نظري گذرا بر زندگينامه فارابي و بوعلي سينا
فارابی
ابونصر فارابی در سالهای 873 تا 950 میلادی می زیست. او یکی از فیلسوفان دوره ی اسلامی به شمار می رود. ابونصر فارابی در شهر فاریاب چشم به جهان گشود. پدر او از فرماندهان سپاه مرز نشین بود. فارابی در جوانی به دنبال علم و دانش به بغداد رفت و آنجا منطق و فلسفه را آموخت. فارابی به زبانهای فارسی، ترکی، عربی، سریانی و یونانی تسلط داشت. او بر فلسفه یونان نیز تسلط داشت. از این خاطر او را معلم دوم می خوانند. فارابی در شرایط سخت و دشوار زندگی می کرد. شب ها در نور چراغ پاسبانان مطالعه می کرد. او زندگی محقر و غریبانه داشت. دوران زندگی فارابی با فروپاشی حکومت عباسی همراه بود. خاندانهای علم دوست در آن زمان یا از قدرت افتادند و یا از میان رفتند. این تحول فارابی را در شرایط دشوار قرار داد. او از ناچاری به مهاجرت از بغداد به دمشق شد. هر چند فارابی فیلسوف بود اما او در همه علوم معاصر خود مانند پزشکی، موسیقی، زبان شناسی، ادبیات، ستاره شناسی دست بالایی داشت. او کتابی در باب مدینه فاضله یا شهر آرمانی نوشته که از کتابهای معتبر به شمار می رود. فارابی در موسیقی نیز استاد بی نظیر بوده است. او از نوازنده های ماهر بود. نوشته اند که روزی فارابی در حضور سیف الدوله همدانی در نخست از بعضی نوازندگان او انتقاد کرد. آنگاه از کیسه ی که در کمر داشت چند چوب درآورد و آنها را با هم وست و بنواخت. همه را خنده گرفت. سپس چوب ها را درهم ریخت و ترکیبی تازه یی ساخت و به نواختن شروع کرد که همه را به گریه انداخت. بار دیگر ترکیب تازهیی از چوب ها به وجود آورد و بنواخت، همه حتا دربان ها به خواب رفتند او همه را خفته رها کرد و برفت.
کسب دانش
فارابی معتقد بود تنها کسی باید به فلسفه و علم رو بیاورد که از جهت اخلاقی پاک و بی نیاز باشد. او در زندگی شخصی به دنبال شهرت، جا و مقام نبود. فارابی اجتماعات انسانی را به دو دسته تقسیم می کند: کمی و کیفی. به نظر فارابی اجتماعات انسانی از نظر کمی به کامله و غیر کامله تقسیم می شود. جامعه کامله آنست که به مدنیت و شهر نشینی رسیده است. در مجموع سه نوع اجتماع در جامعه کامله مشاهده می شود. اجتماع کوچک، اجتماع متوسط و اجتماع کلان و پیچیده. اجتماع غیر کامله اجتماع است که محدود به جغرافیای خانواده می شود. اجتماع از نظر کیفی به چهار دسته تقسیم می شود: یک مدینه فاضله، این اجتماعی است که در آن عدالت تامین است. انسان ها در رفاه و آسایش زندگی می کنند. ارزشهای انسانی توسعه یافته زمینه رشد و تعالی را فراهم می باشد. اجتماع ضاله، اجتماعی است که دچار ضلالت و گمراهی بوده هرج و مرج در آن حکمروا می باشد. اجتماع جاهله، اجتماعی است که عقاید خرافی در آن حاکم می باشند. اجساد بزرگان را پرستش می کند. با سنت ها و روشهای جاهلانه زندگی می گذرانند. اجتماع فاسقه، اجتماعی است که در آن عقاید و باورها درست می باشد اما عملکرد ها نادرست است. نهایت زندگی انسان ها اینست که به مدینه فاضله برسد. جائیکه عمل و باور هر دو درست و یکسان و همآهنگ می باشد.
آثار فارابی
از فارابی یکصد و دو مقاله، رساله و کتاب باقی مانده است. که هر یک در نوع خود بی نظیر است. چنانچه شیخ الرئیس بو علی سینا می گوید که تنها از طریق مطالعهی رساله های فارابی توانسته است منظور ارسطو را از متافیزیک درک کند. فارابی در هشتاد سالگی در دمشق در گذشت.
بوعلی سینا
بوعلی حسین در سال 359 هجری در روستایی در حوالی بخارا چشم به جهان گشود. پدر او عبدالله نام داشت و اهل بلخ بود. ابو علی سینا زمانی که پنج ساله بود نزد پدر حساب، ریاضیات، روخوانی قرآن، صرف و نحو زبان عربی را یاد گرفت. او در ده سالگی حافظ قرآن شد. حساب، هندسه، ریاضیات، و ادبیات صرف و نحو را نیز می دانست. بوعلی سینا در ایام کودکی شخص با هوش و لایق بود. او به طبیعت علاقهی فراوان داشت. و در ایام فراغت به دشت و صحرا می رفت و در کسب جستجوی خواص گیاهان می پرداخت. بوعلی سینا فقه را از نزد شخصی به نام اسماعیل آموخت. او در دوران شاگردی از میزان هوش بالایی برخوردار بود. گاهی در مطالب علمی وجوهی تازه می یافت. و باعث تعجب استاد خود می گشت. بوعلی سینا طبیعیات و اللهیات را نزد خود خوانده و علم پزشکی را نیز در اثر مطالعه ی کتابی بزرگان و تجربیات علمی به دست آورد. وی در جوانی حکمت ماورء الطبیعه را نیز یاد گرفت. او هر کتابی را در این زمینه به دست می آورد مطالعه می کرد. در سال 375 زمانی که زمانی که بوعلی هجده سال داشت نوح دوم بر بخارا حکومت می کرد. روزی خادمان امیر نزد وی آمد و از او خواست تا برای معالجه امیر به بالین اش برود. بوعلی سینا بیماری امیر را تشخیص داده در قبال معالجه امیر از او خواست تا اجازه ی ورود و استفاده آزادانه از کتابخانه سلطنتی بخارا را به او بدهد. در آنزمان تنها شاهزاده گان و بزرگان حق استفاده از آنرا داشتند. امیر با این درخواست بوعلی سینا، موافقت کرد. بدینترتیب فصل تازه در علم اندوزی و کسب دانش برای وی گشوده شد. سه سال بوعلی سینا از این کتابخانه استفاده کرد. این مدت دوره ی طلائی برای تکامل وی محسوب می گردد. بوعلی سینا در بیست سالگی شروع به نوشتن نمود. و مجموعه در ده جلد به نام حاصل و محصول را به رشته ی تحریر درآورد. بعد کتابی در باب اخلاق با عنوان بیگناهی و گناه نوشت. همچنان در فلسفه کتابی به نام حکمت عروضی در بیست و یک جلد نوشت. ابن سینا بیست و یک سال داشت که واقعه ی دردناکی برای او به وقوع پیوست. روزی در کتابخانه بود که متوجه آتش در بخشی از کتابخانه شد. تلاش بوعلی سینا و نگهبانان برای خاموش کردن آتش نتیجه ی نداشت. و کتابخانه طعمه ی حریق شد. این آتش سوزی عمدی و توسط دشمنان بوعلی سینا صورت گرفته بود. اما شایع شد که بوعلی سینا کتابخانه را آتش زده است. این موضوع در امیر اثر کرد و سبب شد تا از ورود بوعلی سینا به بیمارستان و درمانگاه جلوگیری کند. در همین زمان پدر بوعلی سینا نیز درگذشت. بوعلی سینا با یکی از دوستان خود ترک دیار کرد و راهی مقصد نا معلوم شد. در این سفر بوعلی سینا با مردی برخورد می کند که از نجیب زاده گان و اندیشه مندان دربار خوارزم بود. این مرد بوعلی را به نزد خوارزم برد در آنزمان دربار خوارزم تمامی اندیشمندان را به دربار خود دعوت می کرد. دربار خوارزم در شهر گرکامج در ساحل رود جیحون بود. بوعلی سینا مورد استقبال گرم خوارزم قرار گرفت. او برای مدت سیزده سال در گرکامج ماند. در این مدت به تدریس، تحریر و معالجه بیماران پرداخت. روزی سلطان محمود غزنوی قاصدی نزد خوارزم شاه فرستاد و از او خواست تا تمامی دانشمندان را نزد او بفرستد. بوعلی سینا حاضر به رفتن نزد سلطان محمود غزنوی نشد. سلطان از نیامدن او ناراحت شده برای دستگیری بوعلی سینا جایزه یی را تعیین می کند. بوعلی سینا برای دیدن مادر خود راهی خراسان می شود. اما به زودی ماموران از برگشتن وی خبر دار می شوند و او دوباره فرار می کند. با دوست خود ابو سهیل روانهی گرگان می شوند. دوستش در بین راه جان می دهد. او خود را به گرگان می رساند و مورد احترام زرین گیس دختر سلطان قابوس قرار میگیرد. در سال 394 شمس الدوله به بیماری قلنج مصاب می شود. هیچ یک از اطباء نتوانستند که بیماری او را تشخیص و علاج نماید. اما بوعلی سینا او را مداوا کرد. به همین خاطر سمت مخصوص امیر را گرفت و بعد از چند ماه به سمت وزارت شمس الدوله منصوب شد. نوشتن کتاب قانون در سال 398 به پایان رسید. در چهارمین سال وزارت قانون را برای کم کردن جیره غلامان و سپاهان تدوین کرد که موجب خشم سپاهیان شد. سپاهیان بر خانه ی او حمله کردند اما شمس الدوله او را به خانه یکی از رجال معروف تبعید کرد. و برای راضی کردن سپاهیان فرمان او را جلو چشم سپاهیان به آتش کشید. بوعلی در دوره ی تبعید کتاب شفا را در باب فلسفه نوشت. در سال 403 او وارد اصفهان شد و به عنوان نزدیکان یکی از علاء الدین الدوله درآمد. بوعلی سیا در اثر بیماری قلنج در سال 415 در شهر همدان چشم از جهان بست و او را در همان شهر به خاک سپردند.
آثار بوعلی سینا
آثار بوعلی سینا در موضوعات مختلف فلسفه، طبابت، ریاضیات و موسیقی باقی مانده است. بهترین آثار بوعلی سینا کتاب شفا در هجده جلد، کتاب قانون در طب در هچده جلد که اولی در باب فلسفه و دومی در باب پزشکی است.