نياز به پيامبران
بر اساس جهان بيني اللهي، نياز به پيامبران جايي هيچگونه شك و ترديدي نيست، زيرا بر مبناي اين جهان بيني، نظام آفرينش و عالم هستي بدون هدف آفريده نشده، بلكه داراي هدف و مقصد مي باشد و در مسير حركت خود خط صحيحي را مي پيمايد، مسيري كه در آن خطا، اشتباه و گمراهي نيست.
حال انسان كه جزئي از اجزاء عالم هستي است و گل سرسبد موجودات عالم خلقت به شمار مي رود و از نيروي عقل و خرد نيز برخوردار مي باشد، نيز بدون هدف آفريده نشده است زيرا اگر بدون هدف باشد، در آن صورت وصله ي ناهمرنگ هستي خواهد بود در حالي كه چنين نيست. پس براي آفرينش انسان نيز هدف وجود دارد.
اكنون اين پرسش به وجود مي آيد كه اگر براي خلقت انسان هدفي است بنا بر اين بايد يك طرح كلي و آدرس كامل از اين هدف در دسترس انسان باشد تا او بتواند با استعانت از اين آدرس به هدف نهائي خلقت خود برسد.
به عبارت ديگر اگر دقيق به موضوع مورد بحث نگاه كنيم متوجه مي شويم كه انسان داراي چند ويژگي مي باشند. يكي اينكه انسان موجودي است فراموشكار. حتا به دليل همين خاصيت مي بينيم كه در مسائل روزه مره ي زندگي انسان موضوعاتي را فراموش مي كنند و از ياد مي برند. لذا نياز به هشدار دهنده دارد و انبياء در حقيقت هشدار دهندگان انسان است كه اي انسان خود را فراموش نكن، از ياد مبر كه خلقت تو بيهوده و عبث نيست، تو براي هدفي آفريده شده ايي و بايد با زحمت و تلاش به آن هدف خود برسي. رسيدن به مقامي كه جز خدا نداند.
همچنان انسان، به دليل آنكه صاحب خرد و عقل مي باشد و نيز داراي اراده است و در انجام كار ها صاحب اختيار. پس مي توان گفت كه انسان مسئوول است و بايد در دادگاه عدل اللهي حساب بدهد و پاسخگوي كردارها و رفتارهاي خود باشد. از طرفي بايد بيان كننده ي براي بيان مكلفيت ها و مسئوليت هاي انسان وجود داشته باشد تا تكاليف و مسئوليت هاي انسان را مشخص و معين كند. انبياء و پيامبران اللهي بيان كننده ي تكاليف و مسئوليت هاي انسان هستند.
علاوه بر اين، انسان چون صاحب عقل و اراده است، مسئوليت ساختن خويش را دارد و لازم است كه خود را مطابق به خلقت آفرينش خود بسازد. اينجا توضيح اين مطلب ضروري به نظر مي رسد كه انسان بر خلاف ساير موجودات هستي، تنها موجودي است كه هويت اش را خودش مي سازد. ساير حيوانات اينگونه نيست مثلا يك اسب از زمان تولد ماهيت خودشرا دارد و همان خصوصيات كه در يك اسب نياز است، به حكم طبيعت دارا مي باشد. اما انسان اينگونه نيست. انسان مكلف است كه ماهيت اش را خودش بسازد. انسان كه تازه متولد مي شود بالقوه يك انسان است اما بالفعل يك انسان نيست بلكه ممكن است از يك حيوان پست تر باشد در صورتي كه خصلت هاي زشت و غير انساني در او تبارز كند. به همين خاطر است كه انسان نياز به الگو مدل پيدا مي كند تا مطابق آن خود را بسازد و انبياء، مهمترين الگو براي بشر است. قرآنكريم نيز پيامبران را الگوي كامل براي انسانها معرفي كرده است.
انسان تنها موجودي عالم هستي است كه بايد بر مبناي عقل و خرد خود براي آينده اش تصميم بگيرد و به آينده ي خود فكر كند. اما چون فكر و عقل انسان محدود مي باشد و توانائي ندارد تا آينده را آنگونه كه هست دريابد، نياز به كسي پيدا مي كند كه آينده را براي او تشريح كند. اما اين موجود نيز بايد شخص آگاه، قابل اعتماد و دلسوز باشد، در اين نوع تفسير است كه نقش انبياء و پيامبران اللهي روشن مي شود. زيرا آنان از منبع ذات خداوندي الهام مي گيرند و مي توانند با مهرباني و قابل اعتماد، آينده را براي انسان ترسيم و تشريح كنند.
با این بیان می توان گفت که مسئله ی نبوت در متن زندگی ما و در خط اصلی قرار گرفته است. بر اساس داشتن بینش اسلامی و اینکه ما انسانها دارای هدف هستیم، راه رسیدن به این هدف مستلزم آن است که از منبع وحی و علم بی نهایت خداوند سرچشمه گرفته باشد، راهی که انبیاء و پیامبران اللهی برای ما معرفی کرده است و در آن شک و سهوی وجود ندارد و منتهی به سعادت انسانها می شود. بدون شک راه انبیاء از هرگونه سودجوئی و خودخواهی بدور بوده و از آنجائیکه از منبع وحی خداوندی سرچشمه گرفته، عاری از هر قسم لغزش و خطا است.
در عصر فعلی هر چند که علم و صنعت پیشرفت قابل توجه کرده و انسان تسلط چشمگیر بر طبیعت یافته، اما در عین حال به وضوح دیده می شود که بشر از خطا، انحراف و گمراهی ها مصئون نمی باشد. انواع جنایات و انحرافها در عصر علم و تکنولوژی به مشاهده می رسد. برخی ها از اینهمه اختراعات و اکتشافات، جهنمی ساخته اند که همنوعان خود را در آن می سوزانند. از باب نمونه می توان گفت که امروز علم کیمیا به گونه ی حیرت آور پیشرفت کرده اما برخی ها از این علم هیروئین ساخته و زمینه ی نابودی شماری از همنوعانش را مساعد کرده است. گذشته از این امروز دیده می شود که با وجود میلیون ها شکم گرسنه در جهان، اما بودجه ها صرف تسلیحات نظامی می شود. از سوی دیگر در کشورهای غربی، که رشد سرسام آور در عرصه ی صنعت و تکنولوژی کرده و انواع وسائل رفاه و راحتی را به وجود آورده اند اما باز دیده می شود که با وجود اینهمه وسائل رفاهی و آسایشی، دسته دسته از مردم در آنجا به خودکشی، میگسازی، قرص های خواب آور و مواد مخدر رو می آورند. این مشکل اجتماعی دو چیز را برای ما می فهماند، یکی اینکه علم به تنهائی هر گز نمی تواند مانع انحرافها و گمراهیهای بشر گردد، بخصوص اینکه اگر علم آزاد نبوده و در سیطره ی زورمندان زر و تزویر قرار داشته باشد که در این صورت علم توجیه کننده ی عملکردهای زورمندان می شود. دوم اینکه با مشاهده ی چنین وضعی، نیاز به پیامبران آشکار می گردد و جایی هیچ شکی باقی نمی ماند در اینکه انسانها به یک رهبر نیاز دارند که معصوم از خطا ها بوده و راهی را برای انسانها معرفی کنند که سعادت آنها را در پی داشته باشد. سفیران اللهی که با رساندن پیام خداوند انسانها را از خطا، انحراف و لغزشها باز دارند.
عقل پیامبر درونی
دانستن این نکته ضروری است که ما جهان بینی اللهی را کورکورانه و بدون تعقل و تفکر انتخاب نکرده ایم بلکه این گزینش بر اساس تائید عقل سلیم انسانی صورت گرفته است. به عبارت دیگر انتخاب این نوع دید و بینش در پیوند به جهان هستی، که خلقت این عالم بدون هدف نیست، مبتنی بر تائید عقل می باشد. عقل به ما می گوید که این جهان هدفی دارد و راهی را طی می کند. تمام جهان زیر نظر خدا و در اختیار انسان و برای بهره گیری او آفریده شده اند. از همین رو است که اسلام برای عقل اهمیت فراوان قائل شده و دریافت های عقل را حجت دانسته است. در اسلام پاداش و کیفر را بر اساس عقل قرار داده و پیوسته پیروان خود را به تعقل و تفکر دستور داده است. اسلام عقل را پیامبر درونی انسان می داند. اسلام در معرفی عقل بهترین تعبیرها را بکار برده و می فرماید که عقل همان است که توسط آن بندگی صورت می گیرد. یعنی عبودیت خداوند، شناخت و پرستش او برخاسته از فرمان عقل سلیم انسان است. بدون شک می توان گفت که هیچ مکتبی به اندازهی اسلام برای عقل اهمیت قائل نشده و پیروان خود را به تفکر و تعقل دعوت نکرده است. در کنار این، اسلام بر فراگیری علم نیز تاکید فراوان نموده، چنانچه مدت تحصیل علم را از گهواره تا گور دانسته است. چیزی که هیچ دانشمندی در هیچ منطقه ی تا کنون نظیر آنرا نگفته است. اما با اینهمه تاکید که روی عقل و علم صورت گرفته، این دو هر گز نمی تواند که ما را از پیامبر بیرونی بی نیاز سازد.
نا رسائی های عقل و علم
درست است که عقل و علم در بسیاری از موارد به ویژه در مسائل دنیوی راهگشای ما انسانها است، با اینمه به دلایل زیر نمی تواند که ما را از انبیاء اللهی بی نیاز کند:
1- این واضح و روشن است که علم انسان محدود است، روز به روز بر دامنه ی علم و دانش انسان افزوده می شود، هر از چند گاهی بر تعداد دانشکده ها و تخصص ها و رشته ها اضافه می شود، اختراعات واکتشافات به وجود می آید، علم همیشه در حال پیشرفت و تغییر و تحول می باشد. با اینحساب واگذار کردن انسان به علم و عقل خود، که هر دو دارای محدودیت است، در حقیقت در سنگلاخ قرار دادن انسان است. از سوی دیگر علم، فهم، عقل و دانش مردم متفاوت است. بیشتر درگیری ها و اختلافات خطرناک از افراد عاقل و آگاه سرچشمه می گیرد. بنا بر این علم و عقل که مایه ی پیدا شدن اینهمه درگیری ها و کشمکش ها و اختلافات است، چگونه می تواند بر طرف کننده نزاع ها و تفاوت ها باشد. هر کس چیزی را خیر می داند که چه بسا دیگری آنرا خیر نمی داند. پس گفته می توانیم که علم وعقل نمی تواند کشمکش ها، نزاع ها و درگیریها را در میان انسانها از بین ببرد. از طرفی هم آگاهی انسان کم است نه از گذشته خبر صحیح دارد و نه از آینده، همچنان از نتایج و بازتاب عملکرد خود به گونه ی دقیق اطلاع ندارد به همین دلیل است که می گویند علم انسان در برابر جهل ونادانی او همچون قطره در برابر دریا است، یا همچون نردبان کوتاه است در برابر آسمان. با این بیان گفته می توانیم که علم و عقل انسان با این ویژگیهای که تشریح شد، نمی تواند، جایگزین پیامبران اللهی شود و انسان با داشتن علم و عقل، کماکان به پیامبران و تعالیم انسانی واللهی آنها نیازمند می باشند. پیامبران که به پشتوانهی اللهی از خیر و شر واقعی آگاهی دارند و از منبع وحی سعادت و شقاوت واقعی را درک می کنند و برای انسانها معرفی می نمایند.
2- موانع شناخت
گذشته از این، انسان موجودی است که هم دارای عقل می باشد و هم از غرائز و تمایلات نفسانی و حیوانی برخوردار می باشد. بر خلاف حیوانات که تنها با نیروی غرائز حرکت می کنند و تابع غرائز شان هستند. اما انسانها هم عقل دارند و هم غرائز. این هر دو عقل و غرائز دو نیروی متضاد در درون انسان هستند که هر کدام آنها انسان را به یک سو می کشاند. با توجه به این مطلب، یکی از بحث های که در موضوع شناخت انسان مطرح است، اینست که موانع شناخت و درک انسان از حقایق چه می باشد؟ دیده شده که انسان با داشتن عقل، علم، دانش، قدرت تحصیل، گاهی چنان در مسیر طوفان غرائز قرار می گیرد که از شناخت واقعیت ها باز می ماند. یا به عبارت دیگر قدرت تشخیص و شناخت واقعیت ها را از دست می دهد. بدون شک که هر یک از غضب، شهوت، علاقه، تعصب و تمایلات می توانند جلو شناخت صحیح را بگیرند و انسان را از درک واقعیات باز دارند. این امر نیز باعث می شود که انسانها علی رغم داشتن قدرت شناخت واقعیت ها، باز هم از وجود پیامبران و انبیاء اللهی بی نیاز نبوده و به تعالیم انان در هر دوره و زمان نیازمند باشند. براي توضيح مطلب، ذكر يك مثال خالي از فايده نيست. براي مسافرت در يك هواپيما يا موتر جهت ايجاد نظم، ضرورت به توزيع تكت است تا بر اساس آن، مسافران هر كدام به نظم را رعايت كرده و در جايي كه از قبل برايش مشخص شده، قرار گيرد. حال اين تكت در صورتي عادلانه توزيع مي شود كه بر مسئوول يا شخص توزيع كننده ي تكت، غرائز حكومت نكند و گر نه هر يكي از مسافران كه پول بيشتر دهد يا با او ارتباط شخصي و دوستي ديرينه داشته باشد كه جذب علاقه و يا شخصيت اجتماعي شود در اين صورت تكت را عادلانه توزيع نخواهد كرد. پس اگر برقرار كردن نظم در يك طياره يا موتر نياز به واقع گرائي كامل و عدم وابستگي به اين و آن داشته باشد، چگونه مي توان وضع قوانين را كه براي جامعه آن هم در تمام ابعاد زندگي، به دست افرادي سپرده شود كه هر لحظه انواع تمايلات و وابستگي بر او حكومت مي كند و او را به اينسو و آنسو مي كشاند.
کوتاه سخن اینکه، انسان به دلیل اینکه محکوم غرائز است و واقعیات را همه جا آنچنانکه هست نمی بیند و شناخت صحیح خود را از دست می دهد، حق قانونگذاری ندارد و نیاز به پیامبران اللهی اند تا قانون واقعی و حقیقی را که منتهی به سعادت انسان شود، به دسترس بشر قرار دهند. لذا انسان در ادوار تاریخ به تعالیم پیامبران، و قوانین اللهی محتاج هستند. و جز خداوند کسی دیگر نیز صلاحیت قانونگذاری را ندارد. در قران کریم سوره ی انعام آیه ی 57 امده است: ان الحکم الا لله. بنا بر این اگر ما به مجلس نماینده گان می گوئیم قوه مقننه، یعنی مرجعی که حق قانونگذاری را دارد در واقع مراد تطبیق قوانین اللهی است نه وضع قانون. البته این را هم فراموش نکنیم درمواردی که مربوط به مسائل اجتماعی می شود، حق وضع قانون برای انسانها داده شده است.
علم زمان مي خواهد
انسان به حكم طبيعت به عنوان موجود آگاه آفريده شده است. موجودي است كه قدرت و توانائي درك مسائل را دارد. اما براي آگاه شدن از خصوصيات اشياء و علم پيدا كردن به منافع و ضررها نياز به زمان ميداشته باشد. گاهي ممكن است انسان نسبت به يك موضوع علم پيدا كند اما با گذشت زمان. گناهي اين تاخير را به گردن كي بايد انداخت؟ در زندگي انسان مسائل است كه به ضرر او تمام مي شود، حال آنكه انسان نسبت به آن هيچگونه معلومات ندارد. اينجاست كه نياز پيدا مي كند به انبياء اللهي تا از طريق وحي مفاد و يا مضرات بعضي از اشيا را براي انسان شرح دهد. از باب نمونه مي توان گفت كه قرنها پيش كه علم و دانش بشر پيشرفت نكرده بود، انسان نمي دانست كه خوردن گوشت خوك به ضرر او است و سبب بيماري جسمي و رواني اش مي شود. اما همين مساله از طريق وحي براي انسانها تشريح شد تا بشر از خطر ناشي از خوردن گوشت خوك مصئوون بمانند. حدود يك قرن است كه دانشمندان درك كرده كه خوردن گوشت خوك سبب رشد كرم كدو و كرم ترشين است كه مضر به صحت انسان است. اما پيروان خط انبياء قرنها پيش از رهگذر وحي نسبت به اين موضوع آگاهي يافته اند. اصولا دستورات اسلام مبتني بر مصالح بشر است، آنجا كه دستور به انجام دادن عملي مي دهد به اين خاطر است كه حتما در انجام آن كار مصلحت و منفعت براي انسان وجود دارد و جائيكه از انجام دادن كار نهي مي ورزد به دليل اينست كه مفسده ي در آن كار مي باشد. اسلام اين مصالح و مفاسد را كه انسان ممكن است بعد از يك گذشت طولاني درك كند، از طريق وحي بدون تاخير به انسان اعلام مي دارد كه مرور زمان و پيشرفت علم پرده از روي اسرار بر مي تابد. از اين گذشته، انسان با علم و عقل تنها در مورد مسائل محسوس و مادي مي تواند گام بردارد و راهي را انتخاب كند اما در سعادت ابدي و رشد معنوي و تربيت روحي كه دست انسان از آن كوتاه است جز طريق وحي و راه انبياء نيست.
وجدان
ممكن است اين سوال در ذهن مطرح شود كه انسان داراي وجدان اخلاقي مي باشد كه اين ويژگي او را به سوي كمال و خير انديشي رهنمائي مي كند و به سمت هدف سوق مي دهد. با وجود وجدان اخلاقي در درون انسان، چه نياز به رهنمائي انبياء اللهي است؟ يا گفته مي شود كه وجدان اخلاقي ما را از وجود انبياء بي نياز مي سازد. اما غافل از اينكه همين وجدان اخلاقي تا حدودي وابسته به خود ما و جامعه ما ست، رنگ محيط و جامعه به خود مي گيرد. به عبارت ديگر بايد دانست كه وجدان اخلاقي امر تغيير و تاثير پذير است. درست است كه در مواردي انسان را رهنمون مي باشد اما در عين حال تاثير پذير نيز بوده و در مواردي خاصيت رهنمائي خود را از دست مي دهد و خود اثر پذير مي شود. انسان تا زماني كه گناه و عصيان نكرده، وجدان در وجودش حاكم بوده و اگر مرتكب كار خلافي مي شود او را سرزنش مي كند اما اگر انسان به تكرار گناه را انجام دهد در اثر اينكار، وجدان تحت تاثير قرار گرفته و خاصيت رهنموئي خودشرا از دست مي دهد. شما شايد كساني را بشناسيد كه از سر بريدن يك مرغ وحشت داشتند و وجدان براي شان اجازه نمي داد كه اين عمل را انجام دهد اما در اثر انجام دادن پي در پي اين عمل، آن احساس و وجدان نيز تغيير كرده و حال نه تنها اجازه نمي دهد بلكه از ذبح آن لذت مي برد. علاوه بر اين قضاوت وجدان در هر فردي متفاوت از ديگران است و تا حدودي وابسته به علم و آگاهي است. وجدان يك انسان كه شخصي را بر جوخه ي دار مي بيند با وجدان يك قاضي كه حكم اعدام او را با استناد به شواهد و مدارك دست داشتهي خود صادر كرده، هر گز يكسان نمي باشد. فرد اول نسبت به اين شخص كه در جوخه ي دار است ملايم، نرم و با عطوفت است، دلش به حال او مي سوزد و مي خواهد كه او از جوخه ي دار رها شود. اما قاضي هر گز نسبت به آن شخص دلسوزي ندارد. حال كه از يك طرف وجدان قابل تغيير است، از سويي هم تاثير پذير مي باشد و علاوتا قضاوت وجدان در تمام انسانها يكسان نيست، چگونه مي توان بر آن اتكاء كرد و گفت كه وجدان اخلاقي ما را از انبياء اللهي بي نياز مي سازد. اين حرف به معني اين نيست كه ما منكر وجدان اخلاقي و نقش آن در زندگي شويم. چنانچه حضرت علي ( ع ) فرموده است كه انبياء آمده اند تا همان فطرت را زنده و پرده ها را كنار بزند. اما مي گوئيم كه وجدان ما را از انبياء اللهي بي نياز نمي كند.
ترديدها
اگر با دقت بنگريم متوجه مي شويم كه آنچه نياز ما را به انبياء اللهي روشن و اعتماد ما را نسبت به قوانين موضوعهي دست بشر كم مي سازد وجود يك سلسله شك و ترديدها است. ترديدهاي طبيعي كه هر انسان ممكن است اين شك ها و ترديدها را با خود داشته باشند. اين ترديدها در پيوند به وضع قانون از سوي انسانها با اتكاء به علم و عقل آنان است، قانوني كه گفته مي شود براي رسيدن انسان به سعادت وضع شده. اين ترديدها عبارتند از:
1- از كجا اين واضعان قانون انسان ها را در تمام ابعادش شناخته و نياز هاي آنها را دانسته اند؟
2- از كجا خيرخواه بشر بوده اند؟
3- از كجا در راه و قانوني كه ارائه كرده مي دهند سهو و خطائي نكرده باشند؟
4- از كجا منافع فرد يا گروه خاصي را در نظر نگرفته باشند و محيط و نظام خانوادگي يا قبيله اي يا اقتصادي مسير شناخت واقعي آنان را عوض نكرده باشند.
5- از كجا بازتاب و عكس العمل اين دستورات دير يا زود به ضرر فرد يا جامعه ما نباشد؟
اينها يك سري ترديدهائي است كه با چندين سال سوء سابقه حاميان حقوق بشر و كساني كه از عدالت اجتماعي دم مي زنند تبديل به يقين شده است، و همه فهميديم كه اين حاميان گامي چشمگير و موثر براي نجات محرومان و مستضعفان بر نداشته اند. و شايد كمتر كسي باشد كه نسبت به اجرا قوانين بشري با اين سابقه و تجربه تلخي كه دارد احساس دلگرمي كند و اگر احيانا در مناطقي به همين قوانين برخاسته از افكار اين سياستمداران و حقوقدانان عمل مي شود يا بخاطر ادامه زندگي مادي است و يا ترس از جريمه و مخالفت دولت و گرنه در هيچ منطقه، جز مكتب انبياء پيروان مكاتب و قوانين در عمل به آن احساس عشق و شور و قداست در درون خود نمي كنند. اين بدگماني و بي علاقگي نسبت به قوانين ساخته ي دست بشر زماني بيشتر جلوه مي كند كه انسان در عمل بر طبق اين قوانين، مورد تشويق قرار نمي گيرد و حال آنكه اگر از عمل بر طبق قوانين سرپيچي كند فورا در دادگاه و محاكمات براي جريمه و بازپرسي احضار مي شود. اين بر خلاف قوانين اللهي و انبياء است زيرا در قوانين اللهي علاوه بر آنكه شخصي كه از عمل به اين قوانين سرپيچي مي كند مجازات مي بيند، در مقابل افرادي كه اين قوانين را عملي كرده، نيز مكافات دارد و اجر و پاداش نصيب آنها مي شود. در مكتب انبياء حتا براي گامهاي كه انسان در مسير هدف بر مي دارد اجر و پاداش مقرر شده است و اين خود امتياز ديگري براي راه انبياء است.
دعوت اللهی
بر بنیاد جهان بینی اللهیٰ خداوند تمام جهان را برای بهره گیری انسانها آفریده است. به قول آن شاعر: ابر و باد و مه و خورشید همه در کارند – تا تو نانی به دست آری و به غفلت نخوری. تمام مواهب طبیعی از خورشید گرفته تا دریاها، کوه ها، دشت ها، بیابان ها و سایر منابع مهم طبیعی همه و همه برای انسان آفریده شده و برای بهره گیری انسان می باشند. از طرفی دیگر انسان ها از سوی خداوند دعوت به بندگی، عبودیت و پرستش ذات اقدس اللهی شده تا از این رهگذر انسان به سعادت ابدی خود نائل شوند و به هدف خلقت دست یابند. اما انسان راه را نمی شناسد، دچار اشتباه و لغزش می شود، و در مسیر حرکت به خط های انحرافی و وسوسه های شیطانی و طاغوتی و تاریکی های شریک و جهل و تفرقه می افتد. گاهی هم در وسط راه ممکن است با تهدید مواجه شده و مجبور به انحراف گردد. بنا بر این نیازمند به یک رهنما و رهبر دلسوز می باشد تا راه را برای او روشن ساخته و او را از افتادن به خط های انحرافی نجات دهد. پیامبران همان رهبران اللهی هستند که راه رسیدن به هدف خلقت را به انسانها نمایان و آشکار می سازد و آنها را به سعادت ابدی شان هدایت می کنند. در اینجا ذکر یک مثال می تواند مطلب مورد بحث را به خوبی واضح سازد. فرض کنیم افرادی برای یک میهمانی دعوت شده اند اما این افراد راه صاحب خانه را نمی دانند، از سوی دیگر در امتداد این راه، مسیرهای فرعی، افراد راهزن و اغفالگر و حیوانات درنده نیز وجود دارند. در اینصورت دو راه وجود دارد:
1- یا میزبان از میهمانی صرف نظر کند.
2- شخصی را برای رهنمائی میهمانان بفرستد تا میهمانانی را با مهربانی و دلسوزی به سوی مقصد و خانه هدایت نماید. در غیر اینصورت اساس دعوت لغو خواهد شد.
با توجه به مثال فوق، می گوئیم که خداوند انسانها را دعوت کرده و به سعادت دائمی شان فرا خوانده است. اما این میهمانان راه منزل را نمی دانند، پس اگر خداوند بزرگ، رهنمائی دلسوز و آگاه مانند پیامبران را با چراغی همچون معجزه و داشتن طرح کلی و آدرس کامل چون قران، جهت هدایت انسان ها نفرستد، اساس این دعوت ملغی و باطل خواهد بود. و واضح است که کار بیهوده، باطل و عبث از سوی هیچ موجودی عاقل و عالم سر نمی زند و این دور از شان خداوند بزرگ است. پس نتیجه می گیریم که انسانها چون از سوی خداوند دعوت شده و میهمانان خداوند هستند نیاز به رهنمائی دارند و انبیاء رهنمایان هستند که راه را به انسان نشان می دهند. اصولا هدف نهائی از ارسال پیامبران نیز همین است. زیرا هدف از بعثت انبیاء حرکت انسان به سوی تکامل واقعی است. و هر حرکتی هم نیاز به جهت، مبدا، منزل و راه دارد. همچنان هر حرکت نیاز به وسیله و رهبر دارد و در همهی این نیازها، نیاز به رهبر ضروری تر است به دلیل اینکه اگر رهبر نباشد، پیامدهای ناگواری که به دنبال دارد اینستکه راه گم می شود، هدف ناپدید می گردد و هم وسیله نابجا بکار گرفته می شود. نتیجه آنکه نقش پیامبران آنستکه با استعانت از منبع وحی به گونه ی قطعی برای انسان می فهماند که هستی برای انسان آفریده شده، و انسان هم برای حرکت به سوی خداوند و این چنین رشد و حرکت جز از رهگذر وحی انبیاء قابل اطمینان نیست.
نبوت در قرآن
تا اینجا نیاز انسان به انبیاء را از دیدگاه عقل دانستیم و به گونه ی قطعی ثابت شد که انسان در همه ی زمانها و مکانها به تعالیم انبیاء نیازمند می باشند و این تعالیم است که انسانها را به سعادت ابدی که هدف نهائی خلقت انسان را تشکیل می دهد، می رساند. اکنون می خواهیم به گونهی مختصر در مورد انبیاء از دیدگاه قرآن بزرگ بحث کنیم که اصولا قرآن از چه دیدگاهی نسبت به انبیاء و رسالت آنها پرداخته است.
1- قران عظیم الشان یکی از مهمترین اهداف انبیاء را ایجاد عدالت و قسط در جامعه ی انسانی می داند: (( و لکل امه رسول فاذا جاء رسولهم قضی بینهم بالقسط و هم لایظلمون )) سوره ی یونس آیه ی 47 برای هر گروه و امتی، پیامبری است. پس زمانی که پیامبر شان آمد میان مردم به عدالت و قسط حکم می شود و به احدی ستم نمی شود.
2- از نظر قرآن موضوع انبیا، عمومیت دارد به این معنی که هیچ امتی نیست که برای شان پیامبر فرستاده نشده باشد. از دیدگاه قرآن برای تمام امت ها در هر کجای زمین که باشند پیامبر فرستاده شده گر چه تاریخ همه ی آن بزرگواران بر ما روشن نیست. (( و ان من امه الا خلا فیها نذیر.)) سوره ی فاطر آیه ی 24 هیچ امتی نیست که در میان آنان پیامبری برای هشدار دادن بود.
3- هدایت انسانها مهمترین فلسفه ی ارسال انبیاء اللهی را تشکیل می دهد. (( این علینا للهدی)) سوره ی لیل آیه ی 12 همانا هدایت مردم بر ما لازم است.
نتیجه
قرآن و عقل دو حجت ظاهری و باطنی ذات اقدس اللهی است که برای رهنمائی و هدایت انسانها آفریده شده است و این هر دو حجت می رساند که عالم هستی و انسان که گل سر سبد موجودات عالم خلقت می باشد، بدون هدف آفریده نشده و هدف از خلقت انسان رسیدن به سعادت همیشگی و عبودیت خداوند است. اما انسان برای رسیدن به این هدف نیاز به رهبر دلسوز، آگاه و مهربان دارد تا راه مطمئین و بدون لغزش و خطا را به او نشان دهد. این رهبران، انبیاء اللهی هستند. پس انسانها در طول تاریخ برای رسیدن به هدف خلقت خود به انبیاء و تعالیم آنان محتاج هستند و این تعالیم انبیاء است که انسان را به هدف می رساند و از تاریکی ها، جهالت ها، انحرافها و گمراهیها نجات می دهد.
منابع:
قرآن شریف
درسهایی از قرآن – نوشته محسن قرائتی
نبوت استاد مرتضی مطهری
