راهکارهای محو خشونت

بسم الله الرحمن الرحیم

با درود به تمامی شما دوستانی که در این کنفرانس مهم شرکت کرده اید تا افکار مانرا با همدیگر شریک ساخته و راهکارهای بنیادی و عملی را برای بیرون رفت از مشکل خشونت بر زنان بیابیم.

ما در شرایطی دورهم جمع شده ایم و از مشکل خشونت بر زنان سخن می زنیم که با وجود صرف میلیونها دالر برای بهبود وضعیت حقوق زنان و ارتقاء ظرفیت آنان اما باز هم گواه هستیم که راه دراز و طولانی برای رسیدن به هدف نهایی در پیش داریم. زیرا هنوز هم وضعیت حقوق زنان در جامعه ی ما نگران کننده است و همه شاهد نقض گسترده ی حقوق زنان از لت و کوب آنها گرفته تا اهانت های لفظی و روانی و قتل و کشتار آنان در کشور هستیم.

ریشه ی تمامی این خشونت ها و ناهنجاری های اجتماعی به نوعی نگاه ما به زنان بستگی دارد. با کمال تاسف باید عرض کنم که هنوز هم نگاه شهروندان ما به زنان، نگاه طفیلی و درجه دوم است. از حقیقت اگر نگذریم بیشتری از مردم ما هنوز هم به توانایی های زنان باور ندارند و آنان را در برابر آسیب های اجتماعی و گزندهای اخلاقی برخاسته از انحرافهای اخلاقی مردان و فرهنگ مرد سالارانه، ناتوان می بینند و به همین خاطر اکثریت قریب به اتفاق تمامی خانواده ها به زنان و دختران شان اجازه نمی دهند که بدون همراه از خانه بیرون بروند و در فعالیت های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی سهم فعال بگیرند.

همین نگاه مرد سالارانه و موجودیت فرهنگ مرد سالاری سبب شده است تا بخشی بزرگی از حقوق زنان در کشور ما مراعات نشود و خشونت های گونه گون بر آنان اعمال گردد و آزادی آنان را در عرصه های مختلف چون آموزش، دسترسی به خدمات صحی، فعالیت های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی، سیاسی و نظامی محدود و مقید بسازند در حالی که مردان در زمینه های فوق به مراتب دست بالا و باز از زنان دارند.

در کنار فرهنگ مرد سالاری و نگاه بد بینانه و دست دوم به زنان، مشکلی دیگری که در برابر آنان در جامعه­ی ما وجود دارد، دسترسی نداشتن زنان به نهادهای عدلی و قضایی در بیشتر از بخشهایی کشور است. و آنانی هم که دسترسی دارند متاسفانه باور و اعتماد به این نهادها را از دست داده اند. زیرا بر بنیاد گزارشهایی که از سوی نهادهای مدافع حقوق زنان به نشر رسیده است دیده شده که نظام قضایی ما در اکثر رویدادهای خشونت بر زنان به گونه ی ضعیف عمل کرده اند.

نارسایی و ضعف در ارگان پلیس از دیگر مشکلاتی است که سر راه زنان در جامعه قرار دارد. دیده شده است که در مواردی زنان آسیب دیده به پلیس شکایت کرده اند اما شاکی خود قربانی هوی و هوس پلیس شده و از سوی آنان مورد تجاوز و خشونت جنسی قرار گرفته است. اگر از انصاف نگذریم همه اعتراف خواهیم کرد که این نگاه هنوز هم به قوت خود باقی است که زمانی زنی برای به دست آوردن حق خود به نهادهای عدلی و قضایی شکایت می کند او را متهم به بی عفتی می کند و یک انسان منحرف می داند که چرا برای دستیابی به حق خود شکایت کرده است و همین نگاه باعث می شود که در مواردی، مجریان قانون به جای اینکه حق او را بستانند و به او برگردانند، بی شرمانه او را مورد تجاوز قرار می دهند و دامن پاک او را آلوده می سازند و ناپاک می کنند.

وابستگی اقتصادی زنان از مهمترین مشکلاتی است که زمینه ساز خشونت بر زنان در کشور شده است. بیشتر از هشتاد در صد از زنان کشور ما استقلال اقتصادی ندارند و از این لحاظ کاملا وابسته به اعضای خانواده ی شان استند. بدون شک که این وابستگی یکی از علت های اساسی و بنیادی خشونت بر زنان در کشور می باشد. هر گاه زن برای تامین نیازمندیهای مادی خود وابسته به دیگران باشد، کسانی که آنها را تمویل می کند منت بر آنان گذاشته و در مواردی از اعمال خشونت بر زنان خودداری نمی کنند

سطح پائین سواد و موجودیت فرهنگ معافیت از دیگر مولفه های خشونت بر زنان است. چرا وضعیت زنان روستایی نسبت به زنان شهرنشین بدتر است؟ دلیل آن واضح و روشن است به دلیل اینکه زنان روستایی وابستگی اقتصادی شان به خانواده ها بیشتر می باشند و نیز از سطح پائین سواد برخوردارند و بیشتر شان سواد هم ندارند. بنا بر این بیائید واقعیت های عینی جامعه ما را برجسته سازیم، چشمان ما را در برابر این واقعیت ها نبندیم و از کنار این عوامل به سادگی نگذریم. بلکه اگر واقعا متعهد هستیم که پدیده ی خشونت بر زنان را از میان برداریم و یا حد اقل کاهش دهیم همه با هم باید ریشه هایی این پدیده ی شوم را بخشکانیم و آن عوامل را که سبب خشونت بر زنان می شود نابود سازیم.

راهکار

فراموش نکنیم که مبارزه با پدیده ی خشونت بر زنان نیازمند برنامه های گسترده می باشد که با حوصله مندی تمام و دقت خاص باید این برنامه ها روی دست گرفته و عملی شود. برای نابودی پدیده ی خشونت بر زنان نیازمندیم که کارهای ذیل را با همآهنگی هم و با دقت به پیش ببریم:

اول: نوع نگاه مانرا به زنان تغییر دهیم. دیگر به زن به عنوان یک موجود درجه دوم و ناقص العقل نگاه نکنیم. باید قبول کنیم و باور داشته باشیم که زنان همانند مردان صاحب عقل، خرد و اندیشه است. نیرویی را که یک مرد برای اداره ی زندگی دارد، زن نیز از همان توانایی و نیرو برخوردار است باید اجازه داد که این نیرو را به درستی مدیریت کند و از آن در زندگی بهره جوید.

اجازه دهید این راهکار را از یک رهگذر دیگر مطرح کنم و آن اینکه ما الحمد الله در جامعه اسلامی زندگی می کنیم و باور به اسلام و مقدسات اسلامی داریم بیائید همه با هم نگاه اسلام به زن را در جامعه ترویج دهیم. بدون شک که نگاه اسلام به زن نگاه عاطفی و انسانی است نه نگاه غریزی و جنسی. با گذری کوتاه به روایات که از بزرگان اسلام به ما رسیده است می دانیم که نوع نگاه و نگرش اسلام به شخصیت زن، نگرش عاطفی و تکریمی است که این نگاه با در نظر گرفتن شخصیت و ویژگیهای روحی اوست. لازم است که ما به عنوان مسلمانان راستین این نگاه انساندوستانه ی اسلام را در محیط خود ترویج دهیم و از نگاه جنسی و ابزاری به زن خودداری ورزیم.

در روایات از بزرگان دین آمده است که گفته اند بهترین فرزندان شما دختران شما هستند. یا می گویند به هر خانه ی که در آن دختران سکونت دارند در هر روز دوازده برکت و رحمت از جانب خداوند متعال نازل می شود. و یا فرموده است که غضب خداوند برای هیچ گناهی مانند غضبی که در رابطه با رعایت نکردن حق زنان و کودکان می کند، نیست. این سخن های بزرگان دین همه نشانی از نگاه تکریمی اسلام به زن است که ما به عنوان مسلمانان راستین موظف و مکلف هستیم که این نوع نگاه به زن را در جامعه ترویج و گسترش دهیم که در آن صورت بدون شک دیگر گواه برخوردهای خشونت آمیز با زنان در جامعه نخواهیم بود.

دوم: گسترش آگاهی حقوقی برای زنان و مردان در جامعه، تطبیق این برنامه نیز ما را در راستای نابودی خشونت بر زنان یاری می رساند و کمک می کند. ما از راههای گونه گون چون راه اندازی کنفرانس ها، سیمینارها، سخنرانی های در مساجد و رسانه ها می  توانیم که از یکسو آگاهی حقوقی شهروندان خود را افزایش دهیم و از سوی دیگر نوع نگاه اسلام به زن را برای مردم بیش از پیش معرفی کنیم که اینکار نیز در امر نابودی خشونت و یا حد اقل کاهش خشونت بر زنان اثر گذار می باشد.

سوم: دولت باید اصلاحات در نظام عدلی و قضایی بوجود آورد و در امر رسیده گی به پرونده های خشونت بر زنان به گونه ی جدی عمل کند و عاملان خشونت بر زنان را مجازات نماید. که این کار نیز می تواند میزان خشونت بر زنان را کاهش دهد.

در نهایت استقلالیت اقتصادی زنان را قدر بدانیم و بگذاریم که آنان به خودکفایی اقتصادی برسند و از وابستگی اقتصادی رهایی یابند.

به امید آنروز که دیگر گواه خشونت بر زنان در جامعه نباشیم و نوع نگاه ما به زنان نگاه اسلامی و مشروع باشد. از توجه همه ی شما دوستان حاضر در این کنفرانس سپاسگزارم موفق باشید.

 

ازدواج در اسلام

مقدمه

«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون.»(روم:21)

ازدواج نخستین سنگ بنای تشکیل خانواده و بالطبع، جامعه و اجتماع است و میزان اندیشه و تدبر در آن در میزان پیشرفت یا انحطاط و صعود یا سقوط جامعه تاثیر دارد. ازدواج دارای آثار و نتایج بسیاری است; از جمله: ارضای غریزه جنسی، تولید و بقای نسل، تکمیل و تکامل انسان، آرامش و سکون، پاک دامنی و عفاف و نتایج متعدد دیگر.

از این رو، اسلام - به عنوان یک مکتب آسمانی - آن را نه تنها کاری محبوب و مقدس دانسته، بلکه جوانان را مؤکدا بدان توصیه کرده است. هر ازدواجی دارای اهداف خاص خود است، ولی در این میان، برخی از اهداف کم ارج و کم اهمیت و در نتیجه، ناپایدارند و نمی توانند برای همیشه و یا حتی مدتی دراز خوشبختی زوجین را تضمین کنند. برخی نیز ارجمند، مهم و در نتیجه پایدارند. بنابراین، شایسته است ازدواج با توجه به این اهداف در نظر گرفته شود.

ازدواج از این نظر که عاملی برای نجات از آلودگی، موجبی برای نجات از تنهایی و سببی برای بقای نسل است، خودداری از آن همیشه سبب ایجاد بی تعادلی، نابهنجاری رفتاری و زمانی هم فساد شخصیت و حتی بیماری جسمی می گردد. بنابراین، بهترین و بالاترین نعمت ها برای هر زن و مرد از نظر اسلام تشکیل خانواده است.

گمان نمی رود از بین مکاتب و مذاهب، هیچ مذهبی به اندازه اسلام درباره ازدواج بحث کرده باشد. ازدواج از نظر اسلام امری مستحب، مورد تاکید و از سنن انبیا علیهم السلام معرفی شده و جوانی که بدان تن دهد در حقیقت، همگام با آفرینش و سعادتمند است.

ازدواج از نظر اسلام پیمان مقدسی است که برقراری آن بر اساس مقررات، آداب و رسوم، تشریفات، سنن و قوانین خاصی صورت می گیرد.

معمولا می گویند که خانواده مسؤول بسیاری از عیوب و بدبختی های جامعه است. این مطلب قابل قبول است، ولی در عبارتی گویاتر و رساتر می گوییم: در واقع، عدم خانواده به معنای واقعی - کلمه است که مسؤول عیوب و بدبختی هاست و این اغلب بدان دلیل است که در تشکیل آن فکر و هدف ارزیابی شده وجود نداشته است.

بسیاری از جوانان با افکار از پیش ساخته و اندیشه های رؤیایی وارد زندگی زناشویی می شوند و می خواهند از راه تصادف و شانس، زمینه را برای داشتن یک کانون سالم پدید آورند، در حالی که تن دادن به ازدواج بدون هدف و روش سنجیده همانند قرار دادن اساس ساختمان بر روی زمینی سست و لرزان است که محلی برای زندگی اطمینان بخش نخواهد بود.

خانواده از قدیم الایام، مرکز هرگونه ثروت اجتماعی و کانونی برای تولید و پرورش شخصیت هاست، سرنوشت و حیات آن به سرنوشت و حیات جامعه بستگی دارد و نقش آن در وحدت و عظمت یک جامعه فوق العاده اساسی است. لذا، چنین مهمی را نمی توان به مسامحه و سهل انگاری نگریست. انسان در زندگی نیازهایی دارد که باید تامین شود و همان گونه که از نظر غذا و دوا و لباس و مسکن نیازمند است، از نظر غریزه جنسی و دیگر غرایز فکری و اخلاقی نیز نیازمند است.

در این مختصر، برآنیم تا در حد مقدور و به اختصار، در زمینه فلسفه و هدف از ازدواج سطوری را به رشته تحریر در آوریم و نیم نگاهی به این سنت مؤکد اسلامی از خلال برخی آیات، روایات و اقوال صاحب نظران بیفکنیم. اما بجاست پیش از شروع این بحث، با چند نکته آشنا شویم:

ازدواج چیست؟

ازدواج قراردادی رسمی برای پذیرش یک تعهد متقابل به منظور تشکیل زندگی خانوادگی است تا طرفین ازدواج در سایه آن، در خط سیر معین و شناخته شده ای از زندگی قرار گیرند. این قرارداد با رضایت و خواسته زن و شوهر و بر مبنای آزادی کامل دو طرف منعقد می گردد و در پرتو آن، روابطی بس نزدیک بین آن دو پدید می آید. این قرارداد، ارتباط و پیوند دوطرفه به وسیله الفاظ و عباراتی معین انجام می گیرد که آن را «عقد» یا پیمان ازدواج می نامیم.

معنا و مفهوم «عقد»

«عقد» از نظر لغت به معنای «گره زدن » و خود «گره » است و در اصطلاح، هر چیزی است که در سایه آن، رابطه ای میان دو فرد یا دو گروه ایجاد می شود.

در زبان ازدواج و زناشویی، «عقد» عبارت است از ایجاد پیوندی مشترک بین زن و شوهر که در سایه آن، حقوق ، تعهدات و مسؤولیت های دو جانبه پدید می آید. به دیگر سخن، «عقد» قراردادی به منظور مشارکت دو تن در زندگی خانوادگی وایجادنوعی روابطشرعی وقانونی است.

فلسفه و هدف از ازدواج

هدف از ازدواج هم برای مرد و هم برای زن، پاسخ مثبت دادن به سنت الهی و تولید نسل است. لذا، هر دو در این زمینه بر یک عقیده اند. فلسفه ازدواج براساس این دو مبنا ملاک دین و نجابت است. در نتیجه، هدف از ازدواج و تولید نسل، مقدس می گردد و هیچ یک از مادیات ملاکی برای آن به حساب نمی آید.

اصولا فلسفه خلقت زن و مرد (زوجیت) تولید مثل است، همان گونه که این زوجیت در سایر حیوانات و حتی گیاهان نیز وجود دارد. نکته اصلی که باید در ازدواج مورد توجه هر دو طرف باشد دین و کمال است. از این رو، از روایات نقل شده از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام چنین برمی آید که هر کس ممکن است به یکی از این

چهار دلیل ازدواج کند: 1- پول; 2- دین; 3- زیبایی; 4- شهرت و عنوان. بین این چهار هدف، دین از همه بالاتر و بهتر است.

اما به طور کلی، ضرورت های ایجاب کننده ازدواج عبارت است از:

الف - ضرورت های فردی;

ب - ضرورت های اجتماعی;

ج- ضرورت های مذهبی.

در ذیل، به تفصیل از این موارد بحث می کنیم:

الف - ضرورت های فردی

1- پاسخ مثبت به فطرت: انسان به حکم فطرت، دارای غریزه جنسی است و طبیعت و فطرتش ایجاب می کند که رشد نماید، به سوی کمال برود و وقتی رشدیافت وبه درجه کمال رسیدارضا و اقناع شود.براین اساس،برای حفظ جان و تعادل نظامات روانی، ضروری است که آدمی به ازدواج تن دهد.

2- موجبی برای بروز استعدادها: استعدادها برای بروز و تکامل خود نیازمند محیطی امن و آرامند. ازدواج برای جوان آرامش و آسایش ایجاد می کند، استعدادهای او را به حرکت درمی آورد و به او امکان می دهد که از آن به نیکی بهره برداری کند.

3- موجب امنیت و آسایش: اصولا «بلوغ » یعنی شکوفایی غریزه، چه برای پسر و چه برای دختر که همراه بحران است. ازدواج این بحران را تسکین می دهد، برای جوان محیط امن و آرام ایجاد می نماید، در سایه وجود عواطف خانوادگی، روح سرکش او مهار می شود و موجباتی برای برخورداری او از نیروی فکری فراهم می شود.

4- موجب نجات از تنهایی: به عقیده دانشمندان و فلاسفه، انسان موجودی مدنی الطبع و بالفطره اجتماعی است. از این رو، محتاج پناه و یاور و یاری دلدار است. ازدواج این فایده را دارد که آدمی را از تنهایی و اعتزال نجات دهد و همدلی در کنار او، در بستر او و در آغوش او قرار دهد تا وجودش راعین وجودخودبداندودرغم ودردش شریک باشد.

ب - ضرورت های اجتماعی

ازدواج هرچند از یک نظر ، مساله ای شخصی و خصوصی است، ولی از نگاهی دیگر، دارای جنبه و اهمیتی اجتماعی می باشد. بر این اساس، ازدواج از ارکان مدنیت و راهی مطمئن برای تامین آسایش جامعه و رفاه بشریت است. سود و زیان ازدواج تنها متوجه زوجین نیست، بلکه افراد اجتماع نیز به گونه ای از آن برخوردار می شوند.

بی تردید، ازدواج رابطه ای است که طرفین ربط را تا حد زیادی از بی بند و باری و روابط نامشروع و انحرافات اخلاقی و جنسی مصون می دارد. این موضوع به تناسب حال طرفین و محیط اجتماعی و امکان انجام سایر گناهان متفاوت است. هم چنین سایر جنبه های شخصی و اجتماعی نیز در این زمینه مؤثر می باشد که گاهی این عمل سبب مصونیت انسان از نیمی از گناهان و معاصی و گاهی بیش تر است. لذا، در بعضی از روایات ازدواج را وسیله حفظ نیمی از دین و برخی روایات، دو سوم دین بیان کرده اند. (1)

زندگی هر یک از زن و شوهر منقسم به دو قسم است:

1- روابط داخلی و خانوادگی;

2- روابط خارجی و اجتماعی.

بنابراین، زن صالح در خانواده وسیله تحقق سعادت مرد در نیمی از زندگانی او و مرد نیکوکار برای زن وسیله سعادت نیمی از روابط حیاتی اوست; زیرا ازدواج وسیله موفقیت هر یک از طرفین در مقدار زیادی از وظایف عبادی خواهد بود که در روایات ائمه اطهار علیهم السلام به نیمی از دین تعبیر شده است.

ج - ضرورت های مذهبی

ضرورت های مذهبی ازدواج از دوجنبه قابل بررسی اند: از جنبه آیات و از جنبه روایات.

1- ازدواج در آیات: این سؤال همواره مطرح بوده است که چرا خداوند انسان ها و یا حیوانات و حتی گیاهان را زوج آفرید؟ فلسفه زوجیت انسان ها، گیاهان و حیوانات چیست؟ در پاسخ به این سؤال، به اجمال می توان گفت که فلسفه زوجیت در انسان ها به ازدواج بازمی گردد. اما پس از آن، این سؤال مطرح می گردد که آیا ازدواج فقط برای تامین غریزه جنسی است؟ آیا برای شروع مسائل اجتماعی است؟ آیا برای ایجاد انس میان دو زوج مخالف با هم است؟ در پاسخ باید گفت که خیر، هدف از ازدواج این مسائل نیست. فلسفه ازدواج چیز دیگری است و آن امتداد نسل، بقای آن و اتمام ترکیبات عاطفی زن و مرد به دلیل تولید مثل می باشد، همان گونه در برخی از آیات به این مطلب اشاره شده است:

خداوند در سوره نساء، آیه 7 می فرماید: «یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا و نساء کثیرا و اتقوا الله الذی تسائلون به و الارحام ان الله کان علیکم رقیبا»; ای مردم، بترسید از پروردگار خود که شما را از یک تن آفرید و از او جفتش را بیافرید و از آنان مردان و زنان بسیاری گسترانید و بترسید از خداوندی که از او و از ارحام پرسش می شود. خداوند بر شما نگاهبان است.

در آیه 11 سوره شوری نیز می فرماید: «فاطر السموات و الارض جعل لکم من انفسکم ازواجا و من الانعام ازواجا یذرؤکم فیه لیس کمثله شی ء و هو السمیع البصیر»; او پدید آورنده آسمان ها و زمین است. برای شما از جفت خودتان همسرانی قرار داد و از جنس حیوانات نیز جفت هایی آفرید تا بر شما بیفزاید و نسل تکثیر پیدا کند. همانند او چیزی نیست. او شنوای بیناست.

2- ازدواج در روایات:اسلام در این زمینه، دو دسته را مخاطب قرار داده است و ازدواج را به آن ها توصیه می کند:

1- کسانی را که به قصد ارضای غریزه شهوت و محافظت از آلودگی ازدواج می کنند، ولی از پیدایش نسل جلوگیری می نمایند.

2- کسانی را که علاوه بر ارضای غریزه شهوانی، قصد تشکیل خانواده نیز دارند و در نتیجه، خواهان نسل هستند. اما به طور کلی، دسته دوم بیش تر مورد خطاب اند; زیرا خانواده بدون فرزند در همان وصلت و گوشه حجله، بدون استمرار و دنباله خلاصه می شود.

نظر به وجود منافع و اهمیت های ازدواج است که اسلام آن را تایید کرده و ضرورت آن را در درجه اول اهمیت و مورد تاکید قرار داده است. ضرورت های ازدواج ازنظر اسلام به قرار ذیل است:

1- محبوب ترین بنا: بنای تشکیل خانواده در اسلام محبوب است، تا آن جا که هیچ سازمان و بنایی نزد خدا محبوب تر از آن نیست. لذا، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند: «ما بنی بناء فی الاسلام احب الی الله من التزویج »; نزد خداوند هیچ بنایی محبوب تر از خانه ای نیست که از طریق ازدواج آباد گردد. (2)

2- عامل حفظ پاک دامنی و کسب اخلاق نیک: ازدواج از نظر اسلام وسیله ای برای پاک دامنی و پاک دامن زیستن است. رسول خدا صلی الله علیه و آله به زیدبن حارثه فرمودند: ازدواج کن تا پاک دامن باشی (3) و در سخنی دیگر، فرمودند: مردان را زن دهید تا خدا اخلاقشان را نیکو، ارزاقشان را وسیع و جوانمردیشان را زیاد گرداند. (4) در روایتی دیگر، به زنی که گفته بود، دیگر ازدواج نخواهم کرد، فرمودند: «ازدواج برای حفظ عفاف لازم است.» (5)

3- عامل تکمیل دین: ازدواج غیر از ایجاد نظم در زندگی، وسیله ای برای حفظ و تکمیل دین است. بدان دلیل، ازدواج تکمیل کننده ایمان است که به وسیله آن، بسیاری از گناهان از وجود آدمی ریشه کن می شود و راه برای سعادتمندی او از هر سو فراهم می گردد. لذا، رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «من تزوج فقد احرز نصف دینه »; (6) هر کس ازدواج کند نیمی از دینش را باز یافته است. در جای دیگر، فرمودند: «ما من شاب تزوج فی حداثة سنه الا عج شیطانه یا ویله عصم منی ثلثی دینه »; (7) هر کس در ابتدای جوانی ازدواج کند شیطان فریاد می کند: ای وای، دو سوم دین خود را از شر من حفظ کرد.

4- موجب ازدیاد نسل: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «تزوجوا فانی مکاثر بکم الامم غدا فی القیامة »; (8) ازدواج کنید; زیرا من به زیادتی شما نسبت به امت های دیگر در قیامت مباهات می کنم. (این که امروزه در کشور ما با توجه به احکام ثانویه، به مهار جمعیت حکم می شود مطلب دیگری است که این مختصر مجالی برای طرح آن نیست.)

5- موجب ازدیاد مسلمانان: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ما یمنع المؤمن ان یتخذ اهلا لعل الله یرزقه نسمة تثقل الارض بلا اله الا الله »;(9) چه مانعی داردکه مؤمن زنی بگیرد تاخداوند فرزندی نصیبش کند که با کلمه لا اله الا الله زمین را گرانبار کند؟

6- موجب ازدیاد روزی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «اتخذوا الاهل فانه ارزق لکم » (10) ; روزی را به وسیله زن گرفتن زیاد کنید. در حدیث دیگری، امام رضا علیه السلام می فرمایند: «اذا جاءکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه »; (11) اگر خواستگاری آمد که دین و اخلاقش را پسندید او را اجابت کنید. در روایتی پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «من ترک التزویج مخافة العیلة فقد ساء ظنه بالله عزوجل ان الله یقول: ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله »; (12) هر کس ازدواج را از ترس فقر و تنگدستی ترک کندبه خدا سوء ظن برده است، زیرا خداوندمی فرماید:اگر (زن وشوهر) فقیر باشندخدا هر کدام را از کرم خود بی نیاز می کند. بنابراین، در هر صورت، روزی زن و مرد با خداست.

7- نشانه پیروی از سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: حضرت علی علیه السلام فرمودند: «تزوجوا فان التزویج سنة رسول الله فانه کان یقول: من کان یحب ان یتبع بسنتی فان من سنتی التزویج »; (13) ازدواج کنید، ازدواج سنت پیامبر صلی الله علیه و آله است. آن جناب می فرمودند: هر که می خواهد از سنت من پیروی کند، بداند که ازدواج سنت من است.

8- نشانه پیروی از سنت پیامبران علیهم السلام: امام رضا علیه السلام فرمودند: «ثلاث من سنن المرسلین: العطر و اخذ الشعر و کثرة الطروقة »;(14) سه چیز از سنت های پیامبران است: استعمال عطر، ازاله موهای زاید و ازدواج کردن.

9- موجب جلب رضایت الهی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ما من شی ء احب الی الله عز وجل من بیت یعمر فی الاسلام بالنکاح »; (15)هیچ چیز نزد خداوند محبوبتر از این نیست که خانه ای در اسلام به وسیله ازدواج آباد گردد.

10- موجب کسب طهارت معنوی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «من احب ان یلقی الله طاهرا مطهرا فلیلقه بزوجة »; (16) هر کس می خواهد خدا را پاک و پاکیزه ملاقات کند باید هنگام مرگ متاهل باشد.

11- بهترین بهره و سود: امام رضا علیه السلام فرمودند: «ما استفاد امرء بعد الاسلام فائدة خیرا من امراة مسلمة ...»; (17) پس از ایمان به خدا، هیچ انسانی بهره ای بهتر از همسری مسلمان به دست نیاورده است.

12- گشودن درهای رحمت الهی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «یفتح ابواب السماء بالرحمة فی اربع مواضع: عند نزول المطر و عند نظر الولد فی وجه الوالد و عند فتح باب الکعبة و عند النکاح »; (18) درهای رحمت آسمان در چهار موقع گشوده می شود: 1- هنگام باریدن باران; 2- وقتی که فرزندی (از سر مهر) به صورت پدرش بنگرد; 3- زمانی که در خانه کعبه گشوده می گردد; 4- در وقت اجرای عقد نکاح. (19)

نهی اسلام از عزوبت

از نظر اسلام، ازدواج کاری مقدس و تجرد چیز پلیدی است. این بر خلاف نظر کسانی است که رهبانیت را پذیرفته اند و سعی دارند بدان جنبه ای مقدس دهند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: آن کس که این آیین و مذهب همگام با فطرت مرا دوست دارد باید نسبت به سنت من پای بند باشد; یکی از سنت های من ازدواج است. (20)

در اسلام، سرباز زدن از ازدواج مساوی با تخلف از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و حتی از موازین اسلامی است. چنانچه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: هر کس زمینه و امکانی برای ازدواج داشته باشد و در عین حال، از آن سر باز زند از ما نیست.

اسلام برخلاف رهبانان و تارکان دنیا، مجرد ماندن را نه تنها فضیلت نمی داند، بلکه آن را محکوم کرده و شدیدا از آن نهی فرموده است. زنی به حضور امام صادق علیه السلام رسید و گفت: من قصد ندارم شوهر کنم تا مرا نزد خدا فضلی باشد و اجر و ثوابی به من تعلق گیرد.

امام صادق علیه السلام فرمودند: این سخن را رها کن; اگر تنها زیستن فضیلتی بود فاطمه علیها السلام، دختر پیامبر صلی الله علیه و آله، بر این فضل سزاوارتر بود. (21)

بزرگان اسلام عزب ماندن را در صورت فراهم بودن وسایل ازدواج، ناروا و حرام دانسته و زناشویی را محبوب و مقدس شمرده اند. اسلام نیز تجرد را زشت می شمارد و می گوید: «شرارکم عزابکم »; (22) بدترین شما کسانی هستند که در حال عزوبت اند. احادیثی که ازعزوبت نهی می کنند بسیارند، ازجمله روایات ذیل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله:

- ازدواج کن و گرنه از گنه کاران محسوب خواهی شد; «تزوج و الا فانت من المذنبین.» (23)

- بیش تر دوزخیان عزب ها هستند; «اکثر اهل النار العزاب.» (24)

- ازدواج کن، وگرنه از راهبان نصارا خواهی بود; «تزوج و الا فانت من رهبان النصاری.» (25)

- ازدواج کن، وگرنه از برادران شیطان خواهی بود; «تزوج و الا فانت من اخوان الشیاطین.» (26)

- بدترین افراد امت من عزب ها هستند; «شرار امتی عزابها.» (27)

- دو رکعت نماز زن دار بهتر از یک روز نماز و روزه عزب است. «رکعتان یصلیهما المتزوج افضل من سبعین رکعة یصلیها غیر متزوج. » (28)

خودداری از ازدواج عوارضی دارد که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم:

1- خودداری از ازدواج زمینه را برای روابط جنسی نامشروع و غیر قانونی فراهم می کند که نمونه های آن را در کشورهایی که برای خود آمار و حسابی دارند، می بینیم. بدیهی است کودکی که به دور از عشق و بدون خواسته والدین یا در اثر یک ازدواج اجباری پدید آید هم مایه غم مرد است و هم موجب تنفر اجتماعی و این که آینده چنین کودکانی چه خواهد شد، به خوبی معلوم است.

2- خودداری از ازدواج موجب بیماری های وخیمی هم چون امراض تناسلی، ورم مفاصل و مانند آن می گردد و این مساله مورد تایید پزشکان امروزی است.

3- خودداری از ازدواج موجب از دست دادن گرمی و نشاط زندگی است. هر کس در دوران جوانی به ازدواج تن ندهد، در دوران پیری با رنج تنهایی مواجه خواهد شد.

4- خودداری از ازدواج موجب توسعه و گسترش فساد می گردد. افراد به سوی فساد اخلاقی سوق پیدا می کنند و درهای حیات آنان به دروغ، فحشا و بی بند و باری گشوده می شود. وجود غریزه در آدمی خود دلیلی بر ضرورت ازدواج و خودداری از آن، استقبال از خطرات خودآفرین و زمینه ای برای هجوم غم ها و نابسامانی هاست.

«تهذیب نفس »; فلسفه بزرگ ازدواج

زن و مرد لازم است در پرتو کانون گرم خانواده به تکامل دست یازند و همدیگر را با برخورداری از «صبر» و «شکر»، که دو رکن ایمان است، یاری کنند. شرع مقدس اسلام در تشکیل خانواده تنها به ارضای غریزه جنسی نظر ندارد، اگرچه این نکته مهم نیز جزئی از فلسفه ازدواج است و اسلام برای حفظ عفت عمومی در جوامع بشری، به دختران و پسران بالغی که نیاز به ازدواج دارند امر به پیوند و تشکیل خانواده کرده است، بلکه نکته مهم تری که اسلام از ازدواج و تشکیل خانواده دنبال می کند عبارت است از: «تهذیب نفس »; زیرا محیط خانه و کانون گرم خانواده را بهترین مکتب برای خودسازی و کسب کمالات می داند. حال اگر از این مکتب ارزنده و حیات بخش و انسان ساز درست استفاده نکنیم و یا آن را از هم بپاشیم، تقصیر از شارع مقدس اسلام نیست، بلکه خودمان مقصر هستیم که با عوامل گوناگون باعث سردی کانون خانواده یا از هم پاشیدگی آن شده ایم.

خلاصه و نتیجه بحث

از مجموعه بحث ها چنین نتیجه می گیریم که هدف از ازدواج در اسلام به مراتب، بالاتر و مقدس تر از آن است که تنها در حد کام جویی جنسی باشد; زیرا اگر چنین بود هیچ فرقی میان ازدواج انسان و جفت گیری حیوانات نبود و ازدواج مشمول این همه قوانین آسمانی و رهبری پیامبران علیهم السلام و راهنمایان قرار نمی گرفت. پس باید در آن اهداف مهم دیگری نیز وجود داشته باشد; از جمله: ایجاد، بقا و طهارت نسل، تکمیل و تکامل، مودت و صفا و از همه بالاتر، انجام وظیفه الهی. پیمان ازدواج پیمانی مقدس و الهی است. بدین سان، جز در سایه احکام الهی نمی توان آن را فسخ کرد. ازدواج امری اساسی و مهم است، باید در جامعه رشد و توسعه یابد تا افراد در سایه پای بندی بدان از بسیاری انحرافات و پیش آمدهای ناگوار مصون بمانند.

آن کس که تن به تشکیل خانواده ندهد، هم به خود جفا کرده است و هم به فردی دیگر از جنس مخالف که پاک دامن در انتظار همتای مؤمن برای تشکیل زندگی و بهره مندی از نعمت و آسایش آن است. البته شکی نیست که در انتخاب همسر باید طرقی اندیشید تا زندگی زناشویی دچار نابسامانی نشود و کودکان پای به جهان نهاده حاصل آن دچار افسردگی و ماتم نگردند.

 

ازدواج در اسلام

مقدمه

«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون.»(روم:21)

ازدواج نخستین سنگ بنای تشکیل خانواده و بالطبع، جامعه و اجتماع است و میزان اندیشه و تدبر در آن در میزان پیشرفت یا انحطاط و صعود یا سقوط جامعه تاثیر دارد. ازدواج دارای آثار و نتایج بسیاری است; از جمله: ارضای غریزه جنسی، تولید و بقای نسل، تکمیل و تکامل انسان، آرامش و سکون، پاک دامنی و عفاف و نتایج متعدد دیگر.

از این رو، اسلام - به عنوان یک مکتب آسمانی - آن را نه تنها کاری محبوب و مقدس دانسته، بلکه جوانان را مؤکدا بدان توصیه کرده است. هر ازدواجی دارای اهداف خاص خود است، ولی در این میان، برخی از اهداف کم ارج و کم اهمیت و در نتیجه، ناپایدارند و نمی توانند برای همیشه و یا حتی مدتی دراز خوشبختی زوجین را تضمین کنند. برخی نیز ارجمند، مهم و در نتیجه پایدارند. بنابراین، شایسته است ازدواج با توجه به این اهداف در نظر گرفته شود.

ازدواج از این نظر که عاملی برای نجات از آلودگی، موجبی برای نجات از تنهایی و سببی برای بقای نسل است، خودداری از آن همیشه سبب ایجاد بی تعادلی، نابهنجاری رفتاری و زمانی هم فساد شخصیت و حتی بیماری جسمی می گردد. بنابراین، بهترین و بالاترین نعمت ها برای هر زن و مرد از نظر اسلام تشکیل خانواده است.

گمان نمی رود از بین مکاتب و مذاهب، هیچ مذهبی به اندازه اسلام درباره ازدواج بحث کرده باشد. ازدواج از نظر اسلام امری مستحب، مورد تاکید و از سنن انبیا علیهم السلام معرفی شده و جوانی که بدان تن دهد در حقیقت، همگام با آفرینش و سعادتمند است.

ازدواج از نظر اسلام پیمان مقدسی است که برقراری آن بر اساس مقررات، آداب و رسوم، تشریفات، سنن و قوانین خاصی صورت می گیرد.

معمولا می گویند که خانواده مسؤول بسیاری از عیوب و بدبختی های جامعه است. این مطلب قابل قبول است، ولی در عبارتی گویاتر و رساتر می گوییم: در واقع، عدم خانواده به معنای واقعی - کلمه است که مسؤول عیوب و بدبختی هاست و این اغلب بدان دلیل است که در تشکیل آن فکر و هدف ارزیابی شده وجود نداشته است.

بسیاری از جوانان با افکار از پیش ساخته و اندیشه های رؤیایی وارد زندگی زناشویی می شوند و می خواهند از راه تصادف و شانس، زمینه را برای داشتن یک کانون سالم پدید آورند، در حالی که تن دادن به ازدواج بدون هدف و روش سنجیده همانند قرار دادن اساس ساختمان بر روی زمینی سست و لرزان است که محلی برای زندگی اطمینان بخش نخواهد بود.

خانواده از قدیم الایام، مرکز هرگونه ثروت اجتماعی و کانونی برای تولید و پرورش شخصیت هاست، سرنوشت و حیات آن به سرنوشت و حیات جامعه بستگی دارد و نقش آن در وحدت و عظمت یک جامعه فوق العاده اساسی است. لذا، چنین مهمی را نمی توان به مسامحه و سهل انگاری نگریست. انسان در زندگی نیازهایی دارد که باید تامین شود و همان گونه که از نظر غذا و دوا و لباس و مسکن نیازمند است، از نظر غریزه جنسی و دیگر غرایز فکری و اخلاقی نیز نیازمند است.

در این مختصر، برآنیم تا در حد مقدور و به اختصار، در زمینه فلسفه و هدف از ازدواج سطوری را به رشته تحریر در آوریم و نیم نگاهی به این سنت مؤکد اسلامی از خلال برخی آیات، روایات و اقوال صاحب نظران بیفکنیم. اما بجاست پیش از شروع این بحث، با چند نکته آشنا شویم:

ازدواج چیست؟

ازدواج قراردادی رسمی برای پذیرش یک تعهد متقابل به منظور تشکیل زندگی خانوادگی است تا طرفین ازدواج در سایه آن، در خط سیر معین و شناخته شده ای از زندگی قرار گیرند. این قرارداد با رضایت و خواسته زن و شوهر و بر مبنای آزادی کامل دو طرف منعقد می گردد و در پرتو آن، روابطی بس نزدیک بین آن دو پدید می آید. این قرارداد، ارتباط و پیوند دوطرفه به وسیله الفاظ و عباراتی معین انجام می گیرد که آن را «عقد» یا پیمان ازدواج می نامیم.

معنا و مفهوم «عقد»

«عقد» از نظر لغت به معنای «گره زدن » و خود «گره » است و در اصطلاح، هر چیزی است که در سایه آن، رابطه ای میان دو فرد یا دو گروه ایجاد می شود.

در زبان ازدواج و زناشویی، «عقد» عبارت است از ایجاد پیوندی مشترک بین زن و شوهر که در سایه آن، حقوق ، تعهدات و مسؤولیت های دو جانبه پدید می آید. به دیگر سخن، «عقد» قراردادی به منظور مشارکت دو تن در زندگی خانوادگی وایجادنوعی روابطشرعی وقانونی است.

فلسفه و هدف از ازدواج

هدف از ازدواج هم برای مرد و هم برای زن، پاسخ مثبت دادن به سنت الهی و تولید نسل است. لذا، هر دو در این زمینه بر یک عقیده اند. فلسفه ازدواج براساس این دو مبنا ملاک دین و نجابت است. در نتیجه، هدف از ازدواج و تولید نسل، مقدس می گردد و هیچ یک از مادیات ملاکی برای آن به حساب نمی آید.

اصولا فلسفه خلقت زن و مرد (زوجیت) تولید مثل است، همان گونه که این زوجیت در سایر حیوانات و حتی گیاهان نیز وجود دارد. نکته اصلی که باید در ازدواج مورد توجه هر دو طرف باشد دین و کمال است. از این رو، از روایات نقل شده از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام چنین برمی آید که هر کس ممکن است به یکی از این

چهار دلیل ازدواج کند: 1- پول; 2- دین; 3- زیبایی; 4- شهرت و عنوان. بین این چهار هدف، دین از همه بالاتر و بهتر است.

اما به طور کلی، ضرورت های ایجاب کننده ازدواج عبارت است از:

الف - ضرورت های فردی;

ب - ضرورت های اجتماعی;

ج- ضرورت های مذهبی.

در ذیل، به تفصیل از این موارد بحث می کنیم:

الف - ضرورت های فردی

1- پاسخ مثبت به فطرت: انسان به حکم فطرت، دارای غریزه جنسی است و طبیعت و فطرتش ایجاب می کند که رشد نماید، به سوی کمال برود و وقتی رشدیافت وبه درجه کمال رسیدارضا و اقناع شود.براین اساس،برای حفظ جان و تعادل نظامات روانی، ضروری است که آدمی به ازدواج تن دهد.

2- موجبی برای بروز استعدادها: استعدادها برای بروز و تکامل خود نیازمند محیطی امن و آرامند. ازدواج برای جوان آرامش و آسایش ایجاد می کند، استعدادهای او را به حرکت درمی آورد و به او امکان می دهد که از آن به نیکی بهره برداری کند.

3- موجب امنیت و آسایش: اصولا «بلوغ » یعنی شکوفایی غریزه، چه برای پسر و چه برای دختر که همراه بحران است. ازدواج این بحران را تسکین می دهد، برای جوان محیط امن و آرام ایجاد می نماید، در سایه وجود عواطف خانوادگی، روح سرکش او مهار می شود و موجباتی برای برخورداری او از نیروی فکری فراهم می شود.

4- موجب نجات از تنهایی: به عقیده دانشمندان و فلاسفه، انسان موجودی مدنی الطبع و بالفطره اجتماعی است. از این رو، محتاج پناه و یاور و یاری دلدار است. ازدواج این فایده را دارد که آدمی را از تنهایی و اعتزال نجات دهد و همدلی در کنار او، در بستر او و در آغوش او قرار دهد تا وجودش راعین وجودخودبداندودرغم ودردش شریک باشد.

ب - ضرورت های اجتماعی

ازدواج هرچند از یک نظر ، مساله ای شخصی و خصوصی است، ولی از نگاهی دیگر، دارای جنبه و اهمیتی اجتماعی می باشد. بر این اساس، ازدواج از ارکان مدنیت و راهی مطمئن برای تامین آسایش جامعه و رفاه بشریت است. سود و زیان ازدواج تنها متوجه زوجین نیست، بلکه افراد اجتماع نیز به گونه ای از آن برخوردار می شوند.

بی تردید، ازدواج رابطه ای است که طرفین ربط را تا حد زیادی از بی بند و باری و روابط نامشروع و انحرافات اخلاقی و جنسی مصون می دارد. این موضوع به تناسب حال طرفین و محیط اجتماعی و امکان انجام سایر گناهان متفاوت است. هم چنین سایر جنبه های شخصی و اجتماعی نیز در این زمینه مؤثر می باشد که گاهی این عمل سبب مصونیت انسان از نیمی از گناهان و معاصی و گاهی بیش تر است. لذا، در بعضی از روایات ازدواج را وسیله حفظ نیمی از دین و برخی روایات، دو سوم دین بیان کرده اند. (1)

زندگی هر یک از زن و شوهر منقسم به دو قسم است:

1- روابط داخلی و خانوادگی;

2- روابط خارجی و اجتماعی.

بنابراین، زن صالح در خانواده وسیله تحقق سعادت مرد در نیمی از زندگانی او و مرد نیکوکار برای زن وسیله سعادت نیمی از روابط حیاتی اوست; زیرا ازدواج وسیله موفقیت هر یک از طرفین در مقدار زیادی از وظایف عبادی خواهد بود که در روایات ائمه اطهار علیهم السلام به نیمی از دین تعبیر شده است.

ج - ضرورت های مذهبی

ضرورت های مذهبی ازدواج از دوجنبه قابل بررسی اند: از جنبه آیات و از جنبه روایات.

1- ازدواج در آیات: این سؤال همواره مطرح بوده است که چرا خداوند انسان ها و یا حیوانات و حتی گیاهان را زوج آفرید؟ فلسفه زوجیت انسان ها، گیاهان و حیوانات چیست؟ در پاسخ به این سؤال، به اجمال می توان گفت که فلسفه زوجیت در انسان ها به ازدواج بازمی گردد. اما پس از آن، این سؤال مطرح می گردد که آیا ازدواج فقط برای تامین غریزه جنسی است؟ آیا برای شروع مسائل اجتماعی است؟ آیا برای ایجاد انس میان دو زوج مخالف با هم است؟ در پاسخ باید گفت که خیر، هدف از ازدواج این مسائل نیست. فلسفه ازدواج چیز دیگری است و آن امتداد نسل، بقای آن و اتمام ترکیبات عاطفی زن و مرد به دلیل تولید مثل می باشد، همان گونه در برخی از آیات به این مطلب اشاره شده است:

خداوند در سوره نساء، آیه 7 می فرماید: «یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا و نساء کثیرا و اتقوا الله الذی تسائلون به و الارحام ان الله کان علیکم رقیبا»; ای مردم، بترسید از پروردگار خود که شما را از یک تن آفرید و از او جفتش را بیافرید و از آنان مردان و زنان بسیاری گسترانید و بترسید از خداوندی که از او و از ارحام پرسش می شود. خداوند بر شما نگاهبان است.

در آیه 11 سوره شوری نیز می فرماید: «فاطر السموات و الارض جعل لکم من انفسکم ازواجا و من الانعام ازواجا یذرؤکم فیه لیس کمثله شی ء و هو السمیع البصیر»; او پدید آورنده آسمان ها و زمین است. برای شما از جفت خودتان همسرانی قرار داد و از جنس حیوانات نیز جفت هایی آفرید تا بر شما بیفزاید و نسل تکثیر پیدا کند. همانند او چیزی نیست. او شنوای بیناست.

2- ازدواج در روایات:اسلام در این زمینه، دو دسته را مخاطب قرار داده است و ازدواج را به آن ها توصیه می کند:

1- کسانی را که به قصد ارضای غریزه شهوت و محافظت از آلودگی ازدواج می کنند، ولی از پیدایش نسل جلوگیری می نمایند.

2- کسانی را که علاوه بر ارضای غریزه شهوانی، قصد تشکیل خانواده نیز دارند و در نتیجه، خواهان نسل هستند. اما به طور کلی، دسته دوم بیش تر مورد خطاب اند; زیرا خانواده بدون فرزند در همان وصلت و گوشه حجله، بدون استمرار و دنباله خلاصه می شود.

نظر به وجود منافع و اهمیت های ازدواج است که اسلام آن را تایید کرده و ضرورت آن را در درجه اول اهمیت و مورد تاکید قرار داده است. ضرورت های ازدواج ازنظر اسلام به قرار ذیل است:

1- محبوب ترین بنا: بنای تشکیل خانواده در اسلام محبوب است، تا آن جا که هیچ سازمان و بنایی نزد خدا محبوب تر از آن نیست. لذا، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند: «ما بنی بناء فی الاسلام احب الی الله من التزویج »; نزد خداوند هیچ بنایی محبوب تر از خانه ای نیست که از طریق ازدواج آباد گردد. (2)

2- عامل حفظ پاک دامنی و کسب اخلاق نیک: ازدواج از نظر اسلام وسیله ای برای پاک دامنی و پاک دامن زیستن است. رسول خدا صلی الله علیه و آله به زیدبن حارثه فرمودند: ازدواج کن تا پاک دامن باشی (3) و در سخنی دیگر، فرمودند: مردان را زن دهید تا خدا اخلاقشان را نیکو، ارزاقشان را وسیع و جوانمردیشان را زیاد گرداند. (4) در روایتی دیگر، به زنی که گفته بود، دیگر ازدواج نخواهم کرد، فرمودند: «ازدواج برای حفظ عفاف لازم است.» (5)

3- عامل تکمیل دین: ازدواج غیر از ایجاد نظم در زندگی، وسیله ای برای حفظ و تکمیل دین است. بدان دلیل، ازدواج تکمیل کننده ایمان است که به وسیله آن، بسیاری از گناهان از وجود آدمی ریشه کن می شود و راه برای سعادتمندی او از هر سو فراهم می گردد. لذا، رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «من تزوج فقد احرز نصف دینه »; (6) هر کس ازدواج کند نیمی از دینش را باز یافته است. در جای دیگر، فرمودند: «ما من شاب تزوج فی حداثة سنه الا عج شیطانه یا ویله عصم منی ثلثی دینه »; (7) هر کس در ابتدای جوانی ازدواج کند شیطان فریاد می کند: ای وای، دو سوم دین خود را از شر من حفظ کرد.

4- موجب ازدیاد نسل: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «تزوجوا فانی مکاثر بکم الامم غدا فی القیامة »; (8) ازدواج کنید; زیرا من به زیادتی شما نسبت به امت های دیگر در قیامت مباهات می کنم. (این که امروزه در کشور ما با توجه به احکام ثانویه، به مهار جمعیت حکم می شود مطلب دیگری است که این مختصر مجالی برای طرح آن نیست.)

5- موجب ازدیاد مسلمانان: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ما یمنع المؤمن ان یتخذ اهلا لعل الله یرزقه نسمة تثقل الارض بلا اله الا الله »;(9) چه مانعی داردکه مؤمن زنی بگیرد تاخداوند فرزندی نصیبش کند که با کلمه لا اله الا الله زمین را گرانبار کند؟

6- موجب ازدیاد روزی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «اتخذوا الاهل فانه ارزق لکم » (10) ; روزی را به وسیله زن گرفتن زیاد کنید. در حدیث دیگری، امام رضا علیه السلام می فرمایند: «اذا جاءکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه »; (11) اگر خواستگاری آمد که دین و اخلاقش را پسندید او را اجابت کنید. در روایتی پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «من ترک التزویج مخافة العیلة فقد ساء ظنه بالله عزوجل ان الله یقول: ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله »; (12) هر کس ازدواج را از ترس فقر و تنگدستی ترک کندبه خدا سوء ظن برده است، زیرا خداوندمی فرماید:اگر (زن وشوهر) فقیر باشندخدا هر کدام را از کرم خود بی نیاز می کند. بنابراین، در هر صورت، روزی زن و مرد با خداست.

7- نشانه پیروی از سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: حضرت علی علیه السلام فرمودند: «تزوجوا فان التزویج سنة رسول الله فانه کان یقول: من کان یحب ان یتبع بسنتی فان من سنتی التزویج »; (13) ازدواج کنید، ازدواج سنت پیامبر صلی الله علیه و آله است. آن جناب می فرمودند: هر که می خواهد از سنت من پیروی کند، بداند که ازدواج سنت من است.

8- نشانه پیروی از سنت پیامبران علیهم السلام: امام رضا علیه السلام فرمودند: «ثلاث من سنن المرسلین: العطر و اخذ الشعر و کثرة الطروقة »;(14) سه چیز از سنت های پیامبران است: استعمال عطر، ازاله موهای زاید و ازدواج کردن.

9- موجب جلب رضایت الهی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ما من شی ء احب الی الله عز وجل من بیت یعمر فی الاسلام بالنکاح »; (15)هیچ چیز نزد خداوند محبوبتر از این نیست که خانه ای در اسلام به وسیله ازدواج آباد گردد.

10- موجب کسب طهارت معنوی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «من احب ان یلقی الله طاهرا مطهرا فلیلقه بزوجة »; (16) هر کس می خواهد خدا را پاک و پاکیزه ملاقات کند باید هنگام مرگ متاهل باشد.

11- بهترین بهره و سود: امام رضا علیه السلام فرمودند: «ما استفاد امرء بعد الاسلام فائدة خیرا من امراة مسلمة ...»; (17) پس از ایمان به خدا، هیچ انسانی بهره ای بهتر از همسری مسلمان به دست نیاورده است.

12- گشودن درهای رحمت الهی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «یفتح ابواب السماء بالرحمة فی اربع مواضع: عند نزول المطر و عند نظر الولد فی وجه الوالد و عند فتح باب الکعبة و عند النکاح »; (18) درهای رحمت آسمان در چهار موقع گشوده می شود: 1- هنگام باریدن باران; 2- وقتی که فرزندی (از سر مهر) به صورت پدرش بنگرد; 3- زمانی که در خانه کعبه گشوده می گردد; 4- در وقت اجرای عقد نکاح. (19)

نهی اسلام از عزوبت

از نظر اسلام، ازدواج کاری مقدس و تجرد چیز پلیدی است. این بر خلاف نظر کسانی است که رهبانیت را پذیرفته اند و سعی دارند بدان جنبه ای مقدس دهند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: آن کس که این آیین و مذهب همگام با فطرت مرا دوست دارد باید نسبت به سنت من پای بند باشد; یکی از سنت های من ازدواج است. (20)

در اسلام، سرباز زدن از ازدواج مساوی با تخلف از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و حتی از موازین اسلامی است. چنانچه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: هر کس زمینه و امکانی برای ازدواج داشته باشد و در عین حال، از آن سر باز زند از ما نیست.

اسلام برخلاف رهبانان و تارکان دنیا، مجرد ماندن را نه تنها فضیلت نمی داند، بلکه آن را محکوم کرده و شدیدا از آن نهی فرموده است. زنی به حضور امام صادق علیه السلام رسید و گفت: من قصد ندارم شوهر کنم تا مرا نزد خدا فضلی باشد و اجر و ثوابی به من تعلق گیرد.

امام صادق علیه السلام فرمودند: این سخن را رها کن; اگر تنها زیستن فضیلتی بود فاطمه علیها السلام، دختر پیامبر صلی الله علیه و آله، بر این فضل سزاوارتر بود. (21)

بزرگان اسلام عزب ماندن را در صورت فراهم بودن وسایل ازدواج، ناروا و حرام دانسته و زناشویی را محبوب و مقدس شمرده اند. اسلام نیز تجرد را زشت می شمارد و می گوید: «شرارکم عزابکم »; (22) بدترین شما کسانی هستند که در حال عزوبت اند. احادیثی که ازعزوبت نهی می کنند بسیارند، ازجمله روایات ذیل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله:

- ازدواج کن و گرنه از گنه کاران محسوب خواهی شد; «تزوج و الا فانت من المذنبین.» (23)

- بیش تر دوزخیان عزب ها هستند; «اکثر اهل النار العزاب.» (24)

- ازدواج کن، وگرنه از راهبان نصارا خواهی بود; «تزوج و الا فانت من رهبان النصاری.» (25)

- ازدواج کن، وگرنه از برادران شیطان خواهی بود; «تزوج و الا فانت من اخوان الشیاطین.» (26)

- بدترین افراد امت من عزب ها هستند; «شرار امتی عزابها.» (27)

- دو رکعت نماز زن دار بهتر از یک روز نماز و روزه عزب است. «رکعتان یصلیهما المتزوج افضل من سبعین رکعة یصلیها غیر متزوج. » (28)

خودداری از ازدواج عوارضی دارد که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم:

1- خودداری از ازدواج زمینه را برای روابط جنسی نامشروع و غیر قانونی فراهم می کند که نمونه های آن را در کشورهایی که برای خود آمار و حسابی دارند، می بینیم. بدیهی است کودکی که به دور از عشق و بدون خواسته والدین یا در اثر یک ازدواج اجباری پدید آید هم مایه غم مرد است و هم موجب تنفر اجتماعی و این که آینده چنین کودکانی چه خواهد شد، به خوبی معلوم است.

2- خودداری از ازدواج موجب بیماری های وخیمی هم چون امراض تناسلی، ورم مفاصل و مانند آن می گردد و این مساله مورد تایید پزشکان امروزی است.

3- خودداری از ازدواج موجب از دست دادن گرمی و نشاط زندگی است. هر کس در دوران جوانی به ازدواج تن ندهد، در دوران پیری با رنج تنهایی مواجه خواهد شد.

4- خودداری از ازدواج موجب توسعه و گسترش فساد می گردد. افراد به سوی فساد اخلاقی سوق پیدا می کنند و درهای حیات آنان به دروغ، فحشا و بی بند و باری گشوده می شود. وجود غریزه در آدمی خود دلیلی بر ضرورت ازدواج و خودداری از آن، استقبال از خطرات خودآفرین و زمینه ای برای هجوم غم ها و نابسامانی هاست.

«تهذیب نفس »; فلسفه بزرگ ازدواج

زن و مرد لازم است در پرتو کانون گرم خانواده به تکامل دست یازند و همدیگر را با برخورداری از «صبر» و «شکر»، که دو رکن ایمان است، یاری کنند. شرع مقدس اسلام در تشکیل خانواده تنها به ارضای غریزه جنسی نظر ندارد، اگرچه این نکته مهم نیز جزئی از فلسفه ازدواج است و اسلام برای حفظ عفت عمومی در جوامع بشری، به دختران و پسران بالغی که نیاز به ازدواج دارند امر به پیوند و تشکیل خانواده کرده است، بلکه نکته مهم تری که اسلام از ازدواج و تشکیل خانواده دنبال می کند عبارت است از: «تهذیب نفس »; زیرا محیط خانه و کانون گرم خانواده را بهترین مکتب برای خودسازی و کسب کمالات می داند. حال اگر از این مکتب ارزنده و حیات بخش و انسان ساز درست استفاده نکنیم و یا آن را از هم بپاشیم، تقصیر از شارع مقدس اسلام نیست، بلکه خودمان مقصر هستیم که با عوامل گوناگون باعث سردی کانون خانواده یا از هم پاشیدگی آن شده ایم.

خلاصه و نتیجه بحث

از مجموعه بحث ها چنین نتیجه می گیریم که هدف از ازدواج در اسلام به مراتب، بالاتر و مقدس تر از آن است که تنها در حد کام جویی جنسی باشد; زیرا اگر چنین بود هیچ فرقی میان ازدواج انسان و جفت گیری حیوانات نبود و ازدواج مشمول این همه قوانین آسمانی و رهبری پیامبران علیهم السلام و راهنمایان قرار نمی گرفت. پس باید در آن اهداف مهم دیگری نیز وجود داشته باشد; از جمله: ایجاد، بقا و طهارت نسل، تکمیل و تکامل، مودت و صفا و از همه بالاتر، انجام وظیفه الهی. پیمان ازدواج پیمانی مقدس و الهی است. بدین سان، جز در سایه احکام الهی نمی توان آن را فسخ کرد. ازدواج امری اساسی و مهم است، باید در جامعه رشد و توسعه یابد تا افراد در سایه پای بندی بدان از بسیاری انحرافات و پیش آمدهای ناگوار مصون بمانند.

آن کس که تن به تشکیل خانواده ندهد، هم به خود جفا کرده است و هم به فردی دیگر از جنس مخالف که پاک دامن در انتظار همتای مؤمن برای تشکیل زندگی و بهره مندی از نعمت و آسایش آن است. البته شکی نیست که در انتخاب همسر باید طرقی اندیشید تا زندگی زناشویی دچار نابسامانی نشود و کودکان پای به جهان نهاده حاصل آن دچار افسردگی و ماتم نگردند.

 

واکنش رد فرمان تقنینی

یک شبکه فعال مدنی در افغانستان تصمیم‌های اخیر مجلس مبنی بر رد دو فرمان رئیس جمهوری درباره اصلاح نظام انتخاباتی را ضربه شدیدی بر روند اصلاح نظام انتخاباتی خوانده است.

اخیراً مجلس نمایندگان دو فرمان تقنینی اشرف غنی، رئیس جمهوری، درباره بازنگری قانون انتخابات و قانون تشکیل، وظایف و صلاحیت‌های کمیسیون‌های انتخاباتی را رد کرد.

دلیل رد این فرمان منع قانونی بررسی موضوع‌های مرتبط با انتخابات در سال آخر کاری شورای ملی خوانده شده است. ماده ۱۰۹ قانون اساسی حکم می‌کند که این موضوع نمی‌تواند در سال آخر کار شورا در دستور کار آن قرار گیرد.

با وجود این، حکومت این فرمان را برای تصویب به شورای ملی فرستاد و اخیراً مجلس نمایندگان آن را رد کرد، اما "شبکه نهادهای جامعه مدنی افغانستان برای تحکیم روند انتخابات" این تصمیم را مغایر این ماده قانونی دانسته است.

مسئولان این شبکه در یک کنفرانس خبری گفتند که رد این دو فرمان به معنای عدم تایید اصلاحات در نظام انتخاباتی کشور است، در حالی که بررسی این دو فرمان اصلاً نباید در دستور کار مجلس قرار می‌گرفت.

پس از رد این دو فرمان، آن‌ها به مجلس سنا فرستاده شده‌اند. مسئولان این شبکه تاکید کرده که این مجلس باید "مطابق مصالح ملی" عمل کنند، اما توضیح بیشتری در این مورد ارائه نکردند.

حبیب‌الرحمان از اعضای این شبکه گفت که حکومت باید درباره سرنوشت این دو فرمان تقنینی از دادگاه عالی کشور بخواهد که رای و تفسیر خود را اعلام کند.

پیش از این رهبران حکومت وحدت ملی براساس تعهدی که در موافقت‌نامه تشکیل حکومت وحدت درباره اصلاح نظام انتخاباتی کرده بودند، کمیسیون اصلاح نظام انتخاباتی را تشکیل دادند و براساس پیشنهاد این کمیسیون این دو قانون را بازنگری کردند.

حالا با رد این دو فرمان تقنینی، دقیقاً مشخص نیست که مقام‌های حکومت وحدت ملی، چه تصمیمی اتخاذ خواهند کرد تا هم تعهد آن‌ها اجرایی شود و هم مجرای قانونی برای این کار پیدا شود.

اصلاح نظام انتخاباتی مسئله‌ای است که به دنبال جنجالی شدن انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۳ مطرح شد و رهبران حکومت وحدت ملی متعهد شدند که جلو تکرار چنین جنجال‌ها را در آینده می‌گیرند.

اما اعضای شبکه جامعه مدنی معتقدند که از یک سو رد فرمان‌های رئیس جمهوری در این مورد تلاشی در راستای جلوگیری از انجام اصلاحات در نظام انتخاباتی است و از سوی دیگر، این اصلاحات تحت‌الشعاع اختلاف‌های مقام‌های رده اول حکومت قرار گرفته است.

رد این فرمان واکنش‌های گسترده‌ای را در محافل مختلف سیاسی و مدنی برانگیخته است. ممکن است در روزهای آینده این محافل واکنش‌های بیشتری در این مورد نشان دهند.

 

رد تعدیل قانون انتخابات

مجلس نمایندگان با اکثریت آرا فرمان تقنینی رییس جمهور را در مورد تعدیل در قانون انتخابات رد کرد.

نمایندگان این فرمان تقنینی را به دلیل این که مجلس نمی تواند در سال آخر خود در قانون انتخابات تغییر وارد کند، رد کردند.

نذیراحمد حنفی رییس کمیسیون تقنین مجلس گفت: " همه کمیسیون های هفده گانه نسبت این که مجلس نمی تواند در سال آخر کار خود در قانون انتخابات تعدیل وارد کند و نیز این که با وجود قانون رییس جمهور نمی تواند فرمان تقنینی صادر کنند، قانون انتخابات را رد کرده اند".

در همین حال؛ برخی نمایندگان می گویند که قانون اساسی در مورد صدور فرمان تقنینی، صلاحیت های رییس جمهور را محدود نکرده است.

اسدالله سعادتی از موافقان طرح اصلاح نظام انتخاباتی گفت: " اصلاحات در نظام انتخاباتی خواست تمامی مردم و جامعه جهانی است؛ اگر این فرمان رد شود، مجلس در برابر خواست مردم و جامعه جهانی قرار خواهد گرفت".

آقای سعادتی افزود: انتخابات گذشته پارلمانی بر اساس فرمان تقنینی برگزار شد و رییس جمهور در مورد صدور فرمان محدودیت قانون اساسی ندارد.

او از مجلس خواست که حتا این فرمان تقنینی را در آجندا نباید بگیرد و بگذارند که انتخابات بر اساس آن برگزار شود؛ زیرا مجلس در سال آخر خود قرار دارد.

سرور فایز دیگر عضو مجلس نیز گفت: " مجلس حق رد این فرمان را ندارد؛ زیرا حق تصویب آن را نیز در سال آخر کاری خود ندارد؛ گویا فرمان در صورتی صادر شده که شورای ملی هیچ وجود ندارد".

روز چهار شنبه هفته گذشته، مجلس فرمان تقنینی در خصوص قانون تشکیل، صلاحیت و وظایف اعضای کمیسیون های انتخاباتی را نیز رد کردند.

به باور این نمایندگان مجلس؛ این دو فرمان تقنینی در مورد قانون انتخابات و قانون تشکیل، صلاحیت و وظایف اعضای کمیسیون های انتخاباتی بخاطر این از سوی مجلس رد شد که نمایندگان به خاطر انتخابات پیش رو نمی خواهند در نظام انتخاباتی اصلاحات وارد آید.

مجلس از ابتدای این دوره تاهنوز ۸ تا ۹ فرمان تقنینی رییس جمهور را رد کرده است.

رد فرمان های تقنینی رئیس جمهور

فرمان ‌های تقنینی رئیس جمهور غنی در مورد تغییر در قانون تشکیل کمیسیون ‌های انتخاباتی و صلاحیت‌های آن، اخذ مالیه از مشترکین خدمات مخابراتی، تشکیل مشاوریت اقتصادی در ریاست جمهوری، ادامه سرپرستی، سرپرست‌ها در نهادهای امنیتی، فرمان‌هایی بوده که از سوی ولسی جرگه رد شده‌اند.

 

محمد نذیر احمد زی معاون دوم ولسی جرگه به دویچه وله گفت دلیل اصلی رد این فرمان‌ها مغایرت آن‌ها با قانون اساسی و سایر قوانین بوده است. آقای احمد زی گفت: «بعضی از این فرمان‌ها در مخالفت با قانون اساسی قرار داشت و به همین دلیل این فرمان‌ها از سوی پارلمان رد شد. ما خواهان اصلاح آن‌ها شده‌ایم و در صورتی که فرامین تقنینی با قوانین در تضاد نباشند ما مشکلی نداریم.»

 

براساس این قانون حکومت از تمام مشتریان شرکت‌های مخابراتی 10 درصد مالیه می‌گیرد. هرچند این فرمان رد شده ولی هنوز حکومت از مردم این مالیه را اخذ می‌کند.

 

سد اصلاحات؟

 

در تازه‌ ترین مورد، ولسی جرگه فرمان تقنینی رئیس جمهور غنی را در مورد تشکیل و ظایف و صلاحیت‌های کمیسیون‌های انتخاباتی رد کرد. این فرمان به حکومت افغانستان اجازه می‌داد تا تغییراتی را در تشکیلات کمیسیون‌های انتخاباتی به میان آورد.

 

این در حالیست که حکومت، پارلمان و نهادهای مدنی بر اصلاحات در انتخابات تاکید دارند، پس چرا فرمان تفنینی رئیس جمهور غنی که به اصلاحات در کمیسیون انتخابات کمک می‌کند، رد شد.

 

عارف رحمانی یک تن از نمایندگان در این مورد گفت: «تمام فرامینی که ریاست جمهوری صادر کرده یا مخالف قانون اساسی بوده یا با قوانین عادی مخالف بوده است. فرمان اخیری که در مورد اصلاحات در تشکیل کمیسیون آمده بود، با قانون کنونی تشکیل و صلاحیت‌های کمیسیون انتخابات مخالف بود، به همین دلیل رد شد.»

 

رویارویی دو قوا

 

مخالفت‌ها بین حکومت و پارلمان در دوره حامد کرزی رییس جمهور پیشین افغانستان نیز وجود داشت، اما نه به اندازه‌ای که چند فرمان تقنینی به صورت پی‌هم از سوی پارلمان رد شود. این نگرانی مطرح شده که رویارویی پارلمان و حکومت بر کار حکومت ‌داری و اصلاحات تاثیر منفی خواهد گذاشت. برخی از نمایندگان در روزهای اخیر ابراز نگرانی کردند که ممکن است رییس جمهور غنی پس از تعطیلات زمستانی، به کار پارلمان پایان دهد و آن را افتتاح نکند.

 

وقت قانونی فعالیت پارلمان کنونی در ماه سرطان سال جاری به پایان رسید و قوه مقننه براساس توافق رییس جمهور به کارش ادامه می‌دهد. هنوز معلوم نیست که حکومت چه زمانی انتخابات پارلمانی را برگزار می‌کند.

 

اما آقای احمد زی گفت که اخیرا نمایندگان پارلمان با رییس جمهور ملاقات کردند و در حال حاضر روابط پارلمان و حکومت عادی است: «تقریبا یک ماه می‌شود که روابط ما با رییس جمهور به اندازه کافی خوب شده است و همه موضوعات با مشوره به پیش می‌رود.»

 

نمایندگان پارلمان می ‌گویند وقتی مشاور حقوقی رییس جمهور و اداره امور که این فرمان‌ها را تنظیم می‌کنند، از دانش حقوقی برخوردار نباشد، فرمان‌ها به سادگی از سوی نمایندگان رد می‌شود.

 

آقای رحمانی گفت: «در اداره امور ریاست جمهوری و مشاوریت حقوقی رئیس جمهور در زمان کرزی 800 نفر بود اما حالا 2500 نفر شده ولی به دلیل این که کارمندان ناآشنا با قوانین آمده‌اند و این‌ها خراب می‌ کنند.»

 

این در حالیست که رییس جمهور غنی اخیرا وظیفه مشاور حقوقی‌اش را به حالت تعلیق در آورد.

 

حامد کرزی رییس جمهور پیشین از طریق نفوذ در داخل پارلمان از مخالفت‌ها و رویارویی بین دو قوا جلوگیری می‌کرد ولی آقای رحمانی می‌گوید رویارویی پارلمان و حکومت ریشه در نفوذ سیاسی در داخل پارلمان ندارد. او می‌گوید یک سوم نمایندگان با سیاست‌های ریاست جمهوری موافق‌اند ولی همین تعداد از نمایندگان نیز با فرمان‌های تقنینی اخیر موافق نبوده‌اند.

 

قاعده های فقهی

قاعده های فقهی

1-     الامور بمقاصدها (( اعمال و کلیه تصرفات شخصی از قولی گرفته تا فعلی در پرتو قصد و نیت گوینده استوار است.

2-     العبره فی العقود للمقاصد و المعانی لا للالفاظ و المبانی، و لذا یجری حکم الرهن فی بیع الوفا (( عقود پیوند مستقیم به معانی و مقاصد خود دارد نه به الفاظ و شکلیات ظاهری، لذا در بیع وفا حکم رهن جاری می شود.))

3-     الیقین لا یزول باالشک (( یقین با شک زائل نمی شود.))

4-     الاصل بقاء ما کان علی ما کان (( اصل اینست که یک چیز را بهر حالت که قرار دارد به همان حال باقی بگذاریم.))

5-     القدیم یترک علی قدمه (( قدیم بر حالت اولی خود گذاشته می شود.))

6-     الضرر لایکون قدیما (( قدامت ضرر دلیلی بر قانونی بودن آن نمی شود.))

7-     الاصل برائت الذمه (( برائت ذمه حالت اصلی است.))

8-     الاصل فی الامور العارضه العدم (( اصل و مبنا در امور عارضی عدم است.))

9-     ماثبت بزمان یحکم ببقائه مالم یوجد دلیل علی خلافه (( هر امری که در یک زمان ثابت شود حکم به بقاء و دوام آن می گردد تا وقتی که عکس آن به اثبات برسد.))

10- الاصل اضافه الحادث الی اقرب اوقاته (( اصل اینست که هر پدیده نو به نزدیکترین زمان ممکن حمل شود.))

11- الاصل فی الکلام الحقیقه (( اصل در کلام حقیقت است.))

12- لا عبره للدلاله فی مقابله التصریح (( وقتی صراحتی موجود گردد دلالت اعتبار ندارد.))

13- لا مساغ للاجتهاد فی مورد النص (( در موردی که نص باشد اجتهاد جواز ندارد.))

14- ما ثبت علی خلاف القیاس فغیره علیه لایقاس (( حکمی که بر خلاف قیاس ثابت شود حکم غیر بر آن قیاس نمی گردد.))

15- الاجتهاد لا ینقض بمثله (( یک اجتهاد، اجتهاد دیگر را نقض کرده نمی تواند.))

16- المشقه تجلب التیسیر (( مشقت و محنت اسباب و وسائل تسهیل را جلب می کند.))

17- اذا ضاق الامر اتسع (( وقتی کاری سخت و دشوار گردد آسان می شود.))

18- لاضرر و لاضرار فی الاسلام (( در اسلام ضرر رسانیدن و جواب ضرر را به ضرر دادن نیست.))

19- الضرر یزال (( ازاله و از بین بردن ضرر لازم است.))

20- الضرورات تبیح المحضورات (( ضرورت ها امور ممنوعه را مباح می سازد.))

21- الضرورات تقدر بقدرها (( نیازمندی ها به اندازه ضرورت در نظر گرفته می شود.))

22- ما جاز لعذر بطل بزواله (( آنچه بواسطه عذری اجازه پیدا می کند با زوال عذر از بین می رود.))

23- اذا زال المانع عاد الممنوع (( وقتی ضرورت رفع شود و مانع که فعل حرام را مباح میسازد از میان برود همان فعل دوباره حرام میگردد.))

24- الضرر لا یزال بمثله (( ضرر با مثل خود زائل نمی شود.))

25- یتحمل الضرر الخاص لدفع الضرر العام (( برای دفع ضرر عام می بایست ضرر خاص را تحمل کرد.))

26- الضرر الاشد یزال بالاخف (( ضرر شدید با وارد آوردن ضرر اندک دفع و زائل می گردد.))

27- اذا تعارضت مفسدتان روعی اعظمهما بارتکاب اخفهما (( وقتی دو ضرر با هم متعارض شوند به ضرر کوچک عمل می گردد تا ضرر بزرگ تر، دفع شود. ))

28- یختار اهون الشرین (( هر گاه حکمی بین دو یا چند امری که از نظر سهولت انجام تفاوت دارند مشتبه گردد، آسانترین روش آن انتخاب می شود. ))

29- درء المفاسد اولی من جلب المنافع (( دفع مفاسد از جلب منافع بهتر است.))

30- الضرر یدفع بقدر الامکان (( ضرر حتی المقدور دفع می گردد. ))

31- الحاجه تنزل منزله الضروره عامه کانت او خاصه (( حاجت به منزله ضرورت قرار می گیرد خواه عمومی باشد یا خصوصی. ))

32- الاضطرار لا یبطل حق الغیر (( حالت اضطرار حق دیگران را باطل ساخته نمی تواند. ))

33- ما حرم اخذه حرم اعطاوه (( چیزیکه گرفتنش حرام باشد دادنش نیز حرام است. ))

34- ما حرم فعله حرم طلبه (( آنچه فعل آن حرام باشد، طلب آن نیز حرام است. ))

35- العاده محکمه (( نزد شرع، عرف و عادت فقهی اعتبار دارد. ))

36- استعمال الناس  حجه یجب العمل بها (( استعمال مردم حجت شناخته شده عمل به آن واجب می گردد.))

37- الممتنع عاده کالممتنع حقیقه (( چیزیکه در عادت نا ممکن باشد در حقیقت نیز نا ممکن می باشد.))

38- لاینکر تغییر الاحکام بتبدل الازمان (( تغییر احکام با تحول زمانها قابل انکار نیست. ))

39- الحقیقه تترک بدلاله العاده (( حقیقت بدلالت عادت ترک می شود. )) 

محکممه تمثیلی

طرز تدویر جلسات علنی قضائی

در افغانستان مطابق قانون اساسی و قانون تشکیلات و صلاحیت محاکم قوه قضائیه تمام قضایا در جلسات قضائی رسیده گی می شود.

ایجاد جلسات سری و علنی قضائی در قوانین اصول محاکمات جزایی، مدنی به صراحت بیان شده است.

بر بنیاد ماده 40 قانون اصول محاکمات مدنی و ماده 381 قانون اجراآت جزایی تمام دعاوی در روزهای رسمی در جلسات علنی رسیده گی می شود.

در صورتی که نظم عامه اخلال گردد و یا سبب افشای اسرار محرمانه زندگی اشخاص گردد، جلسه به صورت سری برگزار می گردد.

جلسات سری به حضور داشت اشخاص شامل قضیه یا ممثل قانونی آنها دایر در صورت لزوم شهود، اهل خبره و ترجمان اشتراک می کنند. ابلاغ حکم در تمام حالات علنی می باشد.

محکمه می تواند دسته مشخص از اشخاص را از حضور در جلسه منع کند. سارنوال باید در جلسات قضائی حاضر باشد تا محکمه اظهارات او را استماع و به مطالبات او رسیده گی کند.

رئیس جلسه اخلال کننده ی نظم را از جلسه خارج می کند. اگر مخل یکی از طرفین قضیه باشد او را محکوم به حبس یا جریمه نقدی می کند. اگر سارنوال باشد با صدور اقرار او را تعویض می کند و اگر مخل وکیل مدافع باشد او را تادیب می نماید و اگر شخص مرتکب جنحه و قباحت گردد مطابق قانون مجازات می شود.

ژورنالیستان خارجی با موافقت وزارت خارجه و وزارت اطلاعات و فرهنگ در جلسات قضائی شرکت کرده می توانند.

هیات قضایی زمانی وارد سالون میگردد که وقت انعقاد جلسه فرا رسیده باشد، تمام مسایل قانونی رعایت و عملی شده باشد.

رئیس محکمه رسمیت جلسه را به نام خداوند توانا و دادگر اعلام و ترکیب هیات قضائی، سارنوال، وکلای مدافع، ترجمان، اهل خبره، و منشی جلسه را به حاضرین معرفی و قضیه مورد رسیده گی را یادآوری مینماید.

در محضر رویداد جلسه، از تاریخ علنیت یا سری بودن جلسه، اسمای قضات، محرر، سارنوال، اسماء و اظهارات خصوم، وکلای مدافع شان، شهادت شهود، نظر اهل خبره، اوراقی که به جلسه ارائه و قرائت شده و سایر اجراآت درج و شامل است.

فیصله محکمه شامل مقدمه، تشریح، استدلال، نتیجه و نص حکم می باشد.

مقدمه شامل نام محکمه، هیات قضائی، سارنوال، شهرت مکمل مدعی و مدعی علیه یا وکلای مدافع شان، موضوع دعوا، تاریخ و محل صدور فیصله، تاریخ ابلاغ، تعداد اوراق فیصله و ضمایم آن ذکر می شود.

در تشریح، صورت دعوی مدعی، مدافعات مدعی علیه، اقرار، انکار، شهادت شهود، قبول یا رد آن، اسناد قرائن، حلف یا نکول و خلاصه جریان محکمه درج می شود.

در استدلال، صورت تحقیق قضیه در محکمه، وسایل اثبات یا نفی و توضیح دلایل که محکمه آنرا قبول یا رد کرده متکی به مواد قانون بیان می گردد.

در نتیجه فیصله، اثبات یا عدم اثبات دعوی، الزام مدعی علیه، اندازه تعویض یا خسارات محکوم به و مصارف محکمه بیان می شود.

در نص حکم، تاریخ جلسه قضاء، علنیت یا سریت آن، صدور حکم به اکثریت یا اتفاق آراء، اتکاء به دلایل مشخص با ذکر مواد قانون، ذکر طرفین دعوی، تعیین محکوم به، رد دعوی، ترک خصومت، عدم اثبات دعوی، الزام مدعی علیه ذکر می شود.

نص حکم باید قاطع، صریح و عاری از هر گونه تعقید لفظی و معنوی باشد.

حکم بعد از انجام محاکمه بدون تاخیر به طرفین ابلاغ میگردد. فیصله آن در ظرف ده روز تنظیم، ترتیب و صادر می گردد.

وسایل اثبات عبارتند از: اقرار، بینه – اسناد، شهود، قرائن قاطعه و مستنبطه – یمین یا حلف " سوگند " و نکول می باشد.

در قضایای جزایی، سارنوال یا مدعی العموم، در قضایای حقوق عامه نماینده قضایای دولت مجنی علیه و مدعی حق العبد، در قضایای مدنی و تجارتی شخص مدعی یا وکیل مدافع آن یکطرف بوده در برابر متهم یا مدعی علیه می توانند دلایل کافی الزام و رد اعتراضات را استدلال کند.

در جلسات علنی مدعی تلاش بیشتر به خرج می دهد تا با اتکاء به دلایل و شواهد و مدارک ادعای خود را ثابت کند تا بر اساس آن بتواند اسباب حکم محکمه مطابق مطالبه آن در جلسه محکمه آماده گردد. 

تمدن در لغت به معنا شهر نشینی آمده است و در اصطلاح محصول و دستاورد انسان مدنی و اجتماعی است با مشخصه های فکری، روحی، وجدانی و رفتاری برای تحقق بخشیدن به اهداف مردمی و ارزشهای انسانی و هر آنچه که این انسان ها برای پیشرفت خویش می پسندند و به آن نیاز دارند.

 

تمدن دو جنبه دارد: 1- مظاهر پیشرفت مادی است که شامل تمام جوانب زندگی، صنعت، تجارت، زراعت، اختراع و اکشتاف و فنون و کارهای مختلف دیگر می شود. 2- مظاهر پیشرفت معنوی است که با ارزشهای روحی و اصول اخلاقی و دستاوردهای فکری و نو آوری های ادبی ارتباط دارد.

 

تمدن تا زمانی که پیشرفت مادی و معنوی را به صورت یکسان همراه نداشته باشد، دارای ارزش انسانی نمی شود.

 

عناصر تمدن: تمدن دارای چهار عنصر اساسی است که عبارتند از: اقتصاد، سیاست، اخلاق و علوم و فنون. اعتلای هر کدام از مفاهیم اخلاق، فرهنگ، تمدن و قانون در هر جامعه به منزله ارتقای دیگری است و انحطاط هر یک نشان از سقوط دیگری است.

 

عوامل موثر در ظهور و اعتلای تمدنها: امنیت و آرامش، عصبیت و همرشتگی، همکاری و تعاون، اخلاق، وحدت و یکپارچگی و دین از عوامل زایش و اعتلای تمدنها به شمار می رود.

 

آرنولد توین بی، معارضه و واکنش را علت ظهور تمدن می داند. برخی ها نیروهای مادی، شماری هم نیروهای غیر مادی و اساسا مذهبی، گروهی هم رفاه نسبی و فشار اقتصادی و اجتماعی را از اسباب بوجود آمدن تمدن ها دانسته اند.

 

به نظر ابن خلدون هر تمدن سه مرحله را طی می کند: مرحله ی پیکار و مبارزه اولیه، مرحله پیدایش خودکامگی و استبداد، سر انجام مرحله ی تجمل و فساد.

 

مالک بن نبی مراحل سه گانه تمدن اسلامی را روح، عقل و غریزه دانسته است. در تمدن اسلامی از قرن هشتم به بعد مرحله تسلط غریزه بر روح آغاز گشته و آن از مرحله رشد خود فاصله گرفته است.

 

عوامل انحطاط تمدن ها عبارتند از: فقدان وحدت و انسجام جامعه، هجوم دشمان خارجی، آشفتگی در بافت طبقات اجتماعی و تولیدات تصنعی و رویکرد سوداگری و واسطه گری.

 

تمدن یونانی: اساس مدنیت یونانیان را اعتماد کامل بر عقل تشکیل میداد و نتایج این تمدن ظهور علوم فلسفی، ریاضی، روانی، طبی و هنرهای زیبا بود.

 

تمدن رومانی: بنیاد مدنیت رومانی را ستودن قوت و زور و علاقه مندی به توسعه قدرت رومانی ها بر سایر مردمان جهان تشکیل می داد.

 

تمدن فارس: اساس فکری تمدن فارسی را ستایش لذتهای جسمی، قدرت طلبی ها، سلطنت بر دیگران و قوت جنگی تشکیل میداد.

 

تمدن هندی: اساس مدنیت هندی را ستایش قوت روحی و مبارزه با لذات جسمی و سرنگون سازی غرایز نفسانی تشکیل می داد.

 

تمدن غربی: زیر بنای مدنیت غربی را ستایش علوم مادی و اعتماد کامل بر تجربه های علمی تشکیل می دهد. این مدنیت برای خدمتگذاری به جسم انسان و تقدیم آسودنی ها و لذتهای جسمی سعی و تلاش دارد.

 

در پایان سده ی نزدهم متفکران عرب، به هجوم فرهنگی و سیاسی غرب واکنش نشان دادند. این واکنش را می توان در پنج بعد تقسیم کرد: 1- تفاوت قومی: غربیان قایل به زندگی مادی، نفس گرا، انتقامجو، حریص و مال طلب هستند و شرقیان اهل ادب، حیا، لطافت روح و لطف پیشه. 2- برتری فرهنگی 3- تجاوزگری غرب 4- سوء نیت غرب 5- تمدن کاذب.

 

عبده برای فرآیند احیاگری چهار مرحله را مشخص کرده است: 1- رهانیدن فکر از زنجیرهای استدلال تقلیدی 2- فهم صحیح از دین 3- جستجوی ریشه های اسلام ناب در قرآن و سنت 4- ایجاد معیارهای عقلانی برای تفسیر اسلام.

 

تمدن اسلامی مجموعه ی دستاوردهای امت اسلامی در تمامی زمینه های مادی و معنوی از زمان بعثت رسول الله تا این دم و الی ما شاء الله است.

 

منابع و پشتوانه های تمدن اسلامی عبارتند از: 1- اصل کلی علم و دانش طلبی در اسلام 2- اصل تفکر در مخلوقات 3- اصل تکریم انسان از جانب خداوند 4- اصل مساوات و برابری انسان ها

 

نمونه از دستاوردهای تمدن اسلامی: در بخش تاریخ: فرهنگ عرب جاهلی اساسا شفاهی بود و بر همین منوال نیز از نسلی به نسل دیگر منتقل می شد اما با ظهور اسلام مسلمانان بر بنیاد آموزه های قرآن و احادیث نبوی تشویق و ترغیب به تاریخ نگاری و تاریخ آموزی شد. که می توان از نخستین مورخ مسلمان ابو مخنف در سال 157 قمری نام برد.

 

ابو اسحاق نیز نخستین کسی است که به نگارش سیره نبوی دست زد.

 

آثار تاریخی مسلمانان را می توان به چند دسته تقسیم کرد: 1- تاریخ نگاری خبر: مشمول موضوعات متعدد چون حدیث، قصه، سیره و مغازی است. 2- وقایع نگاری: تدوین رویدادها و حوادث بر اساس نظم تاریخی آنها 3- ذیل نویسی یا مختصر نویسی 4- تاریخ نگاری عمومی: ذکر وقایع ممالک اسلامی بدون دخالت عناصر قومی و جغرافیایی.

 

در بخش جغرافیه: تلاش مسلمین در عرصه جغرافیا بر کسی پوشیده نیست از جمله جغرافیدانان که سفرهای اکتشافی داشتند می توان از افراد ذیل نام برد: رازی، ابوعبید البکری، العذری، الادریسی، ابن جبیر، ابن بطوطه

برای نخستین بار جغرافیدانان مسلمان بودند که از شمال و شرق اروپا سخن گفتند. ادریسی کسی است که کره ای بزرگ از نقره ساخت که مودل از کره زمین بود و هنوز در موزیم برلین نگهداری می شود. اندیشه کروی بودن زمین نخستین بار در میان مسلمین مطرح شد. از جمله جغرافیدانان مسلمان که به سفرهای دریایی پرداخت از احمد بن ماجد می توان نام برد.

 

دگرگونی دانش جغرافیا در تمدن اسلامی را می توان به دوره های ذیل تقسیم کرد: دوره اول ( سده های سوم و چهارم هجری قمری ) در این دوره دانش جغرافیایی مسلمین رو به رشد و بالنده گی گذاشت. نوشته های جغرافیایی این دوره به دو بخش تقسیم می شود: 1- متونی که در باره کل جهان نوشته شده ولی قلمرو خلافت اسلامی در آنها با تفصیل بیشتری مطرح شده است. 2- آثاری که فقط به گزارش سرزمینهایی اسلامی پرداخته است. دوره دوم ( سده ی  پنجم ) در این دوره دانش جغرافیای مسلمانان در بالاترین سطح پیشرفت خود قرار داشت. دوره سوم ( سده های ششم تا دهم ) دوره تلفیق در جغرافیای اسلامی به حساب می آید. دوره چهارم ( سده های یازدهم تا شانزدهم ) در این دوره به ندرت آثاری از پیشرفت را در خود می بیند.

 

دوره سوم یعنی سده های ششم تا دهم را دوره تلفیقی نام نهادیم آثار تالیفی این دوره را به هشت دسته کلی می توان تقسیم کرد: وصف جهان، متون کیهان شناسی، فرهنگهای جغرافیایی، کتابهای زیارت نامه ای، سفرنامه ها، متون دریا نوردی، آثار نجومی، متون جغرافیای مدنی.

 

در بخش فلک و نجوم: بطائی دانشمند مسلمان برای نخستین بار تعداد روزهای یکسال را 365 روز و 46 دقیقه و 22  ثانیه اعلان کرد. که تفاوت آن با یافته های نجومی عصر کنونی فقط دو دقیقه و 24 ثانیه است.

 

بیگوردین دانشمند غربی می گوید از جمله دلایل پیشرفت علوم نجومی نزد اعراب مسلمان، پیشرفت های قابل توجه آنان در ریاضیات بود چرا که آنها اساس حساب مثلثات را ابداع کردند، محیط کره یی زمین را با ابزاری که داشتند عملا محاسبه کردند، ارتفاع قطب را به دست آوردند و میزان خشکی ها و آبها را به صورت تقریبی بیان کردند و طول دریای مدیترانه را هم به دست آوردند.

 

در بخش ریاضیات: مسلمانان موفق شدند علامت مخصوص برای اعداد را بوجود بیاورند. همچنین عدد صفر را کشف نمودند. جابر ابن حیان که واضع علم الجبر است موفق شد تا ضمن تدوین اصول و مبانی علم الجبر، معادلات درجه 1، 2، 3 را حل نموده و جذر مربع و جذر معکب را کشف نماید. از نوابغ و بزرگان ریاضیات می توان از ابن هیثم، ابن سینا، ابن البنا و خوارزمی نام برد.

 

در بخش فیزیک: مواردی از علم فیزیک که دانشمندان اسلامی در آنها تحقیقات گسترده انجام داده و به دستاوردهای ارزشمندی نائل شده اند عبارتند از: نور، قطب نمای معناطیسی و پاندول. مشهورترین کتاب ابن هیثم در فن نور کتاب المناظر است که کتابی علمی و مبتنی بر مشاهده، تجربه و استنتاج است.

 

در بخش کمیا: ده قرن پیش از غربی ها بسیاری از مسایل کیمیا را جابر و همقطاران وی حل نموده بودند. تاسیس آزمایشگاه توسط جابر یکی از  نخستین ابتکارات عمده در این عرصه است او نخستین عالم شیمی در جهان است که روش مشاهده، تجربه و آزمایش را در تائید از نظریات علمی ابداع نمود.

 

در بخش صنعت: ساخت کاغذ از خدمات بزرگی بود که اسلام آنرا به اروپا و به جهان ارائه داد. گوتیه می گوید اعراب مسلمان بودند که ساخت و کاربرد باروت و قطب نما را به ما آموختند و لازم است که ما اندکی بیندیشیم که اگر این دستاوردها از تمدن و پیشرفت اعراب مسلمان به ما نمی رسید، پیشرفت ما و نهضت اروپا و رنسانس چگونه بوجود می آمد. مسلمانان اندلس 400 سال پیش از گوتنبرگ آلمانی چاپ با حروف را شناخته بودند.

 

در بخش کشاورزی: مسلمانان در عرصه کشاورزی نیز پیشرفت های قابل ملاحظه ی را داشته اند و صدها نوع از گیاهان را شناخته و روش کشت و بهره برداری از آنها را بلد شده اند. تحقیقاتی زیادی را در مورد پیوندها، ویژگی های خاک، انواع کودها، شناسایی امراض گیاهان و روشهای مبارزه با آنها را انجام داده است.

 

در بخش پزشکی: از نخستین دانشهای که بین مسلمانان رواج یافت علم پزشکی بود که به نام علم ابدان در ردیف علم ادیان شمرده شد. ابونصر فارابی، ابن سینا، رازی، ابن نفیس دمشقی از دانشمندان مسلمان هستند که در علم طب دست بلندی داشته است و نقدی بر جالینوس دانشمند معروف یونانی وارد کرده اند.

 

در بخش فلسفه: در جهان اسلام ابو یوسف یعقوب بن اسحاق کندی اولین فیلسوف مسلمان به شمار می آید. او نخستین کسی است که به پژوهش و مطالعه در علم و فلسفه پرداخت. از اینرو او را فیلسوف عرب نام نهادند. محمد بن زکریا رازی از دیگر فیلسوفان قرون اولیه عالم اسلام است که 147 اثر داشته است که امروز دست کم شش رساله فلسفی او باقی مانده است. طی سده چهارم هجری، جمعیتی سری با اهداف فلسفی، دینی و اجتماعی به نام اخوان الصفا در بصره شکل گرفت. از بزرگان این جمعیت می توان زید بن رفاعه، ابوالعلا معری، ابن راوندی و ابوحیان توحیدی را نام برد. اخوان الصفا گروه متفکر بودند که به اندیشه های عرفانی افلاطون، فیثاغورسیان، صوفیان و فیلسوفان مشائی اعتقاد داشتند.

 

اعضای این جمعیت به چهار دسته مبتدیان، برادران نیکوکار، برادران فاضل کریم و حکیمان تقسیم می شدند. از دید اخوان الصفا علوم اللهی به پنج دسته تقسیم می شد: معرفت پروردگار و صفات حق، علم روحانیات، علم نفسانیات، علم به میعاد و روز رستاخیز، علم سیاسیات که علم سیاسیات نیز به 5 دسته تقسیم می شد: سیاست نبوی، سیاست ملوکی، سیاست عامه، سیاست خاصه و سیاست ذات.

 

ابو حامد محمد غزالی از فیلسوفان معروف جهان اسلام است. مهمترین اثر او احیاء علوم دین است که به  عربی نوشته شده است و به دفاع از اندیشه های اسلامی پرداخته است. این کتاب به چهار قسم عبادات، عادات، منجیات و مهلکات تقسیم شده است.

 

در بخش منطق: مسلمانان طی سده های نخستین اسلامی راه و روش منطقی خاص خود را داشتند. علم اصول فقه منطق فقها به شمار می آید.

 

در بخش هنر: معماری اسلامی در هیئت و شکل سه نوع بنای عمده به ظهور رسید: مساجد، مدارس و مقابر. مسجد جامع دمشق، مسجد جامع قرطبه و قاهره از کانونهای تجلی هنر اسلامی به شمار می آید.

 

علل رکود تمدن اسلامی: دو نوع علل برای رکود تمدن اسلامی بیان شده است یکی علل بیرونی و دیگری علل درونی. اما علل بیرونی رکود تمدن اسلامی عبارتند از: 1- جنگ های صلیبی 2- حمله مغولیان 3- سقوط اندلس

 

جنگ های صلیبی: بدون شک یکی از دلایل مهم جنگ های صلیبی انگیزه ی دینی و مذهبی بوده است و دلایل دیگری را نیز می توان برای جنگهای صلیبی بیان کرد که عبارتند از: افزایش نفوذ پاپها در جوامع مسیحی، جلوگیری از پیشرفت ترکان سلجوقی در آسیای صغیر و سقوط قسطنطنیه، جلوگیری از نفوذ آنها به شبه جزیره بالکان، دست یابی به منصب پادشاهی اورشلیم و مهمتر از همه ساختار سیاسی و اجتماعی کشورهای اروپایی.

 حمله مغولان نیز به تشویق مسیحی ها صورت گرفت و یکی از جبران ناپذیر ترین خرابیهای مغولان در سقوط بغداد، نابودی کتابخانه ها و از دست رفتن چند هزار جلد کتاب بود که طعمه شعله های آتش شد. با سقوط بغداد مرکز خلافت اسلامی و اقتدار سیاسی جهان اسلام از دست رفت و مکانهای مقدس اسلامی مانند مساجد، مدارس و حوزه های علمی ویران شدند یا به طور کلی از فعالیت باز ماند.

 تاریخ سیاسی اندلس در دوران حکومت اسلامی: 1- اندلس به منزله بخشی از خلافت اموی در دمشق 2- دوران حکومت سلسله امویان بر اندلس 3- دوران حکومت ملوک الطوایفی در اندلس.

 علل سقوط اندلس به دست مسیحیان: در مورد انحطاط مسلمانان در اندلس نظریات مختلفی ارائه شده است که می توان آنها را به سه دسته داخلی، خارجی و ژئوپلیتیکی تقسیم کرد.

 عوامل داخلی موثر در افول مسلمانان در اندلس: 1- نظام حکومت اسلامی که بر اساس بیعت مردم با خلیفه بود به حکومت موروثی تبدیل شد. 2- مساوات که یکی از ارکان مهم نظام اسلامی بود، رنگ باخت. 3- میگساری، زن بارگی، خریداری کنیزکان آوازه خوان و مدیحه سرایی دوران جاهلیت متداول شد. 4- اختلافات داخلی اوج گرفت.

 عوامل بیرونی: تهاجم نظامی و بازپس گیری سرزمین اسپانیا و تهاجم فرهنگی. براق بن عمار به مسیحیان گفت که با مسلمانان در سه مورد پیمان بسته کنند تا بر آنها غالب شوند. این سه مورد عبارت بودند از: 1- آزادی در تبلیغ دین 2- آزادی در آموزش مسلمانان 3- آزادی در تجارت.

 عوامل ژئوپلتیکی اینست که اندلس به طور کامل فتح نشد و به تصرف مسلمانان در نیامد بلکه در شمال غربی ناحیه بزرگی از اندلس دست نخورده باقی ماند. مسیحیان سواحل شمال اسپانیا را برای شان حفظ کردند تا بتوانند از همین مکان از ضعف و اختلافات داخلی مسلمانان استفاده کنند.

سر آغاز دوران شگوفایی فکری و فرهنگی اروپائیان در سال 1453 میلاید با شکست روم شرقی در قسطنطنیه پدیدار شد در حالی که نقطه عطف افول و ضعف مسلمانان نیز در چند سال بعد 1492 با شکست آخرین حکومت اسلامی در اندلس بروز یافت.

 علل درونی رکود تمدن اسلامی عبارتند از: 1- استبداد 2- دنیاگرایی 3- عقل ستیزی و بوجود آمدن جریانهای عقل ستیزانه در قلمرو اسلام.

 استبداد در لغت به معنا یکه و تنها، به خودی خود به کار پرداختن و خود رای بودن است. استبداد آنست که شخصی در کاری که شایسته ی مشورت است بر رای خویش اکتفا کند. کواکبی استبداد را از لحاظ سیاسی اینگونه تعریف کرده است: " تصرف کردن یک نفر یا جمعی در حقوق ملتی بدون ترس از بازخواست.

 منشاء استبداد در کشورهای اسلامی: تجزیه و تحلیل اقتصادی جوامع اسلامی نشان می دهد که سلطه استبداد در این کشورها تصادفی نبوده است و به شیوه های تولید، نحوه تعاملات اجتماعی و پایگاه های مختلف حاصل از آن بر می گردد.

 دنیاگرایی: زندگی پیامبر اسلام از اسراف و تبذیر کاملا دور بود و آن بزرگوار همانند افراد عادی جامعه زندگی می کرد و از هر نوع تجمل پرهیز می نمود اما با شروع خلافت امویان این ارزشها فراموش شد. آنان به دنیا گرایی و تجمل رو آوردند.

 ابن خلدون می گوید دولت ها از زمان پیدایش تا مرحله زوال و انحطاط پنج مرحله را طی می کند که عبارتند از: 1- مرحله پیروزی 2- مرحله تثبیت قدرت و به انحصار درآوردن آن 3- مرحله حفظ خودکامگی و جمع آوری میوه های قدرت 4- مرحله بهره مندی از لذت های زندگی 5- سر انجام مرحله رو به انحطاط و زوال و مرحله اسراف و تبذیر که تن آسایی، تجمل، ضعف جسمانی و فساد اخلاقی را بار می آورد و در نهایت نابود می شود.

 جریانهای عقل گریز در جهان اسلام: شماری از دانشمندان اسلام دلایل و ریشه های افول فرهنگ و تفکر اسلامی را به دوره ی خلافت متوکل عباسی نسبت داده اند. این شخص از اهل نظر و حکما اجتناب کرده و با عقاید عقل گرایی مخالفت کرد و جدل و مناظره در آرا و عقاید را ممنوع قرار داد.

 

اصول محاکمات جزایی

شغل وکالت دفاع در افغانستان بر اساس قانون نامه که در سال 1350 خورشیدی نافذ گردید تنظیم می گردد، فعلن وکلای مدافع در افغانستان مطابق به قانون وکلای مدافع مصوبه 26 قوس سال 1386 کار و فعالیت می کند.

مطابق به ماده 31 قانون اساسی افغانستان و ماده 2 قانون وکلای مدافع (( هر شخص می تواند برای دفع اتهام به مجرد گرفتاری و یا برای اثبات حق خویش وکیل مدافع تعیین کند.))

ناگفته نباید گذاشت که وکالت دفاع در عصر مصری ها و اغریقی ها با هم فرق داشته که در عصر مصری ها وکالت دفاع به شکل تحریری بوده اما در عصر اغریقی ها به شکل شفوی به دفاع می پرداختند.

در صدر اسلام و در زمان خلفای راشدین قضاوت به طور شفوی بوده بهترین محل قضاوت در مسجد بود، قاضی برای حل منازعات مردم در مسجد جلسه می نمود و به اساس احکام قرآن مجید و سنت رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم احکام صادر می نمود. در این دوره وکیل دفاع وجود نداشته اما بعدها در دوره تابعین یعنی اجتهاد وظیفه وکیل مدافع را بعضی از علما و مجتهدین تمثیل می کردند.

در سال 1326 هجری شمسی برای اولین بار موضوع وکالت دفاع طرح ریزی شد و تعلیمات نامه ی آن در 21 ثور سال 1326 پاس گردد. در این تعلیمات نامه وکیل مدافع چنین تعریف شده است: وکالت مدافع یک انتقال صلاحیت مشروع است که شخص به دیگری در کدام کار صلاحیت خود را تعویض می کند و او را قایم مقام خود می گرداند.

در ماده 24 تعلیمات نامه صفات یک وکیل را بیان داشته که دارای دیپلوم شرعیات و یا حقوق و یا معادل آن، همچنان دارای معلومات اصول و لوایح رسمی، امانت دار و دارای اخلاق حمیده باشد، مرتکب جرم سنگین نشده باشد، شهرت بد نداشته باشد، حد اقل سن آن از سی سال کم نباشد، در بیشتر حصص این تعلیمات نامه حقوق و وجایب وکیل تسجیل شده است.

وکالت در ماده 1554 قانون مدنی کشور چنین تعریف شده است: وکالت عقدی است که به موجب آن موکل شخصی دیگری را در تصرف قانونی و معلوم قایم مقام خود می سازد.

تعریف وکیل مدافع مطابق قانون وکلای مدافع چنین است: وکیل مدافع شخصی است که شامل فهرست وکلای مدافع بوده مطابق احکام قانون در پیشگاه محاکم و سایر مراجع از حق موکل خویش دفاع و دعوا را اقامه می کند.

شرایط اشتغال به وکالت دفاع قرار ذیل است: 1- داشتن تابعیت افغانستان 2- عدم محکومیت به جرم جنایت 3- داشتن سند فراغت از دانشکده حقوق یا شرعیات یا بالاتر از آن از داخل و یا خارج کشور بعد از ارزیابی وزارت تحصیلات عالی 4- سپری نمودن دوره معین از  استاژ یا حد اقل مدت سه سال در رشته های مسلکی قضا، سارنوالی و عدلیه تجربه داشته باشد.

تبعه خارجی نمی تواند در افغانستان دارالوکاله داشته باشد اما تحت شرایط ذیل می تواند در محاکم و سایر مراجع جمهوری اسلامی افغانستان در دعاوی مربوط به اشخاص حقیقی و حکمی خارجی از موکل خویش وکالت کند: 1- دارای جواز اقامت در افغانستان باشد 2- دارای جواز شغل وکالت از کشور متبوعه خویش باشد 3- ذمت مالی خویشرا طبق احکام این قانون ادا کند.

اشخاص آتی نمی تواند به شغل وکالت دفاع اشتغال ورزد: 1- قضات 2- سارنوالان 3- صاحب منصبان 4- منسوبین قوای مسلح 4- خدمات ملکی و کارکنان شهرداری ها و اعضای شورای ملی، شورای ولایتی و ولسوالی هنگام تصدی وظیفه.

حقوق وکلای مدافع قرار ذیل است: 1-ردفاع از حقوق موکل در قضایای حقوقی و جزایی به پیشگاه محکمه و سایر مراجع مطابق احکام قانون  2- اشتراک در مراحل کشف، تحقیق و محاکمه و ارائه جواب به نیابت از موکل خویش

وکیل مدافع در جلسه قضایی مکلف به پوشیدن لباس مخصوص می باشد و همچنان نمی تواند مهر و سایر امتیازات دارالوکاله خویش را به شخص دیگر به طور موقت و دایمی انتقال دهد. وکیل مدافع در قضیه که دعوا و یا دفاع نماید و یا در مورد آن مشوره کتبی داده باشد شاهد شده نمی تواند.

هر گاه تشخیص گردد که وکیل مدافع مسئول باشد، حسب ذیل تادیب می گردد: 1- توصیه 2- اخطار 3- منع فعالیت وکیل مدافع و تعطیل دفتر آن تا یکسال 4- حذف وکیل مدافع از فهرست وکلای مدافع تا یکسال 5- در صورتی که قضیه جنایی تشخیص گردد انجمن وکلای مدافع می تواند آنرا جهت تعقیب عدلی به سارنوالی ارجاع کند.

مامور قضایی شخصی است که مطابق احکام قانون صلاحیت جمع آوری دلایل اثبات و استجواب را در حدود احکام این قانون به عهده داشته باشد و عبارتند از: 1- سارنوال 2- پلیس 3- موظف ریاست امنیت ملی 4- مفتیش اداره عالی تفتیش 5- موظف تفتیش داخلی وزارت ها و ادارات دولتی 6- موظف اداره مبارزه با فساد اداری

موارد سقوط دعوای جزایی عبارتند از: 1- وفات متهم یا محکوم علیه 2- عفو 3- مرور زمان دعوای جزایی

در حقوق قدیم فرانسه دو قاعده معمول بود: یکی اقامه دعوا بر نعش متوفا و دیگری تعقیب عدلی خانواده متوفا. این دو نظر متکی بر دو اصل بود که عبارتند از اصل انتقام و مسئولیت تضامنی خانواده.

ماده 359 قانون اجراآت جزایی می گوید: (( هر گاه محکوم علیه بعد از قطعیت حکم محکمه وفات کند، تنفیذ حکم جزایی ساقط می گردد.))

در قوانین جزایی افغانستان چه در قوانین متنی و یا شکلی حکم صریح وجود دارد مبنی بر اینکه ورثه متعهد به پرداخت جریمه نقدی متوفی دانسته می شود.

عفو عبارت است از معاف ساختن کلی و یا قسمی از مجازات، تخفیف آن، منع تعقیب دعوی جزایی یا رفع محکومیت به اجتماع.

استفاده از نهاد عفو به اهداف ذیل صورت می گیرد: 1- تعدیل مجازات های شدید 2- رعایت جنبه های سیاسی 3- جبران اشتباهات قضایی 4- ارضای افکار عمومی 5- جلوگیری از تطبیق مجازات اعدام 6- تشویق مجرمین به کردار نیک در زندان و اصلاح آنان.

عفو بر دو قسم است: عفو عمومی و عفو خصوصی. عفو عمومی عبارت است از تصمیم مرجع ذیصلاح قانونگذاری بخاطر فراموش کردن بعضی از جرایم، از بین بردن ماهیت جرمی آنها، منع تعقیب اعمال مذکور یا رفع محکومیت.

مشخصات عفو عمومی عبارتند از: 1- عفو عمومی توسط قانون صورت می گیرد و به اثر آن دعوای جزایی منقضی می گردد. 2- عفو عمومی تمام جزاهای اصلی، تبعی، تکمیلی و تدابیر امنیتی را ساقط می کند 3- هر گاه قانون عفو عمومی در مورد یک جزا صادر شده باشد در حکم عفو خصوصی شمرده می شود. 4- عفو عمومی موجب اخلال حقوق غیر نمی گردد.

عفو خصوصی آنست که توسط فرمان رئیس جمهور صورت می گیرد و به اساس آن تمام یا بعضی از جزاهای اصلی محکم بهای قطعی ساقط و یا به جزای خفیف تری که در قانون پیش بینی شده تعویض می گردد. عفو خصوصی جزاهای تبعی، تکمیلی و تدابیر امنیتی را ساقط نمی سازد.

تخفیف و عفو مجازات به مناسبت های ذیل صورت می گیرد: 1- میلادی پیامبر اسلام 2- عید فطر 3- عید قربان 4- هشت ثور 5- بیست وهشتم اسد سالروز استقلال کشور 6- در سایر احوالی که رئیس جمهور اراده کند.

موانع تخفیف و عفو: محکومین جرایم ذیل شامل تخفیف و عفو نمی گردد: 1- جرایم حدود 2- قصاص 3- دیت، مگر اینکه مقتول وارث نداشته باشد.

مجازات محکومین جرایم ذیل عفو شده نمی تواند: 1- قتل عمد 2- اختطاف به قصد مال و منفعت 3- گروگان گیری 4- فساد اداری 5- قاچاق مواد مخدر 6 – مجرمین متکرر 7- سایر جرایم به تشخیص رئیس جمهور

تفاوت عفو عمومی و خصوصی: 1- در عفو عمومی ماهیت عمل مجرمانه از بین می رود اما در عفو خصوصی ماهیت جرمی به حالت اولیه خود باقی است. 2- در عفو عمومی قانونگذار حق هر گونه تغییر و تحول دعوای در ماهیت عمل مجرمان و میزان مجازات را دارا می باشد اما در عفو خصوصی تنها عفو مجازات مطرح است 3- عفو عمومی بعد از تصویب شورای ملی و ملاحظه شد رئیس جمهور قابل اجرا است اما عفو خصوصی به پیشنهاد قوه قضائیه و منظوری رئیس جمهوری قابل اجرا است. 4- در عفو عمومی جزاهای تبعی، تکمیلی و تدابیر امنیتی ساقط می شود اما در عفو خصوصی نمی شود.

عفو و تخفیف مجازات در افغانستان از صلاحیت پادشاه و رئیس دولت دانسته شده است.

مرور زمان عبارت از گذشت زمان معینی است که باعث سقوط دعوی جزائی یا جزا می گردد. دو نوع مرور زمان وجود دارد: یکی مرور زمان تعقیب جرم و دیگری مرور زمان اجرای حکم یا محکومیت.

مرور زمان جرم آنست که با گذشتن مدتی از تاریخ ارتکاب جرم، بی آنکه مجرم مورد تعقیب عدلی قرار گیرد، پس از آن مدت او را تعقیب نمی کند. مرور زمان مجازات آنست که با گذشتن مدتی از تاریخ صدور حکم مجازات، که در آن مدت حکم مذکور اجرا نشده باشد، در اینصورت حکم اجرا نمی شود.

در کشور ما برای اولین بار در سال 1344 خورشیدی بعد از انفاذ قانون اجراآت جزائی در ماده 11 آن مرور زمان به حیث یکی از اسباب سقوط دعوای جزایی دانسته شد.

دعوای جزایی بعد از گذشت مواعید ذیل ساقط می گردد: 1- در صورت ارتکاب جنایت ( 10 ) سال 2- در صورت ارتکاب جنحه ( 3 ) سال و در صورت ارتکاب قباحت ( 1 ) یکسال.

مدت مرور زمان عبارت از زمانی است که با انقضای مدت مذکور تعقیب دعوای جزایی یا اجرای مجازات موقوف گردیده و سقوط می نماید.

مبداء مرور زمان در جرایم مختلف اینگونه است: 1- در جرایم کامل مبدا مرور زمان روز وقوع جرم است. 2- در جرایم ناقص، روز شروع عمل یا اجرای آن می باشد. 3- در جرایم مستمر، روز قطع جرم است. 4- در جرایم اعتیادی، روزی است که جرم کامل شود. 5- در جرایم متوالی، روز ارتکاب آخرین عمل جرمی است.

حالت هایی که سبب انقطاع مرور زمان دعوای جزایی می باشد عبارتند از: 1- اجرای تحقیق یا استنطاق 2- اجرای محاکمه 3- جمع آوری دلایل

موانعی که سبب تعلیق مرور زمان میگردد شامل موانع عملی یا قوه قاهره ( وقوع جنگ یا اشغال نظامی ) یا موانع حقوقی ( کسب اجازه تعقیب نماینده پارلمان یا قاضی بعد از طی مراحل قانونی متوقف می ماند ) می باشد.

موارد تعطیل مرور زمان: 1- مبتلا شدن متهم به امراض نابسامان روانی 2- وقوع انقلاب، شورش و اغتشاش که مانع اجرای اقدامات تحقیقی و تعقیبی میگردد. 3- هر گاه رسیده گی به یک قضیه تا صدور حکم محکمه در مورد قضیه دیگر که به آن ارتباط دارد، معوق شده باشد 4- مواردی که قانون شکایت مجنی علیه یا متضرر را در تعقیب دعوا و اقامه آن شرط دانسته باشد 5- عللی که به طور موقت مانع تعقیب متهم شود مانند کسب اجازه مرجع ذیصلاح به خاطر تعقیب نماینده گان پارلمان یا قضات

حکم قطعی حکمی است که نهائی شده باشد، یعنی محاکم ثلاثه در مورد اصدار حکم نموده یا اینکه حکم مذکور دارای موارد استیناف یا تمیز طلبی نبوده یا اگر دارای موعد بوده باشد موعد معینه قانونی آن منقضی شده باشد.

مجازات محکوم بها بعد از گذشت مواعید ذیل از تاریخ صدور حکم ساقط می گردد: 1- اعدام بعد از 25 سال. مجازات حبس دوام بعد از مدت 20 سال. 3- مجازات حبس طویل بعد از 10 سال. 4- مجازات حبس متوسط بعد از 3 سال. 5- مجازات حبس قصیر بعد از یکسال

اعدام عبارت است از تیر باران کردن شخص تا وقت مرگ. حبس دوام عبارت از زندانی ساختن محکوم علیه در یکی از محابسی که از طرف دولت به همین منظور تخصیص یافته است مدت حبس دوام از 16 تا 20 سال است. مدت حبس طویل از پنج سال کمتر و از پانزده سال بیشتر نباشد. مدت حبس متوسط از یکسال کمتر و از پنج سال بیشتر نباشد. مدت حبس قصیر از بیست و چهار ساعت کمتر و از یکسال بیشتر نباشد.

شرایط کسی که دعوی حق العبدی را اقامه می کند عبارت است از: 1- دارای اهلیت حقوقی باشد. 2- موانع قانونی وجود نداشته باشد. 3- بتواند در محکمه حاضر شود. اگر شخصی دارای اهلیت حقوقی نبود محکمه می تواند که برای او ولی انتخاب کند. اگر برای اقامه دعوی موانع قانونی وجود داشته باشد در این حالت شخص می تواند برای اقامه دعوی قیم انتخاب کند. اگر بنا بر علل مختلفه نتوانست که در محکمه حاضر شود در چنین حالت شخص برای پیشبرد دعوی خود وکیل انتخاب می کند.

برای اینکه خساره وارده قابل پرداخت باشد باید دارای اوصاف ذیل باشد: 1- خساره باید فعلی باشد. 2- خساره باید شخصی باشد. 3- خساره باید مستقیم باشد.

اشخاصی که صلاحیت اقامه دعوی حق العبد را دارند: 1- وارثین شخص متضرر 2- دائنین مجنی علیه یا متضرر 3- اشخاصی که با مجنی علیه یا متضرر رابطه حقوقی دارد.

اشخاصی که جوابگوی دعوی حق العبد اند به دو گروپ تقسیم می شوند: 1- وارثین محکوم علیه 2- اشخاصی که به نام مسئول حق العبد یاد می شوند. مسئول حق العبد کسی است که اضرار مادی ناشی از فعل متهم قانونا به آن متوجه شده می تواند. مسئول حق العبد در قانون مدنی چنین تعریف شده است: پدر و پدر کلان باالترتیب به جبران خساره ضرری که صغیر وارد نموده مکلف می باشند. مگر در صورتی که ثابت نمایند مراقبت لازم را در زمینه انجام داده یا اینکه ضرر با وجود مراقبت لازم حتما واقع میگردید.

علل سقوط دعوی حق العبد از لحاظ ماهیت ادعا عبارتند از: 1- ادای وجیبه 2- انصراف: یعنی مدعی حق العبد از دریافت خساراتی که در نتیجه ارتکاب عمل جرمی از جانب متهم به او عاید گردیده است، انصراف می کند. 3- عملیه تلافی: که ممکن است به شکل کامل انجام شود یا ناقص

علل سقوط دعوی حق العبد با در نظرداشت دعوی جزایی عبارتند از: 1- مرور زمان 2- ختمیت قضیه مختوم بها. مقررات جزایی افغانستان می گوید که گذشت مرور زمان دعوی عمومی نمی تواند در دعوی خصوصی موثر باشد.

در حالات ذیل دعوی جزایی و دعوی حق العبدی سقوط می کند: 1- مصالحه 2- انصراف ارادی 3- قطعیت حکم.

شرایط صحت اقامه دعوی جزایی عبارتند از: 1- وجود شخص مجرم 2- معین و مشخص بودن مجرم 3- برخی از حقوقدانان می گویند که متهم باید شخص حقیقی باشد نه حکمی.

قضا در لغت به معانی اراده کردن، خلق یا آفریدن، امر، اظهار، اعلام، حکم، فعل، حتم، اتمام، حکم کردن را گویند. معنای شرعی قضا حکومت کردن و داوری کردن را گویند.

قاضی آن شخصی است که قدرت قضایی را به هر شکلی که توظیف شده باشد اعمال کند و با استفاده از این قدرت به حل و فصل اختلافات و نزاع ها می پردازد.

صفاتی را که اسلام برای قاضی در نظر گرفته است عبارتند از: بلوغ، عقل، ایمان، عدالت، اجتهاد مطلق، مرد بودن، حلال زاده بودن، اعلم بودن، داشتن حافظ قابل اعتماد.

ده ویژگی برای یک قاضی نمونه: مهربانی، صبر و بردباری، وقار و عزت نفس، خود را بیش از حد جدی نگرفتن، سخت کوشی، از نقض حکم خوف نداشتن، همه قضایا را مهم پنداشتن، آماده بودن، عقل سلیم را به کار انداختن، دعا و استعانت از خداوند.

شرایط قضات: عاقل و بالغ بودن، مرد بودن، ( زن در قضایایی که شهادت اش قبول است می تواند در آن قضایا قضاوت هم بکند ) آزاد بودن، مسلمان بودن، شنوا باشد، بینا باشد، ناطق باشد، مجتهد باشد.

قاضی دارای ده صلاحیت است که عبارتند از: قطع خصومت، سرکوب ظالمین، اقامه حدود و قیام به حق الله، اندیشه در خونها و جراحات، فکر و اندیشه در اموال یتیمان، توجه در اوقاف، تنفیذ وصایا، عقد نکاح، اندیشه و توجه به مصالح عامه مسلمانان، و امر به معروف و نهی از منکر.

قضات حین جلسه قضایی باید ملبس به لباس کار برای قضات باشد که عبارتند از لباس ملی به رنگ سفید، بالاپوش سیاه، لنگی به رنگ سفید، پوشیدن دریشی نیز مانعی ندارد.

تعریف قوه قضائیه: قوه قضائیه رکن مستقل دولت جمهوری اسلامی افغانستان می باشد، قوه قضائیه مرکب است از یک ستره محکمه، محکمه استیناف، محکمه ابتدائیه که تشکیل و صلاحیت آنها توسط قانون تنظیم می گردد.

ستره محکمه مرکب از 9 عضو است که از طرف رئیس جمهور به تائید ولسی جرگه تعیین می گردد. سه نفر برای چهار سال، سه نفر برای هفت سال و سه نفر برای ده سال. تعیین اعضا برای بار دوم جواز ندارد. رئیس جمهور یکی از اعضاء را به حیث رئیس ستره محکمه تعیین می کند.

قوه قضائیه یک رکن مستقل دولت است. استقلالیت قوه قضائیه را می توان در دو اصل استقلالیت ساختاری و استقلالیت وظیفوی خلاصه کرد.

استقلالیت ساختاری یعنی اینکه قوه قضائیه یگانه مرجع رسیده گی به قضایا، منازعات و دعاوی در کشور می باشد. تمام دعاوی اعم از حقوقی، مدنی، جزایی، تجارتی و حقوق عامه در محاکم کشور که در تشکیل ستره محکمه ایجاد گردیده اند حل و فصل می شوند. هیچ مرجعی حق ندارد تا رسیده گی یک دعوی را از دایره صلاحیت قضا خارج و به مرجع دیگری بسپارد.

استقلالیت وظیفوی: قاضی در اجراآت خود آزاد و صرف تابع احکام قانون می باشد. استقلالیت قضایی این مفهوم را دارد که قضات تحتانی تابع اوامر و دساتیر محاکم فوقانی و مسئولین قضایی و اداری نمی باشند. محاکم حین رسیده گی به قضایا مستقل بوده و در صدور احکام صرف تابع قانون می باشند. رسیده گی و اصدار حکم توسط محاکم بر اساس اصل تساوی طرفین در برابر قانون و محکمه و رعایت عدالت و بیطرفی صورت می گیرد.

قضایایی که طبق احکام قانون اساسی، جهت رسیده گی آن محاکم خاص پیش بینی شده است عبارتند از: محاکمه رئیس جمهور، وزراء، رئیس و اعضای ستره محکمه، منسوبین قوای مسلح.

تدابیری را که قانون اساسی افغانستان برای تضمین استقلالیت قوه قضائیه در نظر گرفته است عبارتند از: 1-  ستره محکمه تا ختم دوره خدمت از وظایف شان عزل نمی شوند. ( مصئونیت وظیفوی ) 2- اعضای ستره محکمه عضویت هیچ حزب سیاسی را در حال تصدی وظیفه نداشته باشد. 3- هیچ قانون نمی تواند در هیچ حالت، قضیه یا ساحه یی را از دایره صلاحیت قوه قضائیه خارج سازد و به مقام دیگر تفویض کند.

ساختار ستره محکمه: ستره محکمه عالیترین ارگان قضایی افغانستان است که متشکل است از رئیس، اعضا دیوانها و مستشاران قضایی.

شرایط اعضای ستره محکمه: 1- سن رئیس و اعضاء در حین تعیین از چهل سال کمتر نباشد. 2- تبعه افغانستان باشد. 3- در علوم حقوقی و یا فقهی تحصیلات عالی و تجربه کافی داشته باشد. 4- دارای حسن سیرت و شهرت نیک باشد. 5- از طرف محکمه به ارتکاب جرایم ضد بشری، جنایت و یا حرمان از حقوق مدنی محکوم نشده باشد. 6- در حال تصدی وظیفه در هیچ حزب سیاسی عضویت نداشته باشد.

وظایف رئیس ستره محکمه را می توان به دو دسته وظایف قضایی و وظایف اداری تقسیم کرد.

ستره محکمه متشکل از چهار دیوان است: 1- دیوان جزای عمومی، 2- دیوان امنیت عامه 3- دیوان مدنی و حقوق عامه 4- دیوان تجارتی.

ستره محکمه می تواند حد اکثر دارای 36 مستشار قضایی باشد. این افراد توسط رئیس ستره محکمه منصوب شده و حد اقل باید دارای ده سال تجربه خدمت قضایی داشته باشند. وظیفه اصلی مستثاران، مطالعه، تحلیل، ارزیابی و بررسی قضایای وارده و گزارش آن به دیوانهای ستره محکمه جهت اتخاذ تصمیم است.

ساختار محکمه استیناف: 1- رئیس استیناف 2- دیوانهای محاکم استیناف 3- قضات محکمه استیناف

محاکم استیناف در سطح هر ولایت ایجاد می شود که این محاکم دارای شش دیوان جهت رسیده گی تخصصی به قضایای مربوطه می باشند. این دیوانها عبارتند از: 1- دیوان جزای عمومی، 2- دیوان امنیت عامه 3- دیوانی حقوق عامه 4- دیوان مدنی و احوال شخصیه 5- دیوان اطفال 6- دیوان تجارتی.

رئیس محکمه استیناف از میان قضاتی تعیین می گردد که دارای اهلیت، تجربه و درایت کامل باشد. رئیس دیوان جزای عمومی معاون رئیس محکمه استیناف است.

وظایف رئیس محکمه استیناف عبارتند از: رهبری و تنظیم فعالیت دیوانها، ریاست جلسات قضایی دیوانها، توظیف موقت یک عضو دیوان به دیوان دیگر در زمان ضرورت، ارائه گزارش از فعالیت محاکم به ستره محکمه.

تعداد قضات دیوانهای محکمه استیناف از شش نفر بیشتر بوده نمی تواند ولی در هر حال تعداد این قضات به علاوه رئیس دیوان باید به تعداد فرد باشد تا امکان اتخاذ تصمیم وجود داشته باشد.

انواع محاکم ابتدائیه: 1- محکمه ابتدائیه مرکز ولایت 2- محکمه ابتدائیه اطفال، 3- محکمه ابتدائیه تجارتی 4- محکمه ابتدائیه ولسوالی 5- محکمه ابتدائیه احوال شخصیه. از این میان محکمه ابتدائیه مرکز ولایت یک محکمه مسلکی صرف یا تا حدی غالبا جزایی است. این محکمه دارای پنج دیوان مسلکی یا تخصصی جزای عمومی، مدنی، حقوق عامه، امنیت عامه و دیوان جزائم ترافیکی است. هر دیوان یک رئیس و چهار عضو دارد.

محکمه ابتدائیه ولسوالی مرکب از یک رئیس و دو قاضی می باشد در مواردی می توان که توسط کمتر از سه نفر قاضی نیز به قضایا رسیده گی نمود. رهبری این محکمه به دوش رئیس است و در صورتی غیابت او با سابقه ترین قضات این وظیفه را به عهده دارد. رئیس محکمه استیناف صلاحت تعیین قضات موقت در آن محکمه را دارد.