ابعاد و وجوه قدرت در علوم سیاسی


علم سیاست، علم تقلا و تلاش برای کسب قدرت است. در واقع، تمام تلاش و پیکار در علوم سیاسی برای کسب، حفظ و قوام و گسترش قدرت است. این در حالی است که اکثریت سیاست‌مداران و شایقان علم سیاست از ماهیت، وجوه، ابعاد و جنبه‌های مختلف قدرت که علم سیاست بر محور آن می‌چرخد، بی‌خبر اند و توجهی برای درک آن نمی‌شود. هدف این قلم، تماس روی ابعاد، وجوه و گونه‌های مختلف قدرت است که زمینه را برای تحلیل و واکاوی عمیق روی این مهم‌ترین هدف علم سیاست و دنیای امروز سیاست، مهیا می‌سازد. به طور کلی، در دانش سیاسی پنج منبع تعارض سیاسی مانند قدرت، هویت، منابع اجتماعی، ایده‌ها و ارزش‌ها را می‌توان مورد تحلیل قرار داد. تمام این منابع از هم جدا نه، بل به نحوی از انحا روی یک‌دیگر تاثیر می‌گذارند. از این میان می‌توان قدرت را که دغدغه اصلی مبارزه و کشمکش سیاسی است و مهم ترین مؤلفه و هدف غایی یک مبارزه و پیکار سیاسی را می‌سازد، مورد توجه قرار داد. در واقع، قدرت در ارتباط به با سلطه و نفوذ مطرح می‌شود، زیرا در طول تاریخ همیشه گروهی خاص مردم را تحت سلطه خود گرفته اند. تمام این تلاش‌ها صرف برای یک چیز بوده است. قدرت؛ پس تاریخ بشریت، از ابتدای نضج‌گیری سلطه انسانی، یک منازعه داشته است و آن هم تلاش برای کسب قدرت بوده است. منازعه بر سر تصرف قدرت سیاسی، یکی از وجوه اساسی زندگی سیاسی به شمار می‌رود. قدرت، یکی از مفاهیم اساسی علم سیاست است که جامعه شناسان کوشیده اند با جدا کردن از مرجعیت یا اقتدار (اتوریته) از یک سو، از زور و فشار از سوی دیگر آن را تعریف کنند. قدرت نظر به نحوه اعمال آن به اشکال مختلف جدا می‌شود. مثلاً روابط میان کشور‌ها اگر قالب قانونی مشترک در آن در کار باشد، روابط قدرت است مانند رابطه قدرت میان یک مستعمره و یک قدرت برتر. و اگر به فرض مثال، روابط میان افراد و گروه‌ها نظم یافته و تابع مقررات باشد؛ چه مقررات قانونی و چه مقررات سنتی، بیش‌تر روابط اقتداری و دارای اتوریته است.
در برخی از موارد، قدرت به عنوان یکی از منابع عمده‌ی تعارض در چهارچوب روی‌کردهایی چون «انتخاب منطقی» مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد. فرض اولی در این روی‌کرد، مبتنی بر این اصل است که اصولا هریک از کنش‌گران در عرصه سیاست به دنبال کسب حد اکثر منفعت برای خویش اند. هرچند در بسیاری موارد کمی ساختن قدرت کنش‌گران به ویژه در شرایط اجتماعی وسیع تر، کار بسیار دشواری است، ولی برای تعیین مقیاس اندازه‌گیری قدرت، اساسات سنجش قدرت حایز اهمیت است. به طور کلی در مطالعه‌ی قدرت به عنوان یکی از منابع تعارض در سیاست سه سنت تحقیقاتی را می‌توان تشخیص داد که عبارت اند از: روی‌کرد اعتباری، روی‌کرد ساختاری و روی‌کرد کارگزاری. روی‌کرد اعتباری در مورد قدرت، معطوف به کسانی است که دارای اشتهار به قدرت اند. روی‌کرد ساختاری بر مختصات موقعیت‌ها و مواضع راهبردی در سازمان‌ها و نهادهای عمده‌ی جامعه تاکید می‌کند. چنین مواضعی از لحاظ کنترول منابع قدرت حایز اهمیت اند و لذا برخورداران از چنین مواضعی، کنش‌گران محوری در اعمال قدرت محسوب می‌شوند. و بالاخره، روی‌کرد تصمیم گیری، ادعا می‌کند که روی‌کرد‌های اعتباری و ساختاری به جنبه‌های رسمی و ظاهری قدرت می‌پردازد و به آنچه که واقعاً در فرایند تصمیم‌گیری به وقوع می‌پیوندند، توجه ندارند؛ زیرا کلیه کسانی که طبق قانون مواضع اقتدار رسمی را اشتغال می‌کنند، در کلیه مراحل مختلف تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری دخالت نداشته و تنها راه درست بررسی قدرت، همان مرحله اعمال آن می‌باشند. به هرحال هر روی‌کردی نسبت به قدرت به فنون خاصی از لحاظ جمع آوری و تحلیل اطلاعات تکیه دارد که پرداختن به هریک آن‌ها به گونه مجرد، از حوصله نوشته حاضر بیرون است و توسل به آن، انحراف در جهت رسیدن به هدف مقاله حاضر است. لذا در جستار حاضر تلاش روی جنبه‌های مهم و ابعاد مختلف قدرت صورت می‌گیرد.
در ادامه، راه‌های رسیدن به قدرت در مسیر تاریخ، همواره پیچ‌وخم‌های زیادی را به همراه داشته است. از اینکه تاریخ بشری گواه بر آن است که قبل از ظهور دموکراسی، منازعه بر سر قدرت سیاسی، اساساً خشونت‌بار و پیش‌بینی‌ناپذیر بود، اما در دموکراسی‌ها، منازعه خصلتی مسالمت‌آمیز پیدا کرده و عمدتا از طریق انتخابات و راهکارهای صلح‌جویانه و مصلحت‌گرایانه صورت می‌پذیرد. به این اساس است که برخی سیاست را اساسا به معنی تبدیل منازعه به توافق و اجماع تعریف و تعبیر کرده اند. در این خصوص که چرا منازعه بر سر قدرت سیاسی در امتداد تاریخ بشری انسان تا این حد خشونت بار بوده، نظریات و تعبیرهای مختلفی وجود دارد. علمای اجتماعی علت اصلی منازعه را در عوامل گوناگونی چون غریزه‌ی پرخاش‌گری انسان‌ها، نهاد مالکیت خصوصی، ندرت منابع، سلطه‌جویی طبیعی، احساس ناامنی فردی و غیره وانمود کرده اند. این حس برتری طلبی انسان‌ها در واقع نقطه اشتعال نزاع‌ها و خشونت‌ها در مسیر تاریخ بشری بوده است و تا اکنون به عنوان مهم ترین علت مبارزه بر سر قدرت محسوب می‌گردد. قدرت در علوم سیاسی تا جایی مهم و قابل ارزیابی است که نظام‌های سیاسی و حکومت‌ها برای انجام کارویژه‌های خود از آن بهره می‌برند. قدرت در اصل به مجموعه ی ابزار، منابع جبرآمیز و غیر جبرآمیز که حکومت برای استقرار، قوام، بسط و گسترش حیطه توان‌مندی‌های خود از آن بهره می‌برند، اطلاق می‌شود. درک واقعی از ابعاد و مقیاس اندازه‌گیری از قدرت خیلی دشوار است. این مهم تا جایی مورد بحث قرار گرفته که اکثریت برای اندازه‌گیری کمیت و کیفیت قدرت دچار ابهام و سردرگمی می‌شوند. از سوی دیگر، از اینکه حفظ منابع قدرت، توزیع آن‌ها و مبارزه بر سر تصرف قدرت، از مهم ترین مباحث دانش سیاسی است، بنا نمی‌توان تصور کرد که سیاست تنها به معنای کاربرد منابع قدرت برای انجام کارویژه‌های حکومتی و اداره‌ی جامعه است، بل سیاستمداران باید به سر آن منابع با رقبا و مخالفین خود نیز درگیر منازعه شوند. مبارزه و منازعه بر سر کسب منابع قدرت و ایجاد زمینه‌های بسط و گسترش حیطه اعمال قدرت در جهان سیاست از مهم ترین دغدغه‌های سیاست‌مداران و دولت مردان است. بر علاوه دولت‌ها، گروه‌های مخالف سیاسی اعم از احزاب سیاسی، گروه‌های نفوذ و فشار سیاسی، جامعه مدنی، تشکل‌های انسانی مدرن و دموکراتیک، رسانه‌ها و غیره در تلاش اند تا به کسب جنبه‌های مختلف قدرت مانند قدرت اجتماعی در پی اعمال نظریات خود برآمده و بر روند معمول سیاست‌گذاری‌های نظام‌های سیاسی تاثیر داشته باشند. قدرت سیاسی در واقع، زمینه را برای نضج‌گیری ریشه‌های کنترول و اعمال نفوذ گروه‌های سیاسی اعم از نظم مستقر و یا بیرون از نظام سیاسی مساعد می‌سازد.
امروز، از اینکه در درون دانش سیاسی تقسیم کار به روشنی صورت گرفته است، آن بخش از بحث سیاست و حکومت که به منازعه و مبارزه برای قبضه منابع قدرت از طریق انقلاب یا اشکال دیگر مبارزه و انتخابات برای کسب قدرت سیاسی مربوط می‌شود، معمولاً در شاخه جامعه‌شناسی سیاسی مورد مطالعه قرار می‌گیرد. در مقابل، آن بخش که به سیاست و حکومت به معنی اداره‌ی امور جامعه و حفظ نظم و امنیت و اجرای سیاست‌های مختلف مربوط می‌شود، در شاخه علم سیاست مطرح می‌گردد. پس به این لحاظ اختلاف نظرهای زیادی در خصوص سرشت قدرت سیاسی وجود دارد. مثلا در خصوص قدرت سیاسی و اینکه آیا قدرت سیاسی یک کمیت اندازه‌گیری است یا کیفیتی است که تنها در رابطه میان گروه‌های اجتماعی ظاهر می‌گردد، اختلاف نظرهای زیادی در میان اندیش‌مندان سیاسی وجود دارد. اما مسأله اساسی در این خصوص این است که نمی‌توان در دانش سیاسی کمیت قدرت مطلقی را به افراد، گروه‌ها و یا دولت نسبت دارد. زیرا واحد اندازه‌گیری و مقیاس معیاری برای اندازه‌گیری قدرت سیاسی، شرایط و حالات خاص خود را می‌طلبد. درک واقعی از میزان اعمال قدرت یک دولت در حد متوسط از لحاظ توان‌مندی‌های سیاسی، نظامی و اقتصادی با یک دولت در حد بلند؛ به مثابه یک ابرقدرت خیلی‌ها دشوار است و امکان ندارد تا قدرت سیاسی و نظامی آن را با یک ضریب مشخص تعیین کرد. در واقع این نظم و انسجام درونی و توان‌مندی برای اعمال قدرت در حیطه جغرافیایی خاصی است که میزان تاثیرگذاری اعمال قدرت سیاسی توسط یک نظم مستقر سیاسی را با استفاده از منابع و مهارت‌های خاص آن مشخص می‌سازد و این معیار در اصل حد تقریبی میزان تعیین قدرت و توان‌مندی یک نظم سیاسی است که مورد بحث قرار می‌گیرد. از سوی دیگر، رابطه قدرت با سیاست رابطه‌ی ساده‌ای نیست، بلکه نیروها و گروه‌های متعددی بر روی یک‌دیگر اعمال قدرت می‌کنند؛ یعنی نمی‌توان دو بازیگر سیاسی را از بقیه جدا کرد و رابطه قدرت آن دو را با یک‌دیگر سنجید. بنا در دانش سیاسی، قدرت نه به عنوان ویژگی ذاتی و درونی بازیگران سیاسی، بل به عنوان ویژگی رابطه میان آن‌ها بررسی می‌شود.
برای درک بهتر میزان قدرت سیاسی میان بازیگران سیاسی، عواملی گوناگونی دخیل اند که اندازه، دامنه و میزان اعمال قدرت میان آن‌ها را مشخص می‌سازد. این عوامل شامل: حوزه اعمال قدرت سیاسی، دامنه قدرت سیاسی، نتیجه قدرت، شدت تاثیر قدرت، پی‌آمدهای قدرت، ابزار‌های قدرت و هزینه‌های آن می‌شود. اما مسأله اصلی در فرمول قدرت به شکل موثر آن، احتمال تاثیرگذاری و نتایج آن است که کارایی آن را تثبیت می‌کند. در این میان بر علاوه عواملی که قبلا ذکر رفت، مفاهیم دیگری نیز در نحوه تکوین و موثر بودن قدرت دخیل اند. اقتدار که قدرت مشروع را پدید می‌آورد. نفوذ که ضمانت اجرایی ندارد اما تاثیرگذاری خاص خود را در نحوه تکوین قدرت نشان میدهد. رهبری که ویژگی اصلی اعمال قدرت محسوب می‌گردد و… بر علاوه برای کسب، اعمال، بسط و قوام و گسترش قدرت در دانش سیاسی ابزارهایی نیاز است تا با توسل به آن به اعمال قدرت نهادینه شده پرداخت. این منابع شامل دانش، سازمان، ثروت و غیره می‌گردد که هریک آن‌ها می‌توانند برای بسط قدرت سیاسی و گسترش ساحه و حیطه اعمال قدرت سیاسی موثر واقع شوند. در بحث وجود قدرت، باید اذعان کرد که قدرت بر پایه راه‌یافت‌های رابطه ای و مفهوم علی چند بعدی و چند وجهی است. به گونه‌ای که قدرت ممکن است در یک بعد افزایش و در بعد دیگر کاهش داشته باشد. بر مبنای رهیافت و مفهوم رابطه ای قدرت، ابعاد قدرت عبارت اند از: حوزه تمرکز، دامنه، وزن و اعتبار، هزینه و ابزار آن می‌باشد که در ادامه به هر کدام آن‌ها به گونه مختصر و مجرد پرداخته می‌شود.
۱.  حوزه تمرکز: منظور از حوزه تمرکز وجوه و جنبه‌های مختلف رفتار بازیگران، مناسبات، موضوعات و اموری است که عملا تحت تاثیر بازیگران دیگر قرار می‌گیرد. به گونه‌ای که هر چه یک کشور بتواند بر ابعاد مختلف رفتار کشور دیگر یا موضوعات دیگر تاثیر بگذارد کانون تمرکز آن بیش‌تر خواهد بود
۲.  دامنه: به معنای کمیت و کیفیت بازیگرانی است که تحت تاثیر قدرت قرار می‌گیرد. دامنه قدرت به دو بخش داخلی و خارجی تقسیم می‌گردد. منظور از قلمرو داخلی جمعیت و گستره سرزمینی است که قدرت بر آن‌ها اعمال می‌شود. منظور از قلمرو خارجی، تعداد و اهمیت بازیگرانی بین المللی است که خارج از قلمرو سرزمینی یک کشور تحت تاثیر آن قرار می‌گیرد.
۳.  وزن: وزن در قدرت به معنای میزان احتمال و ضریب تاثیرگذاری یک بازیگر بر بازیگر دیگر و امکان تغییر نتایج است.
۴.  هزینه: این چهارمین بعد قدرت است؛ به طوری که هرچه هزینه اعمال قدرت کم و هزینه تاثیر پذیری آن بالا باشد، قدرت بیش‌تر است و برعکس آن، نتیجه وارونه را در قبال دارد.
۵.  ابزار: پنجمین بعد قدرت ابزار آن است که به گونه‌های مختلف به آن توسل جسته می‌شود. مثلا ابزار نمادین، ابزار دیپلماتیک، ابزار اقتصادی، ابزار نظامی.
به اتکا به موضوعات مطروح بالا و نظریات مختلف در خصوص روند کسب، بسط و قوام و گسترش قدرت، میتوان اذعان کرد که نتیجه هر بازی در حد سنجش بازیگران آن باید وجود داشته باشد. مصداق عینی این روال، توسل به رهیافت نظریه بازی‌ها ست که بازیگران هم در سطح داخلی و هم در سطح بیرونی با در نظر داشت منطقی‌ترین رهیافت در تلاش اند تا نتایج بازی را بر وفق مراد خود تغییر دهند و جو مساعد شده را جهت اهداف بزرگتر مورد استفاده قرار دهند. استفاده معقول و به موقع از ابزار قدرت که منجر به نزدیک شدن به هدف هر بازیگر سیاسی می‌شود، مهم ترین مسأله در خصوص تبیین مفهوم قدرت در علوم سیاسی است. علم سیاست با شناساندن دقیق ابزار، منابع، وجوه و ابعاد قدرت به عنوان مهم ترین مؤلفه کارزار سیاسی، در تلاش است تا به بازیگران سیاسی رابطه ساخت قدرت و تحکیم پایه‌های آن را به خوبی تبیین کند. اگر چه، سنجش میزان توان‌مندی‌های بازیگران سیاسی کار ساده ای نیست اما ابزار و ابعاد قدرت می‌توانند تا حدودی این بازیگران سیاسی را از احتمالات متوقّع در عرصه کارو فعالیت سیاسی باخبر بسازد. این کار به نوبه خود قدرت را به عنوان مهم ترین مؤلفه عملکرد سیاسی مبدل ساخته و مستلزم توجه بیش‌تر به جهت رجوع علمی به پایه‌ها و اساسات آن می‌سازد.
عبدالناصر نورزاد، استاد دانشگاه کابل
 

ظهور طالبان

چکیده

این نوشته باور من را نسبت به طالبان بیان می‌کند. من طالبان را از زمان ایجاد آن در اوایل دهه‌ نهم سده‌ پیشین، با دقت دنبال کرده‌ام. برخی از هم‌کاران من در نهادهای پژوهشی و دانشگاهی کارهای ثمربخشی در مورد شناسایی این نهاد سیاسی و دینی انجام داده‌اند که از آن‌ها آموخته‌ام. نگاه من به طالبانیسم نگاه احساساتی نیست. من به این گروه به عنوان یک واقعیت تلخ نگاه کرده‌ام. من برای نوشتن این مقاله از منابع معتبر سود نجسته‌ام و تلاش کرده‌ام تا تحلیل خودم را نسبت به این گروه بیان کنم. من به ولایات مختلف افغانستان سفر کرده‌ام و با مردم درباره‌ طالبان صحبت کرده‌ام. طالبانیسم سیاه (The Black Talibanism)، نام این مقاله است که نمادی از فکر و کارکردهای طالبان در  سه دهه‌ پسین در افغانستان است. بنابراین، این نوشته از لحاظ مفهومی و ساختاری نوشته «تحلیلی و مروری» به حساب می‌آید. این نوشته آماری نیست؛ چون به خوبی می‌دانم که خواننده‌گان نیازی به نوشته‌های آماری جدید پیرامون طالبان ندارند. من در این نوشته کوتاه نگاهم را به طالبان از دید سیاسی، ایدیولوژیک، ساختاری و سازمانی مطرح کرده‌ام.

کلیدواژه‌ها:

تیوکراسی (Theocracy)

این واژه از زبان یونانی theos به معنای خدا و kratia به معنای حکومت آمده است. در نظام تیوکراسی مرجع عالی حکومت به دست موسسه‌ روحانیت قرار دارد. دستگاه قضایی و اداری به حکم روحانیت رهبری و اجرا می‌شود.[i]

ایدیولوژی Idialogy))

ایدیولوژی از نظر ساخت لغوی، واژه‏ای است مرکب از دو جزء «ایده» و «لوژی» که ایده به معنی اندیشه، تصور، عقیده، نظر و آگاهی  آمده است و لوژی به صورت پسوند – امروزه معمولاً به معنای دانش و شناسایی به کار می‏رود. اما امروزه ایدیولوژی معمولاً کاربردهای دیگری دارد که در معنای زیر بیش‌تر به کار می‏رود.

الف- ایدیولوژی به معنای عام که مرادف مکتب است و مجموعه‏ای از رهنمودهای مکتب را چه در بُعد اندیشه و چه در بخش عمل در بر می‏گیرد.

ب- ایدیولوژی به معنای خاص که تنها بخشی از مکتب را که به رفتار انسان و دستورالعمل‌ها (بایدها و نبایدها) مربوط می‏شود در بر می‏گیرد که در این صورت در برابر بخش دیگر، یعنی جهان‌بینی (اندیشه‏های بنیادی) مکتب به کار خواهد رفت.[ii]

ناسیونالیسم (Nationalism)

این واژه در لغت به معنای ملی‌گرایی، وطن‌پرستی و گاه‌گاهی استقلال‌طلبی آمده است. اما این واژه در معنای اصطلاحی دو کاربرد دارد:

الف- ناسیونالیسم یعنی معتقد به یک مکتب و گرایش فکری به برتری نژاد و ملت حاکمیت آن نسبت به ملیت‌ها و نژادهای دیگر آمده است. تفکر برتری نژادی، در قرن بیستم در اروپای غربی که مظهر آن ظهور هیتلر در آلمان و موسولینی در ایتالیا بوده است.

ب- نگاه مثبت به ناسیونالیسم. این از ترکیب سه عنصر «حق آزادی ملل، حق استقلال ملل و حق حاکمیت ملت بر خود» نشأت کرده است. در این نگاه، ناسیونالیسم به معنای یک نهضت در برابر استبداد و استعمار آمده است. [iii]

کیستی طالبان

گروه طالبان از دید سیاسی می‌تواند به عنوان یک جنبش سیاسی فعال تعریف شود. جنبش نهادی است که گروهی از افراد هم‌فکر را برای رسیدن به یک هدف بسیج می‌سازد. عضویت در جنبش‌ها اغلباً به خواست‌های فردی وابسته است. اما جنبش‌ها می‌توانند افراد جامعه را بنا به دلایل گوناگون اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به خود جلب و آنان را استخدام کنند. طالبان از دید ساختاری یک نهاد منسجم است که با هدف و برنامه‌های هماهنگ فعالیت دارد. هماهنگی درونی جنبش طالبانی گاه‌گاهی به هم خورده است؛ اما این نهاد از هم نپاشیده است. گروهی از اعضای این جنبش بر بنیاد باورهای دینی جذب شده‌اند و گروهی از سوی حامیان طالبان در این جنبش استخدام شده‌اند. هدف طالبان را که بر بنیاد انگیزه‌های دینی و تفسیر تندروانه از اسلام شکل گرفته است «ایجاد و پاس‌داری از دولت (امارت) اسلامی با نگاه سنتی و بنیادگرایانه» شکل می‌دهد. این‌جا منظور از بنیادگرایی روی‌کرد تاریخی و دُگم دارد که هرگونه دگرگونی و نواندیشی را در دین اسلام مردود می‌شمارد. از این‌رو گروه طالبان یکی از نادر نهادهای سیاسی در جهان است که ارتجاعی‌ترین نگاه به دین دارد و با تفسیرهای جدید از الهیات‌شناسان، فیلسوفان، جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان مخالفت کامل دارد. طالبان نواندیشی دینی را ارتداد می‌پندارند و عاملان این گرایش را واجب‌القتل می‌شناسند. طالبان دارای تجربه مدیریت قدرت سیاسی هستند. این گروه، بودن در حاکمیت و برون از آن‌را تجربه کرده‌ و می‌توان گفت به پخته‌گی نسبی سیاسی رسیده است. گروه‌های دیگر اسلامی و سایر ادیان وجود دارند که نگاه شبیه با طالبان نسبت به دین دارند؛ اما هیچ نهاد نتوانسته است حاکمیت سیاسی را در یک کشور و یا سرزمین به دست آورد و پس از شکست به نیروی منسجم و اپوزیسیون مسلح در برابر قدرت از دست‌رفته درآید و تا حدی که از نهاد تروریستی به شریک مذاکرات صلح و امنیت در یک منطقه مهم جهان تبدیل شود. اخوان‌المسلمین در مصر، حماس در فلسطین و حزب‌الله در لبنان بازی‌گران مهمی از جنبش‌های سیاسی اسلامی بوده‌اند که قدرت سیاسی را تجربه کرده‌اند. اما هر سه گروه در تعامل با غرب به سان طالبان انعطاف‌پذیر نبوده‌اند. انعطاف‌پذیری طالبان با امریکا به معنای تأثیر حاکمیت سیاسی و استخباراتی پاکستان بر این گروه است. از سوی دیگر، نزدیکی طالبان با القاعده مانور خوبی است که می‌تواند به عنوان اهرم فشار، امریکایی‌ها را وادارد که به طالبان امکانات دهند تا با این دشمن دیرینه امریکا هماهنگی نکند. مذاکرات مستقیم سی‌آی‌ای، وزارت خارجه‌ و نظامیان امریکایی با طالبان چرخش کلانی در طرز دید این گروه با سیاست‌های امریکا را به نمایش می‌گذارد. این تجربه نشان داد که طالبان به عنوان یک جنبش سیاسی دارای رهبری، گروه‌های فکری «مدرسه‌ها»، گروه‌های رزمی و گروه‌های تبلیغاتی است که از قدرت بالایی سازمان‌دهی و مدیریت بهره‌مند است. طالبان که از حمایت گروه‌های سیاسی، استخباراتی و دینی پاکستان برخوردار است، به عنوان یکی از فعال‌ترین نیروهای درگیر جنگ در افغانستان، به‌ویژه در ۲۵ سال پسین به حساب می‌آید. واقعیت این است که طالبان از دید ساختاری توانسته‌اند در ردیف اثرگذارترین نیروهای سیاسی منطقه ظهور و برنامه‌های پیچیده رزمی، استخباراتی و سیاسی را مدیریت کنند. ملا محمد عمر آخوند، بنیان‌گذار و رهبر سیاسی طالبان بود که به گونه مرموز در سال ۱۳۹۲ خورشیدی درگذشت. اما پس از مرگ وی، این گروه دچار بحران مدیریتی و رهبری نشد و با چهره‌های جدید، نبرد را در برابر دولت و ائتلاف چهل‌وشش کشور در افغانستان ادامه داد.

ایدیولوژی طالبانیسم

طالبان اسلامیست‌های سیاسی هستند که توانسته‌اند در ایدیولوژیک‌سازی اسلام نقش بارزی بازی کنند. هرچند احزاب سیاسی اسلامی در افغانستان و منطقه بی‌شمار هستند که پیشینه‌ی طویل دارند؛ اما گروه طالبان داعیه اسلام سیاسی را از همه ربوده است و حتا به شناخته‌ترین نام در تندروی ایدیولوژی اسلامیسم جهانی تبدیل شده است. این گروه توانسته است تا از اسلام به عنوان یک سلاح بُران فکری و رزمی سود جوید و آن‌را برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده کند. این روش طالبان برخاسته از افکار سید قطب مصری از سازنده‌گان جنبش اخوان‌المسلین و آیت‌الله خمینی، رهبر ولایت فقیه ایران است که روحانیت را بر جامعه مدرن حاکم می‌سازد. بهتر است بگویم که طالبان توانسته‌اند با تندروانه‌ترین روی‌کرد سیاسی، افکار این دو متفکر اسلامی را پیاده کنند. سید قطب و خمینی شاید از دید فکری طالبانیسم را نمی‌خواستند؛ اما از دید ساختاری، برجسته‌ترین نمونه دولت‌های الهیات را در برجسته‌سازی نقش روحانیت در برابر سایر مفاهیم دولت‌سازی، گروه طالبان به نمایش گذاشت. طالبان برای طرح و تطبیق ایدیولوژی خود از ابزاری چون جهاد استفاده مفید کردند. جهاد از اعتقادات مردم انگیزه می‌گیرد و سبب می‌شود که طالبان طرف‌داران و حامیان فکری در جبهه سیاست و نبرد به دست آورند. طالبان با استفاده از ابزار جهاد راه را برای ایدیولوژی اسلامیسم و هژمونی روحانیت باز کرده‌ و اندیشه تیوکراسی یا دولت دینی را فراهم می‌سازند. این روش طالبان با وجود زمینه متفاوت، شباهت‌های زیادی به دولت‌های اسراییل، ایران، پاکستان و عربستان سعودی دارد. به باور ایدیولوژی طالبانیسم دولت تیوکرات بر دنیا و آخرت باشنده‌گان و اتباع خود اثرگذار است. از این‌رو مکانیسم نهی‌ از منکر را به عنوان قمچین ناظر بر دنیا و آخرت شهروندان استفاده می‌برد و تحمیل می‌کند. برای ایدیولوژی طالبان مسجد و منبر «تنها» تریبون عبادت نیست. این تریبون اشاعه طالبانیسم است که حفظ قدرت را از راه رسیدن به خدای طالبانی و اسلام طالبانی بر جامعه تحمیل می‌کند. در ایدیولوژی طالبانیسم کثرت‌گرایی، مردم‌سالاری و حقوق بشر کفر پنداشته می‌شود. ایدیولوژی طالبانیسم بر پارادیام تکلیف متکی است. این پارادایم حاکم، پارادایم تکلیف‌ساز است و حق شهروندی را به رسمیت نمی‌شناسد. در این ایدیولوژی قرارداد اجتماعی برای دولت و رعیت رسمیت ندارد و حکم خدا جایگزین قرارداد اجتماعی است.

سیاست طالبانیسم

سیاست طالبانیسم به معنای سازماندهی برنامه‌های فکری «بشری» و منابع اقتصادی برای تأمین رزمنده‌گان راه اسلام سیاسی است. این سیاست راه را برای تأمینات جنگی سنگرهای طالبان از طریق جلب منابع حمایتی دولت‌های خلیج و شیخ‌های هم‌باور با طالبان، قاچاق مواد مخدر و هم‌گرایی با مافیای منطقه فراهم می‌سازد. در یک گوشه این سیاست جنگ و در گوشه دیگر آن اقتصاد سیاه پنهان است. این دو متغییر معجونی را به‌نام سیاست طالبانیسم شکل داده است. زمانی که طالبان در قدرت قرار داشتند و زمانی که در برون از قدرت قرار گرفتند، از این سیاست بهره فراوان بردند و آن‌را ترویج کردند. پوشیده نیست که برای نضج‌گیری این سیاست طالبان توانستند به خوبی از سیاسیون و دانشمندان علوم سیاسی در محیط اسلامیسم سیاسی از سایر کشورها نیز استفاده جویند. سیاست‌مداران طالبان گروهی از چهره‌های درس‌خوانده در کشورهای خلیج، پاکستان، غرب و حتا روسیه هستند. این گروه که از اسلام تندروانه، قبای «مقدس» به تن کرده است، چندان به ارزش‌ها و قواعد اسلامی پابند نیست. در میان این گروه حتا چهره‌های که پیشینه افکار چپی و کمونیستی داشته‌اند نیز دیده می‌شوند. واقعیت این است که این گروه با استفاده از تجارب سیاسی که از سایر نقاط جهان در راستای اسلام‌گرایی دارد، این قبای مقدس را به تن و شعار طالبانیسم را در سطح منطقه و جهان ترویج می‌کند. اعضای این گروه در مذاکرات مسکو با ریش‌های بلند، لباس‌های سفید، واسکت‌های سیاه و دستارهای سیاه و سفید ظاهر شدند که نمادی از فکر سنتی و معجونی از پیشینه قومی و تباری این گروه را به رخ رسانه‌های جهانی می‌کشید. طالبان ساختارهای معاصر دولت‌های ملی را به رسمیت نمی‌شناسند. این گروه بر ساختار سیاسی امارت اسلامی متکی است که  دولت اسلامی مطلق‌گرا، اسلامی و ایدیولوژیک معنا می‌دهد. این روش سیاسی طالبان با فرهنگ سیاسی دولت‌های دین‌باور قبل از روشن‌گری اروپایی شباهت دارد. در این سیستم رهبری دولت به خلافت گروهی رهبران دینی قرار دارد. رهبر این گروه بر تمام امور حاکم است و دولت مکانیسمی برای پیروی از احکام این گروه است. جایگاه شهروندان در امارت اسلامی به «قاطبه عام» تبدیل می‌شود که در تحت نهی و منکر احکام رهبران این گروه شهروندان مجبور به تحمل هرگونه مشقت می‌شوند. امارت اسلامی طالبان به مفهوم دقیق آن یک نظام تیوکراسی را به نمایش می‌گذارد که برخلاف تمام آموزه‌های دولت‌های معاصر و ملی و نظام جمهوریت عمل می‌کند.

ناسیونالیسم طالبانی

طالبان از ناسیونالیسم و اسلام‌گرایی عرب‌ها درس‌های زیادی آموخته‌اند. عرب‌ها برای گسترش اسلام سیاسی نخست اسلام را به هویت عربی تبدیل کردند. آن‌گاه که اسلامیسم و پان عربیسم  درهم جا افتاد، دست به ترویج اسلام در سایر نقاط جهان زدند. طالبان ناسیونالیسم را با استقلالیت سیاسی پیوند زدند و ندای «اشغال» افغانستان را به وسیله امریکا بالا گرفتند. طالبان از واژه اشغال به خوبی استفاده سیاسی می‌کنند. این استفاده‌جویی زمینه هم‌کاری طالبان را با دولت‌های روسیه، ایران و حتا چین بیش‌تر می‌سازد. ناسیونالیسم طالبانی با «افغانیزه» کردن جهاد برای آزادی پیوند تنگاتنگ استراتژیک دارد. در حالی که روس‌ها سال‌های دراز در زیر چتر اتحاد شوروی علیه آن جنگیدند و هزاران کشته دادند. ایران نیز به خوبی از این شعار طالبان سود می‌جوید. جنگ طالبان علیه اشغال امریکا در افغانستان، منافع ایران را در منطقه تمثیل می‌کند. این در حالی است که طالبان از دید ساختار اسلام سیاسی با ایرانی‌ها هم‌گرایی دارند و اما از دید فکری و مذهبی هیچ وجه مشترکی با ایران و ولایت فقیه ندارند. طالبان به خوبی می‌دانند که ناسیونالیسم افغانی راه را برای حمایت منطقه‌ای آن‌ها بازتر می‌کند. پاکستان، ایران و روسیه از این شعار به صورت گسترده سود می‌جویند. از سوی دیگر نابسامانی‌های قومی که به صورت بی‌پیشینه‌ای در افغانستان رو به گسترش است، ناسیونالیسم طالبانی را تقویت کرده است. ظهور جنبش طالبانی پاکستان زمینه‌ای شد برای ارجحیت‌بخشی فکر طالبانیسم نسبت به ناسیونالیسم؛ اما به‌زودی این هم‌گرایی به هم خورد. چنان‌که طالبان افغانستان خود را به ناسیونالیسم و اسلامیسم افغانی پیوند می‌زنند و حتا از تضادهای جدی بین این دو گروه که منشا آن ناسیونالیسم است، گفته‌هایی وجود دارد.

قوم‌گرایی طالبانیسم

طالبان در نخستین روزهای ایجاد خود روی‌کرد قوم‌گرایانه پیشه کردند. واقعیت این است که اکثریت رهبران طالبان از قوم پشتون هستند. محل انتشار و فکر حاکم بر آن نیز از قوم پشتون می‌آید. ادبیات سیاسی این گروه از زبان پشتو به عنوان زبان منبع استفاده می‌کند. در این اوآخر برخی از استادان دانشگاه‌ها نیز که تنها به زبان پشتو سخن می‌گویند، به سخن‌گویان اصلی این نهاد تبدیل شده‌اند. آن‌ها در رسانه‌ها پیام می‌دهند و از طالبان نماینده‌گی می‌کنند. در این جمع به ندرت شخصیت‌های مطرح از سایر گروه‌های اجتماعی افغانستان دیده شده است. چند نفر محدودی که گاه‌گاهی در رسانه‌ها از سایر اقوام دیده می‌شوند، شخصیت‌های نمادین و بی‌صلاحیتی بیش نیستند. اما این گروه به هیچ صورتی نماینده قوم پشتون نیست. یک گروه زمانی می‌تواند از یک قوم خاص نماینده‌گی کند که مشروعیت اجتماعی همان قوم و یا گروه اجتماعی را با خود داشته باشد. این در حالی است که طالبان مشروعیت اجتماعی قوم پشتون را با خود ندارند. در میان پشتون‌های افغانستان سیاست‌مداران، تکنوکرات‌ها، نویسنده‌گان، هنرمندان، روشن‌فکران، متنفذین، فعالان مدنی، مدافعان حقوق بشر و حقوق زنان بی‌شماری هستند که در برابر طالبانیسم می‌ایستند و مبارزه می‌کنند. کمیت این گروه در داخل و خارج افغانستان فراوان است. واضح است که نبود برنامه‌های مفید اجتماعی از سوی دولت سبب شده است که اقوام افغانستان بیش از هر زمان دیگر به جزیره‌های از هم گسسته و گسیخته تبدیل شده‌اند. این تجرید و انحطاط سبب شده است که گروه‌های اجتماعی در وجود حلقه‌های سیاسی منسجم شوند. در میان این گروه‌ها، برخی از «روشن‌فکران» و چیزفهم‌ها نیز در حلقه ‌های قومی چسپیده و خود را در زیر چتر رهبران قومی، تباری، مذهبی و منطقه‌ای مصون احساس می‌کنند. اما این بدان معنا نیست که گروه‌های قومی سیاسی، از جمله طالبان مشروعیت اجتماعی قومی را تمثیل می‌کنند. یکی از دلایلی که طالبانیسم را به یک قوم خاص هم‌فکر می‌دانند، نبود یک گفتمان ارزشمند شهروندی در افغانستان است. این نبود سبب شده است که جایگاه شهروندمحوری در سیاست‌گذاری‌های گروه‌های سیاسی ناپدید شود.

دیپلماسی طالبان

چنانی‌که در بالا گفته شد، طالبان در کل از لحاظ فکری می‌توانند منافع غرب و شرق را در افغانستان و منطقه تمثیل کنند. غرب و شرق به خوبی توانسته‌اند از اسلامیسم به عنوان یک ابزار استراتژیک سود جویند. جنگ سرد نشان داد که چگونه می‌توان این گروه‌های سرگردان و فقیر را به سازمان‌های خطرناک و پول‌دار تبدیل کرد. از سویی هم حوادث پس از یازده سپتامیر ۲۰۰۱ نشان‌گر آن است که گروه‌های اسلامیست پتانسیل این را دارند که در تاکتیک‌های کلان نقش بازی کنند و هم‌پیمانان استخباراتی در سطح جهان باشند. روسیه نیز در این راستا آرام نه‌نشست و توانست از اسلام سیاسی استفاده فراوانی برد. تصادفی نیست که پوتین قهرمان کشورهای در حال بحران و جنگ در خاورمیانه به حساب می‌آید. رهبران فکری طالبان از این حوادث درس‌های فراوانی آموخته‌اند و حالا ظرفیت گفت‌وگو و مذاکره را به دست آورده‌اند. هیأت‌های مذاکره‌کننده طالبان در مسکو، تهران و دوحه بهتر از هرکسی درخشیدند. طالبان با آجندا و پیام خاصی در این نشست‌ها سخن گفتند و توانستند دیپلماسی خوبی را نسبت به دولت افغانستان به نمایش بگذارند. مذاکرات طالبان با امریکایی‌ها به هماهنگی زلمی خلیل‌زاد نیز قابل تأمل است. این مذاکرات که بیش‌تر از ده دور طول کشید، با مواضع آشکار و جدی طالبان هم‌راه بود. طالبان در این مدت از یک گروه هراس‌افگن به نهاد قابل گفت‌وگو با جامعه جهانی تبدیل شدند. در سطحی که رییس جمهور مقتدرترین قدرت جهانی در حدود نیم‌ساعت با معاون سیاسی این گروه از طریق ویدیوکنفرانس مذاکره کرد. در این نشست نیز رهبران سیاسی طالبان موضع مشخص و جدی خود را به نمایش گذاشتند. امضای پیمان مشترک با امریکا، بزرگ‌ترین پیروزی این نهاد در سطح جهانی به شمار می‌رود. این در حالی است که دیپلماسی دولت افغانستان در این مدت هیچ دست‌آورد مهمی را برای تعیین آجندا و نقشه راه در جهت صلح به نمایش نگذاشته است. رهایی نزدیک به ۴۵۰۰ جنگ‌جوی طالبان از زندان‌های دولت افغانستان می‌تواند یکی از کلان‌ترین حادثه و عجیب‌ترین روی‌کرد در فرآیند حاکمیت قانون در سطح جهان به حساب آید. [این مقاله قبل از لویه‌جرگه برای رهایی چهارصد طالب نوشته شده است. نویسنده به این باور است که لویه‌جرگه بهانه و مکانیسمی برای رهایی این گروه خطرناک است و طالبانیسم را در اوج قدرت تعریف می‌کند.] این گروه بزرگ بدون رعایت ابتدایی‌ترین اصل حاکمیت قانون که به‌نام «جریان عدالت» شهرت دارد، رها شدند. این حادثه عجیب در اثر فشار امریکا بر دولت افغانستان اتفاق افتاد که منبع آن‌را دیپلماسی طالبانیسم می‌سازد.

صلح طالبانی

در فرآیند صلح، امنیت و عدالت اجتماعی پیش‌زمینه اساسی به شمار می‌رود. صلح بدون پیش‌فرض حقوق بشر به آرامش «پریشان» می‌ماند که هر آن خواب‌های مرگ‌آلود، شکنجه روحی و اذیت وجدانی را در پی دارد. صلح طالبان با این روش هم‌گام است. طالبان به خوبی می‌دانند که صلح عادلانه نمی‌تواند اراده و استراتژی آن‌ها را در جامعه تمثیل و تطبیق کند. آزادی‌های شهروندی در ذات و جوهر خود با طالبانیسم در تضاد است. از این‌رو صلح از راه تحقیر اجتماعی، اهانت شهروندی، نادیده‌گرفتن ارزش‌های هم‌سانی جنسیتی، به‌ویژه نقش زنان از برنامه‌های صلح‌پروری طالبان است. واقعیت این است که طالبان امروز با طالبان بیست‌سال پیش فرق دارند. اما این تفاوت در استراتژی طالبان دیده نمی‌شود و تنها جنبه‌های تاکتیکی دارد. چنان‌که در آغاز این مقاله آمده است، ایدیولوژی طالبان اسلامیسم سیاسی از طریق مداخله در امور زنده‌گی باشنده‌گان ژریم تحت رهبری آن است. این روش طالبان هیچ فرقی نکرده است. اما در تطبیق این ایدیولوژی طالبان دگرگونی‌های تاکتیکی را به کار خواهند برد که به هیچ صورتی با بازی‌گران بین‌المللی آن در تضاد نخواهد بود. طالبان برای رسیدن به قدرت سیاسی، صلح را شعار می‌دهند. اما واقعیت این است که طالبان جنگ‌جویان ماهری هستند. آنان می‌دانند که صلح را با شمشیر می‌توانند به دست آورند و به باور آن‌ها صلح را نمی‌توان با صلح به دست آورد. از این‌رو هم‌زمان با شعار صلح، پیچیده‌ترین عملیات‌های جنگی را راه می‌اندازند. تعریف صلح برای طالبان ایجاد امارت اسلامی است. طالبان به صلحی که جهان امروز آن‌را تعریف می‌کند، باور ندارند. طالبان صلح را از دید فقه‌های اسلامی و تاریخ جنگ‌های خلفای راشدین می‌شناسند. این کار سبب می‌شود که روند صلح و مذاکره برای آن‌را بسیار پیچیده سازد.

نتیجه‌گیری

طالبان به خوبی می‌دانند که صلح فراگیر و باثبات به ضرر آن‌ها است. جنگ منبع اصلی پیدایش و حضور طالبان است. صلح؛ امنیت، ثبات و هم‌گرایی به بار می‌آورد. صلح سبب توسعه و پیش‌رفت می‌شود. با آمدن صلح حاکمیت قانون و مردم‌سالاری راه باز می‌کند. صلح زمینه را برای نقد و پلورالیسم هموار می‌سازد. صلح فرهنگ شهروندی و ملت‌باوری را گسترش می‌دهد. صلح پنجره روشنی به روی دولت معاصر و ملی می‌گشاید. صلح عدالت‌زا است و جنایت‌کاران را به کیفر می‌رساند. از این‌رو صلح و طالبان دو مفهوم متضاد است. سوگ‌مندانه باید بگویم که در این تضاد طالبان تنها نیستند.

سیاسیون افغانستان نیز با صلح میانه خوبی ندارند. این گروه تا حال نتوانسته‌ و نخواسته آجندای صلح را پیش‌کش کند. آن‌چه این گروه به‌نام صلح داد می‌زند، بازی با صلح است، نه برنامه تأمین صلح. آنان سیاست‌بازان صلح هستند که در بازی جنگ خود را حفاظت و مطرح می‌کنند و از این طریق امتیازات کلان جهانی می‌گیرند. سایر جنگ‌سالاران که قسمت زیادی از سیاست افغانستان را پر کرده‌اند، با جنگ نفس می‌کشند. رهبران این گروه با تغییر قیافه و ژست‌های مردم‌سالارانه با صلح بازی خوبی را پیشه کرده‌اند. به باور آنان بازی با صلح پول‌ساز است. پولی که اگر از راه قانون تهیه شود، شاید ده‌ها سال به درازا کشد؛ اما با ادامه جنگ همیشه، فراوان و میسر است. آمدن صلح خاک بر سر رهبرانی که به نام قوم و مذهب فربه می‌شوند، خواهد ریخت. جنگ، شهروندان فقیر را به دور این گروه‌ها بسیج کرده‌اند؛ زیرا در وجود دولت بی‌پایه و ضعیف یگانه چتر مصون همین‌ها هستند. مافیای اقتصادی که از دوران سیاه سرمایه انستیتوت ساختارمند فساد را در افغانستان ساخته است، برنده مهم ادامه جنگ است. این گروه که با جنگ‌سالاران پیوند راهبردی دارد، از صلح متنفر است. بازی‌گران این گروه از ضعف حاکمیت قانون لذت می‌برند و از مزایای فساد اداری بهترین سربازان جنایت و خیانات را تربیت می‌کنند.

رهبران دولت نیز از صلح بد شان می‌آید. صلح ارگ و سپیدار را از حیطه دو گروه حاکم برون می‌کند. با آمدن صلح شرکای قدرت بی‌شمار می‌شوند، کمر اقتدار نیم‌بند می‌شکند و همه امتیازات بین‌المللی که سرچشمه قدرت است، با طرف‌ها تقسیم می‌شود. از این‌رو رهبران ارگ و سپیدار با چهار گروه بالایی معامله و هم‌نوایی کامل و شامل دارند.

به باور من تنها یک نهاد از صلح با قیمت خون حمایت می‌کند. آن‌ نهاد، مردم فقیر افغانستان است. می‌خواهم تأکید کنم که منظور از مردم فقیر، اکثریت باشنده‌گان کشور اند که روزانه و پی‌هم در جنگ کشته می‌شوند. بقیه همه بازی‌گران نمایش‌نامه بازی با صلح هستند.

یادداشت: دکتور ملک ستیز، ماستری حقوق بین‌الملل، مناسبات بین‌الملل و حقوق بشر بین‌الملل و دکترای علوم سیاسی دارد. او از سال ۱۹۹۸به این‌سو به عنوان پژوهش‌گر امور بین‌الملل و استاد دانشگاه با نهادهای بین‌المللی کار می‌کند.

 این نوشته از دکتر ملک ستیز است

نظام انتخاباتی چیست؟

انتخابات پارلمانی و ریاست‌جمهوری در افغانستان به صورت مستقیم، عمومی و با رای سری صورت می‌گیرد.

برای انتخاب نمایندگان پارلمان و رئیس جمهوری به ترتیب از نظام انتخاباتی تک‌رأی غیرقابل انتقال و سیستم انتخاباتی دو مرحله‌ای کار گرفته می‌شود.

نظام انتخاباتی چیست؟

نظام انتخاباتی را می‌توان مجموعه‌ای از قوانین و مقرراتی دانست که نحوه انتخاب نمایندگان مردم را مشخص می‌کند.

نظام انتخاباتی از چهار بخش عمده تشکیل شده است:

  • فرمول انتخاباتی: چگونگی شمارش آراء و تبدیل آن‌ها به کرسی‌های انتخاباتی را مشخص می‌کند
  • ساختار برگه رای‌دهی: یعنی این که آیا رای‌دهندگان به یک نامزد رای می‌دهند یا به یک حزب
  • وسعت حوزه‌های انتخاباتی: به این معنی است که از هر حوزه انتخاباتی چه تعداد نماینده انتخاب می‌شود
  • حد نصاب انتخاباتی: یعنی حداقل آرایی است که یک کاندیدا یا حزب برای پیروزی در انتخابات باید به‌دست بیاورد

نظام انتخاباتی چه انواعی دارد؟

انواع مختلفی از نظام‌های انتخاباتی در جهان وجود دارد. اما بر اساس چهار بخشی که توضیح داده شد، می‌توان این نظام‌ها را به چهار شاخه اصلی تقسیم کرد.

  • نظام‌‌های اکثریتی: در این نظام‌های انتخاباتی برنده با به دست آوردن اکثریت آراء تعیین می‌شود و هر حوزه انتخاباتی فقط یک نماینده دارد. این اکثریت می‌تواند مطلق یا نسبی باشد. نظام اکثریتی ساده یا نسبی یکی از مهمترین نظام‌های این مجموعه است که در انتخابات ۴۹ کشور از جمله بریتانیا، آمریکا و هند استفاده می‌شود.
  • نظام‌های تناسبی: این نظام‌ها ازاین جهت تناسبی خوانده می‌شود که در نتیجه به‌کارگیری آن میان درصد آرای استفاده شده و درصد کرسی‌های بدست آمده در پارلمان، تناسب مستقیم و معقول وجود دارد. در نظام‌های تناسبی بیشتر احزاب نامزد می‌شوند، نه کاندیداهای مستقل. نظام تناسبی یکی از پرکاربردترین نظام‌های انتخاباتی در جهان است.
  • نظام‌های مختلط: این نظام‌ها ترکیبی از نظام‌های اکثریتی و تناسبی است. در واقع دراین نظام‌ها، دو نظام انتخاباتی که هر کدام از فرمول متفاوتی برای تبدیل آرا به کرسی‌ها استفاده می‌کنند، در کنار هم قرار می‌گیرند. این نظام‌ها اغلب در کشورهای آفریقایی و کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق استفاده می‌شود.
  • سایر نظام‌های انتخاباتی: تعداد دیگری نظام انتخاباتی هم وجود دارد که به طور کامل در هیچ یک از سه نوع نظام انتخاباتی بالا قرار نمی‌گیرند. این نظام‌ها ویژگی‌های منحصر به فردی دارند. نظام رای واحد غیرقابل انتقال یکی از مهمترین نظام‌های این مجموعه است. تفاوت این نظام با نظام‌های اکثریتی این است که از هر حوزه انتخابیه، بیش از یک نماینده انتخاب می‌شود.

شورای ملی افغانستان

شورای ملی افغاستان از دو مجلس، مجلس نمایندگان و مجلس سنا تشکیل شده‌ است

مجلس سنا

بیشتر یک نهاد مشورتی و نظارتی است

  • ۱۰۲ عضو دارد که یک ثلث آن از میان اعضای شوراهای ولایتی، ثلث دوم از میان اعضای شوراهای ولسوالی‌های ولایات به طور غیرمستقیم انتخاب و ثلث سوم آن توسط رئیس جمهوری منتصب می‌شوند.
  • ۵۰ درصد از اعضای انتصابی بایستی از زنان باشند.
  • - چون انتخابات شوراهای ولسوالی تاکنون برگزار نشده است، به منظور تأمین توازن میان اعضای انتخابی و انتصابی سنا، هر شورای ولایتی دو نماینده به مجلس سنا معرفی می‌کند.
  •  

parliament.af

نمایندگان پارلمان افغانستان چگونه انتخاب می‌شوند؟

پارلمان افغانستان ۲۵۰ نماینده دارد و مدت نمایندگی آنها پنج سال است.

نمایندگان پارلمان از طریق نظام انتخاباتی تک‌رأی غیرقابل انتقال به پارلمان راه می‌یابند.

قاعده این نظام طوری است که پس از آن که آرا به صندوق انداخته شد و شمارش آنها صورت گرفت، آن کاندیداهای که در حوزه انتخابی خود بیشترین آرا را کسب کرده باشند، پیروز انتخابات معرفی می‌شوند.

  • این نظام انتخاباتی نامزدمحور است یعنی رأی‌دهندگان به نامزدان رای می‌دهند نه به احزاب و در آن هر رأی دهنده حق دادن یک رأی را دارد.
  • آرای رای‌دهندگان به دیگر کاندیداها یا احزاب سیاسی غیرقابل انتقال است.
  • وسعت حوزه‌های انتخابی بیش از یک است، به این معنا که از هر حوزه انتخابی بیش از یک نماینده انتخاب می‌شود.

براساس قانون انتخابات افغانستان (۱۳۸۳)، هر ولایت یک حوزه‌ انتخابی پارلمانی در نظر گرفته شده که هر یک از این حوزه‌ها (ولایت‌ها) برحسب جمعیت دارای ۲ تا ۳۳ کرسی در مجلس است.

به طور مثال اگر در یک حوزه انتخاباتی که دو کرسی به آن اختصاص یافته، چهار کاندیدا با هم رقابت کنند، برنده انتخابات در این ولایت دو نفری است که بیشترین آرا را به دست می‌آورند.

در واقع، از مجموع کرسی‌های مجلس نمایندگان، ۲۴۰ کرسی آن بین این ولایت‌ها تقسیم شده و ۱۰ کرسی دیگر به کوچی‌ها (عشایر) اختصاص داده شده است.

همچنین، بر اساس قانون، حد اقل ۲۷ درصد از کرسی‌های پارلمان باید به زنان اختصاص یابد.

نحوه توزیع این سهمیه طوری است که اگر زنان در حالت عادی نتوانند این بخش از کرسی‌های پارلمان را کسب کنند، زنانی‌که بیشترین آرا را در میان زنان کسب کنند وارد پارلمان می‌شوند.

برخی از مزایای این نظام:

  • سادگی در رای‌دهی و شمارش آرا
  • تقویت کاندیداهای مستقل

برخی از مشکلات و چالش‌های این نظام:

  • ضایع شدن آرا انتخاب‌کنندگان در بیشتر موارد، با توجه به تقسیم آرای کاندیداها
  • عدم رشد و کارآمدی احزاب سیاسی
  • احتمال منجر شدن به تقویت کلاین‌تالیسم یا حامی پروری

امروزه این نظام انتخاباتی فقط در افغانستان، اردن و چند قلمرو خودمختار استفاده می‌شود. ژاپن هم از سال‌های ۱۹۴۷ تا ۱۹۹۹ برای انتخاب اعضای مجلس شورای ملی خود از این نظام انتخاباتی استفاده می‌کرد.

چه کسانی می‌توانند نامزد انتخابات شوند؟

انتخابات ریاست جمهوری

قانون اساسی

افغانستان، شرایط زیر را برای نامزدی ریاست جمهوری مشخص کرده است:

  • شهروند افغانستان، مسلمان و متولد از والدین افغان بوده و تابعیت کشور دیگری را نداشته باشد
  • ۴۰ سال یا بیشر از آن داشته باشد
  • از طرف دادگاه به ارتکاب جرایم ضد بشری، جنایت و یا حرمان از حقوق مدنی محکوم نشده باشد
  • هیچ شخصی نمی‌تواند بیش از دو دوره به حیث رئیس جمهور انتخاب شود

رئیس جمهوری افغانستان چگونه انتخاب می‌شود؟

قانون اساسی افغانستان که در سال ۲۰۰۴ به تصویب رسید، رئیس‌جمهوری را رئیس قوه مجریه تعریف کرده است.

اصل ۶۱ قانون اساسی افغانستان مقرر می‌دارد تا رئیس جمهوری با کسب بیشتر از نیم تمام آرا یا اکثریت مطلق آرا (پنجاه درصد + یک رأی از کل آرای اخذ شده) انتخاب می‌شود.

برای انتخابات ریاست جمهوری کل کشور یک حوزه انتخاباتی است.

هرگاه در دور نخست هیچ یک از نامزدها اکثریت مطلق آرا را کسب نکردند، انتخابات به دور دوم می‌رود و برای بار دوم رای‌گیری می‌شود.

در دور دوم، فقط دو نفر از نامزدهایی که بیشترین آرا را در دور اول گرفته‌اند، شرکت می‌کنند.

در این مرحله از سیستم اکثریتی ساده استفاده می‌شود، به این معنا که در این دور هر نامزد که نسبت به نامزد دیگر رأی بیشتری کسب کند، پیروز انتخابات است.

هدف دور دوم انتخابات، ادغام هواداران برای انتخاب یک برنده و تشویق به ایجاد ائتلاف گسترده در آخرین مراحل مبارزه خوانده شده است.

با این حال، با توجه به عدم حضور احزاب "فعال و کارا" در افغانستان، این ائتلاف‌ها اغلب شکننده و مقطعی می‌باشند.

همچنین، سیستم اکثریتی "برنده همه‌ کرسی‌ها را می‌برد" می‌تواند در کشورهایی مانند افغانستان که ثبات سیاسی ندارند و دولت ضعیف است، باعث تشدید تنش‌های قومی و منطقه‌ای شود و حتی احتمال بروز جنگ‌ داخلی به نظر می‌رسد.

نظام انتخاباتی دو مرحله‌ای رایج‌ترین نظام انتخاباتی برای انتخاب مستقیم روسای جمهوری در سراسر جهان است.

چه کسانی می‌توانند رای بدهند؟

انتخاب افغانستان

شخصی به حیث رأی‌دهنده ثبت نام می‌شود که واجد شرایط ذیل باشد:

  • کسانی که تابعیت افغانستان را داشته باشند
  • ۱۸ سال یا بیشتر داشته باشند
  • از حقوق مدنی به حکم دادگاه محروم نباشند

قانون انتخابات افغانستان

تلاش‌ها برای تغییر نظام انتخاباتی پارلمانی

سازمان ملل متحد درسال ۲۰۰۴ برای انتخابات مجلس نمایندگان افغانستان نظام نمایندگی تناسبی را پیشنهاد کرده بود، اما حامد کرزی، رئیس جمهوری پیشین با گروه مشورتی خود قانون انتخابات سال ۲۰۰۴ را نظام تک‌رای غیرقابل انتقال تعیین کرد.

در هر دو انتخابات سال‌های ۲۰۰۵ و۲۰۱۰ شورای ملی از همین نظام کار گرفته شد.همچنین در بخشی از توافقنامه سیاسی میان اشرف غنی و عبدالله عبدالله، رئیس‌جمهوری و رئیس اجرایی افغانستان که منجر به تشکیل حکومت وحدت ملی شد، بر اصلاح نظام و ساختار نهادهای انتخاباتی افغانستان تاکید شده است.

حالا شماری از احزب و جریان‌های سیاسی افغانستان با راه اندازی راهپیمایی اعتراضی خواستار تغییر نظام انتخاباتی تک‌رأی غیرقابل انتقال پارلمان به نظام تناسبی شده‌اند.

هدف این خواسته احزاب، تثبیت سهم و نقش احزاب در پارلمان خوانده شده است.

اما، عدم وجود احزاب "فعال و فراگیر" در افغانستان و همچنین پیچیدگی نظام تناسبی از جمله مواردی است که حامیان نظام کنونی انتخاباتی در افغانستان از آن نام می‌برند.

کمیسیون مستقل انتخابات می‌گوید اکنون برای تغییر قانون و سیستم انتخابات دیر شده و همه آمادگی‌ها برای برگزاری انتخابات به تاریخ ۲۸ میزان​/مهر گرفته شده است.

قرار است در ۲۸ میزان​/مهر انتخابات پارلمانی افغانستان با سه سال تاخیر برگزار ‌شود. شش ماه بعد از آن، رای دهندگان به پای صندوق رای خواهند رفت تا رئیس جمهوری را انتخاب کنند.

نوشتار فوق  از سایت بی بی سی گرفته شده است

 

چگونه دلچسپ بینویسیم

شیوه پردازش به گزارش

برای اینکه بتوانیم یک گزارش جالب و دلچسپ بینویسیم ناگزیر هستیم که به نکات ذیل توجه کنیم:

1-    نخستین قدم برای دلچسپ نوشته کردن گزارش، به دست آوردن اطلاعات بیشتر در مورد موضوع گزارش است. باید تلاش کنیم که به حد کافی در مورد گزارش خود جزئیات به دست آوریم. به میزان که در پیوند به گزارش اطلاعات داشته باشیم به همان پیمانه می‌توانیم که داستان خود را خوبتر و بهتر بینویسیم.

2-    زمان رویداد را در گزارش خود مد نظر داشته باشیم. بسیاری از رویدادهای اطراف ما در یک زمان معین انجام می‌یابد. وقت و هنگام وقوع رویداد بسیار مهم است و ما را از بهر دلچسپ نوشتن گزارش کمک می‌کند.

3-    ساده‌گی،  شناخت مخاطب و روان‌نویسی از دیگر عوامل است که سبب دلچسپ ساختن گزارش ما می‌شود. هر گاه از بکاربردن واژه‌های نا مانوس و ناآشنا در گزارش خودداری کنیم و جملات را ساده و روان بینویسم، می‌توانیم که داستان خود را دلچسپ بسازیم.

4-    در گزارش خود هنر و شیوه‌یی به‌کار ببریم که خواننده، شنونده و بیننده احساس کند با موضوع گزارش پیوند و خویشاوندی دارد. به این معنا که گزارش ارتباط با او هم دارد. به هر اندازه که ما بتوانیم این احساس را به مخاطب خود به وجود بیاوریم که این گزارش به او هم ارتباط دارد به همان اندازه برایش جالب و دلچسپ می‎‌شود.

5-    دید باز داشتن در ارتباط به موضوع یکی دیگر از عوامل افزایش دلچسپی مخاطب به گزارش می‌شود. گزارشگر باید نسبت به موضوع دید باز داشته باشد، تلاش کند که نکته‌های جالب را در داستان بیابد و آنرا برجسته سازد. در مورد گزارش همیشه سعی بر این کند که موضوع‌های را پیدا کند که کمتر به آن توجه شده است و مورد دلبستگی مردم است.

6-    ایجاد احساس مشترک میان مخاطب و گزارش، راهی که ما را به این هدف می‌رساند به دست آوردن جزئیات بیشتر در مورد داستان ما است. این کار از یکسو داستان ما را غنی و پربار می‌سازد و از سوی دیگر موجب می‌شود که مخاطب این گزارش را پی‌گیری کند و تا پایان کار ما را رها نسازد.

7-    شروع با کلمات مناسب، هر گز نباید جملات را با کلمات ناآشنا و یا با اعداد شروع کنید.

8-    اطمینان به صحت خبر، می‌تواند موجب دلچسپی گزارش ما شود.

9-    رعایت قواعد علامت گذاری نیز در گزارش‌های نوشتاری از اهمیت فوق العاده برخوردار بوده و سبب دلچسپی گزارش می‌شود.

نکات در مورد موضوع گزارش:

  • همیشه موضوع گزارش در مردم اثر بگذارد و مردم احساس خویشاوندی با آن بکند.
  • منابع که در ارتباط با موضوع برای ما اطلاعات می‌دهد، با موضوع گزارش ما مرتبط باشد در غیر آن منبع معتبر نیست و گزارش از اعتبار می‌افتد.
  • منبع باید مشهود، محسوس و معتبر باشد. اعتبار گزارش بستگی به اعتبار منبع آن دارد.
  • منبع که نمی‌خواهد نام آن در گزارش آورده شود باید دلیل آن جستجو شود و در گزارش بیان گردد.
  • برخی‌ها در گزارش از یک منبع نامعلوم بهره می‌برند، مثل اینکه در گزارش شان می‌گویند که گفته می‌شود. این واژه گفته می‌شود اعتبار گزارش را خدشه‌دار می‌سازد.

چگونگی تشخیص خبر، منابع خبری و کاربرد رسانه‌های اجتماعی

  1. به ارزش‌های خبری باید توجه کنیم. ارزش‌های چون دربرگیری، تازه‌گی، استثنائات، برخوردها، مجاورت و بزرگی رویداد از ارزش‌های خبری دانسته شده است که توجه به این ارزش‌ها می‌تواند ما را در تشخیص یک خبر خوب کمک کند.
  2. به خبر تان جنبه انسانی بدهید، تلاش کنید که جنبه‌های انسانی یک رویداد را برجسته سازید.
  3. گاهی انسان در یافتن گزارش و یا جریان آن اشتباه ‌کند، هر گز از اشتباه کردن نترسید اما کوشش کنید که از اشتباه کردن تان درس بگیرید و در آینده از عوامل که موجب اشتباه تان شده است، پرهیز کنید. مردان موفق کسانی نیستند که اشتباه نکرده‌اند، بل کسانی‌اند که از اشتباه شان درس گرفته‌اند.
  4. یاد مان نرود که گاهی ناگزیر هستیم برای تهیه خبر باید صبر کنیم تا از منابع معتبر اطلاعات موثق به دست آوریم این کار بهتر از اینست که عجله کنیم و خبر نادرست به مردم بدهیم.
  5. ازمنابع باز با احتیاط استفاده کنیم. به تجربه ثابت شده است که گاهی استفاده از منابع باز بدون احتیاط سبب شده است تا خبر نادرست تهیه  شود.
  6. گسترش ارتباطات، سبب می‌شود که به اطلاعات زیاد و تازه دست یابیم. یک خبرنگار موفق آنست که بتواند با منابع مختلف در ارتباط باشد. داشتن منابع گونه‌گون باعث می‌شود که به اطلاعات زیاد و به  موقع دست یابیم. این کار کلید موفقیت و پیروزی یک خبرنگار است.
  7. نگهداشت روابط با منابع یکی دیگر از موضوعات کلیدی در کار خبرنگاری است. باید تلاش کرد تا این روابط محفوظ بماند و خدشه‌دار نشود.
  8. متوجه باشیم که گاهی از موارد نه گفتن نشانه ی قوت انسان است نه ضعف. هر گاه در برابر خواست‌های نامشروع قرار می‌گیرید و یا می‌بینید که موضوعی را شما نوشته کرده‌اید اما ویرایشگر آنرا به گونه ی تغییر داده که خبر را نادرست ساخته است در اینگونه موارد باید قاطعانه نه بگوئید.
  9. همیشه تلاش کنید که در صحنه حضور یابید.
  10. رمز ایمیل، فیسبوک، تویتر تانرا هر یک ماه بعد تغییر دهید. اینکار سبب می‌شود تا نشانه‌های برقی تان از دستبرد محفوظ بماند و کسی دیگر از آن بهره‌برداری‌های غیر قانونی نکند.
  11. در محافل ساز و سرود شرکت نکنید زیرا ممکن است که در آنجا ها از شما تصویر برداری شود و مورد استفاده نادرست قرار بگیرد.
  12. داد و گرفت با خبرنگاران داشته باشید زیرا در دنیای ارتباطات بدون همکاری نمی‌شود کاری از پیش برد.
  13. وسایل اضافی با خود داشته باشید. گاهی ممکن است که مبایل تان چارچ نداشته باشد از اینرو باید چارچر اضافی داشته باشید تا کار تان ناکام نماند.

چگونه یک تصویر خوب بگیریم؟

                                i.            نخسیتن گام برای برداشتن یک تصویر خوب و با کیفیت اینست که باید به رویدادها با یک دید تازه و متفاوت از دیگران بنگریم.

                              ii.            تلاش ورزیم که زیبایی‌ها را دریابیم. هر گاه زیبایی را پیدا کردیم و از آن تصویر گرفتیم بدون شک که آن یک تصویر خوب خواهد بود.

                            iii.            ذهنیت‌ها را تغییر بدهیم. کسانی هستند که در هنگام گرفتن تصویر با ممانعت‌هایی روبرو می‌شوند. باید کسانی را که مانع تصویربرداری می‌گردند، بفهمانیم که تصویربرداری یک کار نادرست نیست و برداشت آنان از تصویر برداری غلط است، ذهنیت آنها را باید تغییر داد.

                           iv.            در تصویر برداری خط فرضی پایه اصلی و بنیادی به شمار می‌رود. در اصل گفته می‌توانیم که خط فرضی تعیین کننده کار تصویر برداری است. پس همیشه خط فرضی را در نظر داشته باشیم.

                             v.            فاصله میان کمره و شخصیت را که می‌خواهیم از آن تصویربرداری کنیم باید در نظر داشته باشیم. هر اندازه این فاصله رعایت شود ما را در کار تصویربرداری خوب کمک می‌کند. این فاصله اگر دور باشد بهتر است. فاصله باید با توجه به خط فرضی مراعات گردد. هر گاه فاصله دور باشد و ما شخصیت اصلی را تصویر برداری کنیم اشیا که در اطراف شخصیت اصلی است دیفوکس می‌شود و این تصویر ما را زیبا می‌سازد.

                           vi.            به یاد داشته باشیم که خط فرضی، محیط تصویربرداری را برای ما مشخص می‌سازد. کاری که می‌تواند سبب تصویربرداری بهتر شود.

                         vii.            خط فرضی باید شکستانده نشود. هر گاه تصویربردار این خط فرضی را بشکند یک تصویر غیر معیاری خواهد گرفت. آنگاه اگر بیننده تصویر را بیبیند از آن لذت نخواهد برد و در واقع دچار یک نوع سردرگمی می‌شود.

                       viii.            فِرم کمره یا دوربین از جاهایی بدن که باز و بسته می‌شود، عیار نگردد. مثلا از بخش‌های آرنج، مچ دست و زانوی پا هر گز فرم را بسته نکنید. بل همیشه از جاهای ثابت بدن فرم را بسته کنید. با رعایت این اصل شما قادر خواهید شد تا یک تصویر خوب و معیاری را بگیرید.

                            ix.            گاهی به دلیل اینکه شخصیت تان بسیار مهم است می‌توانید از زنخ تا بالای ابرو را بگیرید اما این در موارد نادر است. با این تصویر شما می‌خواهید حالات روحی و جسمی شخصیت تانرا به بیننده های تان تشریح کنید که چی تغییرات به او آمده است. از سویی هم این کار برای زیبا‌سازی و تفاوت است.

                              x.            یاد تان نرود که دید مصاحبه شونده  هیچگاه نباید روبروی کمره باشد.

                            xi.            کت اوی که بسته گرفته می‌شود نباید از سه ثانیه بیشتر باشد.

                          xii.            در ویرایش توجه کنید که با ریتم صدا ادیت شود. تطبیق تصویر با صدا و همآهنگی آن با هم کار تانرا بسیار زیبا و دلچسپ می‌سازد.

مصئونیت خبرنگاران

ü     فراموش نکنیم که رفتن به بخش‌های ناامن و زیر تهدید بلند امنیتی کار اجباری نیست. هیچگاه کسی نمی‌تواند خبرنگار را ناگزیر بسازد که برای تهیه گزارش به صحنه جنگ برود، مگر اینکه خود خبرنگار با اراده خود و بدون اجبار حاضر می‌شود که برای تهیه گزارش به جنگ برود.

ü     گزارشگران بدون مرز هشت اصل را برای خبرنگاران پیشنهاد کرده است که هدف از آن نیز در واقع پشتیبانی خبرنگاران و مصئوونیت آنان است. این اصول عبارتند از:

  1. تعهد
  2. اراده آزاد
  3. آماده‌گی، خبرنگاران وقتی برای تهیه گزارش به مناطق جنگ‌زده می‌روند باید از هر لحاظ آماده‌گی داشته باشند. از مواد خبرنگاری گرفته تا تجهیزات طبی.
  4. تجربه گزارش‌دهی از مناطق جنگ را داشته باشد.
  5. بیمه صحی
  6. مورد حمایت‌های حقوقی قرار بگیرد.
  7. تجهیزات کاری در اختیار داشته باشد.
  8. پس از آمدن از وظیفه باید حتما مشوره‌های روان‌درمانی را بگیرند.

گزارش در حالات عادی

  • در جریان تهیه گزارش نباید واژه‌هایی به کار ببرد که حساسیت ایجاد کند، در غیر آن ممکن است که سبب بروز خشونت شود و مصئوونیت خبرنگار به مخاطره بیفتد.
  • هر گز با احساسات مذهبی مردم بازی نکنید.
  • در زمان تهیه گزارش باید مسئله جنسیت را مد نظر داشت. در برخی از مکان‌ها اگر همکار ما یک دختر باشد ممکن است سبب ایجاد مشکل شود. از اینرو باید فرهنگ و سنت حاکم بر یک منطقه را در نظر داشت و با توجه به آن تصمیم گرفت.
  • توافق با فرهنگ و محیط از اهمیت ویژه برخوردار است. باید آنرا رعایت کرد.

جلوگیری از خشونت

  • داشتن کارت خبرنگاری در مواردی سبب  جلوگیری از خشونت می‌شود بنا بر این باید آنرا همیشه همراه خود داشت.
  • وسایل تانرا تا زمانی که به محل تهیه گزارش نرسیده‌اید، روشن نسازید. این کار دو فایده دارد: یکی اینکه چارچ وسایل تان کم نمی‌شود. دوم اینکه از بوجود آمدن گمان بد نسبت به خود تان جلوگیری می‌کنید. هر گاه وسایل تان روشن باشد ممکن است برخی‌ها نسبت به شما بدگمان شود.
  • پیش از رفتن به ساحه حتما با منبع همآهنگی کنید.
  • شماره‌های دوستان تانرا همیشه داشته باشید و آنانرا در جریان بگذارید.
  • برخورد مسلکی با کار خبرنگاری و رعایت دقت، بی‌طرفی، توازن و سرعت
  • توجه به اوضاع امنیتی
  • تهیه یک لیست در حالت‌های اضطراری و غیر اضطراری

تهیه گزارش در تظاهرات

برای اینکه مصئونیت خبرنگاران با خطر روبرو نشود و گزارشگران در هنگام تهیه خبر در اجتماعات و تظاهرات با مشکل بر نخورند، باید به نکات ذیل توجه کنند:

    در مورد اوضاع و احوال منطه و محیط شناخت داشته باشند.

    توجه به چگونگی برخورد با اطرافیان در صحنه رویداد

    داشتن شماره تماس از تیم همکاران خود

    تشخیص راه

    خودداری از کارهایی که احساسات مردم را بر انگیزاند

نکات که بایست در هنگام تهیه گزارش از آتش‌سوزی رعایت شود

  • گزارشگر هنگام رفتن به محل رویداد آتش‌سوزی باید وسایل چون ماسک، بوتل آب، لباس با خود داشته باشد.
  • هر گز داخل اتاق که آتش‌سوزی جریان دارد، نشوید.
  • در محل که احتمال خطر است نباید بروید.
  • تلاش کنید جایی نروید که ممکن است ربوده شوید.
  • موتر اطفائیه را تشخیص دهید.
  • با نیروهای که مسئوولیت مهار و خاموش کردن آتش را دارند، با تماس باشید.

رعایت نکات که ضرورت است در هنگام که ربوده شده‌اید مراعات کنید

ü     کوشش کنید در آن هنگام آرامش خود را حفظ کنید

ü     تا زمان که مطمئین نشده‌اید و راه‌های فرار را تشخیص نداده‌اید، اقدام به فرار نکنید

ü     صبور و بردبار باشید

ü     کوشش کنید تمام محیط را که در آنجا نگهداری می‌شوید با نشانه‌های آن در ذهن بسپارید

ü     متوجه باشید که آدم‌ربایان با کدام زبان، لهجه گفتگو می‌کنند

ü     خود را سرحال بگیرید و نه‌ترسید

ü     دستورات را که آدم‌ربایان به شما می‌گویند قبول کنید

ü     اقدام به اعتصاب غذایی نکنید، بل غذایی را که برای شما می‌آورد آنرا میل کنید

ü     تلاش ورزید که آدم‌ربایان شما را به نام اصلی تان صدا کند

ü     اگر با دوستان تان یکجا ربوده شده‌اید، تلاش ورزید که با هم در یک مکان نگهداری شوید

ü     اگر آدم‌ربایان کوشش می‌کنند که شما را وادار به اعتراف کند، هر گز قبول نکنید

ü     در هر حالت امید خود را از دست ندهید

ü     همیشه به ویژه در هنگام که ربوده شده‌اید، افکار منفی را از خود تان دور نگهدارید زیرا شما را از نظر روانی اذیت می‌کند

ü     دستورات که آدم‌ربایان در آخرین لحظات رهایی تان می‌دهد البته در صورتی که آن دستورات در واقع پیش‌شرط رهایی تان باشد، بدون چون و چرا آنرا قبول کنید

ü     رویداد و چگونگی وقوع آنرا نوشته کنید

ü     پس از رهایی حتما با یک روانشناس درمانی مشوره کنید، زیرا در هنگام که ربوده شده‌اید فشارهای روانی را متحمل گردیده‌اید

انواع خشونت

خشونت به رفتاری گفته می‌شود که سبب ناراحتی شخص دیگر می‌گردد. رایج‌ترین انواع خشونت در برابر خبرنگاران عبارتند از:

  • لت و کوب
  • گرفتن وسایل خبرنگاری
  • کشتن
  • شکستاندن وسایل خبرنگاری
  • بازداشت
  • توهین و اهانت
  • پرخاشگری

عاملان خشونت

نهادهای مدافع خبرنگاران عاملان خشونت بر خبرنگاران را قرار ذیل شناسایی کرده‌اند:

v    کارمندان امنیتی و دولتی

v    زورمندان محلی

v    مردم محل

v    گروه‌های جنگی که شامل طالبان، داعش، لشکر اسلام، شبکه حقانی و ... می‌شوند.

تفاوت تهدید با خشونت

تهدید جنبه عملی ندارد اما خشونت جنبه عملی دارد. تهدید روان انسان را خراب می‌کند.

انواع تهدید:

  • تهدید تلفنی، شخصی به انسان تلفن می‌کند و او را از بهر بازداشتن از کارش به لت و کوب و یا کشتن تهدید می‌کند.
  • تهدید حضوری، مستقیما می‌آید و از گزارشگر می‌خواهد که گزارش را تهیه نکند در غیر آن با مشکل روبرو خواهد شد.
  • تهدید توسط پیام، به تلفن پیام تهدید‌آمیز می‌فرستد اما اگر تهدید اثر نگذاشت آنگاه مرتکب عمل خواهد شد که به شکل لت و کوب، قتل تبارز آشکار می‌شود.

استراتژی ارتباطات که از سوی ارگان‌های محل از بهر دسترسی آسان خبرنگاران به اطلاعات تدوین شده است

v    بر بنیاد این راهبرد هر والی ماهانه باید یک نشست خبری داشته باشد و برنامه‌های شانرا با رسانه‌ها شریک سازند

v    به جز از موضوعات محرم، تمامی اطلاعات مورد نیاز را باید در اختیار خبرنگاران قرار دهند

v    سخنگوی والی باید روابط نزدیک و صمیمی با والی داشته باشد. هر موقع که خواسته باشد بتواند او را ملاقات کند، اطلاعات را از او بگیرد و در اختیار رسانه‌ها قرار دهد

v    اطلاعات را به موقع و با دقت به اختیار خبرنگاران بگذارد

v    با کمک نهادهایی پشتیبان رسانه‌ها لیست از والی‌ها تهیه شده است تا مشخص شود که کدام والی اطلاعات را به اختیار خبرنگاران قرار می‌دهند و یا نمی دهند

v    والی‌هایی که از دادن اطلاعات خودداری می‌ورزند مورد کیفر قرار می‌گیرند. در مرحله اول به او اخطار داده می‌شود که از تکرار این کار جلوگیری  کند و در مرحله بعدی با او برخورد جدی می‌شود

v    راه‌اندازی کارگاه‌های آموزشی از قانون دسترسی به اطلاعات برای کارمندان دولتی

v    ایجاد دفتر‌های خاص رسانه‌یی در ولایت‌ها

تدابیر شخصی خبرنگاران از بهر مصئوونیت شان

  • هنگام ترک خانه و یا دفتر، اطراف تان را به گونه دقیق بررسی کنید. بیبینید موارد مشکوک را مشاهده می‌کنید یا نه. کسی شما را تعقیب می‌کند و یا کسی متوجه تان است؟
  • در یک وقت مشخص خانه و یا دفتر را ترک نکنید، وقت بیرون شدن تانرا تغییر دهید.
  • هیچ‌گاه از یک راه نروید.
  • زمان راننده‌گی به آئینه عقبی موتر متوجه باشید.
  • هر گز مصروف گوشی همراه تان نباشید.
  • اطراف موتر تانرا همیشه بررسی کنید.
  • زود سوار موتر تان نشوید.
  • هنگام که درک می‌کنید کسی شما را تعقیب می‌کند به نزدیکترین پاسگاه پولیس بروید و موضوع را با پولیس شریک سازید.
  • همیشه تلاش ورزید که در جمع مردم باشید نه در گوشه و جای خلوت
  • متوجه کسانی باشید که تلاش می‌کنند تا اطلاعات شخصی را در مورد تان به دست آورند در حالی که این اطلاعات برای او هیچ پیوندی ندارد.
  • در هنگام صحبت با تلفن، پشت تان طرف دیوار باشد و به اطراف تان متوجه باشید.
  • وقتی در جاده‌ها با پای پیاده گشت و گذار می‌کنید حتما متوجه دور و بر تان باشید.

پنج رنگ

از آنجائی که آگاهی از اوضاع امنیتی و نیز مطلع بودن از اطراف ما و آگاهی داشتن از تهدیدهای امنیتی در بسیاری از موارد سبب نجات انسان می‌شود. بزرگ‌ترین دشمن انسان، جهل و ناآگاهی او است. یک آگاه امور نظامی آمریکایی پنج مرحله را برای نجات خویشتن از تهدید بیان کرده است که آنرا به پنج رنگ تشبیه نموده است. در ذیل به این پنج بخش اشاره می‌شود تا  بهتر بتوانیم متوجه خود ما باشیم:

  1. رنگ سفید، به حالتی اطلاق می‌شود که مردم به گونه عادی زندگی می‌کنند، صبح با خیال راحت از خانه بیرون می‌شوند، احساس امنیت می‌کنند، موارد مشکوک را هم نمی‌بینند.
  2. رنگ زرد، به مواردی گفته می‌شود که وقتی شخص  از خانه  می‌برآید،  و از اطراف شان متوجه هستند.
  3. رنگ نارنجی، به موارد مشکوک روبرو می‌شود و آماده‌گی‌های خود را می‌گیرد.
  4. رنگ سرخ، خطر را احساس می‌کند، شخصی در تعقیب او است، برایش دام گذاشته شده و او تلاش می‌ورزد که از محل خطر بیرون شود.
  5. رنگ سیاه، زمانی است که کاملا خطر را احساس کرده، مستقیما مورد آماج قرار گرفته است.

حالت‌های افرادی که می‌خواهند کار خطرناک انجام دهند

ü     حالت غیر عادی، در این حالت شخص معمولا به حرکت‌های غیر معمول دست می‌زند. بیشتر سر و صدا می‌کند، سبب اذیت و آزار دیگران می‌شود. ناآرام است.

ü     حالت هیجانی، شخص در یک حالت هیجانی و آشفته قرار دارد اما گاهی چنین افراد ممکن است تهدید نباشد اما باید متوجه بود زیرا جهل بزرگ‌ترین دشمن انسان است.

ü     حالت متفاوت، به گونه غیر منتظره به شما علاقه‌مندی نشان می‌دهد، خود را خیرخواه معرفی می‌کند. گویا یک انسان بسیار دلسوز و مهربان است در حالی که هدف شوم در سر می‌پروراند.

انواع تهدیدها

    ماین کنار جاده

    آدم‌ربایان

    عاملان جرم‌های جنایی

    طالبان

    قاچاق‌بران مواد مخدر

    زورگویان محلی

    مالکان جنگ‌افزارهای غیر قانونی

معیار گزینش خبر در شبکه طلوع‌نیوز

  • ارزش دربرگیری را داشته باشد
  • گزارش به شیوه روان و ساده نگاشته شود
  • جزئیات لازم یک رویداد را با خود داشته باشد
  • از عنصر دقت برخوردار باشد
  • اطلاعات، صادقانه، منصفانه و خالصانه به مردم رسانده شود، به غرض‌های شخصی، گروهی، سمتی، زبانی، مذهبی و ... آلوده نشده باشد. اطلاعات همانند آب پاک باشد تا همه بیاشامند نه آلوده.
  • پیوند یا لینک باید تکرار نباشد
  • گزارشگر خود را بالاتر و داناتر از مخاطب نداند که در نتیجه این برداشت غلط وادار شود تا گزارش مشمئز کننده را نوشته کند
  • منابع در گزارش وجود داشته باشد. این منابع از اعتبار برخوردار باشد و در عین حال با موضوع گزارش پیوند داشته باشد
  • بار معنایی کلمات مد نظر گرفته شود
  • تسلسل در گزارش فراموش نشود
  • گزارش باید از تازه‌ترین موضوع که مردم از آن خبر ندارند، شروع شود
  • دقت در انتخاب واژه‌ها
  • همیشه از زمان حال استفاده شود
  • پیوسته در خبرها از فعل فعال و یا اکتیف استفاده شود
  • برای شخص سوم باید ضمیر شخص سوم به کار برد در حالی که خیلی از گزارشگران مرتکب چنین اشتباه می‌شوند یعنی برای شخص سوم ضمیر شخص اول را به کار می‌برند.
  • پرهیز از کلمات اضافی در خبر
  • انصاف در گزارش رعایت شود
  • تعادل و توازن فراموش نگردد

گزارش برای آنلاین

آنلاین در بخش‌های فرهنگی و ورزشی با قدرت ظاهر نشده است و در این دو بخش ضعیف استند از اینرو از گزارشهای فرهنگی و ورزشی استقبال می‌کند.

در راستای تهیه گزارش برای آنلاین به چند نکته باید توجه داشت:

  1. جملات را تکراری ننویسید
  2. کلپ را دقیقا گوش کرده و نقل قول مستقیم کنید. در نقل قول مستقیم دخل و تصرف نیست اما ویرایش است به شرط که هدف گوینده را تغییر ندهیم
  3. عکس برای آنلاین از اهمیت ویژه برخوردار است
  4. نام مکمل شخص که با ما مصاحبه کرده در گزارش یاد شود
  5. جزئیات بیشتر در گزارشهای که برای آنلاین تهیه می‌شود، داده شود
  6. در گزارشهای آنلاین سعی کنید که صحنه را برای خواننده ی تان به تصویر بکشید
  7. به گونه شفاف، روان و ساده نوشته کنید

 

 

بیعت یا انتخابات در اسلام

اهل ادب می‌گویند که بیعت از ماده بیع به معنی عهد، پیمان و پذیرش ریاست و حکومت کسی است.  

در اصطلاح عبارت است از تعهدی که شخص یا اشخاص به منظور اطاعت، پیروی یا وفاداری نسبت به شخص یا اشخاص دیگر می‌پذیرند و در مقابل شخص یا اشخاص بیعت شونده نیز وظیفه ی را بر عهده می‌گیرد.

بنا بر این بیعت سبب پیدایش مسئوولیت متقابل در طرفین عقد می‌گردد.

کارکرد

بیعت دارای دو نوع کارکرد است: 1- تاکیدی: عبارت است از پذیرش ریاست و حکومت و اعلام وفاداری و تعهد نسبت به شخص یا اشخاص. 2- انشایی: عبارت از اعطای حاکمیت و ریاست است. پرسش اصلی اینست که بیعت در عصر پیامبر دارای کدام یک از این دو  نوع کارکرد بوده است؟

عالمان دین گفته اند که آیات قرآن در این زمینه به دو دسته تقسیم شده است: 1- ایاتی که دلالت بر حاکمیت پیامبران اللهی به طور عام دارد. 2- آیاتی که دلالت می کند بر اینکه حاکمیت از سوی خداوند به آخرین پیامبر تفویض شده است.

از مجموع آیات و شواهد تاریخی آنچه که به دست می آید اینست که حاکمیت از سوی خداوند به پیامبر داده شده است و بیعت در زمان نبوی کارکرد تاکیدی را داشته است.

اما پس از پیامبر در عصر خلفا راشدین تغییر عمده در نقش و کارکرد بیعت بوجود آمد و بیعت کارکرد انشایی یافت. یعنی اعطای حاکمیت، ریاست.

تفاوت میان بیعت و انتخابات

برخی از اندیشمندان اسلامی میان بیعت و انتخابات تفاوتی قائل هستند.

1-   بیعت اینست که بیعت کننده خود را تسلیم امر بیعت شونده کند اما رای صرفا انتخاب کردن است نه تسلیم شدن.

2-   شکل و ابزار بیعت کردن، دست دادن است که نشانه ی تسلیمی بیعت کننده است اما ابزار انتخاب کردن، رای دادن است.

3-   ماهیت بیعت نوعی قرارداد و معاهده میان بیعت کننده از یکسو و بیعت پذیر از سوی دیگر است. اما ماهیت انتخابات ایجاد مسئوولیت و وظیفه و پست و مقام برای انتخاب شونده است.

4-   بیعت عقد لازم از سوی بیعت کننده است که عمل بر طبق آن واجب می باشد و مشمول قانون کلی اوفوا باالعقود است.

نیاز جوامع انسانی به رهبری شایسته و متعهد

 

در این جای شک و تردید نیست که دانشمندان علوم اجتماعی موجودیت رهبر را نه تنها درجوامع انسانی مهم و با ارزش تلقی می‌کنند بل حتا در میان جانورانی که به گونه گروهی و دسته‌جمعی زندگی می‌کنند نیز ضروری و حیاتی می‌دانند. هر چند تجربه جوامع انسانی نشان داده است که رهبران قابلیت‌ها و توانایی‌های گوناگون دارند. برخی رهبران قادرند که تنها یک گروه کوچک را رهبری کند اما همینکه ساختار گروه به حد قابل توجه افزایش یافت آنگاه از عهده اداره و کنترول آن بر نمی‌آیند. اما در مقابل، شماری از رهبران استند که از استعداد و توانایی بیشتر برخوردارند و قابلیت‌های درخور ستایش را دارند. این رهبران با انکشاف و توسعه گروه‌ و سازمان، باز هم توانایی رهبری و اداره سازمان را دارند و می‌توانند که گروه را به شکل قابل توجه مدیریت و رهبری کند. اما در هر حال، هیچ رهبر در همه حالات و احوال قابلیت رهبری را ندارد و خواه مخواه در پاره‌ی از امور با مشکلات و موانع روبرو می‌شود. تجربه جوامع انسانی نشان داده است که اوضاع و احوال متفاوت به شخصیت‌های متفاوت ضرورت دارد اما رهبرانی که دارای سطح ادعای خودی بلند می باشد هیچ وقت بر ناتوانی خویشتن اعتراف نمی‌کنند.  

واژه‌های کلیدی:

رهبر کیست؟

رهبری چیست؟

در این مقاله تلاش شده است تا نقش رهبر در جوامع انسانی به گونه فشرده و موجز بررسی گردد. و به پرسشهای فوق که رهبر کیست و رهبری چیست، پاسخ داده شود. در این نوشتار از منابع معتبر استفاده صورت گرفته است. بر بنیاد پژوهش‌های که انجام یافته است رهبر به کسی اطلاق می‌شود که از لحاظ جسمی و ذهنی بر سایر افراد جامعه خود برتری دارد. و به خاطر همین برتری و قابلیت است که بر جامعه خود اثر می‌گذارد، بر اذهان و قلب‌های مردم نفوذ می‌کند و برای خود جا باز می‌نماید و آنگاه مشغولیت‌های شانرا کنترول و آنها را برای رسیدن به اهداف مشترک آماده می‌سازند. به نظر بورنگ، یکی از دانشمندان غربی: «منظور از رهبری تعلق فرد با گروه است که به خاصر مقصد یا نصب العین خاص برقرار می‌شود.» آنچه که از تعریف فوق به دست می‌آید، اینست که رهبر کسی است که دارای توانایی های جسمی و فکری است و قابلیت تاثیر گذاری بر دیگران را دارند. می‌تواند مردم را منسجم سازد و آنها را اداره بکند. بنا بر این توانایی جسمی و فکری از ویژگی‌های اصلی یک رهبر است. اما این پرسش مطرح می‌شود که رهبر چگونه تبارز پیدا می‌کند؟ به عبارت دیگر رهبر چگونه آشکار می‌شود؟ عامه مردم بر این باورند که اشخاصی دارای موقف‌های بلند می‌توانند رهبر شوند، اما حقیقت چنین نیست. بلکه در هر طبقه از جامعه افرادی دارای قابلیت و استعداد رهبری وجود دارد. تاریخ جوامع انسانی گواه این مطلب است. تجربه جوامع انسانی نشان داده است که از خانواده‌های بسیار فقیر رهبران بلند پایه تبارز کرده اند، البته استعداد ارثی به کار است تا بعدا عوامل محیطی آنرا شگوفا سازد. بنا بر این داشتن استعداد ارثی و موجودیت عوامل محیطی هر دو در تبارز خصلت رهبری لازم و ملزوم همدیگر اند. نظریه روانشناسان کلاسیک در مورد تبارز قابلیت‌های رهبری عمدتا به دو بخش تقسیم می‌شوند: 1- نظریه مردان بزرگ وشخصیت‌های تاریخ‌ساز

2- نظریه زمان

نظریه نخست که به نام نظریه رهبری نیز یاد می‌شود بار اول توسط کارل لایل مطرح شد. بر بنیاد یان نظریه رهبر در ساختن تاریخ و تحولات تاریخی نقش برجسته دارد. تا زمانی که در بین گروه رهبر وجود نداشته باشد نه آن گروه به گونه منسجم و منظم کار کرده می‌توانند و نه به هدف می‌رسند. رسیدن یک گروه به هدف مشترک زمان امکان پذیر است که افراد آن گروه تحت رهبری یک رهبر فعالیت های شانرا پیش ببرند. بنا بر این بر بنیاد این نظریه برای رهبر شخصیت تاریخ‌ساز داده می‌شود زیرا رهبر است که افراد گروه خود را تنظیم می‌کند، بر عملکرد آنان نظارت دارد و آنان را به سوی هدف رهنمایی می‌کند. و هم اوست که وسایل رسیدن به هدف را فراهم می‌سازد.

2- نظریه زمان: بر اساس این نظریه رهبر وسیله اظهار ضروریات، احتیاجات و علائق مشترک افراد گروه خود می‌باشد. پیروان این نظریه بر این باورند که تغییرات فرهنگی در جوامع انسانی تابع اصول و ضوابطی می‌باشد. زمانی که زمینه تبدلات اساسی در جامعه مساعد شود خواست‌ها و علائق افراد نیز تغییر می‌کند و شخصی که مطابق به این تغییرات عمل کند و نظر به سایر گروه خود پیشقدم باشد و ترجمان خواست‌های افراد گروه خود باشد به مقام رهبری در گروه خود نائل می‌شود. برای تبارز رهبر شرایط خاص زمانی، اجتماعی و اقتصادی ضرورت است که تا آن شرایط مساعد نشود ظهور رهبر به وقوع نمی‌پیوندد.

نتیجه:

با در نظرداشت دو نظریه فوق، می‌توان چنین استنباط کرد که نه رهبر به تنهایی قادر به کنترول حالات است که بتواند جریان تاریخ را مهار کند و نه وقت و زمان به تنهایی  عامل به وجود آوردن رهبر می‌باشد. چنانکه در این نوشتار یاد شد استعداد رهبری در نهاد شخص به ودیعه گذاشته می‌شود که در صورت سازگاری شرایط و حالات این استعداد آشکار می‌شود. اما اگر استعداد رهبری به گونه فطری در نهاد شخص وجود نداشته باشد و یا بعدا حالات موافقت نکند چنین شخص به موقف رهبری نخواهد رسید.

آموزش خبرنگاری: 5 مرحله تولید چندرسانه‌ای

این درسنامه به اختصار، نکاتی را در مورد تولید یک خبر چندرسانه‌ای بیان می‌کند.

 
1- انتخاب موضوع 
 
بهترین گزارش چندرسانه ای، گزارشی است که چند بعدی باشد. فیلم، جلوه‌های گرافیکی مناسب، نقل قول‌های طلایی، صداهای ضبط شده و عکس لازمه‌های یک گزارش خوب است. چندرسانه‌ای‌ها از تمام قدرت هر رسانه بهره می‌گیرند تا ماجرا را به بهترین نحو روایت کنند و خواننده را جذب کرده و تا پایان با خود همراه کنند.
 
گزارش‌های چندرسانه‌ای معمولا غیرخطی هستند. در این حالت شما به خواننده یا بیننده اجازه می‌دهید هر کدام از قسمت‌های گزارش را که می‌خواهد انتخاب کند و در هر زمانی که می‌خواهد مطلب را ببیند یا بخواند.
 
در حالی که که موضوع خود را انتخاب می‌کنید، به این نکته توجه داشته باشید: از فکر کردن به « قسمت اول»، « قسمت دوم» و ... گزارش خودداری کنید و در عوض به « این قسمت»، «آن قسمت» فکر کنید و بعد رسانه مناسب برای روایت هر قسمت از  گزارش خود را انتخاب کنید. ماجرا را به صورت خطی در ذهن خود تعریف نکنید.
 
 
اطلاعات ابتدایی را گردآوری کنید
 
پیش از آنکه کار را شروع کنید، تا آنجا که امکان دارد اطلاعات جمع آوری کنید و همه را در یک طرح اولیه (یک طرح کلی از گزارش) بگنجانید، سپس از بطن آن، مهمترین قسمت‌های ماجرا را برای ساخت چندرسانه ای انتخاب کنید. این بدین معنی است که باید با منابع مختلف مصاحبه اولیه داشته باشید، برای مراحل انجام کار پیش‌بینی‌های لازم را کرده و منابع مکتوب و اینترنتی مرتبط با موضوع را بررسی کنید. منابع تصویری لازم - عکس، فیلم، نقشه و گرافیک - را جمع آوری کنید تا در مراحل بعدی بتوانید از آن‌ها استفاده کنید. تمام انواع کارهایی که پیش از این بر روی موضوع انجام شده است را بررسی کنید.
 
 
2-  طرح تصویری گزارش 
 
طرحی برای سازماندهی گزارش
قبل از اینکه به گزارش ماجرا بپردازید، یک طرح تصویری گزارش تهیه کنید.
طرح تصویری کمک می‌کند که:
 
- با توجه به منابعی که در دسترس دارید، عناصر گزارش را تعریف کنید.
- گزارش را سازماندهی کنید.
- برای هر بخش از گزارش چه رسانه‌ای را انتخاب کنید.
- شکاف‌های احتمالی موجود در گزارش را مشخص کنید.
- منابع و تجهیزات مورد نیاز برای تمام کردن گزارش را مشخص کنید.
 عناصر را تعریف کنید
 
گزارش را به بخش‌های منطقی غیر خطی تقسیم کنید. غیرخطی یعنی اینکه مخاطب به جای اینکه مجبور باشد روند گزارش را بدون تغییر طی کند، خود بتواند از بین عناصر استفاده شده در گزارش انتخاب کند. بخش‌ها می‌توانند اینگونه باشند:
 
- پاراگرافی که نقطه تمرکز گزارش را توضیح می‌دهد - «ناتگراف».
- شرح حال شخصیت‌های اصلی
- وقایع اصلی
- فرایند چگونگی انجام یک کار
- موافقان و مخالفان
- پس زمینه موقعیت
- مسائل دیگری که از ماجرا بر می‌آید
 
* از تفکر خطی بپرهیزید
 
رسانه را مشخص کنید
 
مشخص کنید هر بخش از گزارش را با کدامیک از ابزارهای رسانه‌ای می‌توان به بهترین نحو ارائه کرد.
 
 فیلم: فیلم بهترین ابزار برای به نمایش درآوردن یک ماجرا است. استفاده از ویدئو مخاطب را به نقطه اصلی ماجرا می‌برد و صدا و تصویر شخصیت اصلی را منتقل می‌کند.
 
 صدا: صدای خوب و تاثیرگذار، به تصاویر و فیلم‌های ویدئویی ساکن جان می‌دهد. صدای بد می تواند فیلم را بدتر از آن چیزی که هست، نشان دهد و حتی ممکن است حداقل حس عکس‌های ساکن را نیز خراب کند. صدا را به تنهایی به کار نبرید.
 
 متن: از متن می‌توان برای ارائه پیشینه یک ماجرا، توضیح فرایند وقایع یا گزارش یک رخداد استفاده کرد. اغلب زمانی که اطلاعاتی را نمی‌توان از طریق رسانه انتخاب شده منتقل کرد، از متن استفاده می‌شود.
 
گرافیک متحرک: با استفاده از گرافیک متحرک می‌توان چگونگی انجام کاری را نشان داد. گرافیک جایی می‌رود که دوربین نمی‌رود؛ درون سلول‌های انسان یا میلیون‌ها مایل در فضا. گاهی اوقات گرافیک حتی می‌تواند ابزار رسانه‌ای اصلی گزارش باشد و دیگر ابزارها نقش حمایتی داشته باشند. 
 
 نقشه: نقشه می‌تواند برای نمایش موقعیت مکانی استفاده شود. ممکن است یک نقشه شامل اطلاعات دیگری نیز  باشد.
 
 عکس: عکس هنوز بهترین ابزار رسانه ای برای انتقال یک حس قوی و بیان بخش مهم گزارش است. عکس ها معمولا چشم گیرتر هستند و نمی توان آن ها را نادیده گرفت. عکس در صورتی که به همراه صدا استفاده شود، تاثیرگذارتر هم می‌شود. پانوراما یا تصاویر 360 درجه، خصوصا زمانی که با صدا ترکیب شوند، مخاطب را در فضای گزارش غوطه‌ور می‌کنند.
 
 طرح تصویری داستان
 
 بر روی یک برگ کاغذ، صفحه اصلی گزارش و عناصر دخیل در آن را طراحی کنید. ناتگراف شما چیست؟ لینک‌ها به بخش‌های دیگر گزارش کدامند؟ چه تمهیدی برای هدایت مخاطب به این بخش‌ها اندیشیده اید؟ در صفحه اصلی کدامیک از عناصر چندرسانه ای را به عنوان ابزار بصری اصلی به کار می‌برید، فیلم یا عکس.
 
همین کار را برای صفحات داخلی نیز انجام دهید. عنصر اصلی در هر صفحه کدام است و چه اطلاعات دیگری باید به این صفحه‌ها اضافه شود. این بخش از گزارش را با استفاده از کدام مورد می‌توان به بهترین شکل ممکن ارائه کرد: فیلم، صدا، عکس یا تصاویر گرافیکی؟
 
طرح تصویری اولیه یک شاهکار هنری نیست - تنها یک ترسیم ساده است. قرار هم نیست آن را بر روی سنگ نقش بزنیم، بلکه تنها برای راهنمایی از آن استفاده می‌کنیم و ممکن است آن را پس از دست به کار شدن، باز هم تغییر دهیم.
 
* یکی از راه های بسیار خوب برای تمرین در افزایش توانایی در تهیه طرح تصویری اولیه این است که از یک روزنامه، گزارشی را انتخاب کرده و طرح اولیه تمام عناصر موجود در آن، نکات مربوط به تبدیل آن به یک چند رسانه ای و چگونگی امکان ارائه آن از طریق وب را طراحی کنید.
 
3- تهیه گزارش و تجهیزات مورد نیاز 
 
کوله‌پشتی یک خبرنگار 
 
چه در حال رانندگی در یک خیابان برای مصاحبه با یک صاحب باغ وحش باشید، چه در هواپیما برای رفتن به آلاسکا برای مصاحبه با یک شکارچی خرس، تجهیزات شما باید کامل باشد. باید بتوانید تمام تجهیزات را در یک کیف رایانه یا دوربین قرار دهید. بهتر آن است که  این کیف به شکل یک کوله پشتی باشد به ویژه زمانی که شما مجبورید یک تلفن ماهواره‌ای نیز حمل کنید. اگر باید به مسافرت بروید هرگز دوربین خود را فراموش نکنید. سه پایه متناسب با سایز کیف خود انتخاب کنید.
 
4- ویرایش برای محیط وب 
 
اکنون که مطالب خام را تهیه کرده‌اید، طرح گزارش را بر اساس این مراحل بازنویسی کنید:
 
 اطلاعات‌تان را ارزیابی کنید، طرح گزارش را بازبینی کنید، دریابید که چه چیزی از نسخه اصلی گزارش تغییر کرده است، مشخص کنید که چه رسانه‌ای دارید و در هر صفحه، چه چیزی باید ظاهر شود.
 
چند راهنمایی کلی برای استفاده از رسانه‌های مختلف را آورده‌ایم:
 
 
video logo  فیلم
 
فیلم‌ها را کوتاه کنید، ترجیحا 1 یا 2 دقیقه، و نه بیشتر از 3 یا 4 دقیقه.
موقعیت ثابت یک فرد در حال صحبت را فقط برای چند ثانیه حفظ کنید، بعد به تصویر خارج از مصاحبه موسوم به  «بی- رول» (B-roll) تغییر موقعیت دهید.
 
تغییر موقعیت به «بی- رول» اگر به گونه ای موثر صورت بگیرد، می تواند چشم اندازی از ماجرا را ترسیم کند و نشان دهد که سوژه مصاحبه، در فضای خارج از مصاحبه مشغول چه کاری است. «بی- رول» همچنین فضایی را که فرد در آن رفت و آمد دارد، نشان می‌دهد.
 
از آنجا که سرعت نمایش فریم‌ها در محیط وب پایین است، از انتخاب شات‌های اکشن و پر از حرکت خودداری کنید. این تصاویر معمولا در وب با کیفیت ضعیف دیده می‌شوند.
 
  audio logo  صدا
 
از صدای با کیفیت استفاده کنید، مگر در یک مورد استثنا: صداهایی که واقعا قدیمی هستند و سال‌ها از ضبط آن ها می‌گذرد. اما همین صداها را هم باید بسیار کوتاه و منقطع به کار بگیرید.
برای تقویت و تاکید بر یک موضوع یا بخش مهم، همراه با صدا از زیرنویس استفاده کنید.
از به کارگیری موسیقی در پس زمینه صدا خودداری کنید، مگر آن که اقتضای ماجرا حکم کند که این کار را انجام دهید.
 
 photo logo  عکس
 
وب، یک رسانه بصری است. پس حتما از عکس استفاده کنید. از عکس به عنوان ابزاری برای جایگزینی 1000 کلمه مطلب استفاده کنید، نه به عنوان افزوده ای بر کلمات یک مطلب. متن و عکس باید هم به لحاظ بصری و هم به لحاظ محتوا مکمل هم باشند.
حتی به راحتی می‌توانید با استفاده از نرم افزار فتوشاپ، به عکس‌هایتان متن اضافه کنید.
عکس‌ها را می‌توانید به دو صورت به کار ببرید:
به صورت تکی، برای ایجاد فضا یا معرفی ماجرا یا بخشی از آن.
به صورت متناوب، برای روایت ماجرا با نمایش تصویری (به صورت اسلاید).
 
 graphics logo  گرافیک
 
شما می‌توانید اشکال گرافیکی را با استفاده از  GIS (سیستم‌های اطلاعات جغرافیایی) به صورت تعاملی (interactive) درآورید. این کار به مخاطب اجازه می‌دهد یک منطقه جغرافیایی (مثلاً در همسایگی خودش) را انتخاب کرده و اطلاعات مربوط به آن منطقه را ببیند.
برای متحرک سازی گرافیک، از نرم افزار Flash استفاده کنید.
اشکال گرافیکی حتی می‌توانند محور گزارش، قرار داشته باشند. برای مثال، گزارش‌های حوادث یا گزارش‌های بین‌المللی را می‌توان با گرافیک‌هایی ارائه داد که با متنی‌هایی تکمیل شده اند.
 
 
 text logo  متن
 
متن، برای افرادی که به خواندن روزنامه‌های چاپی عادت کرده اند، باعث آرامش خاطر است. مخاطبان در مواقعی که دیگر نمی‌دانند چه باید بکنند، به سراغ متن می‌روند. پس از آن که اطلاعات را تا سر حد امکان در رسانه‌های دیگر گنجاندید، باز ممکن است مطلبی را از قلم انداخته باشید؛ اینجا باید به متن متوسل شود.
از متن می توانید برای شرح عکس، عنوان، گزارش سوتیتر ها و میان تیتر ها استفاده کنید.
متن برای گزارش‌های اول شخص، گزارش‌های سیاسی، تحلیل‌ها و اخبار و اطلاعات کوتاه روز، بهترین کارایی را دارد.
 
 
 5- تولید 
 
درست همان طور که نویسنده، یک گزارش چاپی از یک ماجرا را سازماندهی می‌کند، گزارشگر چندرسانه ای نیز به داستان خود شکل می‌دهد. با این تفاوت که در تولید یک چندرسانه‌ای، از ابزارهای مختلفی برای تعیین عناصر گزارش استفاده می‌شود.
 
طراح وب، حکم ویراستار وب سایت را دارد؛ قالب صفحه (layout) را میزان می‌کند، ایرادهای فنی را برطرف می‌کند و  اطمینان می‌دهد که نحوه ارائه گزارش با ظاهر سایت همخوانی دارد. پس از آن که چند گزارش چند رسانه‌ای را تولید کردید، از طراح سایت برای تهیه تعدادی قالب اجرای چندرسانه‌ای کمک بگیرید. سعی کنید برای این که مخاطبان شما از یک فرمت کلیشه‌ای و تکراری خسته نشوند، چند قالب تهیه کنید.

آموزش اصول خبر نویسی در خبرنگاری

 در ادامه مطالب آموزش خبرنگاری به بررسی اصول و قواعد درست نویسی، ساده نویسی و قواعد علامت گذاری می پردازیم. همچنین می توانید با مراجعه به برچسب ها پرونده آموزش ساده نویسی را نیز مطالعه نمایید.

به گزارش فرهنگ نیوز، همانطور که می دانید خبرنگاری و خبرنویسی دو رکن بهم پیوسته هستند و اگر این دو بال با هم در یک راستا حرکت نکنند پرواز به اندیشه ها میسر نخواهد بود. اگر خبرنگار اصول و قواعد درست نویسی و ساده نویسی در خبر نویسی آشنا نباشد نباید انتظار داشت که در جنگ های خبری و تاثیر گذاری بر اذهان عمومی بتواند موفق عمل کند چونکه باعث ترویج غلط نویسی و همچنین اخبار نادرست و کذب به دلیل رعایت نکردن واژه ها در جای درست شده و اعتماد مخاطب را از دست می دهد.

 

خبر، با لید که خلاصه داستان است، شروع شده و مشروح خبر، جریان کامل آن‌را بیان می‌کند. در شرح خبر که می‌توان آن‌را متن خبر نامید، توضیح و بیان تفصیلی تمامی اجزائی که در لید بدان اشاره شده، می‌آید.

برای نوشتن متن، که بنا به‌ضرورت، ممکن است از یک یا دو جمله و بند تا بیش از ده جمله و بند طول داشته باشد، مراعات قواعد و اصول خاصّی لازم است؛ که رعایت آن‌ها سبب توجه خوانندگان و شنوندگان  به اخبار، مقالات و نوشته‌های روزنامه‌نگاران و متخصصان امور ارتباطی شده و آن‌ها را قابل چاپ و انتشار می‌نماید.

 

قواعد کلی

1. ساده‌نویسی؛ خبر باید ساده، روان، قابل فهم و به زبان همه مردم باشد؛

 

2. تازگی؛ خبر، باید همیشه نسبت به خبر روز قبل تازه‌تر بوده و نکات جدیدی را دربرداشته باشد. خبرنگار باید سعی کند از بیان تکراری حقایق و بدیهیّات خودداری نماید.

 

3. کوتاه‌نویسی؛ از اصول مهم خبرنویسی، کوتاه‌نویسی است؛ که بیشترین اطلاعات در کوتاه‌ترین متن ارائه می‌شود. یک مطلب خبری، به‌طور متوسط نباید از 300 تا 500 کلمه، تجاوز کند. مگر در خبرهای مهم؛ که می‌توان تا چند ستون، مطلب تهیه کرد.

 

4. تقدّم دیگران؛ خبرنگار و نوشته‌هایش، باید بیشتر، از دیگران حرف بزند و از خود کمتر سخن به‌میان آورد.

 

5. هماهنگی؛ خبر باید به‌گونه‌ای تنظیم شود، که بخش‌های مختلف آن (تیتر، لید، متن) و جملات متن خبر، با یکدیگر هماهنگی و تطابق لازم را داشته باشند. آن‌چه که خبر را جذّاب و مخاطب را به خواندن، دیدن و یا شنیدن آن ترغیب می‌کند، ارتباط و هماهنگی بین اجزای آن است. هرچه این ارتباط، قوی‌تر باشد و جملات متن، پرمعنی و در عین حال، کوتاه‌ باشند، خواندن و شنیدن آن برای مخاطب جذّاب‌تر است. این هماهنگی را می‌توان با تکرار به‌موقع موضوع(محور) اصلی، یک واژه‌ی کلیدی خبر، کلمات و عبارات ربط‌دهنده و استفاده به‌موقع از نام مکان‌های مختلف، فراهم کرد.

 

6. جامعیّت؛ یکی از مفاهیم اساسی خبرنویسی، جامعیّت خبر است. یعنی اینکه تا حد امکان، خبرنگار یا دبیر خبر، باید کلیه اطلاعات مربوط به رویداد را جمع‌آوری و در بسته‌بندی خوب و جذّاب ارائه کند و باید بکوشد به کلیّه پرسش‌هایی که در ذهن مخاطب است، پاسخ گوید.

 

7. درست‌نویسی؛ از اصول اولیّه نوشتن خبر، درست‌نویسی است. هنگام درست‌نویسی، رعایت نکته‌های نگارشی، چه در صحیح نوشتن کلمات و ترکیب‌ها و چه در نوشتن ساختمان صحیح جملات، بسیار اهمیت دارد و به موازات آن، چنانچه متن ترجمه‌شده باشد، رعایت اصول ترجمه نیز ضرورت دارد. اصل نخستین برای درست نوشتن، آگاهی و مهارت خود نویسنده است؛ زیرا مفهومی را که او به‌شیوه خاص خود، درک کرده و می‌خواهد به خواننده منتقل کند، خودش بهتر از هرکس می‌شناسد. بنابراین لازم است نویسندگان با مطالعه متون معتبر و وزین ادبی، مهارت درست‌نویسی خود را افزایش دهند.

 

8. ترجیح اصطلاحات؛ در نوشتن خبر، باید کلمات مصطلح را بر کلمات صحیح ولی نامأنوس، ترجیح داد و هرجا کلمه‌ی فارسی وجود داشت، از به‌کار بردن کلمات عربی یا اروپایی خودداری کرد.

 

9. شروع با کلمات مناسب؛ هرگز نباید جملات را با کلمات امروز، دیروز، فردا و یا اعداد شروع کرد.

 

10.آغاز مناسب پاراگراف‌ها؛ نباید دو پاراگراف پشت سر هم را با یک کلمه آغاز کرد.

 

11.اطمینان به صحت خبر؛ اطمینان نویسنده به صحت خبر منتشره.

 

12.سابقه خبر؛ یکی از مسائل اساسی در خبرنویسی که در فهم بهتر خبر به مخاطب کمک می‌کند، ذکر سابقه خبر است. سابقه یا پیشینه خبر، معمولاً در آخر خبر و بعد از ارائه مطالب جدید و با واژه‌های کلیشه‌ای چون "گفتنی است"، "شایان ذکر است" و ... در جمله‌بندی مستقل می‌آید. البته گاهی نیز سابقه خبر در متن خبر، بعد از لید به‌صورت جمله‌ای مستقل می‌آید.

 

13.منبع خبر؛ منبع خبر در ادبیّات خبرنویسی از اهمیت برخوردار است. در مطبوعات، معمولاً منبع خبر در ابتدای خبر، یعنی قبل از لید نوشته می‌شود؛ اما در اخبار رادیو و تلویزیون، منبع خبر، بنابه ضرورت ممکن است در ابتدای لید یا در متن خبر آورده شود.

 

14.معرفی افراد؛ در نوشتن خبر، ذکر اسامی افراد و معرفّی دقیق آن‌ها لازم است. البته به‌طورکلی،‌ دانستن نام و نام خانوادگی افراد برای مخاطبان ارجح نیست؛ بلکه آن‌چه برای مخاطب اهمیت زیاد دارد، آگاهی از مقام، ملیّت و جنسیّت افراد و این‌که آن‌ها اهل کدام منطقه یا شهر هستند، می‌باشد. اما در معرفی افراد باید نکاتی را رعایت کرد:

 

الف) در لید، فقط در صورتی نام فرد ذکر می‌شود که با خواندن یا شنیدن آن، چهره یا عملکردش در ذهن تداعی شود و الّا فقط باید به ذکر سمت، سن، جنس، اسم مستعار، محل سکونت و سایر مشخصات اکتفا کرد.

ب) اگر فرد دارای چند مقام و سمت بود، اول سمت معروف و مهم و سپس در بندهای مختلف خبر، از سمت‌های دیگر او استفاده می‌شود.

ج) در معرفی افراد در اشاره بعد از لید، بهتر است در صورت عدم لزوم صرفه‌جویی در وقت، نام و نام خانوادگی و سمت به‌طور کامل بیان شود و در ادامه خبر، می‌توان از یکی از عناوین سمت، نام و یا نام خانوادگی، جداگانه بهره جست.

د) بیان سمت‌های علمی افراد مثل دکتر، مهندس، آیت‌الله و ... اگر با اظهارات و افعال مذکور در خبر ارتباط داشته باشد، ضروری است.

هـ) در معرفی سازمان‌ها و افراد، باید اسامی کامل آن‌ها نوشته شود.

 

قواعد علامت‌گذاری

به‌منظور جدا کردن جملات از یکدیگر، رعایت ارتباط بین عبارات ناتمام، احتراز از تداخل الفاظ و معانی، نشان دادن مطالبی که از دیگران نقل قول یا اقتباس می‌گردد و همچنین برای سهولت تعریف و توضیح در تقسیم موضوعات و نظایر آن‌ها، در زبان‌های زنده و مهم دنیا و مخصوصاً زبان‌هایی که ریشه لاتین دارند، از علائمی استفاده می‌شود، که طریقه به‌کار بردن آن‌ها را در زبان انگلیسی (punctuation) می‌گویند. برخی از رایج‌ترین قواعد علامت‌گذاری که با زبان‌های مهم و زنده دنیا مطابقت دارد، عبارتند از:

 

1. نقطه (.)؛ نقش مهم نقطه در نوشتن و جدا کردن جملات کامل از یکدیگر است. علاوه‌بر آن، وقتی به‌دنبال یک حرف بیاید، به‌معنای آنست که آن حرف، علامت اختصاری یک کلمه است. باید دانست نباید از این علامت در پایان تیتر خبر و اجزای آن(روتیتر، سرتیتر و میان‌تیتر) استفاده کرد.

 

2. ویرگول (،)؛ ویرگول برای تسهیل درک نوشته است. موارد مهمی که در به‌کار بردن ویرگول در خبرنویسی ضروری است از این قرارند:

تمایز و شمارش؛ وقتی که در یک جمله چند اسم یا صفت یا کلمه‌های متعاطف دیگر که دارای إسناد واحدی هستند به‌دنبال هم بیایند؛

رفع ابهام؛ در هر موردی که پشت سر هم قرار گرفتن دو کلمه با احتمال ایجاد ابهام روبرو باشد؛

جلوگیری از اشتباه شدن؛ در مواردی که نگذاشتن ویرگول باعث عوض شدن مفهوم جمله می‌شود.

 

3. نقطه ویرگول (؛)؛ نقطه ویرگول که در عالم مطبوعات "پوئن ویرگول" هم نامیده می‌شود، برای جدا کردن جملاتی است که به‌خودی خود دارای معنا و مفهوم کامل هستند، ولی عبارات و جملاتی که بعد از آن‌ها می‌آید، مربوط به آن‌هاست.

 

4. دو نقطه (:)؛ موارد استفاده از آن، عبارت است از:

·     قبل از نقل گفته یا نوشته دیگران؛

·     قبل از ذکر یک مثال، توضیح یا یک نتیجه؛

·     برای تقسیم یا تفکیک یک موضوع؛

 

5. گیومه («»)؛ گیومه یا نشانه نقل قول در متن خبر، در موارد زیر استفاده می‌شود:

نقل قول مستقیم؛

اسامی خاص؛ اسامی خاص نامأنوس یعنی اسم‌هایی که خواننده با آن‌ها آشنایی کامل ندارد، باید در گیومه قرار بگیرند؛ مانند نام‌های خارجی؛

متمایز کردن یک عبارت یا کلمه؛

سلب مسئولیت؛ موقعی که نویسنده نمی‌خواهد، مسؤولیت بخشی از نوشته‌اش را که از منابع دیگر اقتباس کرده، به‌عهده بگیرد، آن‌را داخل گیومه می‌آورد.

 

6. علامت تعجب (!)؛ این علامت در پایان کلمات یا جملاتی که حیرت، استهزاء و خوشحالی زیاد را برساند و همچنین بعد از نام یا عنوان مخاطب (معمولاً در مواردی که خطاب با نوعی تحکّم همراه باشد)، استفاده می‌شود.

 

7. پرانتز ( () )؛ پرانتز یا دو کمان در اصلی‌ترین شکل خود، برای افزودن هرگونه اطلاع اضافی در وسط جمله به‌کار می‌رود.

 

 

قواعد عددنویسی

برای نوشتن ارقام و اعداد در اخبار مطبوعات، قاعده و قانون مشخصی وجود ندارد؛ ولی در برخی موارد بهتر است، به‌جای حروف، از ارقام استفاده شود. به‌طور مثال، برای نوشتن مقیاس‌ها(متر، کیلومتر، لیتر و ...)، آمار و ارقام، ‌تاریخ و ساعات روز، شماره مواد قوانین، صفحات کتاب‌ها، تاریخ تولّد و شماره شناسنامه، مبلغ‌ها و شماره تلفن‌ها، شماره اتومبیل و ساختمان، قد و وزن، نتایج انتخابات یا مسابقات.

 

اما برای نوشتن مواردی مثل اعداد یک رقمی، سن اشخاص، اعداد تقریبی یا تخمینی، اعدادی که جمله با آن‌ها آغاز شده، اعداد ترتیبی، اعداد کسری، اعداد غیر آماری و شماره‌های بیش از پنج رقمی (که به‌صورت تلفیقی از عدد و حروف می‌آید)، از حروف، برای نوشتن اعداد استفاده می‌شود.

 

مراحل خبرنویسی

هر روز، رویدادهای بی‌شماری در جهان اتفاق می‌افتد و هر کسی در اطراف خود، شاهد صدها و هزاران خبر است. بنابراین قبل از این‌که خبرنگاری بخواهد به نوشتن خبر بپردازد، لازم است از میان تعداد زیادی رویداد، خبر را از غیر خبر تشخیص دهد. برای این مهم، باید به ارزش‌های خبری توجه داشته باشد و رویدادی را به‌عنوان خبر تلقّی کند، که دارای ارزش خبری است. بعد از این مرحله، نوبت به خبرنویسی می‌رسد که مراحل زیر را می‌توان برای آن بیان نمود:

 

1.گزارش‌گری؛ در این مرحله به گردآوری اطلاعات مربوطه، کسب جزئیات و پیدا کردن مصادیق و تجسّم یک رویداد پرداخته می‌شود. در این مرحله است که خبرنگار باید تمامی سؤالات موجود در ذهن مخاطب، درباره‌ی رویداد را شناخته و تا حدّ امکان، پاسخ آن‌ها را بیابد. یکی از راه‌های معمول و مهمّ جمع‌آوری اطلاعات، پاسخ به عناصر شش‌گانه خبری است.

 

2.اندیشیدن؛ قبل از نوشتن خبر باید دانست، که اصل ماجرا چیست و چطور باید عرضه شود؛ که این امر در اندیشه اولیه به‌دست می‌آید.

 

3.سازماندهی؛ خبرنویس حرفه‌ای، قبل از آن‌که بنویسد، به سازماندهی مواد خود می‌پردازد. سازماندهی خوب از درک مضمون اصلی رویداد ناشی می‌شود؛ یعنی اینکه خبرنگار، نقطه‌نظر اصلی باعث به‌وجود آمدن مطلب را به‌خوبی بشناسد و جزئیات بی‌ربط و بی‌اهمیت را از آن جدا کند.

 

4.پرداختن به ساز و کار موضوع؛ خبرنگار باسابقه، ساز و کار خبر را می‌شناسد. به‌دیگر زبان، درک مخاطب را ملاک و هدف قرار می‌دهد. ساز و کار زبان، همان میثاق‌های مخاطبان است؛ از واژه‌های آشنا تا رعایت قواعد علامت‌گذاری.

 

5.طراحی سبک و سیاق؛ سبک نوشتن بایستی در موقع خبرنویسی مدّ نظر قرار گیرد؛ تا نویسنده به‌صورت جذّاب و غیر تکراری به نوشتن خبر بپردازد و در واقع، هر بار به‌طرز جدیدی بنویسد.

 

6.انتخاب لید مناسب با آن خبر؛

 

7.نوشتن بدنه و متن خبر؛

 

8.ارزیابی تولید؛ در این مرحله، ویراستاری خبر و ارزیابی خبر از نظر جواب‌گوی رویداد بودن بررسی می‌شود.

 

9.گزارش‌گری و نوشتن دوباره؛ در این مرحله، اگر لازم بود با یک منبع خبری برای بار دوم تماس گرفته و به دوباره‌نویسی خبر می‌پردازیم؛ چراکه دوباره‌نویسی، زمان می‌آفریند و هر نوشته‌ای از دوباره نویسی سود می‌برد.[5]

 

تفاوت‌های خبرنویسیدر مطبوعات و رادیو و تلویزیون

برخی از تفاوت‌های نوشتن خبر برای مطبوعات و رادیو و تلویزیون از این قرارند:

1.سادگی؛ خبرهای رادیویی و تلویزیونی باید ساده و روان باشند و از لغات دشوار در آن‌ها پرهیز شود؛ در صورتی‌که در خبرهای مطبوعاتی، چنانچه واژگان دشوار هم موجود باشد، امکان مراجعه به فرهنگ لغت وجود دارد؛ بنابراین با اشکال چندانی مواجه نیست.

 

2.کوتاهی؛ خبرهای رادیویی و تلویزیونی باید کوتاه باشند، تا درک شوند؛ در صورتی‌که خبرهای طولانی در مطبوعات، با دوباره خواندن درک می‌شوند.

 

3.سبک خبر؛ در خبرنویسی مطبوعات، می‌توان از سبک هرم وارونه یا تاریخی همراه با لید بهره برد؛ اما در رادیو و تلویزیون از سبک هرم وارونه استفاده می‌شود.

 

4.سابقه خبر؛ در خبرهای مطبوعاتی، سابقه خبر، تقریباً به‌طور کامل می‌آید؛ اما در رادیویی و تلویزیونی بسیار کوتاه ذکر می‌شود.

 

5.لید؛ در لیدنویسی مطبوعات، از لیدنویسی با استفاده از عناصر خبر و لیدهای یک‌موضوعی و چندموضوعی استفاده می‌شود؛ اما در رادیو و تلویزیون انواع لیدها به‌جز لیدهای نقلی که ناقل در پاراگراف بعد می‌آید، مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد.

 

موانع و چالشهای ملت سازی در افغانستان

پس از یک دهه تلاش جامعه جهانی، رهبران قومی و نخبگان فکری برای تاسیس و تحکیم یک دولت مدرن ملی و تکوین نهادهای دمکراتیک در افغانستان، به نظرمی رسد هنوز هم فرایند استقرار ساختارهای مدرن، ناتمام و درمواردی ناکام مانده است.

سوال اساسی اما این است که چه عواملی پروسه ملت ـ دولت سازی را تاکنون با ناکامی و ناتمامی تاریخی مواجه کرده است؟

فهم بسیط، رویکردهای فرافکنانه

دیرپایی آشوبهای اجتماعی، بحران نظام معنوی، گسستگی ساختار قدرت سیاسی، گسیختگی بنیان‌های اقتصادی، ناپالودگی نظم اخلاقی ـ فرهنگی که منجر به ناکامی پروسه ملت ـ دولت سازی در چند سده اخیر شده و نیز هجوم و حضور متناوب قدرتهای جهانی و منطقه ای به افغانستان در یکصد و پنجاه سال گذشته، تحلیل و واکنش سیاستمداران، رهبران و تحلیلگران افغانستانی را، بر نوعی «فرافکنی» استوار ساخته که بر مبنای آن، همه این مشکلات را به قدرتهای خارجی و یا همسایگان تقلیل می‌دهند.

"گزافه نخواهد بود اگر گفته شود "روح ملی" در افغانستان یک جنین نارس است که فقط در مقاطع و مواقع خاصی مانند تهاجم دشمن خارجی متولد می شود ولی پس از رفع بحران، دوباره می میرد."

این رویکرد را می‌توان ناشی از عدم مسئولیت پذیری نخبگان سیاسی ـ فرهنگی جامعه دانست. اما حقایق تاریخی ـ سیاسی بیانگر این است که عامل خارجی تنها بخشی از عناصر متعددی است که چرخه بحران های متوالی و دیرپای این سرزمین را بازتولید می کنند.

بحران ساختاری

بحران سیاسی و ناکامی پروسه ملت ـ دولت سازی در افغانستان عمدتا یک پدیده درونی است که ریشه در خصوصیات اجتماعی، مبانی ساختار فرهنگی ـ قومی، ویژگیهای زیست محیطی ـ اقتصادی و ساخت موزائیکی این جامعه دارد.

به دلیل فقدان مدیریت سیاسی متمرکز و مسئولیت پذیر در چند قرن اخیر، شاهد ظهور یک فرهنگ پیوسته و علایق نمادین ملی نبوده ایم که تجلی روح مشترک، و بیانگر بلوغ عقلانیت مدنی ـ سیاسی در میان گروههای قومی این کشور باشد.

گزافه نخواهد بود اگر گفته شود "روح ملی" در افغانستان یک جنین نارس است که فقط در مقاطع خاصی مانند تهاجم دشمن خارجی متولد می شود ولی پس از رفع بحران، دوباره می میرد.

به همین دلیل است که حتی عناصر هویت ساز و وحدت بخشی چون: سرزمین، پیشینه و دین مشترک هم، نتوانسته زمینه و حوزه مطمئنی را در جهت ترویج و تثبیت «هم اندیشی ملی» ایجاد کند.

بنابراین، آنچه به شکل یک بحران چند لایه در سرنوشت این کشور توالی تاریخی یافته و مبنای ناکامی آرمان ملت شدن را فراهم آورده، ریشه در سلسله بنیادهای نظری، ذهنی، فرهنگی و تاریخی ذیل دارد:

عوامل تباری ـ زیست محیطی

افغانستان را سرزمین" اقلیت ها"ی قومی می نامند. تعدد قومی مبنای بسیاری از پیچیدگیهای رفتاری و پیش بینی ناپذیری تحولات اجتماعی ـ سیاسی گردیده است. از میان گروه‌های پرشمار قومی، چهار گروه اصلی و عمده وجود دارد: پشتون‌ها، تاجیک‌ها، هزاره‌ها و ازبک‌ها.

"سازمان قبیله ای اقوام چهارگانه در افغانستان از مبانی فرهنگی، ساختارهای اجتماعی، مراتب طبقاتی، ویژگیهای سازمانی و نظام اخلاقی برخوردار است که عملا راه تعامل اجتماعی، همسویگی سیاسی و مشارکت ملی را سخت کرده است."

با وجود پراکندگی جمعیتی و جغرافیایی، جمعیت اصلی و زیست ـ گروهی هر کدام از این اقوام در بخشهای معینی از این سرزمین متمرکز و در اقلیمهای مرزبندی شده ای تفکیک شده‌اند: پشتونها عمدتا در جنوب و جنوب شرقی ساکنند. جمعیت اصلی هزاره ها در مرکز افغانستان است. ثقل جمعیت تاجیکها در ولایات شمال و شمال شرق قرار دارد و ازبکها عمدتا در شمال غرب متمرکزاند.

اقلیم‌های جداگانه، ساکنان خود را با باورها، رفتارها، الگوها، فرهنگ ها و نمادهای خاص و ویژگی های اخلاقی متفاوتی پرورش داده است.

این تفاوتها، به صورت جلوه هایی از تعارض و ناخویشاوندی در گزاره های ذیل تجلی پیدا کرده اند:

ـ احساس بیگانگی فرهنگی، عاطفی و روحی ساکنان اقلیم‌های جداگانه نسبت به همدیگر،

ـ تشدید روحیه درون گرایی قومی ـ اقلیمی،

ـ حس ناامنی و همسایه هراسی،

ـ گسترش و تداوم بی اعتمادی ناشی از عدم روابط متقابل بین قومی،

ـ کنش و واکنش در مقابل فرهنگ و ارزش های اجتماعی محیط های پیرامون و دفاع و واکنش غیرعقلانی در مقابل اشاعه و نفوذ آنها.

طبیعت خشن و محصور در میان کوه‌ها و دره ها، درشت‌خویی، سخت سری، انعطاف ناپذیری، گردنکشی، عزلت گزینی، تعارض و ناخویشتن داری را در میان اقوام مختلف افغانستان پرورش داده است.

پس از ظهور احمد خان ابدالی و طی سی صد سال اخیر، دوبار تعارضات خشونت بار و فراگیر اتفاق افتاده است که مبنای رفتار حاکمیت و الگوی روابط تاریخی ـ اجتماعی اقوام را دگرگون ساخته است:

۱. در عصر عبدالرحمان خان، امیر با کسب فتوای حلالیت خون هزاره ها، به بسیج عمومی پشتونها علیه هزاره ها پرداخت و به نسل کشی این قوم دست زد؛

۲. در عصر حاکمیت مجاهدین، گروههای قومی در مقابل یکدیگر ایستادند.

این دو حادثه بر روند تکوین ملت ـ دولت سازی تاثیر منفی زیادی برجای گذاشت. مهمترین پیامد این رخدادها، گسست اعتماد شهروندی، عقلانیت سیاسی و هم‌پوشانی احساس ملی درمیان اقوام بوده است.

سازمان قبیله‌ای

"اعلام رسمی و رسانه ای این شعار در زمان تشکیل دولت جهادی که: «زنان، شیعیان و یهودیان حق مشارکت در انتخابات آینده افغانستان را ندارند» از جانب مولوی یونس خالص، یکی از رهبران پرنفوذ مذهبی ـ سیاسی، ریشه درهمین روابط و نگرش ستیزه جویانه مذهبی دارد."

سازمان قبیله ای اقوام چهارگانه در افغانستان از مبانی فرهنگی، ساختارهای اجتماعی، مراتب طبقاتی، ویژگیهای سازمانی و نظام اخلاقی برخوردار است که عملا راه تعامل اجتماعی و مشارکت ملی را سخت کرده است.

این سازمان، چند نوع کارـ ویژه مشترک را در روابط اجتماعی، الگوهای رفتاری و ذهنی به فعلیت رسانده است:

الف) بسته بودن بسیاری از نظامهای قبیله ای، جو بی اعتمادی و عدم پذیرش "غیرخودی" را در ذهن افراد یک قبیله القا کرده است.

پیوستگی افراد قبیله، نوعی سلسله مراتب و قشربندی ثابت اجتماعی در داخل سازمان قبیله ای ایجاد کرده که عملا ارتباط و تبادل آموزه ها را با "سایرین" بسته است.

ب) هستی "تعصب" به عنوان یک گرایش بدوی و ساختاری در نهادِ هویت قومی، مجاری مراوده عقلانی و مطمئن را میان آنها مشکل ساخته است.

تعصب در هیئت یک روح جمعی، بر روان جمعی ته نشین شده و به مثابه عنصر مهمی از عناصر جامعه پذیری و فشار روانی در افراد عمل می کند. شدت و تاثیر این عنصر به اندازه ای عمیق و گسترده است که در رفتار نخبگان اقوام هم دیده می شود.

ج) زندگی روستایی با فرهنگ، آداب، باورها و سنتهای متفاوت، الگوهای فرهنگی قبایل را در تعارض و تقابل قرارداده و گسست های اجتماعی را وسیعتر ساخته .

د) شناخت ناکافی از پیوندهای تاریخی، بی نیازی از روابط اقتصادی، عدم درک منافع مشترک، سادگی ذهنی در فهم مفاهیم و منافع ملی، ضعف خرد و رهبری سیاسی، ناتمامی ساختار حاکمیت ملی از جمله عواملی اند که روند گسستگی ملی را تشدید کرده است.

ه) پیش‌داوری و بدگمانی نسبت به "دیگری"، فاصله های روحی ـ اجتماعی را بیشتر و منفذ شناخت و حس مشترک را تنگتر ساخته است.

کارکرد زبان

زبان، یکی از عناصر اصلی هویت به شمار می رود که نقش مهمی در تعامل ملی ایفا می کند، در افغانستان اما زبان، به عنوان عامل گسست هویت ملی و بیگانگی فرهنگی ـ سیاسی عمل کرده است.

تعدد زبانی، به چندگانگی ملی دامن زده و نماد تعصب سیاسی و ناسازگاری فرهنگی شهروندان شده است.

دو زبان اصلی و عمده رایج، یعنی «فارسی» و «پشتو» با آنکه قرنها به عنوان ابزار تعامل اجتماعی و به مثابه میراث فرهنگی ـ تمدنی مشترک شناخته شده اند، اما در بسیاری مقاطع تاریخی به عنوان دو مرز تفکیک کننده فرهنگی و دو وجه اختلاف سیاسی ـ اجتماعی نقش ایفا کرده اند.

پشتو؛ که هم خانواده فارسی و زبان مادری قوم «افغان» است به دلیل کوتاه اندیشی حاکمیت های عشیره ای ـ تباری و عصبیت ورزی برخی نخبگان فرهنگی ـ سیاسی، در بسیاری موارد به عنوان ابزار برتری سیاسی و تفرعن تباری، مورد بهره برداری سیاسی قرار گرفته است.

فارسی؛ زبان مادری دو قوم بزرگِ «تاجیک» و«هزاره» است که اکثریت مردم افغانستان با آن صحبت می کنند و قرنها بعنوان زبان "معیار" و"دربار"، ادبیات و فرهنگ در این کشور بوده است.

"مشکل قطب بندی‌های زبانی علاوه بر تأثیرات منفی در روابط اجتماعی میان اقوام عمده، موجب پریشانی هویتهای خُرد قومی نیز شده است. در پرتو این تعارضات سیاسی، زبانهای رایج دیگر مانند ترکی، پشه ای و سایر زبان های محلی نیز مجال رشد نیافته اند. از اینرو، اقلیت های فرهنگی ـ زبانی رنج و عقب ماندگی مضاعفی را تحمل کرده اند."

این زبان در موارد متعدد، مورد بی مهری و گاه حتی کینه توزی برخی حاکمان قرار گرفته و منشأ تعارضات فرهنگی میان نخبگان سیاسی ـ فکری شده است.

مشکل قطب بندی‌های زبانی علاوه بر تأثیرات منفی در روابط اجتماعی میان اقوام عمده، موجب پریشانی هویتهای خُرد قومی نیز شده است.

در پرتو این تعارضات سیاسی، زبانهای رایج دیگر مانند ترکی، پشه‌ای و سایر زبان های محلی نیز مجال رشد نیافته اند. از اینرو، اقلیت های فرهنگی ـ زبانی رنج و عقب ماندگی مضاعفی را تحمل کرده اند.

زبان پشتو همواره برای رهبران قومی، نخبگان فرهنگی ـ فکری و زمامداران سیاسی پشتون نشانه و نمایه وحدت قومی ـ فرهنگی و یکی از مبانی اصیل و برجسته «هویت سیاسی» بوده که آنها را در عرصه تعامل با سایر اقوام، متمایز، مقتدر، مفتخر و مستقل جلوه گر کرده است.

الگوی مذهب

مذهب از آنجا که در عمق باورهای فردی و جمعی حلول کرده و در روح سنت ها و سمبل های اجتماعی قبایل نفوذ کرده، الگوی رفتارها و تعامل زندگی فردی و جمعی جامعه را شکل می‌بخشد.

آموزه های مذهب از یکسو چون امور تعبدی و دستوری هستند و از سوی دیگر با الگوهای تاریخی، اسطوره ها و افسانه های قومی، مختصات اقلیمی و هنجارهای اجتماعی درآمیخته اند، نوعی مطلق گرایی و انعطاف ناپذیری را در پندارها و انگاره های اجتماعی و نیز در عمل و روابط جوامع قبیله ای تحکیم کرده اند.

از این رو مذهب به صورت یک روح جمعی در میان افراد قبیله درآمده است. تعصب شدید و فاصله های اجتماعی، فرایند چنین گفتمانی در میان اقوام کشور است.

دو مذهبِ بزرگ تشیع و تسنن و نیز فرقه های متعددِ منسوب به این دو، نوعی «مرز» الزام آورِفرهنگی ـ اعتقادی در میان پیروان متفرق خود ایجاد کرده اند.

تاریخ اجتماعی و سیاسی افغانستان، تعارضات پیدا و پنهانی را به خاطر تعلقات مذهبی به نمایش گذاشته است. بزرگترین مثال، قتل عام هزاره های شیعه توسط امیرعبدالرحمان خان در اواخر قرن نوزدهم میلادی بود که با بسیج عمومی بر اثر فتوای مولوی های سنی صورت گرفت.

غیر از این صورت های دیگری از ستیزه جویی های مذهبی به شکل تبعیض ها، حق کشی های سیاسی نسبت به اقلیت های دینی بخصوص هندوـ سیک ها و یهودیان، هم ازسوی رژیم های حاکم و هم از جانب اکثریت مراجع مذهبی جامعه، ترویج و اعمال شده است.

اعلام رسمی و رسانه ای این شعار در زمان تشکیل دولت جهادی که: «زنان، شیعیان و یهودیان حق مشارکت در انتخابات آینده افغانستان را ندارند» از جانب مولوی یونس خالص، یکی از رهبران پرنفوذ مذهبی ـ سیاسی، ریشه درهمین روابط و نگرش ستیزه جویانه مذهبی دارد.

انحصار واستبداد

ادامه حاکمیت یکجانبه و زورمندانه تک قومی در چند قرن گذشته، مجال هر نوع مشارکت سیاسی و سهم گیری اجتماعی سایر اقوام را در ساختار قدرت، سد کرده بود.

"دامه حاکمیت یکجانبه و زورمندانه تک قومی در چند قرن گذشته، مجال هر نوع مشارکت سیاسی و سهم گیری اجتماعی سایر اقوام را در ساختار قدرت، سد کرده بود."

کارکرد مشترک و الگوی رفتارهای سیاسی همه حکومت های افغانستان در چهار محور خلاصه شده است:

۱- تمرکز قدرت؛

۲- تداوم و تحکیم سلطه خاندانی؛

۳- تقویت روحیه « قوم ـ مرکزی»؛

۴- تضعیف، تسلیم پذیری و حاشیه نشینی سایر اقوام و اقلیت ها به عنوان «رعیت» های سلطه پذیر.

از همین رو، عنصر حاکمیت سیاسی در افغانستان با معیار و ظرفیت "ملی" آشکار نشده، تا به تقویت مبانی نهادهای مدرن، هویت ملی و تکوین جامعه سیاسی کمک کند.

این نوع ناکامیها و سهل انگاریها باعث شده که حتی در تاریخ معاصر کشور، گروه‌های سیاسی، نخبگان فکری، رهبران اجتماعی و روشنفکران ترقیخواه نیز، قادر به ایجاد الگوی ملت ـ دولت سازی مدرن و مهار و مدیریت معقول بحران های متوالی کشور نشوند.

بحران بی سوادی

نزدیک به هشتاد درصد از مردم افغانستان بی‌سوادند. این پدیده از چند بعد تاثیر منفی در روند جامعه پذیری سیاسی و ناکامی مهار بحران قومی افغانستان برجای گذاشته است:

۱- روح خشونت، انعطاف ناپذیری و تعصب را تشدید و تداوم بخشیده.

۲- موجب بسته بودن جوامع قبیله ای شده، روابط اقتصادی، تعامل اجتماعی، خویشاوندی فرهنگی و حس مشترک را تضعیف کرده.

۳- مانع آگاهی و رشد شعور سیاسی توده ها.

ساخت فئودالی ـ ملوک الطوایفی

ثبات زندگی و اقتصاد روستایی، بافت فئودالی را در جوامع قبیله ای افغانستان تحکیم بخشیده. همچنین دور بودن از محدوده نظارت حکومت، پایداری سنتها و وجود طبقات اجتماعی، زمینه تداوم ساخت ملوک الطوایفی را فراهم کرده است.

الگوی چیدمان زندگی قبایلی به گونه ای است که در راس هرم، رئیس قبیله قرار دارد که نقش زمامدار یک حکومت محلی را بازی می‌کند و از امکانات، زمین، قدرت، شهرت و اقتدارِفوق العاده ای برخوردار است که به نامهای مختلفِ «خان»،«ارباب»، «داروغه» و یا «بیگ» و «پهلوان» خوانده می شود.

بسیاری از اختلافات اجتماعی ریشه در تعارضات و رقابت خانها و روسای قبایل دارد. قدرت اجتماعی و تسلط اقتصادی این گروه ممتاز باعث می شود که:

۱. توانایی سیاسی و تسلط آنها در تعامل اجتماعی تضمین گردد؛۲. درپرتو این قدرت، به ادامه حیات و تحکیم مقتدرانه دولت ـ شهرهای ملوک الطوایفی خویش بپردازند؛۳. به مثابه سدی محکم در برابر روند توسعه سیاسی و قدرت مرکزی عمل کنند.

"پیروزی مجاهدین در سال ۱۳۷۱، فاز جدید و معادله نوینی را در موقعیت و قدرت اقوام افغانستان پدید آورد. با ضعیف شدن رهبران سیاسی و احزاب نظامی منسوب به جامعه پشتون، موقعیت اجتماعی و قدرت سیاسی پشتونها به طرز غیر مترقبه ای نزول کرد."

در دوره جهاد و پس از آن، وظایف روسای سنتی اقوام به عناصر جدید رهبری مانند روحانیون، رهبران جهادی و رهبران احزاب منتقل شد.

حضور و نفوذ این عناصر در زندگی اقوام، رقابت ها و منازعات تازه ای را پدید آورد که با توسل به قدرت نظامی، روند گسست اجتماعی و فرسایش سیاسی را ابعاد خشونتبار تر و خونین تری بخشید.

تغییر الگوی ذهنی عنصر قدرت

پیروزی مجاهدین در سال ۱۳۷۱، فاز جدید و معادله نوینی را در موقعیت و قدرت اقوام افغانستان پدید آورد. با تضعیف رهبران سیاسی و احزاب نظامی منسوب به جامعه پشتون، موقعیت اجتماعی و قدرت سیاسی پشتونها به طرز غیر مترقبه ای نزول کرد.

در مقابل، گروههای قومی و احزاب سیاسی سایر اقوام نظیر هزاره ها، تاجیکها و ازبکها قدرتمند شدند.

تشکیل دولتی با محوریت رهبران و نخبگانِ غیرپشتون در کابل، چند پیامد سیاسی ـ اجتماعی و تاریخی مهم داشت:

۱. پدید آمدن دو جبهه مجزا و رویارویی « پشتونها» و«غیرپشتونها»؛۲. تنزل ابهت و موضع سیاسی- اجتماعی جامعه و احزاب پشتون؛۳. سرآغاز مرز بندی های قومی، زبانی و سیاسی در جامعه ناهمگون و پرتنش افغانستان؛۴. حساسیت و تغییر نگاه پشتون ها نسبت به تغییر الگوی تاریخی قدرت سیاسی.

تجربه "دولت اسلامی" مجاهدین نیز که عمدتا بر عنصرِ سیاست قومی ـ ایدئولوژیک معطوف بود، نقش موثری بر تشدید بحران سیاسی، بی اعتمادی ملی و گسترش منازعات قومی ایفا کرد.

این رویکرد، دو نوع تأثیر استراتژیک را در سرنوشت سیاسی افغانستان آشکار کرد:

۱. اراده سیاسی پشتونها را در جهت احیای قدرت سیاسی از طریق بازتولید عزم قومی و غیرت تباری که از عناصر مهم آیین پشتون‌والی است، راسخ تر کرد؛

۲. برای نخستین بار خصومتهای شدید و جدیدی را میان اقوامِ غیرپشتون پدید آورد؛ امری که در نهایت به ظهور طالبان و باز هم عقیم ماندن فرایند ملت ـ دولت سازی منجر شد.

فرآیندی که تبعات آن افغانستان را با مشکلات و مسائل فراوانی روبرو کرد.

 

جنبش زنان افغانستان

جنبش زنان در افغانستان به جنبش اجتماعی برای حقوق زنان در افغانستان گفته می‌شود.

از سازمان‌هایی که اکنون در دفاع از حقوق زنان در افغانستان فعالیت دارند می‌توان به زنان جوان برای تغییر، کمیته مشارکت سیاسی زنان افغانستان، شبکه زنان افغانستان، اتحادیه سراسری زنان افغانستان، کمپاین پنجاه در صد، جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا)، مؤسسه شهدا اشاره کرد.[۱][۲]

در زمان امان‌الله شاه تشکل زنان با هدف پیشرفت و ترقی و نجات زن از محرومیت شکل گرفت و در پی حقوق و آزادی زنان به خصوص در تعلیم وتربیت، حق تحصیل، حق کار و استراحت، حق آزادی فردی، مصونیت فردی، آزادی گفتار و بیان، اجتماعات، فعالیت‌های سیاسی و مدنی، و سفرهای تحصیلی به خارج کشور بود. در دورهٔ امانی، انجمن حمایت نسوان در کابل تاسیس شد که بیشتر در راستای آموزش سواد، دوخت و بافت و امور منزل فعالیت می‌کرد.[۱]

در زمان محمدظاهر شاه در سال ۱۳۲۲ اتحادیه زنان که بیست زن در آن عضویت داشتند، مؤسسه عالی نسوان را در مرکز شهر کابل با هدف تشکل، آموزش و روشنگری زنان افغان تاسیس کردند. با پیشنهاد و پیگیری بی‌بی زینب، خواهر امان‌الله شاه، یک قطعه زمین به این موسسه اختصاص یافت و در آن کودکستان، مکتب، سینما و دفترهای کار ساخته شد. مکتب آن به سوادآموزی برای زنان بزرگسال می‌پرداخت. فعالیت مؤسسه عالی نسوان به آموزش‌های فنی و حرفه‌ای محدود بود. نام این موسسه در سال ۱۳۴۲ به «میرمنو تولنه» تغییر یافت و زیر نظارت وزارت کار و امور اجتماعی افغانستان قرار گرفت و فعالیت آن به سمت «انکشاف مذید نهضت زنان و اشتراک آنها در امور مهمه معطوف گردید تا موقف زن را در جامعه افغانی بطور سالم تقویه نماید». موسسه نسوان در ابتدای دهه ۱۹۷۰ روز ۱۴ جون هر سال را برای بزرگداشت مقام مادر، روز مادر نامگذاری کرد. بعداً صالحه فاروق اعتمادی به مدیریت میرمنو تولنه رسید. او به مکتب مسلکی دمیرمن و تولنه توجهی خاص داشت و برای تحصیل دختران افغان در خارج از این کشور به آنان کمک می‌کرد.[۱]

در سال ۱۳۴۴ (نوامبر ۱۹۶۵ میلادی) سازمان دموکراتیک زنان افغانستان توسط دوکتور آناهیتا راتب زاد، ثریا پرلیکا، کبرا علی، حمیده شیرزی، مومنه بصیر و جمیله کشتمند در کابل بنیان گذاشته شد. از فعالیت‌های این گروه می‌توان به برپایی تظاهرات‌هایی در جهت حقوق زنان اشاره کرد. برای اولین بار در افغانستان، زنان در تظاهرات مظاهره سه عقرب که توسط گروه‌های چپ‌گرا سازمان‌دهی شده بود، شرکت کردند. در سال ۱۳۴۷ (۱۹۶۸ میلادی) برخی از اعضای محافظه کار ولسی جرگه می‌خواستند قانونی برای منع تحصیل دختران افغان در خارج کشور به تصویب برسانند ولی با سازماندهی سازمان زنان، صدها دختر علیه این پیشنهاد تظاهرات کرده و آن را مغایر با قانون اساسی افغانستان و تساوی حقوق زن و مرد دانستند. در نتبجه، ولسی جرگه از این پیشنهاد صرف نظر کرد. در سال ۱۳۴۹ (۱۹۷۰ میلادی) اعضای جناح افراطی «جوانان مسلمان» بر علیه پوشیدن لباس کوتاه و شیک پوشی زنان، به پای دختران و زنانی که لباس کوتاه به تن داشتند، فیر کردند و گاه به روی بعضی آنها با تیزاب اسید پاشی کردند. سازمان زنان بیش از ۵۰۰۰ زن و دختر در شهر کابل را سازمان‌دهی کرد و با تظاهراتی گسترده از حکومت وقت خواهان بازرسی و مجازات عاملین این کار شدند. حکومت نیز تعدادی از عاملین را دستگیر و زندانی کرد.[۱]

شوراهای ولایتی زنان که از سازمان‌های زنان بسیار قدیمی در افغانستان و منطقه بود، در این زمان تاسیس شدند. این شوراها دارای ۱۶۵ هزار عضو در ۳۱ شورای ولایتی، ۲۵ شورای شهری، ۳۸ شورای ناحیوی، ۲۵ شورای ولسوالی و ۳۱۰۰ سازمان اولیه می‌باشد. دکتر آناهیتا راتب زاد که علاوه بر عضویت سازمان دموکراتیک زنان افغانستان، نماینده مردم کابل در پارلمان ۱۲ نیز بود در ایجاد شوراهای ولایتی زنان نقش مهمی داشت.[۱]

دورهٔ طالبان[ویرایش]

در ماه میزان سال ۱۹۹۲ میلادی طالبان در افغانستان به روی کار آمدند و زنان را از بسیاری از حقوق اجتماعی محروم کردند. همچنین مؤسسه عالی نسوان و میرمنو تولنه را ادغام کرده و کارمندان مرد را به جای زنان به کار گماشتند. حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱ پایان یافت.[۱]

اکنون[ویرایش]

بعد از برکناری طالبان، بر اساس توافقات کنفرانس بن، در قوس ۱۳۸۰ وزارت امور زنان افغانستان در چوکات اداره مؤقت افغانستان تاسیس شد. همچنین اکنون سازمان‌های زنان از جمله کمیته مشارکت سیاسی زنان افغانستان، شبکه زنان افغانستان، اتحادیه سراسری زنان افغانستان، کمپاین پنجاه در صد، زنان جوان برای تغییر، جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا)، مؤسسه شهدا و … در افغانستان در جهت حقوق زنان در افغانستان فعالیت می‌کنند.[۲][۱]

شبکه زنان افغان یکی از سازمان‌های فعال کنونی است. مشارکت در کمپین روسری سبزها برای تشویق زنان به مشارکت سیاسی در انتخابات افغانستان از کارهای این گروه است.[۲]

جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا) یکی از سازمان‌های سابقه‌دار زنان افغان است. به گفته وب‌سایت راوا، این جمعیت «از سال ۱۳۵۶ برای آزادی، دموکراسی و احقاق حقوق زنان در افغانستان بنیادگرا تلاش می‌کند.»[۲]

کمپین پنجاه درصد از گروه‌های فعال حقوق زنان در افغانستان است که برای بالا بردن مشارکت سیاسی زنان افغان و پیگیری مطالبات زنان از سیاستمداران افغانستان و مجامع جهانی تلاش می‌کند. بیانیهٔ این کمپین در آستانهٔ کنفرانس بن دوم از شرکت کنندگان در کنفرانس و دولت افعانستان می‌خواست در مذاکره با طالبان بر سر حقوق زنان معامله‌ای نکند و روند مذاکرات شفاف باشد. فعالان اینکمپین در شهرهای کابل، هرات و مزار شریف فعالیت دارند. نام این کمپین در اشاره به زنان افغانستان است که به گفته این فعالان، «نیمی از جامعه و یا نیمی از رای دهندگان را تشکیل می‌دهند و نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری افغانستان باید برای به دست آوردن رای آنها به خواسته‌های زنان توجه کنند.»[۲][۳][۴]

زنان جوان برای تغییر یک موسسه غیر انتفاعی در کابل افغانستان است. این انجمن از ده‌ها عضو داوطلب زن و مرد تشکیل شده‌است. اعضای «زنان جوان برای تغییر» به ایده‌آل‌های توانمند سازی زنان، و بهبود زندگی‌شان توسط مشارک اقتصادی و اجتماعی، توانمندی سیاسی، آگاهی و دادخواهی متعهد هستند و برای افغانستانی عاری از تبعیض مبارزه می‌کنند.[۵] این موسسه در میان جوانان این کشور کاملاً شناخته شده‌است و مبارزه علیه خشونت خانوادگی، بالا بردن آگاهی نسبت به حقوق زنان، بالا بردنِ مشارکت زنان در جامعه، و توانمندسازی زنان و دختران در افغانستان را پی‌گیری می‌کند.[۶] از فعالیت‌های اخیر این موسسه باز کردن کافی‌نت سحرگل در کابل بود.[۷][۲]

مؤسسه شهدا یکی از سازمان‌های غیر دولتی، غیرانتفاعی و غیرسیاسی در افغانستان است که به هدف کمک به سلامت شهروندان افغان و به‌خصوص زنان و کودکان در سال ۱۳۶۸ توسط سیما سمر ایجاد شد.[۸]این موسسه در حال حاضر مشغول فعالیت در ۹ ولایت افغانستان می‌باشد.[۹] و در شرایط سخت دورهٔ طالبان نیز به کار خود ادامه داد.[۱۰] این موسسه قدیمی‌ترین سازمان غیر دولتی در منطقه و بزرگ‌ترین ان‌جی‌اوی اداره شده توسط زنان (woman-led) است.[۱۱] داکتر سیما سمر بنیان‌گذار این موسسه، چندین جایزه حقوق بشر و صلح دربافت کرده و نامزد دریافت جایزه صلح نوبل بوده است.[۱۰]