افكار جان لاك، منتسكيو و ژان ژاك روسو
جان لاک
جان لاک در سالهای 1632-1704 میلادی در حومه بریستیول فرانسه به دنیا آمد. او از بزرگترین فلاسفه قرن هفدهم میلادی به شمار می رود. پدرش وکیل دعاوی در یک روستا بود. جان لاک در مکتب وست منستر درس خواند و تحصیلات عالی را در دانشگاه آکسفورد انگلستان به پایان رساند. او مدت در همان دانشگاه به تدریس پرداخت. او بیشتر عمر خود را به عنوان پزشک مشاور در یکی از خانواده های اشراف گذراند و همانند هابز همراه این خانواده به بعضی از کشورهای اروپائی سفر کرد. لاک در سال 1675 میلادی به پاریس سفر کرد و در آنجا به تحقیق پرداخت. لاک تبعه ی کشور فرانسه است و طرفدار جیمز دوم می باشد. او مدتی به حیث وزیر تجارت کار کرده است.
انسان از دیدگاه لاک
جان لاک می گوید انسان موجودی است دارای عقل، فکر و خرد. او معتقد است که ذهن انسان مانند صفحه ی پاک است که قابلیت دارد فهم خود را نسبت به دنیا و هستی بیشتر بسازد و اداره امور را به دست گیرد. جان لاک در جامعه غرب طرفداران زیاد دارد. اندیشه ی او در استقلال آمریکا تاثیر داشته است. غربیها او را پیامبر انقلاب یا آزادی آمریکا دانسته اند.
عقاید سیاسی لاک
لاک نسبت به ذات انسان دید خوب دارد. او بر خلاف هابز باور دارد که انسان در وضع طبیعی خود به دنبال صلح، آرامش و امنیت است. لاک به اصالت فرد توجه داشت و فردگرا بود. لاک مخالف نظریه سلطنت اللهی است او به طور کلی حاکمیت اللهی را متروک می داند.
لاک، حکومت را وسیله ی برای خدمت به مردم می داند و حاکمان را خادمان مردم می پندارد. او حاکمان را خادمان مردم دانسته و می گوید حکومت باید در خدمت شهروندان باشد و زمینه ی رفاه و آسایش را برای مردم فراهم سازد. فراهم نمودن زمینه آرامش و رفاه از اصلی ترین وظیفه دولت است.
لاک حقوق مردم را ذاتی و طبیعی می داند. این حقوق عطیه ی شاه به مردم نیست و مردم دارای آزادی سیاسی هستند. مردم حق دارند که زمام حکومت را به شخص دلخواه شان بسپارند و نیز قدرت را از شخصی که به او واگذار کرده پس بگیرند. مردم دارای آزادی سیاسی هستند.
به نظر لاک، قانون وسیله و ابزاری است برای تامین نظم و امنیت در جامعه. او می گوید قانون باید محدود به منافع مردم باشد و عدالت را در میان مردم برقرار کند. عدالت از نظر جان لاک، مساوات در فرصت ها است. فرصت ها باید به گونه ی مساویانه در خدمت همه مردم قرار گیرد.
به باور لاک، شهروندان قانون می سازند. به این معنی که با آراء شان نهاد قانونگذاری ایجاد می کنند که عبارت هستند از قوه مقننه، و گروهی را برای اصدار حکم بر می گزینند و بدینسان قوه قضائیه را تشکیل می دهند، در نتیجه گروهی را برای اجرای عدالت بر می گزینند که همان قوه مجریه باشد.
جان لاک، طرفدار اصل تفکیک قوا می باشد. به نظر او قدرت تمایل به فساد دارد و اگر کنترول نشود به فساد می گراید. از اینرو لازم است که از قدرت نظارت شود تا بدینوسیله از فساد قدرت جلوگیری به عمل آید.
لاک، بر جدائی دین از سیاست نیز تاکید می ورزد و معتقد است که حکومت ها صلاحیت ندارند تا بر افکار انسانها تسلط داشته باشد.
تفاوت میان نظرات هابز و لاک
میان نظرات هابز و جان لاک تفاوتهایی وجود دارد که به گونه ی اختصار به این تفاوت ها اشاره می کنیم:
1- هابز می گوید محرک انسان، غریزه ی راحت طلبی است. انسان خود پرست است، همیشه به دنبال منافع فردی می باشد و همین غریزه سبب تلاش انسان شده است. انسان حیوان اجتماعی است به دنبال نفع شخصی بوده، سودجو و مخلوق طبیعت می باشد.
اما لاک، معتقد است که انسان موجودی اخلاقی است. نوعدوست بوده و منافع جمعی را بر منافع فردی ترجیح می دهد.
2- این هر دو دانشمند و فلاسفه سیاسی، دولت را وسیله امن و نظم در جامعه دانسته و معتقد هستند که دولت باید رفاه، آسایش و سهولت افراد را در جامعه تامین کند. هابز می گوید زندگی بدون دولت، رقت بار، بی معنی و عبث است. دولت هر چه باشد چه خوب چه بد باز هم ضرور است. زمامدار نیاز ندارد که مشروعیت خود را با مقبولیت مردم همآهنگ سازد.
اما جان لاک، بر این باور است که انسان دولت را به وجود می آورد تا وضعیت شان بهبود یابد و نفع بیشتر ببرد نه اینکه زندگی انسان بدون دولت عبث است. دیگر اینکه دولت در صورت مطلوب است که اسباب پیشرفت را فراهم کند در غیر آن نیاز به دولت نیست. زیرا بدون دولت هم زندگی ممکن است. لاک تاکید می کند که تشکیل دولت به رضایت مردم جایز است.
3- هابز طرفدار قدرت مطلقه است. اما جان لاک، طرفدار قدرت مشروطه می باشد. قدرت باید بر مبنای رضایت مردم استوار باشد.
4- هابز می گوید زمامدار را کسی برطرف کرده نمی تواند. او قدرت مطلقه دارد و کسی را توان برکناری او نیست. اما لاک بر این باور است که مردم می توانند زمامدار را بر طرف کند.
5- هابز می گوید مشروعیت خود را از قدرت اش می گیرد. اما لاک مشروعیت دولت را بر رضایت مردم می داند.
6- هابز عقیده دارد که مردم طی قرارداد اجتماعی خود را تسلیم دولت کرده که هر چه خواست انجام دهد. اما لاک می گوید که مردم هر گز چنین تعهد را نکرده و به گونه ی مشروط دولت را پذیرفته اند.
7- هابز وجود دولت را به عنوان گیاه نجات بخش می داند که برای درد انسان درمان است اما لاک می گوید انسان در وضعیت بدون دولت هم می تواند خوب زندگی کند.
8- هابز فلسفه وجودی دولت را تحقق صلح و امنیت می داند. او می گوید انسان همیشه دغدغه فکری دارد و در تلاش است تا از مرگ رهائی پیدا کند. اما لاک تصریح می کند که انسان چنین تشویشی ندارد، مقصد اصلی از صلح و امنیت صرفا تضمین حیات نیست بلکه رفاه انسان است. انسان از نظر لاک، دارای چهار نوع حقوق می باشد. حق صلح و امنیت، حق امال و مالکیت، حق انحلال حکومت و حق روابط با سایر ملل.
منتسکیو
منتسکیو در سال 1689 میلادی در یک خانواده اشراف در یک قلعه فئودالی به دنیا آمد. در یازده سالگی شامل مکتب شد. او علم خطابه را آموخت. او بعد از دوره مقدماتی به پاریس رفت و تحصیلات دانشگاهی را در آنجا گذراند. منتسکیو چون از خانواده اشراف بود به پارلمان راه یافت و تجارب سیاسی را در آنجا آموخت. بهترین اثر او روح القوانین می باشد که گفته می شود این کتاب را در مدت بیست سال نوشته کرده است. مسائل که در دیدگاه های منتسکیو قابل توجه است قرار ذیل است:
الف: روش تازه تحقیق در علوم سیاسی و اجتماعی پدید آورد.
ب: واضع نظریه اجتماعی حکومت، او نظریه ژئوپولتیک یا جغرافیای سیاسی را برای نخستین بار مطرح کرد. مونتسکیو رئالیست و واقعگرا بود. اندیشمندان سیاسی به دو گروه آرمانگرا و واقع گرا تقسیم می شوند. واقعگرایان کسانی هستند که با در نظر داشت واقعیت های موجود آینده را بررسی می کنند. منتسکیو مورالیست یا اخلاقگرا بود. مسائل اخلاقی را در امور سیاسی در نظر داشت. پلورالیست یا کثرت گرا بود. او بر هم پذیری و دیگرپذیری تاکید داشت. تک اندیشی در افکار او راه نداشت. او معتقد بود که باید با هم از باب مدارا رفتار شود. نسبت به تعدد افکار و اندیشه احترام قائل بود. منتسکیو بر اعتدال گرائی تاکید می کرد. مخالف افراط و تفریط بود. او اصرار داشت که نباید در امور زیاده روی کرد. منتسکیو فردگرا بود. او معتقد بود که باید قدرت زمامداران حد و مرز داشته و محدود باشد. او حکومت مطلقه را به مراتب بدتر از حکومت استبدادی می دانست زیرا حکومت مطلقه به استبداد جمعی منجر می شود. همچنان نظریه تفکیک قوا را مطرح کرد. تاکید داشت که برخوردها باید حقوقی باشد نه سیاسی. به نظر منتسکیو نهادهای سیاسی – اجتماعی بر اساس طبیعی شکل گرفته در حقیقت رشد و نمو زندگی انسان به شکل گیری این نهادها منجر شده است نه قرارداد اجتماعی.
انواع حکومت
از نظر منتسکیو سه نوع حکومت وجود دارد: یک: حکومت جمهوری، این حکومت به حکومتی اطلاق می شود که همه مردم در آن سهم گرفته در واقع روح مردم حکومت می کند. دو، حکومت شاهی: حکومتی شاهی، حکومتی است که یک نفر قدرت را در دست گرفته و بر مردم حکم می راند. سه، حکومت استبدادی، این حکومت بر پایه ترس و وحشت استوار است.
حقیقت
در مورد حقیقت دو نظر وجود دارد یکی اینکه حقیقت هم شکل واحد، همآهنگ وجود دارد. نظم، توالی و ترتیب در همه چیز وجود دارد. مثال نظم که در طبیعت و هستی است. نظر دوم در اختلاف است. بر بنیاد این نظریه، هستی مشحون از تضادها و ناهمگونی است.
سه اصل
منتسکیو می گوید انسان به دلیل اینکه صاحب عقل و اراده است بر سایر موجودات عالم خلقت برتری دارد. این خصوصیت ها سبب شده تا زندگی انسان بر مبنای سه اصل استوار باشد. این سه اصل عبارتند از اخلاق، مذهب و سیاست. اخلاق به خاطر این ایجاد شده که انسان از خودش غفلت نکند، اخلاق رابطه ی انسان با خویشتن است. مذهب برای ایجاد رابطه میان انسان و خالق اش است. تا انسان رابطه با خالق هستی را فراموش نکند. و سیاست برای تنظیم روابط انسان با همنوعانش می باشد.
ژان ژاک روسو
ژان ژاک روسو در سال 1712 میلادی در شهر ژنو سوئیس چشم به جهان گشود. کوتاه مدتی بعد از تولدش مادر خود را از دست داد. پدر او شغل ساعت سازی داشت. روسو از تحصیلات رسمی بهره ی نبرده است. پدرش او را کتابخوان ماهر ببار آورد. روسو در ابتدا کتابهای داستانی مطالعه می کرد. روسو در سال 1729 از حمایت یک زن خیرخواه بهره مند شد. سیزده سال نزد این زن ماند. آنگاه این زن را ترک گفت و به پاریس رفت. انجا با یک مستخدم هوتل آشنا گردید. با او زندگی مشترک را شروع کرد. کودکانی هم از این زندگی مشترک به دنیا آمد که روسو به دلیل فقر اقتصادی نتوانست از آنها سرپرستی کند لذا آنان را به یتیم خانه سپرد. در سال 1749 با شرکت در یک مسابقه مقاله نویسی نخستین موفقیت خود را در نویسندگی کسب کرد. در این مقاله که گفتار در باره علوم و هنرها نام گرفت روسو نیکی انسان را در مقابل فساد ناشی از تمدن قرار می دهد. مهمترین اثر روسو قرارداد اجتماعی است.
تحول در روسو
روسو در اول عمر از لحاظ اخلاقی، شخصی پسندیده و با ثبات نبوده است. اما یک اتفاق سبب ایجاد تحول درونی در روسو می گردد. روزی از برابر غرفه روزنامه فروشی می گذرد، روزنامه را خریداری می کند با خواندن یک مقاله در این روزنامه متحول و دگرگون می شود. عنوان مقاله این بوده " آیا پیشرفت علم و صنعت به ترویج اخلاق عالی منجر شده یا نه؟ " خواندن این مقاله انقلاب درونی در روسو ایجاد می کند.
با اینهمه روسو در میان شماری از غربی ها اهمیت به سزائی دارد چنانچه برخی ها او را پیامبر انقلاب فرانسه می خوانند. اما روسو ثبات اخلاقی نداشته، گاهی در مقابل پول مذهب کاتولیک را انتخاب می کرده و گاهی هم این مذهب را ترک می گفته است. به همین دلیل دوستانش او را فاصله بین بهشت و دوزخ می دانستند.
اصول عقاید روسو
روسو، حس خوشبینی نسبت به ذات انسان دارد. انسان ها را ذاتا موجود معقول می داند. معتقد به استعدادهای ارزشمند انسانی است که انسان را به تکامل می رساند. انسان موجودی دارای لیاقت و شایستگی است. روسو تاکید بر حقوق فردی انسان دارد. او برای اراده عمومی اهمیت فوق العاده قائل است. مبنای قدرت حاکم را اراده عمومی می داند. روسو تاکید می کند که حاکم باید از اراده عمومی پیروی کند. او واضع قرارداد اجتماعی بود. روسو، جسد سیاسی دولت را تشبیه به بدن انسان می کند و می گوید همانطوری که همکاری تمام اعضاء بدن برای قوام بدن لازم و ضروری است به همین گونه تمام افراد مملکت باید با دولت همکاری کند. روسو، طرفدار دمکراسی مستقیم است. به باور او مردم مستقیما باید در سرنوشت سیاسی خود سهم گیرد. دمکراسی غیر مستقیم اینست که مردم در سرنوشت سیاسی شان به گونه مستقیم سهم نمی گیرند بلکه از طریق انتخابات نماینده گان را بر می گزینند تا در امور سیاسی مملکت سهم داشته باشند. اما روسو می گوید که باید مردم به گونه ی مستقیم در سرنوشت سیاسی شان شرکت کند. روسو معتقد به تاثیر آب و هوا و یا جغرافیا بود که این عوامل بالای سیاست و پدیده های سیاسی اثر گذار است. او می گفت زمامداران باید از طریق اصلاح حکومت، عمر دولت ها و ملل را طولانی بسازد.