نياز به پيامبران

800x600

بر اساس جهان بيني اللهي، نياز به پيامبران جايي هيچگونه شك و ترديدي نيست، زيرا بر مبناي اين جهان بيني، نظام آفرينش و عالم هستي بدون هدف آفريده نشده، بلكه داراي هدف و مقصد مي باشد و در مسير حركت خود خط صحيحي را مي پيمايد، مسيري كه در آن خطا، اشتباه و گمراهي نيست.

حال انسان كه جزئي از اجزاء عالم هستي است و گل سرسبد موجودات عالم خلقت به شمار مي رود و از نيروي عقل و خرد نيز برخوردار مي باشد، نيز بدون هدف آفريده نشده است زيرا اگر بدون هدف باشد، در آن صورت وصله ي ناهمرنگ هستي خواهد بود در حالي كه چنين نيست. پس براي آفرينش انسان نيز هدف وجود دارد.

اكنون اين پرسش به وجود مي آيد كه اگر براي خلقت انسان هدفي است بنا بر اين بايد يك طرح كلي و آدرس كامل از  اين هدف در دسترس انسان باشد تا او بتواند با استعانت از اين آدرس به هدف نهائي خلقت خود برسد.

به عبارت ديگر اگر دقيق به موضوع مورد بحث نگاه كنيم متوجه مي شويم كه انسان داراي چند ويژگي مي باشند. يكي اينكه انسان موجودي است فراموشكار. حتا به دليل همين خاصيت مي بينيم كه در مسائل روزه مره ي زندگي انسان موضوعاتي را فراموش مي كنند و از ياد مي برند. لذا نياز به هشدار دهنده دارد و انبياء در حقيقت هشدار دهندگان انسان است كه اي انسان خود را فراموش نكن، از ياد مبر كه خلقت تو بيهوده و عبث نيست، تو براي هدفي آفريده شده ايي و بايد با زحمت و تلاش به آن هدف خود برسي. رسيدن به مقامي كه جز خدا نداند.

همچنان انسان، به دليل آنكه صاحب خرد و عقل مي باشد و نيز داراي اراده است و در انجام كار ها صاحب اختيار. پس مي توان گفت كه انسان مسئوول است و بايد در دادگاه عدل اللهي حساب بدهد و پاسخگوي كردارها و رفتارهاي خود باشد. از طرفي بايد بيان كننده ي براي بيان مكلفيت ها و مسئوليت هاي انسان وجود داشته باشد تا تكاليف و مسئوليت هاي انسان را مشخص و معين كند. انبياء و پيامبران اللهي بيان كننده ي تكاليف و مسئوليت هاي انسان هستند.

علاوه بر اين، انسان چون صاحب عقل و اراده است، مسئوليت ساختن خويش را دارد و لازم است كه خود را مطابق به خلقت آفرينش خود بسازد. اينجا توضيح اين مطلب ضروري به نظر مي رسد كه انسان بر خلاف ساير موجودات هستي، تنها موجودي است كه هويت اش را خودش مي سازد. ساير حيوانات اينگونه نيست مثلا يك اسب از زمان تولد ماهيت خودشرا دارد و همان خصوصيات كه در يك اسب نياز است، به حكم طبيعت دارا مي باشد. اما انسان اينگونه نيست. انسان مكلف است كه ماهيت اش را خودش بسازد. انسان كه تازه متولد مي شود بالقوه يك انسان است اما بالفعل يك انسان نيست بلكه ممكن است از يك حيوان پست تر باشد در صورتي كه خصلت هاي زشت و غير انساني در او تبارز كند. به همين خاطر است كه انسان نياز به الگو مدل پيدا مي كند تا مطابق آن خود را بسازد و انبياء، مهمترين الگو براي بشر است. قرآنكريم نيز پيامبران را الگوي كامل براي انسانها معرفي كرده است.

انسان تنها موجودي عالم هستي است كه بايد بر مبناي عقل و خرد خود براي آينده اش تصميم بگيرد و به آينده ي خود فكر كند. اما چون فكر و عقل انسان محدود مي باشد و توانائي ندارد تا آينده را آنگونه كه هست دريابد، نياز به كسي پيدا مي كند كه آينده را براي او تشريح كند. اما اين موجود نيز بايد شخص آگاه، قابل اعتماد و دلسوز باشد، در اين نوع تفسير است كه نقش انبياء و پيامبران اللهي روشن مي شود. زيرا آنان از منبع ذات خداوندي الهام مي گيرند و مي توانند با مهرباني و قابل اعتماد، آينده را براي انسان ترسيم و تشريح كنند.

با این بیان می توان گفت که مسئله ی نبوت در متن زندگی ما و در خط اصلی قرار گرفته است. بر اساس داشتن بینش اسلامی و اینکه ما انسانها دارای هدف هستیم، راه رسیدن به این هدف مستلزم آن است که از منبع وحی و علم بی نهایت خداوند سرچشمه گرفته باشد، راهی که انبیاء و پیامبران اللهی برای ما معرفی کرده است و در آن شک و سهوی وجود ندارد و منتهی به سعادت انسانها می شود. بدون شک راه انبیاء از هرگونه سودجوئی و خودخواهی بدور بوده و از آنجائیکه از منبع وحی خداوندی سرچشمه گرفته، عاری از هر قسم لغزش و خطا است.

در عصر فعلی هر چند که علم و صنعت پیشرفت قابل توجه کرده و انسان تسلط چشمگیر بر طبیعت یافته، اما در عین حال به وضوح دیده می شود که بشر از خطا، انحراف و گمراهی ها مصئون نمی باشد. انواع جنایات و انحرافها در عصر علم و تکنولوژی به مشاهده می رسد. برخی ها از اینهمه اختراعات و اکتشافات، جهنمی ساخته اند که همنوعان خود را در آن می سوزانند. از باب نمونه می توان گفت که امروز علم کیمیا به گونه ی حیرت آور پیشرفت کرده اما برخی ها از این علم هیروئین ساخته و زمینه ی نابودی شماری از همنوعانش را مساعد کرده است. گذشته از این امروز دیده می شود که با وجود میلیون ها شکم گرسنه در جهان، اما بودجه ها صرف تسلیحات نظامی می شود. از سوی دیگر در کشورهای غربی، که رشد سرسام آور در عرصه ی صنعت و تکنولوژی کرده و انواع وسائل رفاه و راحتی را به وجود آورده اند اما باز دیده می شود که با وجود اینهمه وسائل رفاهی و آسایشی، دسته دسته از مردم در آنجا به خودکشی، میگسازی، قرص های خواب آور و مواد مخدر رو می آورند. این مشکل اجتماعی دو چیز را برای ما می فهماند، یکی اینکه علم به تنهائی هر گز نمی تواند مانع انحرافها و گمراهیهای بشر گردد، بخصوص اینکه اگر علم آزاد نبوده و در سیطره ی زورمندان زر و تزویر قرار داشته باشد که در این صورت علم توجیه کننده ی عملکردهای زورمندان می شود. دوم اینکه با مشاهده ی چنین وضعی، نیاز به پیامبران آشکار می گردد و جایی هیچ شکی باقی نمی ماند در اینکه انسانها به یک رهبر نیاز دارند که معصوم از خطا ها بوده و راهی را برای انسانها معرفی کنند که سعادت آنها را در پی داشته باشد. سفیران اللهی که با رساندن پیام خداوند انسانها را از خطا، انحراف و لغزشها باز دارند.

عقل پیامبر درونی

دانستن این نکته ضروری است که ما جهان بینی اللهی را کورکورانه و بدون تعقل و تفکر انتخاب نکرده ایم بلکه این گزینش بر اساس تائید عقل سلیم انسانی صورت گرفته است. به عبارت دیگر انتخاب این نوع دید و بینش در پیوند به جهان هستی، که خلقت این عالم بدون هدف نیست، مبتنی بر تائید عقل می باشد. عقل به ما می گوید که این جهان هدفی دارد و راهی را طی می کند. تمام جهان زیر نظر خدا و در اختیار انسان و برای بهره گیری او آفریده شده اند. از همین رو است که اسلام برای عقل اهمیت فراوان قائل شده و دریافت های عقل را حجت دانسته است. در اسلام پاداش و کیفر را بر اساس عقل قرار داده و پیوسته پیروان خود را به تعقل و تفکر دستور داده است. اسلام عقل را پیامبر درونی انسان می داند. اسلام در معرفی عقل بهترین تعبیرها را بکار برده و می فرماید که عقل همان است که توسط آن بندگی صورت می گیرد. یعنی عبودیت خداوند، شناخت و پرستش او برخاسته از فرمان عقل سلیم  انسان است. بدون شک می توان گفت که هیچ مکتبی به اندازه‏ی اسلام برای عقل اهمیت قائل نشده و پیروان خود را به تفکر و تعقل دعوت نکرده است. در کنار این، اسلام بر فراگیری علم نیز تاکید فراوان نموده، چنانچه مدت تحصیل علم را از گهواره تا گور دانسته است. چیزی که هیچ دانشمندی در هیچ منطقه ی تا کنون نظیر آنرا نگفته است. اما با اینهمه تاکید که روی عقل و علم صورت گرفته، این دو هر گز نمی تواند که ما را از پیامبر بیرونی بی نیاز سازد.

نا رسائی های عقل و علم

درست است که عقل و علم در بسیاری از موارد به ویژه در مسائل دنیوی راهگشای ما انسانها است، با اینمه به دلایل زیر نمی تواند که ما را از انبیاء اللهی بی نیاز کند:

1-    این واضح و روشن است که علم انسان محدود است، روز به روز بر دامنه ی علم و دانش انسان افزوده می شود، هر از چند گاهی بر تعداد دانشکده ها و تخصص ها و رشته ها اضافه می شود، اختراعات واکتشافات به وجود می آید، علم همیشه در  حال پیشرفت و تغییر و تحول می باشد. با اینحساب واگذار کردن انسان به علم و عقل خود، که هر دو دارای محدودیت است، در حقیقت در سنگلاخ قرار دادن انسان است. از سوی دیگر علم، فهم، عقل و دانش مردم متفاوت است. بیشتر درگیری ها و اختلافات خطرناک از افراد عاقل و آگاه سرچشمه می گیرد. بنا بر این علم و عقل که مایه ی پیدا شدن اینهمه درگیری ها و کشمکش ها و اختلافات است، چگونه می تواند بر طرف کننده نزاع ها و تفاوت ها باشد. هر کس چیزی را خیر می داند که چه بسا دیگری آنرا خیر نمی داند. پس گفته می توانیم که علم وعقل نمی تواند کشمکش ها، نزاع ها و درگیریها را در میان انسانها از بین ببرد. از طرفی هم آگاهی انسان کم است نه از گذشته خبر صحیح دارد و نه از آینده، همچنان از نتایج و بازتاب عملکرد خود به گونه ی دقیق اطلاع ندارد به همین دلیل است که می گویند علم انسان در برابر جهل ونادانی او همچون قطره در برابر دریا است، یا همچون نردبان کوتاه است در برابر آسمان. با این بیان گفته می توانیم که علم و عقل انسان با این ویژگیهای که تشریح شد، نمی تواند، جایگزین پیامبران اللهی شود و انسان با داشتن علم و عقل، کماکان به پیامبران و تعالیم انسانی واللهی آنها نیازمند می باشند. پیامبران که به پشتوانه‏ی اللهی از خیر و شر واقعی آگاهی دارند و از منبع وحی سعادت و شقاوت واقعی را درک می کنند و برای انسانها معرفی می نمایند.

2-    موانع شناخت

گذشته از این، انسان موجودی است که هم دارای عقل می باشد و هم از غرائز و تمایلات نفسانی و حیوانی برخوردار می باشد. بر خلاف حیوانات که تنها با نیروی غرائز حرکت می کنند و تابع غرائز شان هستند. اما انسانها هم عقل دارند و هم غرائز. این هر دو عقل و غرائز دو نیروی متضاد در درون انسان هستند که هر کدام آنها انسان را به یک سو می کشاند. با توجه به این مطلب، یکی از بحث های که در موضوع شناخت انسان مطرح است، اینست که موانع شناخت و درک انسان از حقایق چه می باشد؟ دیده شده که انسان با داشتن عقل، علم، دانش، قدرت تحصیل، گاهی چنان در مسیر طوفان غرائز قرار می گیرد که از شناخت واقعیت ها باز می ماند. یا به عبارت دیگر قدرت تشخیص و شناخت واقعیت ها را از دست می دهد. بدون شک که هر یک از غضب، شهوت، علاقه، تعصب و تمایلات می توانند جلو شناخت صحیح را بگیرند و انسان را از درک واقعیات باز دارند. این امر نیز باعث می شود که انسانها علی رغم داشتن قدرت شناخت واقعیت ها، باز هم از وجود پیامبران و انبیاء اللهی بی نیاز نبوده و به تعالیم انان در هر دوره و زمان نیازمند باشند. براي توضيح مطلب، ذكر يك مثال خالي از فايده نيست. براي مسافرت در يك هواپيما يا موتر جهت ايجاد نظم، ضرورت به توزيع تكت است تا بر اساس آن، مسافران هر كدام به نظم را رعايت كرده و در جايي كه از قبل برايش مشخص شده، قرار گيرد. حال اين تكت در صورتي عادلانه توزيع مي شود كه بر مسئوول يا شخص توزيع كننده ي تكت، غرائز حكومت نكند و گر نه هر يكي از مسافران كه پول بيشتر دهد يا با او ارتباط شخصي و دوستي ديرينه داشته باشد كه جذب علاقه و يا شخصيت اجتماعي شود در اين صورت تكت را عادلانه توزيع نخواهد كرد. پس اگر برقرار كردن نظم در يك طياره يا موتر نياز به واقع گرائي كامل و عدم وابستگي به اين و آن داشته باشد، چگونه مي توان وضع قوانين را كه براي جامعه آن هم در تمام ابعاد زندگي، به دست افرادي سپرده شود كه هر لحظه انواع تمايلات و وابستگي بر او حكومت مي كند و او را به اينسو و آنسو مي كشاند.

کوتاه سخن اینکه، انسان به دلیل اینکه محکوم غرائز است و واقعیات را همه جا آنچنانکه هست نمی بیند و شناخت صحیح خود را از دست می دهد، حق قانونگذاری ندارد و نیاز به پیامبران اللهی اند تا قانون واقعی و حقیقی را که منتهی به سعادت انسان شود، به دسترس بشر قرار دهند. لذا انسان در ادوار تاریخ به تعالیم پیامبران، و قوانین اللهی محتاج هستند. و جز خداوند کسی دیگر نیز صلاحیت قانونگذاری را ندارد. در قران کریم سوره ی انعام آیه ی 57 امده است: ان الحکم الا لله. بنا بر این اگر ما به مجلس نماینده گان می گوئیم قوه مقننه، یعنی مرجعی که حق قانونگذاری را دارد در واقع مراد تطبیق قوانین اللهی است نه وضع قانون. البته این را هم فراموش نکنیم درمواردی که مربوط به مسائل اجتماعی می شود، حق وضع قانون برای انسانها داده شده است.

علم زمان مي خواهد

انسان به حكم طبيعت به عنوان موجود آگاه آفريده شده است. موجودي است كه قدرت و توانائي درك مسائل را دارد. اما براي آگاه شدن از خصوصيات اشياء و علم پيدا كردن به منافع و ضررها نياز به زمان ميداشته باشد. گاهي ممكن است انسان نسبت به يك موضوع علم پيدا كند اما با گذشت زمان. گناهي اين تاخير را به گردن كي بايد انداخت؟ در زندگي انسان مسائل است كه به ضرر او تمام مي شود، حال آنكه  انسان نسبت به آن هيچگونه معلومات ندارد. اينجاست كه نياز پيدا مي كند به انبياء اللهي تا از طريق وحي مفاد و يا مضرات بعضي از اشيا را براي انسان شرح دهد. از باب نمونه مي توان گفت كه قرنها پيش كه علم و دانش بشر پيشرفت نكرده بود، انسان نمي دانست كه خوردن گوشت خوك  به ضرر او است و سبب بيماري جسمي و رواني اش مي شود. اما همين مساله از طريق وحي براي انسانها تشريح شد تا بشر از خطر ناشي از خوردن گوشت خوك مصئوون بمانند. حدود يك قرن است كه دانشمندان درك كرده كه خوردن گوشت خوك سبب رشد كرم كدو و كرم ترشين است كه مضر به صحت انسان است. اما پيروان خط انبياء قرنها پيش از رهگذر وحي نسبت به اين موضوع آگاهي يافته اند. اصولا دستورات اسلام مبتني بر مصالح بشر است، آنجا كه دستور به انجام دادن عملي مي دهد به اين خاطر است كه حتما در انجام آن كار مصلحت و منفعت براي انسان وجود دارد و جائيكه از انجام دادن كار نهي مي ورزد به دليل اينست كه مفسده ي در آن كار مي باشد. اسلام اين مصالح و مفاسد را كه انسان ممكن است بعد از يك گذشت طولاني درك كند، از طريق وحي بدون تاخير به انسان اعلام مي دارد كه مرور زمان و پيشرفت علم پرده از روي اسرار بر مي تابد. از اين گذشته، انسان با علم و عقل تنها در مورد مسائل محسوس و مادي مي تواند گام بردارد و راهي را انتخاب كند اما در سعادت ابدي و رشد معنوي و تربيت روحي كه دست انسان از آن كوتاه است جز طريق وحي و راه انبياء نيست.

وجدان

ممكن است اين سوال در ذهن مطرح شود كه انسان داراي وجدان اخلاقي مي باشد كه اين ويژگي او را به سوي كمال و خير انديشي رهنمائي مي كند و به سمت هدف سوق مي دهد. با وجود وجدان اخلاقي در درون انسان، چه نياز به رهنمائي انبياء اللهي است؟ يا گفته مي شود كه وجدان اخلاقي ما را از وجود انبياء بي نياز مي سازد. اما غافل از اينكه همين وجدان اخلاقي تا حدودي وابسته به خود ما و جامعه ما ست، رنگ محيط و جامعه به خود مي گيرد. به عبارت ديگر بايد دانست كه وجدان اخلاقي امر تغيير و تاثير پذير است. درست است كه در مواردي انسان را رهنمون مي باشد اما در عين حال تاثير پذير نيز بوده و در مواردي خاصيت رهنمائي خود را از دست مي دهد و خود اثر پذير مي شود. انسان تا زماني كه گناه و عصيان نكرده، وجدان در وجودش حاكم بوده و اگر مرتكب كار خلافي مي شود او را سرزنش مي كند اما اگر انسان به تكرار گناه را انجام دهد در اثر اينكار، وجدان تحت تاثير قرار گرفته و خاصيت رهنموئي خودشرا از دست مي دهد. شما شايد كساني را بشناسيد كه از سر بريدن يك مرغ وحشت داشتند و وجدان براي شان اجازه نمي داد كه اين عمل را انجام دهد اما در اثر انجام دادن پي در پي اين عمل، آن احساس و وجدان نيز تغيير كرده و حال نه تنها اجازه نمي دهد بلكه از ذبح آن لذت مي برد. علاوه بر اين قضاوت وجدان در هر فردي متفاوت از ديگران است و تا حدودي وابسته به علم و آگاهي است. وجدان يك انسان كه شخصي را بر جوخه ي دار مي بيند با وجدان يك قاضي كه حكم اعدام او را با استناد به شواهد و مدارك دست داشته‏ي خود صادر كرده، هر گز يكسان نمي باشد. فرد اول نسبت به اين شخص كه در جوخه ي دار است ملايم، نرم و با عطوفت است، دلش به حال او مي سوزد و مي خواهد كه او از جوخه ي دار رها شود. اما قاضي هر گز نسبت به آن شخص دلسوزي ندارد. حال كه از يك طرف وجدان قابل تغيير است، از سويي هم تاثير پذير مي باشد و علاوتا قضاوت وجدان در تمام انسانها يكسان نيست، چگونه مي توان بر آن اتكاء كرد و گفت كه وجدان اخلاقي ما را از انبياء اللهي بي نياز مي سازد. اين حرف به معني اين نيست كه ما منكر وجدان اخلاقي و نقش آن در زندگي شويم. چنانچه حضرت علي ( ع ) فرموده است كه انبياء آمده اند تا همان فطرت را زنده و پرده ها را كنار بزند. اما مي گوئيم كه وجدان ما را از انبياء اللهي بي نياز نمي كند.

ترديدها

اگر با دقت بنگريم متوجه مي شويم كه آنچه نياز ما را به انبياء اللهي روشن و اعتماد ما را نسبت به قوانين موضوعه‏ي دست بشر كم مي سازد وجود يك سلسله شك و ترديدها است. ترديدهاي طبيعي كه هر انسان ممكن است اين شك ها و ترديدها را با خود داشته باشند. اين ترديدها در پيوند به وضع قانون از سوي انسانها با اتكاء به علم و عقل آنان است، قانوني كه گفته مي شود براي رسيدن انسان به سعادت وضع شده. اين ترديدها عبارتند از:

1-   از كجا اين واضعان قانون انسان ها را در تمام ابعادش شناخته و نياز هاي آنها را دانسته اند؟

2-   از كجا خيرخواه بشر بوده اند؟

3-   از كجا در راه و قانوني كه ارائه كرده مي دهند سهو و خطائي نكرده باشند؟

4-   از كجا منافع فرد يا گروه خاصي را در نظر نگرفته باشند و محيط و نظام خانوادگي يا قبيله اي يا اقتصادي مسير شناخت واقعي آنان را عوض نكرده باشند.

5-   از كجا بازتاب و عكس العمل اين دستورات دير يا زود به ضرر فرد يا جامعه ما نباشد؟

اينها يك سري ترديدهائي است كه با چندين سال سوء سابقه حاميان حقوق بشر و كساني كه از عدالت اجتماعي دم مي زنند تبديل به يقين شده است، و همه فهميديم كه اين حاميان گامي چشمگير و موثر براي نجات محرومان و مستضعفان بر نداشته اند. و شايد كمتر كسي باشد كه نسبت به اجرا قوانين بشري با اين سابقه و تجربه تلخي كه دارد احساس دلگرمي كند و اگر احيانا در مناطقي به همين قوانين برخاسته از افكار اين سياستمداران و حقوقدانان عمل مي شود يا بخاطر ادامه زندگي مادي است و يا ترس از  جريمه و مخالفت دولت و گرنه در هيچ منطقه، جز مكتب انبياء پيروان مكاتب و قوانين در عمل به آن احساس عشق و شور و قداست در درون خود نمي كنند. اين بدگماني و بي علاقگي نسبت به قوانين ساخته ي دست بشر زماني بيشتر جلوه مي كند كه انسان در عمل بر طبق اين قوانين، مورد تشويق قرار نمي گيرد و حال آنكه اگر از عمل بر طبق قوانين سرپيچي كند فورا در دادگاه و محاكمات براي جريمه و بازپرسي احضار مي شود. اين بر خلاف قوانين اللهي و انبياء است زيرا در قوانين اللهي علاوه بر آنكه شخصي كه از عمل به اين قوانين سرپيچي مي كند مجازات مي بيند، در مقابل افرادي كه اين قوانين را عملي كرده، نيز مكافات دارد و اجر و پاداش نصيب آنها مي شود. در مكتب انبياء حتا براي گامهاي كه انسان در مسير هدف بر مي دارد اجر و پاداش مقرر شده است و اين خود امتياز ديگري براي راه انبياء است.

دعوت اللهی

بر بنیاد جهان بینی اللهیٰ خداوند تمام جهان را برای بهره گیری انسانها آفریده است. به قول آن شاعر: ابر و باد و مه و خورشید همه در کارند – تا تو نانی  به دست آری و به غفلت نخوری. تمام مواهب طبیعی از خورشید گرفته تا دریاها، کوه ها، دشت ها، بیابان ها و سایر منابع مهم طبیعی همه و همه برای انسان آفریده شده و برای بهره گیری انسان می  باشند. از طرفی دیگر انسان ها از  سوی خداوند دعوت به بندگی، عبودیت و پرستش ذات اقدس اللهی شده تا از این رهگذر انسان به سعادت ابدی خود نائل شوند و به هدف خلقت دست یابند. اما انسان راه را نمی  شناسد، دچار اشتباه و لغزش می شود، و در مسیر حرکت به خط های انحرافی و وسوسه های شیطانی و طاغوتی و تاریکی های شریک و جهل و تفرقه می افتد. گاهی هم در وسط راه ممکن است با تهدید مواجه شده و مجبور به انحراف گردد. بنا بر این نیازمند به یک رهنما و رهبر  دلسوز می باشد تا راه را برای او روشن ساخته و او را از  افتادن به خط های انحرافی نجات دهد. پیامبران همان رهبران اللهی هستند که راه رسیدن به هدف خلقت را به انسانها نمایان و آشکار  می سازد و آنها را به سعادت ابدی شان هدایت می کنند. در اینجا ذکر یک مثال می تواند مطلب مورد بحث را به خوبی واضح سازد. فرض کنیم افرادی برای یک میهمانی دعوت شده اند اما این افراد راه صاحب خانه را نمی دانند، از سوی دیگر در امتداد این راه، مسیرهای فرعی، افراد راهزن و اغفالگر و حیوانات درنده نیز وجود دارند. در اینصورت دو راه وجود دارد:

1-   یا میزبان از میهمانی صرف نظر کند.

2-   شخصی را برای رهنمائی میهمانان بفرستد تا میهمانانی را با مهربانی و دلسوزی به سوی مقصد و خانه هدایت نماید. در غیر  اینصورت اساس دعوت لغو خواهد شد.

با توجه به مثال فوق، می گوئیم که  خداوند انسانها را دعوت کرده و به سعادت دائمی شان فرا خوانده است. اما این میهمانان راه منزل را نمی دانند، پس اگر خداوند بزرگ، رهنمائی دلسوز و آگاه مانند پیامبران را با چراغی همچون معجزه و داشتن طرح کلی و آدرس کامل چون قران، جهت هدایت انسان ها نفرستد، اساس این دعوت ملغی و باطل خواهد بود. و واضح است که کار بیهوده، باطل و عبث از سوی هیچ موجودی عاقل و عالم سر نمی زند و این دور از شان خداوند بزرگ است. پس نتیجه می گیریم که انسانها چون از سوی  خداوند دعوت شده و میهمانان خداوند هستند نیاز به رهنمائی دارند و انبیاء رهنمایان هستند که راه را به انسان نشان می دهند. اصولا هدف نهائی از ارسال پیامبران نیز همین است. زیرا هدف از بعثت انبیاء حرکت انسان به سوی تکامل واقعی است. و هر  حرکتی هم نیاز به جهت، مبدا، منزل و راه دارد. همچنان هر حرکت نیاز به وسیله و رهبر دارد و در همه‏ی این نیازها، نیاز به رهبر ضروری تر است به دلیل اینکه اگر رهبر نباشد، پیامدهای ناگواری که به دنبال دارد اینستکه راه گم می شود، هدف ناپدید می گردد و هم وسیله نابجا بکار گرفته می شود. نتیجه آنکه نقش پیامبران آنستکه با استعانت از منبع وحی به گونه ی قطعی برای انسان می فهماند که هستی برای انسان آفریده شده، و انسان هم برای حرکت به سوی خداوند و این چنین رشد و حرکت جز از رهگذر وحی انبیاء قابل اطمینان نیست.

نبوت در قرآن

تا اینجا نیاز انسان به انبیاء را از دیدگاه عقل دانستیم و به گونه ی قطعی ثابت شد که انسان در همه ی زمانها و مکانها به تعالیم انبیاء نیازمند می باشند و این تعالیم است که انسانها را به سعادت ابدی که هدف نهائی خلقت انسان را تشکیل می دهد، می رساند. اکنون می خواهیم به گونه‏ی مختصر در مورد انبیاء از دیدگاه قرآن بزرگ بحث کنیم که اصولا قرآن از چه دیدگاهی نسبت به انبیاء و رسالت آنها پرداخته است.

1-    قران عظیم الشان یکی از مهمترین اهداف انبیاء را ایجاد عدالت و قسط در جامعه ی انسانی می داند: (( و لکل امه رسول فاذا جاء رسولهم قضی بینهم بالقسط و هم لایظلمون )) سوره ی یونس آیه ی 47 برای هر گروه و امتی، پیامبری است. پس زمانی که پیامبر  شان آمد میان مردم به عدالت و قسط حکم می شود و به احدی ستم نمی  شود.

2-    از نظر قرآن موضوع انبیا، عمومیت دارد به این معنی که هیچ امتی نیست که برای شان پیامبر فرستاده نشده باشد. از دیدگاه قرآن برای تمام امت ها در هر کجای زمین که باشند پیامبر فرستاده شده گر چه تاریخ همه ی آن بزرگواران بر ما روشن نیست. (( و ان من امه الا خلا فیها نذیر.)) سوره ی فاطر آیه ی 24 هیچ امتی نیست که در میان آنان پیامبری برای هشدار دادن بود.

3-    هدایت انسانها مهمترین فلسفه ی ارسال انبیاء اللهی را تشکیل می دهد. (( این علینا للهدی)) سوره ی لیل آیه ی 12 همانا هدایت مردم بر ما لازم است.

نتیجه

قرآن و عقل دو حجت ظاهری و باطنی ذات اقدس اللهی است که برای رهنمائی و هدایت انسانها آفریده شده است و این هر دو حجت می رساند که عالم هستی و انسان که گل سر سبد موجودات عالم خلقت می باشد، بدون هدف آفریده نشده و هدف از خلقت انسان رسیدن به سعادت همیشگی و عبودیت خداوند است. اما انسان برای رسیدن به این هدف نیاز به رهبر دلسوز، آگاه و مهربان دارد تا راه مطمئین و بدون لغزش و خطا را به او نشان دهد. این رهبران، انبیاء اللهی هستند. پس انسانها در طول تاریخ برای رسیدن به هدف خلقت خود به انبیاء و تعالیم آنان محتاج هستند و این تعالیم انبیاء است که انسان را به هدف می رساند و از تاریکی ها، جهالت ها، انحرافها و گمراهیها نجات می دهد.

منابع:  

قرآن شریف

درسهایی از قرآن – نوشته محسن قرائتی

نبوت  استاد مرتضی مطهری

معلومات راجع به ژان بدن

ژان بدن در سال 1530 میلادی در ((آنژه)) فرانسه به دنیا آمد و تحصیلات خود را در تولوز گذراند و مدتی نیز در آنجا درس داد.پیش از تولد او عموما تا مدتها هیچ متفکری در فرانسه جرات نمی کرد که از حق حاکمیت ملی به صراحت دفاع کند زیرا مفهوم آن با عرف مسیحی آشکارا تعارض داشت.سه قرن طول کشید تا نظریه حاکمیت ملی علنی شد.پیشگام این امر ژان بدن است به خصوص در کتاب مشهور خود به نام ((شش کتاب درباره جمهوری)) مفهوم حاکمیت ملی را به نحوی روشن و منظم بیان کرده است.

در دوران زندگی بدن اختلافات مذهبی وحدت فرانسه را به خطر انداخته بود.از سال 1562 ستیزهای مذهبی بین کاتولیک ها و پروتستانها در فرانسه آغاز شد و در سال 1572 به قتل عام پروتستانها در شب ((سن بارتولمه)) به اوج خود رسید.

از سال 1560 به بعد تعدادی از روزنامه نگاران و نویسندگان که خواهان وحدت فرانسه بودند مصمم شدند که از برخوردهای مذهبی جلوگیری کنند.این گروه خود را ((سیاسیون)) می نامیدند و با ریا و تعصب کاتولیک و تقدس و خلوص خشک پروتستان ها به مبارزه برخاستند.ژان بدن یکی از صاحب نظران برجسته همین جمع ((سیاسیون)) بود.او در مقام عضویت اتاژنرو با روشهای افراطی کاتولیک های متعصب که در مجمعی به نام ((لیگ)) گرد آمده بودند و مانع مصالحه دولت با پروتستان ها می شدند مبارزه کرد و در این راه نیز پیروز شد.

اما این کار٬او را نزد شاه هانری سوم مغضوب کرد و او ناگزیر شد که مدتی از سیاست کنارهگیری کند.پس از مدتی روش خود را تغییر داد و این بار خود او نیز به لیگ پیوست و بابت این کار از دوستان خود سرزنش زیادی را تحمل کرد.با این حال در لیگ هم دشمنانی داشت همچنانکه در سال 1590 به ارتداد متهم شد و پس از این امر یک بار دیگر نیز روش سیاسی خود را تغییر داد و این بار پشتیبان شاهزاده هانری چهارم گشت که حامی سیاست مصالحه مذهبی بود.اما زمانه به بدن مهلت نداد و پیش از اینکه هانری چهارم تاجگذاری کند در سال 1596 در گذشت.

ژان بُدن نظریه پرداز و اندیشمند فرانسوی است که جایگاه مهمی در اندیشه های سیاسی فرانسه و اروپا دارد. مهم ترین اثر او رساله «شش کتاب در باب جمهوری» می باشد که به تحلیل و تشریح مفهوم حاکمیت، دولت و مسائل سیاسی می پردازد. شهرت و معروفیت بدن به نظریه حاکمیت او بر می گردد که با مشاهده اوضاع اجتماعی و سیاسی فرانسه برای برقراری ثبات جامعه و رفاه ملت بیان داشته است.

بدن جایگاه بسیار برجسته ای در تاریخ اندیشه سیاسی فرانسه و اروپا دارد. او نظریه سیاسی را به صورت و حالتی برگرداند که از عقاید ارسطو دور شده بود و دیدگاهی را ارائه داد که قابل عملی در کشور بود. بدن اندیشه و رویکرد سیاسی خود را علمی تر نموده و به شیوه های تاریخی و تطبیقی مجهز کرد.

او برای خود رسالت مهمی را تعیین کرده بود. او تلاش نمود تا اصول و قواعدی را برای ثبات اجتماعی کشور فرانسه پیدا کند که در قرون شانزدهم و هفدهم دچار نابسامانی شده بود. بدن یگانه راهکاری که ارائه داد، تامین و بسط قدرت حکمرانی در فرانسه بود تا نظم و امنیت را برقرار کرده و با اتکا به قدرت و حاکمیت داخلی، آرامش و صلح را بازگرداند.

از دید بدن، تنها اقتدار مطلق می تواند از عهده این امر برآید و حاکمیت مرکزی را اعمال نماید که کل کشور را تابع اصول و قوانین ثابت نموده و انضباط و امنیت را تامین کند. او در ابتدای کتاب خود به بیان و تشریح این مسائل پرداخته است. وی حاکمیت را با اصطلاحاتی واضح تعریف می کند، او نمی خواست بهایی را بدهد که تعریف او از حاکمیت می خواست. او خواهان اقتدار بود، تا قانون اساسی فرانسه و نیز آداب وسنت های مردم را نیز حفظ کند، اما نمی توانست هر دو خواست و هدف خود را عملی سازد.

یکی از اصول مهمی که نظر بدن را به خود معطوف داشت، اصل تغییر و دگرگونی جهان بود. او تغییر را نماد پیشرفت و ترقی می دانست و اعتقاد داشت که اجتماع باید هماهنگ با تغییرات جهان، اصلاحاتی را به خود بپذیرد. اصلاحات و تغییرات عاملی است که می تواند برخی از مشکلات جامعه را حل نموده و نهادهای اجتماعی را دچار تحول سازد.

فرقه و طبقات مذهبی جامعه معتقد بودند که بدون وجود وحدت مذهبی، تحقق هیچ وحدت غیردینی امکان پذیر نیست. بدن به این مسئله توجه داشت و فرمانروایی حکمران را نقطه اتکای وحدت تمامی گروه های مذهبی مختلف دانست. بزرگ ترین اهمیت بدن برای زمان خود، آن بود که بنا به خواست نیروهای اقتصادی ـ سیاسی جدید و در مقام روشنفکر طبقه نو پای بورژوازی مفهوم حاکمیت را بر پایه های فراطبیعی مطرح نکرد و وجود آن را ناشی از نیازهای سیاسی انسان دانست.

بدن باعث شد تا مفهوم حاکمیت در عقاید سیاسی آن زمان فرانسه، اهمیت یابد و بسیاری از رویکردهای فلسفی و سیاسی حول این مفهوم طرح شد. در پی جویی مفهوم حاکمیت به دولت عظمت و بزرگی داد و پایه های جدایی ناپذیر فلسفه های سیاسی برآمده از ناسیونالیسم را گذاشت.

می توان بیان داشت که هدف اصلی بدن، رفاه مردم بود و او تلاش نمود تا از طریق تحلیل مفهوم حاکمیت این هدف را محقق سازد. او می خواست با مشاهده اوضاع اجتماعی و سیاسی فرانسه و نابسامانی و هرج و مرج های جامعه راه حلی را برای این مسئله بیابد و از سوی دیگر کشور را در نیل به اهداف پیشرفت و ترقی کمک نماید و سرانجام نظریه حاکمیت خود را بیان ساخت. دیدگاه او نسبت به نظریات دیگر اندیشمندان چون ماکیاولی علمی تر و عینی تر بود.

بعدها اندیشمندان و متفکران متعددی اندیشه و رویکردهای بدن را تحلیل و بسط دادند و نظریات او هواداران زیادی داشت که جایگاه او را در تاریخ اندیشه سیاسی فرانسه برجسته تر می سازد.

مهم ترين اصلي كه فلسفه سياسي مدرن غرب را از انديشه هاي كهن متمايز ساخت، ديدگاه و نظريات مربوط به حاكميت ملي است و ژان بُدن «Jean Bodin» متفكر و فيلسوف فرانسوي از پيشگامان و متفكران حاكميت ملي در انديشه غرب مي باشد. بُدن فيلسوف قرن شانزدهم اروپا در رساله خود با نام شش كتاب درباره جمهوري «Les six livres de la republique» انديشه و نظرات سياسي خود را مطرح ساخته است. بُدن با آنكه در فلسفه سياسي غرب انديشه هاي تازه اي را بيان ساخته است، امروزه نوشته هايش كمتر از ديگر انديشمندان مورد توجه قرار مي گيرد، شايد اين به دليل نثر ملال آور و مطالب مكرر كتاب هاي اوست. با اين حال هيچ نويسنده اي به اندازه او به بورژوازي اروپا خدمت نكرد. بُدن خود را يكي از صاحب نظران برجسته «سياسيون» معرفي مي كند، سياسيون گروهي از حقوقدانان و روزنامه نويسان فرانسوي بودند كه در زمان اوج اختلافات مذهبي و ديني خواهان وحدت فرانسه بودند، اين گروه با آنكه كاتوليك بودند، مصلحت فرانسه را بالاتر از علايق مسيحي خود مي دانستند و با هر عامل و جرياني كه وحدت كشور را تهديد مي كرد، مبارزه مي نمودند. به همين دليل بُدن در كتاب خود سعي نمود تا ضرورت وجود دولت نيرومند و اتحاد و انسجام كشور را حفظ نمايد.

    جامعه سياسي از منظر بُدن    

بُدن كه خود از طبقات متوسط جامعه بود، كتاب خود را به جاي آنكه مانند ديگر نويسندگان و انديشه ورزان به زبان لاتين كه زبان عالمان و اهل دانش بود، بنويسد به زبان عامه مردم نگارش نمود تا همه طبقات اجتماع بتوانند از محتواي اين كتاب بهره ببرند. او خود در كتابش بيان مي دارد كه اين رساله به زبان عوام نوشته شده تا «همه فرانسويان نيك سرشت معناي آن را دريابندبُدن اولين مبحث از كتابش را با تعريف جمهوري و ماهيت آن آغاز مي نمايد، جمهوري در نوشته هاي كهن به انواع حكومت، كشور يا جامعه سياسي اطلاق مي شد و واژه اي در مقابل سلطنت به معناي امروزي نبود. تعريف او از جمهوري به اين صورت است: «جمهوري عبارت است از حكومت قانوني چندين خانواده و آنچه ميانشان مشترك است، به ضميمه قدرت حاكمه.» از اين تعريف مي توان چنين استنباط نمود كه بُدن در ديدگاه سياسي خود، شرايط و معيار ايده آل و مطلوب را در نظر داشته است، از اين رو اعتقاد دارد كه جامعه سياسي بايد حكومت قانوني داشته باشد و قانون از ديدگاه او مجموعه قوانين الهي و طبيعي و موضوعه است كه در ميان آن، قوانين طبيعي از بقيه مهم تر مي باشد، چرا كه اين اصول نسبت به ديگر قوانين بديهي و آشكار هستند و نيازي به ادله و براهين منطقي و فكري ندارند. جامعه سياسي كه او تعريف مي كند، علاوه بر قانون دو خصوصيت مهم ديگر دارد، خانواده و حاكميت. به نظر مي آيد، بُدن اين موضوع را به خوبي دريافته بود كه جامعه سياسي از مجموع خانواده ها و مردم پديد آمده است، او نقش و جايگاه مردم را در نظام سياسي و حكومتي مهم تلقي مي كرد. از نظر او تنظيم روابط خانوادگي و توجه به نيازهاي آن از شروط رستگاري جامعه و انتظام اجتماعي محسوب مي شود، لذا به بررسي نهاد خانواده و اصول حاكم در آن مي پردازد، بُدن چهار ولايت را در خانواده تعيين مي كند: ولايت شوهر بر زن، پدر بر فرزند، كارفرما بر خدمتگزاران و خدايگان بر بنده.
    
    
تعريف حاكميت و ويژگي هاي آن

بدن نخستين كسي است كه اوصاف حاكميت را تعريف مي كند تا از اين طريق بتوان حاكم واقعي كشور را مشخص نمود. او اصطلاح حاكميت را در شمار اجزاء ذاتي مفهوم جامعه سياسي مي داند. حاكميت از ديدگاه او عامل اصلي همبستگي و يگانگي كشور است و جامعه سياسي بدون آن نمي تواند دوام آورد، انسجام و وحدت يك كشور در گرو حاكميت قدرتمند آن است. مظهر حاكميت تناوب فرمانروايي و فرمانبرداري است. با وجود همه اوصافي كه بدن براي حاكميت بيان مي دارد، او با تعريف ساده اي مفهوم حاكميت را ارائه مي دهد: «حاكميت، قدرت مطلقه و دائم كشور است.» حاكميت دو مشخصه اصلي دارد، دائم بودن و مطلق بودن. حاكميت علي رغم تغيير شيوه و روش حكومت پايدار و دائمي است، يعني اگر متناسب با شرايط و اوضاع اجتماعي و سياسي كشور، شيوه حكومتي تغيير يابد، ولي همچنان بايد حاكميت قدرتمند و دائمي بر آن حاكم باشد. از طرف ديگر حاكميت يك جامعه سياسي بايد مطلق باشد و هيچ قدرتي و مقام قانوني نبايد برتر و بزرگتر از حكومت و حاكميت سياسي در آن كشور باشد: «فقط آن كس پس از خدا مطلقاً حاكم است كه هيچ كس را بزرگ تر از خويشتن قبول نداشته باشد.» ا زآنجايي كه پادشاه و شهريار نماينده و مظهر قدرت خداوند در زمين است، حاكميت از آن اوست.
    
    
برتري سلطنت نسبت به ديگر حكومت ها

يكي از مباحثي كه همواره فيلسوفان و انديشمندان در طول تاريخ به آن پرداخته اند، انواع حكومت و تعريف حاكميت سلطنتي مي باشد. بدن نيز حكومت را سه نوع سلطنتي، اشرفي و دموكراسي مي داند كه از ميان اين سه نوع حكومت، سلطنت بر دو نوع ديگر برتري دارد، چرا كه حكومت توسط يك نفر اداره مي شود. سه برهاني كه بدن براي رجحان سلطنت بيان مي سازد اين است كه بيش از انواع ديگر با طبيعت و فطرت انسان مطابقت دارد. حاكميت مطلق با اوصاف خود فقط از طريق حكومت سلطنتي محقق مي گردد. از فضايل و انديشه هاي مردان فرزانه در كشورداري استفاده مي شود. گذشته از انديشه ها و نظرياتي كه بُدن در باب علم سياسي بيان داشته است، علوم اجتماعي نيز از رويكردهاي او بهره برده است، چرا كه او در بسط روش هاي تجربي در اين علوم نقش زيادي داشت. بُدن با بيان اصولي چون تاثير اقليم و آب و هوا بر روي منش افراد و روش زندگي و معيشت اجتماعي، اين مسئله را مطرح ساخت كه هر كدام از اين مناطق با درنظرگيري عوامل محيطي و اجتماعي قوانين مخصوص به خود را مي طلبد و تدوين كنندگان مقررات و قوانين كشوري نبايد احكام و اصول كلي و عام براي مردمان سرزمين و جوامع مختلف وضع كنند. از ديد بُدن انسان موجودي سياسي و اجتماعي است و اخلاقيات و صفات انسان بيش از آنكه فطري و ذاتي باشد، به لحاظ تاثيراتي است كه از شرايط و عوامل محيطي و اجتماعي به دست مي آورد.

 

فلسفه تعدد زوجات

موضوع بحث: فلسفه تعدد زوجات

درآمد

تعدد زوجات يا به عبارت ديگر بيشتر از يك زن انتخاب كردن، پيش از آئين مقدس اسلام نيز رواج داشته است. اسلام پديده­ي تعدد زوجات را به وجود نياورده و آنرا وضع نكرده است بلكه پيش از آن نيز در ميان اديان گوناگون وجود داشته است. در اديان مشرق زمين، نص صريح بر منع تعدد زوجات وجود نداشته و كدام ديني پيروان خود را از تعدد زوجات منع نكرده اند. در ميان بعضي از امت­هاي گذشته مثل اقوام يهود و اعراب، يك مرد گاهي بيشتر از بيست زن را نيز مي­توانسته به عقد نكاح خود درآورند. در تاريخ تعداد زنهاي حضرت سليمان را بيشتر از صدها نفر شمرده اند.[1] پس اسلام تعدد زوجات را به وجود نياورده بلكه با آن مواجه شده و آنرا تائيد و اصلاح كرده است. بنا بر اين بايد اين تهمت را كه بعضي از ناآگاهان و يا مغرضان به پيغمبر گرامي اسلام وارد مي­كنند كه آن بزرگوار تعدد زوجات را تشريع كرده و شهوت­پرستي را رواج داده، از ساحت مقدس پيامبر به­دور بدانيم كه براي آن هيچ مايه­ي علمي و تاريخي وجود ندارد.

موضوع ديگر اينكه در آموزه­هاي تربيتي اسلام ازدواج به عنوان يك اصل مهم در زندگي اجتماعي و فردي بشر مطرح شده كه فوائد گوناگون را در بر دارد. فوايدي كه شامل ابعاد جسمي، روحي، رواني، اجتماعي و ديني انسان مي­شود. از اينرو اسلام بر خلاف مسيحيت، ازدواج را يك امر مقدس دانسته و پيروان خود را به زنده­­نگهداشتن اين سنت نبوي دستور داده است. اسلام پيروان خود را به ازدواج تشويق مي­كند و آنان را از رهبانيت و تجرد­گرائي به شدت منع مي­كنند. در اسلام مردان را لباس زنان و زنان را لباس مردان دانسته­اند. قرآن عظيم الشان مي­فرمايد: (( هن لباس لكم و انتم لباس لهن.)) زنان لباس شمايند و شما لباس آنها هستيد.[2] همچنان با توجه به اجتماعي بودن زندگي انسان، ازدواج مايه­ي آرامش، سكون و اطمينان روحي بشر دانسته شده و موجب انس ميان زن و مرد مي­گردد. چيزي كه انسان، بنا بر مقتضاي طبيعت شديداً به آن احتياج دارد. قرآن كريم مي­فرمايد: « وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا اِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» از نشانه‏هاى خداوند اين است كه همسرانى از جنس خودتان برايتان آفريد تا در كنار آنان، آرامش بيابيد و بين شما مودت و رحمت قرار داد.[3]

تك­همسري

طبيعي ترين شكل ازدواج تك­همسري است زيرا در اين نوع ازدواج عواطف و احساسات زن و مرد و همچنان تمتعات جنسي آنان از پراكنده شدن محفوظ و مصئوون مي­ماند. از همين­رو است كه اسلام بر تك­همسري تاكيد مي­ورزد و براي چند همسري شرايط سخت و دشوار را بيان داشته است. اسلام زماني كه با پديده­ي چند همسري در جامعه روبرو مي­شود بنا بر دلايل و حكمت­هايي كه در آن نهفته بوده، آنرا به گونه­ي مطلق منع نمي­كند بلكه اصلاحات را در اين زمينه به وجود مي­آورد. قرآن كريم مي فرمايد: « فَأنْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُبَاعَ فَاِنْ خِفْتُمْ ألاّ تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذلِكَ أَدْنى أَلاّ تَعُولُوا» با زنان پاك ازدواج كنيد! دو يا سه يا چهار همسر، و اگر مى‏ترسيد عدالت را درباره آنان اجرا نكنيد فقط يك همسر بگيريد يا از زنانى كه مالك آنهاييد (كنيزان) استفاده كنيد اين كار از ستم، بهتر جلوگيرى مى‏كند.[4]

اين آيه شريفه سه مطلب را بيان مى‏كند:

1. تعدد زوجات كه در عصر جاهليت، عدد معينى نداشت، در اسلام عدد معينى براى آن مشخص شد.

2. رعايت عدالت بين همسران، شرط اساسى تعدد زوجات است.

3. اگر كسى نتواند در همسردارى عدالت را رعايت كند نبايد بيش از يك همسر داشته باشد.

علل تشريع تعدد زوجات در اسلام

با توجه به آنچه گفته آمديم اكنون به اين موضوع مي­پردازيم كه اسلام چرا تعدد زوجات را روا دانسته است. يك اصل و قاعده­ي كلي در اسلام است مبني بر اينكه تمام دستورات اسلام بر اساس مصلحت و يا مصلحت هايي است كه در آن وجود دارد و كليه­ي نواهي اسلام نيز به خاطر ضرر و زيانهايي است كه در آن موجود مي­باشد. حال با توجه به اين قاعده، در مي­يابيم  اينكه وقتي تعدد زوجات در اسلام جايز شمرده شده، به دليل مصلحت هايي است كه در آن موجود مي باشد و ما در تلاش شناسائي اين مصلحت ها مي­باشيم، هر چند آنچه را كه بر مي­شماريم ممكن است تمام مصلحت ها و يا دلايل تشريع نباشد. بهر حال دلايل ذيل را مي­توان از عوامل تجويز تعدد زوجات در اسلام بر شمرد:

. تكثير نسل مسلمانان؛

يكى از مهم‏ترين اهداف تعدد زوجات، افزون شدن نسل مسلمانان در دنياى كفر است. اين مسأله علاوه بر توليد و كار بيشتر، سدّ محكمى مقابل كفّار به شمار مى‏آيد؛ به گونه‏اى كه از تسلّط آنان بر منافع و منابع اقتصادى مسلمانان جلوگيرى  مى‏كند.

2. جلوگيرى از فساد و فحشا؛

وقوع جنگ‏ها و حوادث ديگر، سبب مى‏شود مردان بسيارى بميرند؛ در نتيجه زنان بى‏شوهر، در جامعه، فراوان مى‏شوند؛ براى نمونه در عصر امروز يكى از حوادث مهم، تصادفات رانندگى است كه عده كثيرى به سبب آن مى‏ميرند و بيشتر آنان مردان هستند، چنان‏كه بر اساس آمار نظام پزشكى كشور، در نيمه اول سال 1383، حدود چهارده هزار و پانصد نفر در حوادث رانندگى كشته شدند كه هشتاد و يك درصد آنان، مردان و نوزده درصد زنان بودند. [5]

حال مى‏توان پرسيد: نياز جنسى اين زنان بى‏سرپرست چگونه برآورده شود؟ چاره چيست؟ آيا بايد آنان نياز طبيعى خود را سركوب كنند و عمرى به مبارزه با يك خواسته طبيعى بپردازند؟ يا اين‏كه به زنا و فحشا رو آورند و از طريق غير مشروع خود را ارضا كنند؟

اسلام راه حل مناسب را ازدواج مجدد و يا موقت مى داند؛ تا زن مجبور نشود با غريزه طبيعى خود مقابله كند يا به گناه و آلودگى كشيده شود.

زنان و دختران در جامعه، زودتر از مردان و پسران، آمادگى ازدواج پيدا مى‏كنند. همان‏گونه كه بلوغ تكليفى دختران زودتر از پسران است، رسيدن به سن ازدواج آنان نيز، به ويژه در مناطق گرمسير زودتر از پسران است و اين مسأله موجب مى‏شود جمعيت زنان و دختران آماده ازدواج از مردان بيشتر باشد.

آمار نشان مى‏دهد عمر زنان، از مردان بيشتر است اين مسأله نيز موجب مى‏شود تعداد زنان بى‏شوهر در جامعه فزونى يابد در اين صورت چه راه حلى براى پركردن خلاء بى‏شوهرى اين گونه زنان وجود دارد؟ به يقين ازدواج مجدد و به عبارت ديگر چند همسرى اين مشكل را حلّ مى‏كند.

 3. جلوگيرى از التهابات جنسى؛

گاهى شوهر به لحاظ جنسى، از همسرش قوى‏تر است خصوصاً اگر مرد گرم مزاج امّا همسرش سرد مزاج باشد. در مواردى هم زن به علت داشتن امراض خاص نمى‏تواند غريزه شوهرش را ارضا كند. او مدتى از ايام زناشويى به حاملگى يا عادات ماهيانه مبتلا است و روابط زناشويى برايش ممنوع است. در اين‏گونه موارد اگر شوهر نتواند غريزه جنسى‏اش را كنترل كند ممكن است به روابط نامشروع و فساد و فحشا رو آورد. از اين رو مى‏تواند به دستور اسلام ازدواج مجدد يا موقت كند تا از امراض مختلف مانند ايدز در امان بماند و كارش نيز مشروع باشد و از فروپاشى كانون گرم خانواده‏اش جلوگيرى كند.

4. زنان در پنجاه سالگى به يائسگى مى‏رسند و ديگر قدرت توليد نسل ندارند اما مردان تا آخر عمر ممكن است آمادگى توليد نسل داشته باشند حال اگر مردى بخواهد فرزندان بيشترى داشته باشد امّا همسرش يائسه باشد چه بايد بكند؟ مگر نه اين است كه داشتن فرزندان فراوان دليل قوت و قدرتمندى است و شخص مى‏تواند به منابع مالى بيشترى در برطرف كردن نيازهاى طبيعى خود دست بيابد [6] بنابراين ازدواج مجدّد و چند همسرى مى‏تواند انسان را در رسيدن به اين هدف يارى كند.

شهيد مطهرى ‏رحمه الله فزونى عدد زنان بر مردان را كه عمده‏ترين مشكل اين عصر است، مهم‏ترين عامل لزوم چند همسرى مى‏داند؛ و اين حقّى است براى زن و تكليفى است بر عهده مرد و اجتماع، و به عبارت ديگر، حق تأهّل، حقى است كه هر فردى بر اجتماع خود دارد و اجتماع نمى‏تواند كارى بكند كه گروهى از اين حق، محروم شوند. از اين‏رو قانون انحصار ازدواج به تك همسرى، با چنين حق طبيعى‏اى منافات دارد و خلاف حقوق طبيعى بشر است. [7]

بنابراين بشر براى حل مشكل فزونىِ تعداد زنانِ آماده ازدواج سه راه دارد:

1. دختران و زنان براى هميشه از حق طبيعى ازدواج محروم بمانند و عمرى غريزه جنسى‏شان را سركوب كنند و از نداشتن يك زندگى آرام در كنار همسر و فرزندان، حسرت بخورند و هميشه با مشكلات روحى و روانى زندگى كنند كه اين با طبيعت بشر و حقوق او مخالف است و اسلام و دانايان جهان، آن را نمى‏پذيرند.

2. اين‏گونه زنان و دختران براى رسيدن به حقوق خود و ارضاى غريزه جنسى، به روسپيگرى و فساد و فحشا و زنا روآورند و جامعه و نسلى را به فساد گرفتار كنند. اين راه حل را نيز عاقلان جهان قبول ندارند و اسلام آن را تأييد نمى‏كند. زيرا علاوه بر آن‏كه موجب شيوع فساد و زنا مى‏شود، آرامش را از شخص مى‏گيرد و هميشه او را به عذاب وجدان و بيمارى‏هاى روحى و جسمى گرفتار مى‏كند.

3. اين‏گونه افراد، در پناه ازدواج مجدد يا موقت، تشكيل خانواده دهند و مرد، با اجراى عدالت بين همسران، زندگى سالم و آرامى را براى آنان فراهم كند.

اسلام اين راه حل را در قالب تجويز چند همسرى به جوامع بشرى پيشنهاد مى‏كند.

بيان ديگر

قبل از هر چیز باید معیارهایمان را روشن کنیم که این گونه مسائل را چگونه بررسی می کنیم؟ آیا احساسات خود را اصل قرار می دهیم؟ یا عقل و منطق و مصالح حقیقی را محور قرار می دهیم؟ آیا برای بررسی منافع تنها، منافع شخص خودمان را در نظر می گیریم یا اینکه به منافع دیگران نیز توجه داریم؟

با این مقدمه باید گفت:

اولا تعدد زوجات امری بسیار باسابقه بوده و قبل از اسلام بدون قید و شرط  و ضابطه ای در جریان بوده و اسلام برای آن قیود و شرایطی قرار داده است.

ثانیا بعضی از وقایع جوامع بشری باید در این مساله مد نظر قرار بگیرند:

1- آمار بیشتر زنان نسبت به مردان، به دلایلی نظیر کشتار مردان در جنگ ها، ساختار متفاوت بدنی آنها در مقابل بیماری ها و ...

2- توانایی محدود یک زن در تعداد زایمان ها، محدودتر بودن این دوره در زن نسبت به مرد و در بعضی موارد نازایی مطلق

3- زنانی که شانس همسر اول شدن برای یک مرد را ندارند. مثل اینکه از زیبایی بهره ندارد یا بیوه شده و سن بالایی دارد.

4- ناتوانی زن در ارضای نیاز غریزی مرد، در ایام عادت ماهانه و از سویی تفاوت مدل نیاز غریزی زن و مرد که در بعضی انسان ها، (به دلیل ضعف اراده و یا ... ) ممکن است با عدم وجود هیچ گونه راهی، به رفتار ناهنجار منجر شود.
با در نظر گرفتن این واقعیت‏ها ناچاریم یكی از سه راه ذیل را انتخاب كنیم:

أ) مردان تنها به یك همسر در همه موارد قناعت كنند در نتیجه از سویی منافع زنانی که به عنوان همسر دوم می تواند ازدواج کنند، تباه شود، از سویی نیاز بعضی جوامع به فرزندان بیشتر تامین نشود و از سویی مردانی زیر فشار غریزه ای که بر آنها چیره شده، دچار مشکلات روحی و روانی شوند.

ب) مردان فقط دارای یك همسر قانونی باشند، ولی روابط آزاد و نامشروع جنسی را با زنانی كه بی شوهر مانده ‏اند، به شكل معشوقه برقرار سازند. و بحث فرزندان نامشروع، عدم تامین تمام نیازهای زنان بی شوهر، و عادی شدن فحشا را بپذیریم.

ج) كسانی كه توانایی مالی و اخلاقی دارند بیش از یك زن بگیرند و منافعی که می توان در داشتن چند زن داشت را در مقابل مسئولیت های گسترده همسرداری قرار داد. ضمن اینکه نیاز جامعه به جمعیت بیشتر و حمایت از زنان بی همسر را نیز تامین کرد.

حال زنی که تمام جهان را از دریچه منافع شخصی خود نمی بیند، کدام را انتخاب می کند؟ و حتی اگر زنی بخواهد تمام مصالح جهان را فدای منافع شخصی خود کند، آیا برایش معقول نیست که به عنوان مثال در یک همه پرسی، به تعدد زوجات رای دهد؟ آیا احتمال ندارد، خود او بیوه ای محتاج حمایت یک شوهر دیگر شود؟

چرا این حق تنها برای مردان است؟

در مسأله تعدد زوجات فلسفه‏ های متعددی وجود دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‏شود و تحقیق بیشتر را با معرفی منابعی به خودتان می‏گذاریم: فلسفه تعدد زوجات: مسأله تعدد زوجات یکی از احکام بسیار بااهمیت و ارزشمند از نظر اجتماعی و نظام خانوادگی دراسلام است. درقرون پیشین مستشرقین و اسلام‏شناسان غربی این مسأله را براسلام خرده می‏گرفتند. اما تحقیقات اخیر و واقعیات و رخدادهای اجتماعی قرن ما اهمیت این حکم را به آنان ثابت کرد به طوری که اندیشمندانی چون برناردشاو جان دیون پورت گوستاو لوبون و ... در این رابطه از در تحسین آمدند و به حکمت آن گواهی دادند؛ زیرا:

1.      آمارهای موجود درسطح جهان نشان می‏دهد میزان تولد دختر غالباً بیش از پسر می‏باشد. بنابراین تکیه بر «تک زنی» باعث می‏شود همواره تعدادی از زنان تا آخر عمر از نعمت ازدواج محروم بمانند و درتجرد و عزوبت به سربرند واین ظلمی ‏فاحش درحق آنان است

2.      . . در طول تاریخ همواره براثر حوادث و کوارث اجتماعی - مانند جنگ‏ها - تعداد بیشماری از مردان تلف می‏شوند و همسران آنان بی‏سرپرست می‏گردند. طبیعی است که غالب مردان جوان حاضر به ازدواج با چنین کسانی برای اولین بار نیستند. بنابراین اگر از نظر قانون و نظام اجتماعی اینان نتوانند به عنوان همسر دوم گزینش شوند همواره بدون شوهر خواهند ماند و این نیز ظلم برآنان است و تنها راه‏حل آن جواز چندزنی باقیود و شرایط خاص است. جالب است بدانید که پس از جنگ جهانی دوم در آلمان چند هزار بیوه زن که سرپرستان خود را در جنگ از دست داده بودند به تظاهرات پرداخته و از کلیسا درخواست کردند که چند همسری را مجاز گرداند. ولی کلیسا در برابر این خواست سرسختی نشان داد و همین باعث شد که پس از آن فساد و بزهکاری در آلمان به شدت رواج یابد.

3.      بلوغ جسمی و جنسی دختران معمولاً چندین سال پیش از پسران است و درطول زمان همراه با رشد جمعیت بشری باعث می‏شود که در جامعه تک همسرگرا همواره انبوه کثیری از زنان که آمادگی و علایق جنسی دارند در برابر مردانی فاقد شعور و درک جنسی قرارداشته و تمایلات جنسی آنان به نحو مشروع ارضا نگردد.

4.      . از نظر روان شناسی تفاوتی اساسی بین ساختار روانی و گرایش‏ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. روان‏شناسان معتقدند که زنان به طور طبیعی «تک شوهرگرا» می‏باشند وفطرتا از تنوع همسر گریزانند و خواستار پناه یافتن زیر چتر حمایت عاطفی و عملی یک مرد می‏باشند و تنوع گرایی در زنان نوعی بیماری است. ولی مردان ذاتا تنوع گرا و «چند زن‏گرا» می‏باشند و چنان که می‏دانید احکام اسلام همه متناسب با نیازهای واقعی و ویژگی‏ها و خصلت‏های ذاتی انسان‏ها وضع گردیده است.افزون برآن زنان در ایام معینی قابلیت تأمین جنسی مردان را ندارند. اکنون باید پرسید در برابر این حقایق چه باید کرد؟ در اینجا سه راه وجود دارد:

الف. همیشه تعدادی از زنان درمحرومیت کامل جنسی به سربرند.

ب. راه و روابط نامشروع و کمونیسم جنسی گشوده شود.

ج. به طور مشروع و قانونمند باقیود و شرایطی عادلانه راه چند همسری گشوده شود. کدام یک؟ دین مبین اسلام راه سوم که حکیمانه ‏ترین و بهترین راه است را گشوده و اجازه چندزنی را تنها به مردانی می‏دهد که توانایی کشیدن بارسنگین آن را به نحو عادلانه داشته باشند و دستورات اکیدی در این زمینه برای آنان وضع نموده است و این نه تنها به ضرر زنان نیست؛ بلکه درواقع بیشتر برای تأمین مصالح و منافع آنان است. در اینجا ممکن است سوءالی دیگر پدید آید و آن اینکه چرا چند شوهری مجازنیست؟

دلايل عدم جواز چند شوهري

به دلايل ذيل نمي توان چند شوهري را پذيرفت:

1. چنان که گفتیم این خلاف طبیعت و روحیات زن می ‏باشد.

2 بدین وسیله بهداشت و سلامت نسل به خطر می ‏افتد.

3- شناخت انساب و تمیز آنها از بین خواهد رفت.

در غیر این صورت عواطف خانوادگی از بین خواهد رفت و در نتیجه تمایل به تکثیر نسل و زاد و ولد وجود نخواهد داشت، چون به حسب طبع هر کس فرزند خودش را دوست داشته و برای او سرمایه گذاری می‏کند، اما در قبال کسی که انتسابش به وی مشکوک است؛ بلکه اصلا معلوم نیست از کیست؟ بیگانه بوده و تعهدی نسبت به او ندارد و از درون نیز چنین انگیزش و تمایلی وجود ندارد.

راز کاستی عاطفه و احساسات در جوامع غربی و پناه بردن آنان به حیوانات به ابراز محبت به آنان همین است و نه حس قوی عاطفه بشری آنها. آنان که بشریت را چنان از دم تیغ گذرانده و با وحشیانه ترین راه‏ها انسان های مظلوم را می ‏کشتند تا ثروت و سرمایه ‏های آنان را به یغما ببرند، چه بویی از عاطفه برده ‏اند!

فلسفه تعدد زوجات پيامبر اسلام

پيش از آنكه فلسفه تعدد زوجات رسول گرامي اسلام را بررسي كنيم خوب است كه نگاه كوتاه به فرهنگ ازدواج در جزيره العرب در زمان پيامبر گرامي اسلام بيندازيم:

نگاهي كوتاه به فرهنگ ازدواج در جزيرةالعرب در زمان پيامبر(ص)

 

عرب‏هاي جاهلي نسبت به دختر، بلكه جنس زن بي علاقه بودند، چون در محيطي كه دائم مردم با هم به جنگ و خونريزي مشغول بودند و هر كس هر چه قدر كه مي‏توانست، به ديگران روا مي‏داشت، خوف داشتند كه در جنگ، دختران اسير شوند و باعث ننگ آن طايفه گردند، نيز به جهت وضع بد اقتصادي و اين كه دختران به فحشا رو آورند و... به دختر علاقه‏اي نداشتند، بلكه دخترداري را ضد ارزش مي‏شمردند و به زنده به گور كردن دختران رو آوردند.

 

چون جنگ و خونريزي در آن محيط امري متداول بود، و عرب جاهلي با اندك بهانه‏اي يك ديگر را مي‏كشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعيتي بود و نسبت زنان به مردان افزايش چشمگيري پيدا مي‏كرد (چون مردان به جنگ اقدام مي‏كردند، نه زنان و كشته‏ها از مردان بود) كه گزينه "چند زن داشتن" را براي رهايي از مشكل عدم تعادل جمعيتي پذيرفتند. اين مشكل در اكثر نقاط از جمله در ايران هم وجود داشت، ليكن در عربستان بيشتر بود.

 

در آن وضع ناگوار اقتصادي، زن گرفتن از يك خانواده و قبيله نوعي كمك به آنان محسوب مي‏شد، به همين جهت مشركان قريش به دامادهاي پيامبر(ص) فشار وارد مي‏كردند كه دختران پيامبر(ص) را طلاق دهند و بر مشكلات پيامبر افزوده بشود.

 

در محيطي كه نا امني و جنگ و خونريزي آسايش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم‏ترين عامل بازدارنده از جنگ به شمار مي‏آمد.

 

در آن وضع زن بيوه اگر شوهر نمي‏كرد، خوشايند نبود، بلكه زشت شمرده مي‏شد. به مجرد آن كه شوهر مي‏مرد، يا از وي طلاق مي‏گرفت و عده وفات يا طلاق سپري مي‏شد، شوهري ديگر گزينش مي‏شد، مانند "اسماء بنت عميس" كه اول همسر جعفر بن ابي طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبكر درآمد و بعد از درگذشت ابوبكر همسر امام علي(ع) شد. اين شيوه در آن فرهنگ متداول بود.

 

نگاهي گذرا به ازدواج پيامبر(ص)

 

پيامبر(ص) در 25 سالگي با حضرت خديجه كه چهل سالش بود و قبلاً يك يا دوبار شوهر كرده بود و با مرگ شوهر بيوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بيست و پنج يا بيست و هشت سال با وي زندگي كرد و همسر ديگري نگرفت.

 

همه همسران پيامبر (جز عايشه) بيوه بودند. آنان پيش از آن كه به همسري پيامبر(ص) درآيند، يك يا دوبار شوهر نموده بودند و بعد از درگذشت و يا شهادت شوهر و انقضاي عده به عقد پيامبر(ص) درآمدند.

 

عمده ازدواج‏هاي پيامبر(ص) در شرايط سخت و دشوار جنگي صورت گرفته بود، مانند شكست مسلمانان در جنگ احد كه وضع مسلمانان بسيار ناراحت كننده بود.

 

پيامبر(ص) از قبايل مهم عرب مانند تيم، عدي، بني اميه، نيز يهوديان مدينه همسر انتخاب كرد، ولي از قبايل انصار زن نگرفت.

 

دقت در اين امور به ما مي‏فماند كه ازدواج‏هاي پيامبر نه در پي ارضاي خواهش‏هاي نفساني، بلكه در جهت اهداف عالي بود كه ذيلاً بيان مي‏شود.

 

بي شك پيامبر در ازدواج‏هاي متعدد دنبال خوشگذراني‏ها نبود، چون:

 

اولاً: اگر چنين بود، مي‏بايست در سنين جواني به اين امر مبادرت مي‏كرد، نه در سنين پيري و آن هم در شرايط سخت و دشوار.

 

ثانيا: اگر شهوت‏انگيز بود، مي‏بايست جهت‏گيري‏هايش در گزينش همسر، اين ادعا را اثبات كند. حضرت دنبال زنان زيبا و جذاب از جهت امور جنسي و جواني نبود، حتي به خواستگاري برخي از زنان مانند "ام سلمه" رفت و او تعجب نمود در اين سن و سال كه كسي حاضر نمي‏شود با او ازدواج كند، چرا پيامبر دنبال زنان جوان نمي‏رود و به خواستگاري او كسي را فرستاده است.

 

ثالثاً: آناني كه با انگيزه كاميابي جنسي به ازدواج‏هاي متعدد رو مي‏آورند، ماهيت زندگي آنان به گونه‏اي ديگر است. آنان به زرق و برق ظاهري زندگي، لباس و زينت زنان و رفاه و خوشگذراني رو مي‏آورند؛ در حالي كه سيره و زندگي پيامبر اسلام(ص) خلاف اين را نشان مي‏دهد. پيامبر(ص) در برابر خواست همسران خويش در مورد زرق و برق زندگي، آنان را مخيّر كرد كه يا همين ساده زيستي را برگزينند و به عنوان همسر پيامبر باقي بمانند و يا از حضرت طلاق بگيرند و بروند دنبال زرق و برق زندگي.

 

علامه طباطبايي در اين باره مي‏نويسد: داستان تعدد زوجات پيامبر(ص) را نمي‏توان بر زن دوستي و شيفتگي آن حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن كه برنامه ازدواج آن حضرت در آغاز زندگي كه تنها به خديجه اكتفا نمود و هم چنين در پايان زندگي كه اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زن دوستي آن حضرت دارد.(1)

 

رابعا: دو تن از زنان پيامبر(ص) كنيز بودند. اگر هدف ازدواج لذت بردن از آنان بود، اين دو چون كه كنيز بودند، بدون ازدواج، پيامبر(ص) مي‏توانست از آنان بهره‏مند شود. با اين تحليل ازدواج بي فايده بود.

 

اهداف پيامبر از  تعدد زوجات

 

بنابراين اهداف و حكمت‏هاي ازدواج پيامبر(ص) را مي‏بايست در اهداف بلند و ارزشي جستجو نمود كه مهم‏ترين آن بدين شرح است:

 

۱ - هدف سياسي - تبليغي:

 

يكي از اهداف ازدواج‏هاي پيامبر(ص) هدف سياسي - تبليغي بود؛ يعني با ازدواج موقعيتش در بين قبايل مستحكم گردد و بر نفوذ سياسي و اجتماعيش افزوده شود و از اين راه براي رشد و گسترش اسلام استفاده نمايد.

 

حضرت به خاطر دست يابي بر موقعيت‏هاي بهتر اجتماعي و سياسي، در تبليغ دين خدا و استحكام آن و پيوند با قبايل بزرگ عرب و جلوگيري از كارشكني‏هاي آنان و حفظ سياست داخلي و ايجاد زمينه مساعد براي مسلمان شدن قبايل عرب، به برخي ازدواج‏ها رو آورد.

 

در راستاي اين اهداف پيامبر(ص) با عايشه دختر ابوبكر از قبيله بزرگ "تيم" با حفصه دختر عمر از قبيله بزرگ "عدي" با ام حبيبه دختر ابوسفيان از قبيله نامدار بني اميه، ام سلمه از بني مخزوم، سوده از بني اسد، ميمونه از بني هلال و صفيه از بني اسرائيل پيوند زناشويي برقرار نمود. ازدواج مهم‏ترين پيوند و ميثاق اجتماعي است، به ويژه در آن فرهنگ تأثير بسياري از خود به جا مي‏گذارد.

 

در آن محيطي كه جنگ و خونريزي و غارتگري رواج داشت، بلكه به تعبير "ابن خلدون" جنگ و خونريزي و غارتگري جزو خصلت ثانوي آنان شده بود،(2) بهترين عامل بازدارنده از جنگ‏ها و عامل وحدت و اُلفت، پيوند زناشويي بود. به همين جهت پيامبر(ص) با قبايل بزرگ قريش، به ويژه با قبايلي كه بيش از ديگران با پيامبر(ص) دشمن بودند، مانند بني اميه و بني اسرائيل، ازدواج نمود. اما با قبايل انصار كه از سوي آنان هيچ خطري احساس نمي‏شد و آنان نسبت به پيامبر(ص) دشمني نداشتند، ازدواج نكرد.

 

"گيورگيو" نويسنده مسيحي مي‏نويسد: محمد(ص) ام حبيبه را به ازدواج خود درآورد تا بدين ترتيب داماد ابوسفيان شود و از دشمني قريش نسبت به خود بكاهد. در نتيجه پيامبر با خاندان بني‏اميه و هند زن ابوسفيان وساير دشمنان خونين خود خويشاوند شد و ام حبيبه عامل بسيار مؤثري براي تبليغ اسلام در خانواده‏هاي مكه شد.(3)

 

۲ - هدف تربيتي،

 

پيامبر(ص) حمايت از محرومان و واماندگان را جزء آيين نجات بخش خويش قرار داد. قرآن مردم را به حمايت از واماندگان و محرومان و ايتام فرا مي‏خواند.پيامبر(ص) در مناسبت‏هاي مختلف مردم را به اين كار خداپسندانه تشويق نمود، و در عمل براي مردان بيچاره و وامانده در كنار مسجد "صفه" را بنا نهاد و حدود هشتاد نفر از آنان را در آن جا سكني داد.

 

اين حمايت عملي و صفه نشيني مربوط به مردان بود، اما درباره زنان با توجه به موقعيت آنان، اين گونه راه حل براي رهايي آنان از مشكلات پسنديده نبود، بلكه رسول خدا(ص) براي زنان راه حل ديگري را در نظر گرفت. حضرت از فرهنگ مردم و راه حل چند همسر داري كه بازتاب شرايط اجتماعي بود، بهره جست و مردان مسلمان را تشويق نمود كه زنان بي سرپرست و يتيم دار را به تناسب حالشان، با پيوند زناشويي به خانه‏هاي خويش راه بدهند، تا آنان و يتيمانشان از رنج بي سرپرستي و تنهايي و فقر مالي و عقده‏هاي رواني رهايي يابند؛ و خود نيز در عمل به اين كار تن داد تا مسلمانان در عمل تشويق شوند و در مسير رفع محروميت واماندگان قدم بردارند.

 

پيامبر(ص) با زنان بيوه ازدواج نمود و آنان را به همراه فرزندان يتيمشان به خانه خويش راه داد، تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشكلات گام برداشته باشد و هم الگوي خوبي براي مردم در اين امر باشد.

 

۳ - هدف رهايي كنيزان:

 

اسلام با برنامه ريزي دقيق و مرحله به مرحله در جهت آزادي اسيران گام برداشت. رسول خدا(ص) از شيوه‏هاي خوب و متعدد براي آزادي اسيران بهره جست كه ازدواج از جمله آن‏ها است. جويريه و صفيه كنيز بودند. پيامبر(ص) اين دو را آزاد كرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدين وسيله به مسلمانان بياموزد كه مي‏شود با كنيز ازدواج نمود. اول او را آزاد نمود و سپس شريك زندگي قرار داد. در ازدواج پيامبر با جويريه بسياري از كنيزان آزاد شدند. توضيح اين كه: جويريه در غزوه بني مصطلق اسير شده بودو در سهم غنيمتي رسول خدا(ص) قرار گرفت. حضرت وي را آزاد كرد و سپس با وي ازدواج نمود. كارحضرت براي يارانش الگوي خوبي شد و تمامي اسيران غزوه مصطلق كه حدود دويست تن بودند، آزاد شدند.

 

"گيورگيو" دانشمند مسيحي مي‏نويسد: محمد با جويريه ازداج كرد. يارانش اين عمل را نپسنديدند و آن را با تعجب مي‏نگريستند. فرداي آن روز كم كم اسيران خود را آزاد كردند، چون كه نمي‏توانستند بپذيرند كه بستگان همسر پيامبر(ص) برده آنان باشند.(4)

 

۴ - نجات زن و جلوگيري از غلتيدن وي در دام بستگان مشرك و كافر:

 

برخي از زناني كه مسلمان شده بودند و به جهت مرگ، شهادت و يا ارتداد شوهر، بي سرپرست مي‏شدند و زندگي بر آنان بسيار مشكل بود و در وضع بسيار آشفته‏اي به سر مي‏بردند، همانند ام حبيبه، دختر ابوسفيان كه همراه شوهرش به حبشه هجرت كرد و در آن جا بي‏سرپرست شد. نه مي‏توانست در آن جا بماند و نه به مكه نزد پدر برگردد.

 

پيامبر(ص) وقتي كه از مشكل وي با خبر شد، پيكي براي نجاشي پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا ام حبيبه را به عقد پيامبر درآورد. اين ازدواج باعث شد كه وي از بي‏پرستي نجات پيدا كند و به دامن بستگان مشرك خويش نغلتد.

 

۵ - طرد سنت غلط و جاهلي:

 

در اسلام "پسرخوانده" حكم پسر واقعي را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد محرم نيست. در حالي كه در جاهليت احكام پسر واقعي را بر پسر خوانده سرايت مي‏دادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام اين حكم را باطل نمود.(۵)

 

پيامبر(ص) به دستور خدا با "زينب بنت حجش" همسر مطلقه زيد بن حارثه، پسرخوانده پيامبر بود، ازدواج نمود، تا حكم جاهي را در عمل باطل كند و مردم پذيراي نقض حكم جاهلي باشند.(۶)

 

اگراين ازدواج صورت نمي‏گرفت، ممكن بود زيد بن حارثه، يا پسرش اسامه بن زيد، بعد از رحلت پيامبر به عنوان پسر و وارث پيامبرمطرح مي‏شد و مسير امامت و وراثت خاندان پيامبر(ص) دگرگون مي‏شد.

 

افزون بر اين امور ازدواج‏هاي پيامبر از اهداف و حكمت‏هاي ديگري برخوردار بود كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آن‏ها خودداري مي‏شود.

 

نتيجه گيري

 

در پايان به بيان نكته‏اي ديگر مي‏پردازيم: در اسلام چند همسر گزيني براي مردان محدود است. مرد نمي‏تواند بيش از چهار همسر دائمي در يك زمان داشته باشد.

 

قرآن مي‏گويد: با رعايت عدالت مي‏تواند چهار همسر داشته باشد.(7) تا قبل از نزول اين حكم مردان بيش از چهار همسر دائمي داشتند.

 

همه زنان پيامبر(ص) قبل از نزول اين حكم به عقد پيامبر(ص) درآمده بودند. خداوند به پيامبرش دستور داد كه از اين پس حق نداري با كسي ازدواج نمايي، و حتي اگر همه زنانت را طلاق بدهي، به جاي آنان نمي‏تواني با زنان ديگري ازدواج نمايي.(8)

 

اين حكم را احكام اختصاصي پيامبر(ص) است، همان گونه كه وجوب خواندن نماز شب و... از مختصات پيامبر بود.

پي‏نوشت‏ها:

 - 1 سيد محمد حسين طباطبايي، فرازهايي از اسلام، ص 174.

 2 - مقدمه ابن خلدون (ترجمه)، ج 1، ص 286.

 3 -  محمد پيامبري كه از نو بايد شناخت، ص 207.

4 - همان، ص 181.

5 - احزاب (33) آيه 4.

6 - همان، آيه 37.

7 - نساء (4) آيه 3.

8 - احزاب (33) آيه

 

 

 

 



[1] محمد حسين طباطبائي، تفسير الميزان، جلد 4 صفحه ي 183

[2] سوره بقره (2) آيه 187

[3] سوره روم (30) آيه 21

[4] سوره نساء (4) آيه 3

[5] روزنامه همبستگي تاريخ 10-8-1381

[6] علامه طباطبائي، تعدد زوجات و مقام زن در اسلام، ص 40

[7] شهيد مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، ص 367

عاملان كشتار پانزده بغلان بايد شناسائي و محاكمه شوند


معاون والي بلخ و شماري از آگاهان سياسي در مراسم گراميداشت از پنجمين سالروز شهادت سيد مصطفي كاظمي و ياران او از حكومت خواستند كه براي شناسائي و بازداشت عاملان كشتار پانزده عقرب در بغلان، اقدامات  جدي را روي دست گيرد.

محمد ظاهر وحدت، در مراسم كه از سوي ستاد مردمي برگزاري مراسم ياد بود شهداي وحدت ملي در مسجد جامع مهديه ي شهر مزار شريف، راه اندازي شده بود، گفت تا  زماني كه جنايت كاران به محاكمه كشانده نشوند و مجازات نبينند، جنايت از بين نخواهد رفت.

وي، مي­گويد حكومت بايد براي شناسائي كساني كه شخصيت هاي جهادي را در كشور به شهادت رسانده، شناسائي و محاكمه نمايد.

او با اشاره به شخصيت سيد مصطفي كاظمي، گفت اين شخصيت جهادي را مي توان در سه دوره شناخت كه در هر سه دوره برجستگي ها و قابليت هاي خود را به نمايش گذاشته است.

دوره ي جهاد و مبارزه با اشغالگران افغانستان، دوره ي مقاومت در برابر طالبان و تلاش براي حكومتداري خوب، سه دوره ي است كه معاون والي بلخ آنرا ياد آور شده و اظهار داشت كه كاظمي در هر سه دوره موفق ظاهر شده است.

معاون والي بلخ اظهار داشت كه سر  انجام دشمنان ملت، اين چهره ي سياسي و اجتماعي كشور را تحمل نكرده و توطئه ي از ميان برداشتن او و همكارانش را ريختند كه در فرجام با يك حمله ي انتحاري در ولايت بغلان او و همراهانش را با ده ها تن از شخصيت هاي فرهيخته، كودكان و جوانان شهيد كردند.

سيد حسين صفائي، مسئول بنياد راه تقوي نيز در گفتگو با خبرنگاران اظهار داشت كه سيد مصطفي كاظمي از چهره ي هاي برجسته ي دوران جهاد و مقاومت بوده و بايد عاملان كشتار او شناسائي و به دادگاه كشانده شوند.

او خاطر نشان ساخت كه آنها، در مجالس گوناگون و نيز در مقالات و نوشته هاي شان از حكومت خواسته تا كساني را كه براي نابودي چهره هاي جهادي در كشور فعاليت كرده، شناسائي و بازداشت كنند.

او گفت عدم شناسائي عاملان كشتار پانزده بغلان سبب شده، تا دشمنان مردم افغانستان جسورتر شده و بعد از مصطفي كاظمي، افرادي چون جنرال داوود داوود، جنرال سيدخيلي و استاد برهان الدين رباني را نيز به قتل برسانند.

حكومت تا هنوز براي شناسائي عاملان تمام اين رويداد ها عاجز بوده و كسي را در پيوند به اين رويدادها شناسائي و محاكمه نكرده است.

 در 15 عقرب 1386 هئیتی از کمیسیون اقتصادی مجلس نمایندگان جهت ارزیابی تاسیسات اقتصادی به ولايت بغلان آمده بودند.

این هیئت در نخستین مرحله سفر تصمیم داشتند که از کارخانجات ولایت بغلان دیدن کنند که قبل از تکمیل شدن مأموریت آنان در بغلان در عصر 15 عقرب آماج حمله انتحاري قرار گرفتند كه در نتيجه آن 6 تن از اعضای کمیسیون اقتصادی مجلس نمایندگان شهید شدند.

سید مصطفی کاظمی" رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس نمایندگان، "محمد عارف ظریف"، "صبغت الله ذکی"، "نازک میر سرفراز"، "سید رحمان همت "و "انجنیر عبدالمتین" دیگر اعضای این کمیسیون شهید شدند.

گفته می‌شود که همزمان با ورود سید مصطفی کاظمی به بغلان، احمد ضیا مسعود که در آن زمان معاون اول رئیس جمهور کرزی بود به بغلان آمده اما این دو مقام با هم ملاقات نداشته ولی گزارشات وجود داشت که با ورود ضیا مسعود به بغلان تدابیر امنیتی لازم جهت محافظت از هیت مجلس نماینده گان صورت نگرفته بود.

 

بليک: حکومت افغانستان به هدف رشد اقتصادى بايد گليم فساد را جمع کند

يک مقام بلندرتبۀ امريکايى، از حکومت افغانستان خواست که به هدف انکشاف اقتصادى، از فساد جلوگيرى کند و تسهيلات را براى سرمايه گذاران جهان به شمول امريکا، فراهم نمايد.

اين مطلب را رابرت بليک معاون وزارت امور خارجۀ امريکا در امور آسياى ميانه و جنوبى، که در سفر يکروزۀ رسمى به افغانستان آمده، امروز(١٣عقرب) در مصاحبۀ اختصاصى با آژانس خبرى پژواک ابراز داشت.

وى گفت که حکومت افغانستان، بايد اقتصاد خود را انکشاف بدهد و قبل از همه لازم است که براى اين کار، بايد گليم فساد ادارى را جمع کند.

بليک افزود که با اين کار، سرمايه گذاران امريکا و ساير کشورها تشويق خواهند شد که در بخش معادن افغانستان، سرمايه گذارى نمايند.

اين مقام امريکايى در مورد اينکه تا حال در افغانستان، بيشتر سرمايه گذارى ها از سوى کمپنى هاى چينايى و هندى صورت گرفته و چرا کمپنى هاى امريکايى، به اين کار علاقه نشان نمى دهند؟ گفت که امريکا در اين رابطه، پاليسى خود را دارد.

وى علاوه کرد: ((ما سرمايه گذاران امريکايى را تشويق ميکنيم که در افغانستان سرمايه گذارى کنند؛ اما از حکومت افغانستان ميخواهيم که اقتصاد خود را انکشاف بدهد و اطمينان دهد که درين بخش، فساد وجود نداشته و حکومتدارى خوب وجود دارد.

 به گفتۀ بليک، اينگونه عملکردها سرمايه گذاران امريکايى و سايرين را تشويق ميکند که در افغانستان، مستقيماً سرمايه گذارى نمايند.

گفتنى است که کمپنى هاى چينايى و هندى در افغانستان، نسبت به همه، سرمايه گذارى بيشتر نموده اند.

يک کمپنى چينايى، در معدن مس عينک ولايت لوگر سه و نيم ميليارد دالر؛ و کمپنى ديگر اين کشور، در بخش حوزۀ نفتى آمودريا در شمال افغانستان نيز سرمايه گذارى کرده است.

همچنين ميتوان از سرمايه گذارى يک کمپنى هندى، به ارزش ميليون ها دالر در معدن آهن حاجيگک ولايت باميان نيز ياد کرد.

معاون وزارت امور خارجۀ امريکا درامور آسياى ميانه و جنوبى، در مورد بازسازى راه تاريخى ابريشم گفت که اين راه، در قسمت ثبات اقتصادى افغانستان، در اجنداى کمک امريکا قرار دارد.

به گفتۀ وى، با احياى راه تاريخى ابريشم، همکارى هاى اقتصادى- منطقوى نيز بيشتر ميشود.

 موصوف علاوه کرد: (( ما منتظر تحول و انتقال پروسۀ سياسى و امنيتى در افغانستان هستيم، ما مى بينيم که چگونه در کنار تحولات سياسى و امنيتى، در بخش تحول اقتصادى کمک و همکارى نماييم.))

اين مقام بلند رتبۀ امريکايى مى گويد که براى پيشرفت سکتور خصوصى و تجارت، لازم است که همکارى منطقوى بيشتر شده و کشور هاى منطقه در اين خصوص شامل ساخته شوند.

رابرت بليک گفت که اين بسيار مهم است که همکارى منطقوى توسعه يافته و راه ابريشم احيا گردد، چرا که با اينکار، مناسبات تجارتى افغانستان با کشورهاى منطقه گسترش مى يابد.

 قابل ذکر است که خانم هيلرى کلنتن وزير خارجۀ امريکا ماه گذشته نيز گفته بود که احياى راه تاريخى ابريشم، براى ثبات افغانستان حايز اهميت زياد است.

بليک در مورد اينکه پاکستان با افغانستان در رابطه به مناسبات تجارتى با هندوستان تا حدى نگران است؟ گفت که پاکستان بايد بر نقش همسايگان خود در اين قسمت، هيچ نگرانى نداشته باشد.

او افزود: (( ما با پاکستان منافع مشترک داريم ، ما هر دو( پاکستان و امريکا) خواهان افغانستان باثبات و موفق هستيم.))

 معاون وزارت امور خارجۀ امريکا در مورد گزارش گروپ بحران که افغانستان بعد از سال ٢٠١٤ ميلادى با بحران مواجه خواهد شد؟ گفت که امريکا با افغانستان متعهد به همکارى دراز مدت است.

به گفتۀ وى، در کنفرانس هاى شيکاگو و توکيو که امسال برگزار شد، جامعۀ جهانى و امريکا با افغانستان تعهد روشن و واضح نموده که آنها خواستار افغانستان با ثبات و پيشرفته مى باشند.

 اين مقام امريکايى خاطر نشان کرد که پيام آشکار به مردم افغانستان اين است که امريکا تعهد قوى  براى آيندۀ خوب افغانستان دارد.

وزارت دفاع افغانستان گزارش 'سیگار' را رد کرد

وزارت دفاع افغانستان گزارش 'سیگار' یا اداره بازرسی عمومی آمریکا برای بازسازی افغانستان، را رد کرده و آنرا علیه واقعیت‌ها در مورد توانایی نیروهای امنیتی افغانستان خوانده است.

'سیگار'هشدار داده که نزدیک به ۱۲ میلیارد دلار کمک آمریکا به تاسیسات جدید نظامی در افغانستان، در معرض خطر قرار دارد و هشدار داده که نبود کادر کافی در ارتش و پلیس، احتمالاً باعث خواهد شد این تاسیسات از کار بیفتند.

این نهاد نظارتی دولت آمریکا، در مورد توان نیروهای پولیس و ارتش افغانستان ابراز نگرانی کرده و گفته که این نیروها پس از سال ۲۰۱۴ احتمالا قادر نخواهند بود تاسیسات نظامی شانرا که در یازده سال گذشته به کمک آمریکا و متحدانش ساخته شده، حفظ و مراقبت کنند .

اداره بازرسی عمومی آمریکا برای بازسازی افغانستان در گزارش خود گفته که کانگره آمریکا بیشتر از ۵۲ میلیارد دلار را برای آموزش، تجیهز و ساخت تاسیسات نظامی برای نیروهای امنیتی افغانستان اختصاص داده که از این رقم نزدیک به ۱۲ میلیارد دلار آن تنها در ساخت تاسیسات نظامی مصرف شده است.

این نهاد از نبود کادر های مسلکی در بخش های تدارکاتی، فنی و بهداشتی در تاسیسات نظامی افغانستان ابراز نگرانی کرده است.

بر اساس یافته های این گزارش در نیروی پولیس و ارتش افغانستان پست‌های زیادی برای متخصصان مسلکی حفظ و مراقبت تاسیسات وجود دارد اما تنها چهل درصد این پست‌ها به افراد مسلکی سپرده شده است.

در این گزارش به اردوی آمریکا توصیه شده که در قرار داد‌های ساخت تاسیسات نظامی برای نیروهای افغان تجدید نظر کند.

افزایش نظارت بر کار قرار دادها و معیاری کردن ساخت و ساز تاسیسات از دیگر پیشنهادات این گزارش به ارتش آمریکا است.

در این گزارش به گونه نمونه از فساد در کمک ده‌ها میلیون دلاری تجهیزات به بیمارستان محمد داود خان یاد شده که متهمان آن هنوز هم از سوی اداره های عدلی و قضایی افغانستان مورد پیگیرد قرار نگرفته اند .

وزارت دفاع افغانستان یافته‌های این گزارش را رد کرده اما جزییات بیشتر در مورد آن ارائه نکرده است  .

 برگرفته شده از سايت بي بي سي فارسي

آنلاين ژورناليسم

 آنلاین ژورنالیسم چیست ؟

آنلاين ژورناليسم تركيب يافته از دو واژه است، يكي آنلاين و ديگري ژورناليسم. بنا بر اين براي دريافت تعريف درست از اين كلمه ي تركيبي نياز است كه هر دو واژه را جداگانه مورد بررسي قرار دهيم.

ژورناليسم: ژورناليسم به شخصي اطلاق مي شود كه واقعيت ها و رويدادهايي را كه ريشه در زمان دارند، روايت مي كنند و آنرا گزارش و تحليل مي كنند اعم از اينكه اين رويدادها مربوط به زمان معاصر باشد يا تاريخي. اين روايت ها را خبرنگاران، نويسنده گان و سر دبيران بر مي گزينند، مرتب مي كنند تا روايتي را از منظري ويژه و به گونه ي تازه تبيين نمايند.

آنلاين، مشمول حوزه هاي گونه گون است كه برجسته ترين اين  جايگاه ها عبارتند از WWW, World, wide, web به علاوه سرويسهاي اطلاعات تجاري آنلاين.

بنا بر اين آنلاين ژورناليسم يعني روايت هاي رويدادها و واقعيت هايي كه ريشه در زمان دارد، خواه مربوط زمان معاصر باشد يا تاريخي البته به شيوه ي كه تازگي داشته باشد به وسيله ي حوزه هاي ياد شده در فوق.

ویژگی های ژورنالیسم آنلاین :

بدون شك كه اين نوع ژورناليسم داري ويژگي هاي مي باشد كه مهمترين آنها عبارتند از:

۱- قابلیت پخش همزمان Real Time

ژورنالیسم آنلاین می تواند با به روزرسانی اخبار فوری و حوادث در زمانی که رخ می دهند ، به صورت همزمان منتشر شود. رويدادهايي روزمره ي كه قابليت نشر و ارزشهاي خبري را داشته باشد به طور همزمان بدون فاصله ي زماني نشر و به دسترس خواننده گان قرار مي گيرد.

۲- قابلیت پخش با زمان تاخیر Shifted Time

ژورنالیسم آنلاین همچنین از قابلیت پخش با زمان تاخیر ، نیز استفاده می برد. نشریات آنلاین دقیقا مانند نشریات چاپی ، فیلم یا برودکستینگ ، می توانند مقالات را برای مشاهده در زمان حال یا آینده ، منتشر و یا بایگانی نمایند.

۳- چند رسانه ای (Multimedia) ، جزیی از آنلاین ژورنالیسم است.

آنلاین ژورنالیسم می تواند مشتمل بر عناصر "چندرسانه ای" مانند متن و گرافیک (در روزنامه ها و کتابها) ، به اضافه صدا ، موسیقی ، فیلم و انیمیشن (در رادیو ، تلویزیون و فیلم) ، سه بعدی (3D) و غیره باشد.

۴- ژورنالیسم آنلاین تعاملی (Interactive) است . این بهترین ویژگی برای ژورنالیسم آنلاین است . "فرااتصال"ها (Hyperlinks) مکانیزمی عمده را برای این تعامل بر روی وب مهیا می کنند.

روزنامه نگاری (شامل نشریات چاپی ، رادیو و تلویزیون و دیجیتال ژورنالیسم) مخاطبان را به واسطه یک "روایت خطی" هدایت می کنند. اما آنلاین ژورنالیسم ، به مخاطب اجازه مشارکت می دهند ، به گونه ای که او مسیر [دلخواهش] را با کلیک کردن بر روی مجموعه ای از صفحات لینک داده شده ، انتخاب می کند.

بحث فید بک :

 [در آنلاین ژورنالیسم] خوانندگان / مشارکت کنندگان می توانند فورا به مطالبی که ژورنالیست آنلاین برای آنها مهیا کرده است ،‌ پاسخ دهند.این پاسخ ها اشکال متعددی به خود می گیرند که عبارتند از :

  • ایمیل به گزارشگر یا دبیر که با نامه های سنتی که به دبیران نشریات چاپی ارسال می شود ، شباهت دارد. اما با این تفاوت که نامه ها در آنلاین ژورنالیسم ، سریعتر از نامه های ارسالی به نشریات چاپی منتشر می شوند.آنلاین ژورنالیسم همچنین از "بحثهای مقوله بندی شده" بهره می برند که به خوانندگان مجال پاسخ گویی سریع به یک مقاله و همچنین "نظرات" دیگر خوانندگان را می دهد.
  • خوانندگان می توانند در "آفرینش دسته جمعی" یک "محیط محتوایی" که از مقاله اولیه و گزارش اصلی ژورنالیست آنلاین نشات می گیرد ، مشارکت کنند.بلاگها (مختصر شده وبلاگ)  این فرآیند را تسهیل می کنند.

 

ویژگی های انتشار در آنلاین ژورنالیسم (News Distribution)

۱- ارزان بودن Cheap    ۲- در دسترس همگان بودن Ubiqutious         ۳ - فوری بودن Instant

آینده آنلاین ژورنالیسم چیست؟

سازمانهای سنتی گردآوری خبر ، ناشران و برودکسترها تلاشهایشان را برای توسعه وب ادامه خواهند داد و این ژورنالیسم (سنتی) با سرمایه ای هنگفت از مزایای پهنای باند اینترنتی و تکنولوژی های برتر مانند (Streaming Audio and Video , Push و ...) برای بازآفرینی رویکرد رسانه های سنتی بر روی وب ، بهره خواهد گرفت . همچنین بلاگها به ابزاری محبوب برای مردم عادی تبدیل شده است تا آنها را مجذوب آنلاین ژورنالیسم کند. 

در همین حال ، چه در درون سازمانهای بزرگ چه در بیرون آن ، روزنامه نگاران به تجربه و کشف نحوه بهترین استفاده از قابلیتهای بومی وب برای ایجاد محیطهای محتوایی دورگه و جدید ادامه خواهند داد که در آن خوانندگان با واکنشهایشان ، پرسشهایشان ، تجربیاتشان ، با افزودن به سررشته های خبری که ژورنالیست حرفه ای آن را آغاز میکند ، به "آفرینندگان گروهی" در کنار ژورنالیست تبدیل خواهند شد .

قابلیتهای وب عبارتند از :

فرااتصال ها ، تعاملی بودن ، شخصی سازی (نمونه ای از آن را می توان بر روی سایتهایی مشابه یاهو یافت . در فاز سایبر ژورنالیسم این امکانات افزایش می یابند) ، قابلیت تشکیل گروهها و قابلیت ایجاد "بحثهای طبقه ای" .وب به فراهم کردن نشریاتی برای مخاطبان کوچکتر و مختص شده ، ادامه خواهد داد .این روند در نهایت به نشریاتی برای فقط یک نفر خواهد رسید. در گذشته ما Broadcasting داشتیم اما به تدریج به سمت «Narrowcating» حرکت می کنیم که مانند پست سنتی ، فقط یک نفر مخاطب ما خواهد بود.

چه گونه می توان مهارتهای آنلاین ژورنالیسم را فراگرفت ؟

  • برای این کار باید  اصول ژورنالیسم و همچنین تکنیکهایی را که ژورنالیستهای برای نوشتن انواع مقالات به کار می گیرند مطالعه کنید.
  • ژورنالیستهای آنلاین همچنین باید چگونگی بهره گیری از جست و جوهای اینترنتی ، جست و جو در کتابخانه ها و علاوه بر این اصول تحقیق و تکنیکهای گزارش دهی را فرا بگیرند.
  • یادگیری مبانی کدنویسی HTML برای تولید صفحات وب ،
  • آشنایی با تولید صدا و تصویر دیجیتال و تکنیکهای مرتبط با برنامه نویسی وب برای افزودن عناصر چندرسانه ای به کارهای  آنلاین ژورنالیسم.
  • بدیهی است که شما به بسط مهارتهای ابتدایی نویسندگی نیاز دارید. بهترین روش برای این کار تمرین نوشتن انواع مقالات و ارایه آنها به دبیران مجرب برای بررسی و اظهار نظر است .

آنچه در بالا خوانديد حاصل مطالعه و نيز گفتگو با يكي از آموزگاران رشته ي ژورناليسم در بلخ ( بانو شاه جهان احمدي) مي باشد كه تنظيم و در دسترس خواننده گان محترم قرار گرفت.

 

 

 

عناصر متشكله دولت

دولت

درآمد

امروزه باور بر اينست كه دولت نتيجه­ي روند تكاملي نهادينه شدن قدرت است. پيدايش دولت نتيجه­ي يك تكامل و گذار از  يك نظام قدرت شخصي به يك نظام قدرت نهادينه شده است. در گذشته قدرت جنبه­ي شخصي و فردي داشته، قائم به شخص زمامدار و ملك شخصي و موروثي آنها تلقي مي­شده است. قرنها لازم بود تا اين عناصر ناخالص از قدرت سياسي جامعه زدوده شده و قدرت سياسي به صورت يك حاكميت متكامل و جدا از وجود زمامدار در آيد. ولي اكنون قدرت به يك نهاد يعني دولت كه ماهيتي انتزاعي و داراي ويژگي ناميرايي و هميشگي است تعلق دارد. دولت بر خلاف زمامداران و دولتمردان خود، جنبه­ي دائمي، هميشگي و ناميرايي دارد. بنا بر اين، دولت داراي شخصيت حقوقي مستقل از زمامداران و دولتمردان مي­باشد.

مفاهيم دولت

دولت مي­تواند داراي سه مفهوم باشد:

الف: دولت به معني كشور يا جامعه­ي ملي است.

ب: دولت به لحاظ حقوقي و به مفهوم عام آن، عبارت از قدرت و دستگاهي سياسي است كه كشور را اداره مي­كند و شامل همه­ي قواي عمومي حاكم در كشور مي­گردد.

ج: دولت به لحاظ  حقوقي و به مفهوم خاص آن، در ميان قواي عمومي صرفاً قوه مجريه را شامل مي­شود.

واژه هاي كليدي:

عناصر تشكيل دهنده­ي دولت، سرزمين، جمعيت، قدرت، حاكميت.

دولت از جمع شدن سه عنصر تشكيل شده است. سرزمين، جمعيت و قدرت هر كدام عناصر تشكيل دهنده­ي دولت مي­باشند. بنا بر اين در تعريف دولت مي­توان گفت كه عبارت است از جمعيت، سرزميني كه جمعيت در آن سكونت دارند و قدرت سياسي كه بر جامعه حكومت مي­كند.

به عبارت ديگر مي­توان يادآور شد كه دولت عبارت از گروه انساني است كه در يك سرزمين خاص زندگي و توسط يك قدرت اداره مي­شود.

سرزمين

از آنجائيكه سرزمين براي دولت داراي اهميت مي­باشد و بدون سرزمين دولت كه جنبه­ي حقوقي داشته باشد و جامعه­ي بين الملل آنرا به رسميت بشناسند، شكل نمي­گيرد، نياز است كه سرزمين را تعريف كنيم.

سرزمين، حيطه­ي است كه دولت در آنجا اعمال قدرت و صلاحيت هاي خود را بجا مي­آورد. بنا بر اين سرزمين، حيطه­ي اعمال حاكميت و قدرت دولت است.

حاكميت يا مالكيت

در اينجا ممكن است كه اين پرسش مطرح گردد كه سرزمين به عنوان چارچوب صلاحيت دولت به چه معناست؟ آيا دولت حق مالكيت بر سرزمين خود را دارد يا حق حاكميت. دو مفهوم از سرزمين ارائه شده كه بر بنياد هر يك از اين مفاهيم، جايگاه دولت در سرزمين به عنوان مالكيت يا حاكميت مشخص مي گردد.

مفهوم سنتي سرزمين

در مفهوم سنتي، سرزمين به عنوان ملك دولت تلقي مي­شود. بنا بر اين مفهوم دولت مالك سرزمين است. اين مفهوم در سده­ي پانزدهم ميلادي مطرح بود. در دوران فئوداليته. در اين دوران فئودال­ها كه مالك زمين بودند و حاكميت را نيز به دست داشتند، خود را مالك انسانها نيز مي­پنداشتند. در اين دوره مفهوم مالكيت در حقوق خصوصي با مفهوم مالكيت در حقوق عمومي يكسان بود. اما با گذشت زمان بر اين مفهوم خط بطلان كشيده شد.

مفهوم نوين سرزمين

در مفهوم نوين، سرزمين تنها محدوده و چارچوب اجراي صلاحيت هاي دولت مي باشد. اين نظر در آغاز سده­ي بيستم توسط لئون دوگي مطرح شد. بنا براين نظريه دولت در سرزمين حق حاكميت را دارد نه مالكيت را.

بخشهاي سرزمين

سرزمين شامل سه بخش زميني، فضايي و دريايي مي­شود. سرزمين دولت ها به وسيله­ي مرزها تعيين مي­شود. اين مرزها بايد به وسيله­ي كميسيون هاي فني به طور دقيق تعيين و از طريق پيمان­هاي بين المللي به رسميت شناخته شود. گاهي اوقات سنت و عرف و گاهي قدرت هاي بيگانه مرزها را تعيين كرده اند.

مرزها

مرزهاي دولت ها نيز دو گونه هستند، مرزهاي طبيعي و مرزهاي مصنوعي. مرزهاي طبيعي دولت ها مرزهاي هستند كه به واسطه طبيعت، كوه­ها، رودها و درياها معين مي­شود. مانند مرز طبيعي كه ميان آمريكا و مكزيك قرار دارد كه از طريق خطوط رودخانه ريوگراند مشخص شده است و يا مرزهاي كوهستاني كشورهاي هند و چين و ايتاليا و فرانسه كه واسطه­ي كوه­ها مرزهاي اين كشورها مشخص گرديده است. همچنين ممكن است كه اين مرزها مصنوعي باشد مانند خطوط مرزي راست، منحني و هندسي در بخشهايي از آفريقا كه يادگار دوران تقسيم اين منطقه ميان قدرت هاي استعماري در سال 1895 ميلادي مي باشد.

جمعيت

جمعيت، مجموعه­ي از اشخاص و افراد اعم از شهروندان و بيگانگان مي باشند كه در سرزمين يك دولت زندگي مي­كنند. تفاوت شهروندان و بيگانگان در اينست كه شهروندان از تمام حقوق اساسي در سرزمين يك دولت برخوردار مي­باشند اما بيگانگان از برخي حقوق اساسي مانند حق راي، انجام خدمت وظيفه برخوردار نمي­باشند.

معني تابعيت

رابطه­ي  حقوقي كه دولت را با جمعيت­اش پيوند مي­دهد، تابعيت مي­گويند. تابعيت به شكل­هاي گونه­گون به دست مي­آيد. اين حق ممكن است به موجب اصل خون يا به موجب اصل خاك در جائي كه متولد مي­شود به دست آيد. در بعضي از كشورها اين قانون وجود دارد كه كودك از پدر و مادري به وجود آيد كه تبعيت آن كشور را دارد، او نيز حق تابعيت آن كشور را به دست مي­آورد ولو آنكه در آن كشور متولد نشود. اما در برخي از كشورهاي ديگر انسان به موجب اصل خاك، از حق تابعيت مستفيد مي­شوند. مثلا در آمريكا هر كس متولد شود تابعيت آن كشور را به دست مي­آورد ولو آنكه پدر و مادرش آمريكائي نباشند.

بهر حال جمعيت متشكل از افرادي است كه پيرو قدرت يك دولت هستند و در سرزمين يك دولت زندگي مي­كنند و با يكديگر متحد هستند به نحو كه تشكيل يك ملت را مي­دهند.

ملت

ملت تنها اجتماعي از افراد و توده­ي از انسانهاي پراكنده نيست بلكه يك جماعت است كه داراي مشتركات و پيوندهايي مي­باشند. در باره عوامل اين پيوندها و مشتركات دو نظر ارائه شده است كه در ذيل به بررسي آن مي­پردازيم:

الف: مفهوم عيني ملت

بر اساس اين مفهوم، ميل، اراده و خواست انسان در تعريف ملت نقش ندارد و ملت با معيارهاي مستقل از اراده­ي انسان تعريف مي­شود. در اين تعريف بر عناصر عيني و مادي چون نژاد، قوم، مذهب، زبان و فرهنگ تكيه شده است. اين نظر كه معروف به نظريه­ي آلمانيها است بر اين اساس  استوار است كه عوامل همانند نژاد، قوم، زبان و فرهنگ در تشكيل ملت نقش دارد. اما اين نظر خالي از اشكال نيست زيرا ديده شده كه دربعضي از كشورهاي جهان علاوه بر آنكه مشتركات نژاد، مذهب، دين، زبان و فرهنگ وجود دارد اما در عين حال به يك ملت تبديل نشده و دولت هاي متفاوت دارند. مانند افغانستان، ايران، تاجكستان. از سوي ديگر بعضي از ملتهاي مدرن است كه با وجود آنكه زبان و مذهب مشترك نداشته اند اما به يك ملت تبديل شده اند. مانند فرانسه و بريتانيا.

ب: مفهوم ذهني ملت

اين مفهوم كه از سوي فرانسويها مطرح شده در تشكيل ملت بر اصل مشترك بودن احساسات انساني و عاطفي انسان تكيه دارد. در اين مفهوم ملت بنا بر اراده­ي انسان­ها تشكيل مي­شود. يعني اگر افرادي بخواهند و اراده كنند كه فارغ از نژاد، قوم، زبان، مذهب و غيره در كنار هم زندگي كنند، يك ملت را تشكيل مي­دهند. بر بنياد اين نظريه، ملت بر اساس اراده­ي مشترك، آداب و رسوم مشترك، و اراده­ي زيست مشترك كه ريشه در تاريخ و گذشته مشترك آنها دارد، تشكيل مي­شود. بر طبق اين نظريه، براي حصول و تشكيل يك ملت نياز است كه در كنار عوامل مادي به ويژه بايد از عوامل تاريخي، منافع مشترك و روابط عاطفي يعني اراده­ي زندگي مشترك نام برد. بنا بر اين براي تشكيل هويت و وحدت ملي اشتراك زباني، مذهبي يا سنتي به تنهايي بسنده نمي­كند. در اين خصوص كشور هند و سويس نمونه­ي برجسته­اي است زيرا به رغم چندگانگي زباني و مذهبي در اين كشور ها يك اعتقاد و وجدان ملي پايدار ديده مي­شود.

قدرت سياسي

سومين عنصر تشكيل دهنده­ي دولت، قدرت عمومي يا سياسي است كه بر سرزمين و جمعيتي اعمال قدرت و حاكميت مي­كند. اين قدرت هر تصميمي را كه مربوط به اداره­ي امور عمومي باشد مي­گيرد و براي تضمين احترام به تصميمات خود از نيروي زور و فشار كه نيروهاي ارتش و پليس باشند، برخوردار است.

عيد قربان؛ روز ذبح نفس با تيغ تقوا  

عيد قربان؛ روز ذبح نفس با تيغ تقوا  

عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.
صداي پاي عيد مي آيد. عيد قربان عيد پاك ترين عيدها است عيد سر سپردگي و بندگي است. عيد بر آمدن انساني نو از خاكسترهاي خويشتن خويش است. عيد قربان عيد نزديك شدن دل هايي است كه به قرب الهي رسيده اند. عيد قربان عيد برآمدن روزي نو و انساني نو است. اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را - هر چه هست و هر كه هست - بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب كني، من فقط مي توانم " نشاني ها "يش را به تو بدهم:
آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي كند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افكند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا "پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف كني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند، آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي كشاند، و عشق به او، كور و كرت مي كند، ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد.
... و اكنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي. اسماعيل تو كيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟
در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يك چيز هست كه براي به دست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد، يا يك شيء، يا يك حالت، يك وضع، و حتي، يك " نقطه ضعف"!


اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!
سالخورده مردي در پايان عمر، پس از يك قرن زندگي پر كشاكش و پر از حركت، همه آوارگي و جنگ و جهاد و تلاش و درگيري با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متوليان بت پرستي و خرافه هاي ستاره پرستي و شكنجه زندگي. جواني آزاده و روشن و عصياني در خانه پدري متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زني نازا، متعصب، اشرافي: سارا.
و اكنون، در زير بار سنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرك، و تحمل يك قرن شكنجه "مسئوليت روشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خو كرده با ظلم"، پير شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز يك "بشر" مانده است و در پايان رسالت عظيم خدايي اش، يك "بنده خدا" ، دوست دارد پسري داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پيري از صد گذشته، آرزومندي كه ديگر اميدوار نيست، حسرت و يأس جانش را مي خورد.

خدا، بر پيري و نااميدي و تنهايي و رنج اين رسول امين و بنده وفادارش - كه عمر را همه در كار او به پايان آورده است، رحمت مي آورد و از كنيز سارا - زني سياه پوست - به او يك فرزند مي بخشد، آن هم يك پسر! اسماعيل، اسماعيل، براي ابراهيم، تنها يك پسر، براي پدر، نبود، پايان يك عمر انتظار بود، پاداش يك قرن رنج، ثمره يك زندگي پرماجرا، تنها پسر جوان يك پدر پير، و نويدي عزيز، پس از نوميدي تلخ.
و اكنون، در برابر چشمان پدر - چشماني كه در زير ابروان سپيدي كه بر آن افتاده، از شادي، برق مي زند
مي رود و در زير باران نوازش و آفتاب عشق پدري كه جانش به تن او بسته است، مي بالد و پدر، چون باغباني كه در كوير پهناور و سوخته ي حياتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گويي روئيدن او را، مي بيند و نوازش عشق را و گرماي اميد را در عمق جانش حس مي كند.
در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يك چيز هست كه براي به دست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد، يا يك شيء، يا يك حالت، يك وضع، و حتي، يك " نقطه ضعف"!
در عمر دراز ابراهيم، كه همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي با لذت "داشتن اسماعيل" مي گذرد، پسري كه پدر، آمدنش را صد سال انتظار كشيده است، و هنگامي آمده است كه پدر، انتظارش نداشته است!
اسماعيل، اكنون نهالي برومند شده است، جواني جان ابراهيم، تنها ثمر زندگي ابراهيم، تمامي عشق و اميد و لذت پيوند ابراهيم!
در اين ايام، ناگهان صدايي مي شنود:
"ابراهيم! به دو دست خويش، كارد بر حلقوم اسماعيل بنه و بكُش"!
مگر مي توان با كلمات، وحشت اين پدر را در ضربه آن پيام وصف كرد؟
ابراهيم، بنده خاضع خدا، براي نخستين بار در عمر طولاني اش، از وحشت مي لرزد، قهرمان پولادين رسالت ذوب مي شود، و بت شكن عظيم تاريخ، درهم مي شكند، از تصور پيام، وحشت مي كند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترين جنگ، جنگِ در خويش، جهاد اكبر! فاتح عظيم ترين نبرد تاريخ، اكنون آشفته و بيچاره! جنگ، جنگ ميان خدا و اسماعيل، در ابراهيم.
كرپن ها، همان روحانيان دين "مهر" بوده اند و به دليل قرباني كردن "گاو" از سوي ايشان، واژهي "قرباني" نيز از همينان برگرفته شده است.
عيد قربان ريشه در دوران ماقبل تاريخ بشر دارد. انسان اوليه كه از فهم طبيعت عاجز است، براي به دست آوردن ترحم خدايان دست به قرباني كردن حيوانات و انسان ها مي زند. اين رسم نزد همه ملل و اديان به اسامي مختلف موجود بوده است. اين سنت طولاني بشري در اسلام نيز پذيرفته شده است.
در روايات مختلف ديني آمده است كه ابراهيم در سن بالا داراي فرزندي شد كه او را اسماعيل نام نهاد و برايش بسيار عزيز و گرامي بود. اما مدتها بعد، هنگامي كه اسماعيل به سنين نوجواني رسيده بود، فرمان الهي چندين بار در خواب به ابراهيم نازل شد و بدون ذكر هيچ دليلي به او دستور داده شد تا اسماعيل را قرباني كند.

او پس از كشمكشهاي فراوان دروني، در نهايت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر مي روند و ابراهيم آماده سر بريدن فرزند محبوب خود مي شود. اما به هنگام انجام قرباني اسماعيل خداوند كه او را سربلند در امتحان مي يابد، گوسفندي را براي انجام ذبح به نزد ابراهيم مي فرستد.
اين ايثار و عشق پيامبر به انجام فرمان خدا، فريضه اي براي حجاج مي گردد تا در اين روز قرباني كنند و از اين طريق براي يتيمان و تهيدستان خوراكي فراهم سازند. در اين روز همچنين مستحب است كه نماز عيد قربان برپا گردد. نماز عيد قربان بايد در فاصله زماني طلوع آفتاب روز عيد تا ظهر خوانده شود و شامل دو ركعت است.

اولين معنايي كه از عيد به ذهن مي رسد، تغييراتي است كه انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت مي بيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يك معنا عيد ناميده شده است .
عيد قربان ريشه در دوران ماقبل تاريخ بشر دارد. انسان اوليه كه از فهم طبيعت عاجز است، براي به دست آوردن ترحم خدايان دست به قرباني كردن حيوانات و انسان ها مي زند. اين رسم نزد همه ملل و اديان به اسامي مختلف موجود بوده است. اين سنت طولاني بشري در اسلام نيز پذيرفته شده است.
در روايتي از امير المومنين علي عليه السلام آمده است كه : هر روزي كه انسان در آن به زشتي آلوده نگردد آن روز عيد است چرا كه زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است و باعث بر هم خوردن آرامش دروني و بيروني انسان ها مي گردد و اين همان چيزي است كه با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد .
از سوي ديگر حركت انسان ها به سوي علم و معرفت همواره با شادماني و نشاط توأم است خاصه آن كه وقتي انسان معناي جديدي كشف ميكند ، ابتهاج زائد الوصفي تمام وجود آدمي را در بر ميگيرد ، آن لحظه تازه عيد ناميده ميشود .
معناي ديگري كه از عيد عارفان به ما آموخته اند، جان باختن و قرباني كردن جان خويش در پاي معشوق است. و نماد ظاهري آن ايام حج و عيد قربان است كه حيواني را انسان به عنوان تحفه و هديه به طرف جايگاه معيني مي برد تا براي كامل شدن عبادت قرباني كند. مولوي در اين معنا گفته است:
خويش فربه مي نماييم از پي قربان عيد
                      كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا مي كشد
كشته شدن در پاي محبوب و قرباني كردن خود مهمترين تعريفي است كه مولوي از عيد به ما مي دهد.
در تمامي اين تعريف ها عيد براي انسان مطرح شده است، يعني ما در شرايط ويژه اي احساس مباركي و نو شوندگي داريم . اما به نظر مي رسد اين تازگي قبل از آن كه در رابطه با ما معني شود در باره توليد كننده اين شرايط يعني خداوند بايد معنا شود. چون خداوند "بديع السموات و الارض است " و خود را با عنوان "فتبارك الله احسن الخالقين" به ما معرفي نموده است . و از سوي ديگر اين مباركي در تمامي ملك و ملكوت عالم جاري است، لذا از اين خداي بزرگ و مبارك ميتوان هر لحظه طعم مباركي را چشيد به همين دليل اگر عيدي است اولاً از آن خداست نه از آن آدميان، و اين معنا با ساير تعاريف آمده در باب عيد يك فرق گوهري دارد كه آن محوريت خداست .
قرباني رمز فداكاري و از خودگذشتگي و دادن جان در راه محبوب و حد نهايي تسليم در برابر معبود است يعني همچنان كه خون اين قرباني را در راه تو اي خالق يكتا بي دريغ مي ريزم حاضرم بدون هرگونه تعقل در راه دفاع از حريم دين و اجراي فرامين آسماني تو از جان خود نيز بگذرم و خون خود را تقديم پيشگاه اقدست نمايم.
زماني كه حيواني در روز عيد قربان در وادي منا به دست حجاج مسلمان ذبح مي شود و نغمه روحاني "بسم الله وجهت وجهي للذي فطر السموات والارض" طنين در فضاي قربانگاه مي افكند خاطره اعجاب انگيز و الهام بخش دو عبد موحد و دو بنده با اخلاص خدا ابراهيم و اسماعيل را در دل ها زنده مي سازد.
پدري پير و كهنسال با چهره اي نوراني و ملكوتي كه آثار عظمت و جلالت روحي از سيماي متين و آرام او نمايان است بر بالين فرزند جوان و خوش سيماي خود ايستاده آستين بالا مي زند و تيغ برنده اي را در پي حكم غيبي الهي بر گلوي فرزند مي نهد.
قرباني رمز فداكاري و از خودگذشتگي و دادن جان در راه محبوب و حد نهايي تسليم در برابر معبود است يعني همچنان كه خون اين قرباني را در راه تو اي خالق يكتا بي دريغ مي ريزم حاضرم بدون هرگونه تعقل در راه دفاع از حريم دين و اجراي فرامين آسماني تو از جان خود نيز بگذرم و خون خود را تقديم پيشگاه اقدست نمايم.
فرزند نيز بدون ترس و وحشت و با حالت تسليم مي گويد پدر به آنچه مامور گشته اي عمل كن كه من هم به خواست خدا از صبركنندگان خواهم بود و سرانجام ابراهيم با موفقيت كامل از اين امتحان بزرگ الهي سربلند بيرون آمده و به درجه اي از اخلاص و فداكاري در راه خدا مي رسد كه خداوند مي فرمايد: ذبح عظيمي فدايش كرديم.
لذا خداوند براي بزرگداشت اين خاطره توحيدي و اخلاص الهي مقرر فرموده هر سال در موسم حج در وادي مني توسط زوار بيت الله الحرام گوسفند، گاو و يا شتري ذبح گردد تا آن صحنه فوق العاده درخشان چون نوري براي هميشه در تاريخ انسانيت بدرخشد و خاطره ازخودگذشتگي آن دو بنده مخلص (ابراهيم و اسماعيل) سندي براي نمايش شرف و فضيلت آدميت باشد.
لذا مسلمين در روز عيد قربان موظفند با تشكيل مجامع عمومي و برگزاري نماز عيد و انشاي خطبه شركت عظيم و آسماني خود را در اين عيد مبارك به گوش جهانيان برسانند و رعب و ترس از اتحاد و همبستگي خود را در قلب دنياي استكبار و كفر و نفاق بيفكنند.
در روايت هاى مكررى نقل شده كه در روز عيد اضحى قربانى كنيد تا گرسنگان وبيچارگان از خوردن گوشت سير شوند؛ آنان كه روزها بلكه ماه ها توان تهيه گوشت براى خانواده خويش را ندارند، در اين روز فرخنده كه براى همگان عيد است و بسيار خجسته و مبارك است، خوشحال گردند و از خوردن گوشت حلال، بى منت، سير شوند.
و امروز روز "تكبير" است؛ تكبيرى گويا، كوبنده، محكم و بامحتوا، تكبيرى كه بازتابش كاخ ستمگران را به لرزه درآورد و قلب ستم ديدگان را شاد سازد؛ تكبيرى كه دشمنان را براى هميشه از ضربه زدن به اسلام، نوميد گردان.


(برگرفته از سايت تبيان)

قدرت سیاسی

قدرت سیاسی، نهاد سازمان یافته­ی است که در جامعه قدرت را به دست گرفته و آنرا بر دیگران اعمال می­کند. به این قدرت سیاسی دولت نیز اطلاق می­کنند. هر قدرت سیاسی مبتنی بر دو اصل است: یکی اجبار و دیگری اعتقاد. به تعبیر دیگر می­توان گفت که قدرت سیاسی بر دو اساس استوار بوده و از طریق اجبار و اعتقاد، توانائی تحمیل اراده خود بر دیگران را به دست می­آورد. قدرت سیاسی از رهگذر اجبار به شکل­های متفاوت ظهور می­کند:

1-   اجبار فیزیکی، فرد و گروهی که از توانائی لازم فیزیکی برخوردار باشد، می­تواند اراده­ی خود بر دیگران را تحمیل کند و از این طریق قدرت سیاسی را به دست گیرد. در گذشته که جوامع انسانی رشد قابل ملاحظه­ی پیدا نکرده و انکشاف نیافته بود، در جوامع آنروز هر فردی که از توانائی جسمی و فیزیکی بیشتر برخوردار بود، به آسانی می­توانست که قدرت سیاسی را به دست آورد و بر دیگران فرمانروائی کند. تاریخ گذشته­ی انسان گواه بر این امر است. افرادی که از زور بیشتر برخوردار بودند، افسار فرمانروائی را نیز تصاحب کرده بودند. در جامعه­ی بدوی جنگجویان و پهلوانان زودتر از دیگران زمام امور جامعه را مالک می­شدند. با گذشت زمان که جامعه­ی انسانی رو به تکامل و ترقی نهاد و جوامع انسانی پیشرفته شد قدرت بدنی جای خود را به مهارت، هوش و تکنیک داد. اجبار فیزیکی به صور و شکل­های دیگری تبارز کرد. قوانین کیفری، قوانین جزایی و عملکرد پلیسی از دید دیگر در حقیقت همان اجبار فیزیکی اما به شکل دیگر می­باشد.

2-   اجبار از طریق جاذبه، جلب اطاعت افراد از طریق جاذبه و نفوذ فرمانروایان در میان مردم و وادار ساختن آنها به پیروی از فرمانروایان و دستورات آنها نیز قدرت سیاسی را به ارمغان می­آورد. در شماری از جوامع انسانی، دیده می­شود که فرمانروایان با استفاده از نفوذ که در میان مردم دارند به قدرت سیاسی دست یافته­اند. به وضوح دیده شده که شماری از رهبران و فرمانروایان که به قدرت سیاسی نائل شده و سبب تحول و دگرگونی اجتماعی در جامعه گردیده در پرتو همین نفوذ بوده است که آنها در میان مردم داشته­اند. انسان­ها به حکم طبیعت به کسانی که علاقه دارند می­کوشند تا از دستورات آنها اطاعت کنند و سرپیچی و نافرمانی آنها را انجام ندهند. جذب شدن به شخصیت افراد تا آن جائی موثر است که شماری از انسان­ها تا سرحد ایثار جان پیش می­روند. بدون شک جلب اطاعت افراد از طریق جاذبه موثرترین سلاح برای رهبران هستند که در تلاش به دست آوردن قدرت سیاسی در جامعه می باشند. نکته­ی را که باید فراموش نکرد اینست که برای استفاده از این حربه ( جاذبه در میان مردم) نیاز است که افراد در وضع مناسب اجتماعی، شغلی و یا سازمانی قرار داشته باشد. زیرا هر گاه انسان در وضعیت مناسب شغلی و اجتماعی قرار داشته باشد این امر کمک تا بیشتر مردم جذب شخصیت او شده و اطاعت­اش کنند.

3-   اجبار اقتصادی، یکی دیگر از عوامل که سبب پیدایش قدرت سیاسی می­شود همانا داشتن قدرت اقتصادی است. واضح است هر کس که از قدرت اقتصادی برخوردار باشد می­تواند افراد را به اطاعت از خود واه دارد و به قدرت سیاسی برسد. سیاست و اقتصاد با هم روابط تنگاتنگ دارد و اساسا دارندگان امکانات مادی و دارندگان اقتصادی و آنهائی که احتیاجات مادی زندگی را می­توانند به خوبی مرفوع سازند به راحتی می­توانند که دیگران را به اطاعت و فرمانبرداری از خود وادار سازند. بدین لحاظ است که برخی­ها بر این عقیده هستند که سیاست مولود اقتصاد است. یا اقتصاد زیر بنای قدرت است و رژیم سیاسی انعکاس واقعیت های تولیدی و اقتصادی است. هر چند این نظر از سوی برخی ها رد شده اما از تاثیر اقتصاد در به وجود آمدن قدرت نمی توان غافل ماند.

4-   اجبار از راه تشکیلات، یکی دیگر از صور اجبار جای دادن افراد در درون سازمان های سیاسی، صنعتی، حرفه­ی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است. فرد در درون تشکیلات طوری قالب بندی می­شود که خود به خود و بی آنکه فشاری را احساس کند از قواعد، موازین، دستورالعمل ها وخط­مشی مجموعی سازمان پیروی خواهد شد. فرمانروایان با اتکاء به پشتوانه­ی سازمان و حزب خود بهتر می توانند به حکومت خویش تداوم بخشند.

5-   تبلیغات سیاسی، یکی دیگر از انواع اجبار تبلیغات سیاسی است که از بیرون بر افراد فشار می­آورد و او را به تبعیت و اطاعت وادار می­کند. تبلیغات سیاسی یک حربه­ی بسیار موثر برای وادار ساختن افراد به اطاعت و فرمانبرداری می­باشد. اینرا به یاد داشته باشیم که تبلیغات سیاسی در میان سایر تبلیغات های همانند فرهنگی، مذهبی، اجتماعی، بازرگانی و امثال آن، دارای مقررات و قوانین خاصی خود می­باشد که باید آنها را در نظر گرفته و مطابق با آن قوانین و مقررات به تبلیغات سیاسی پرداخت. تبلیغات سیاسی معمولا به دو منظور راه اندازی می­شود یکی تحکیم هر چه بیشتر پایه های قدرت و حکومت و دیگری واداشتن مردم به پیروی از حکومت. بر این اساس تبلیغات نیز بیشتر باید بر محور این دو هدف بچرخد. امروزه رهبران سیاسی در تلاش هستند تا با استفاده از وسایل همگانی و رسانه ها برای تبلیغات سیاسی استفاده کنند. این بدین لحاظ است که آنها نقش تبلیغات سیاسی را با اهمیت دانسته­اند.

6-   اعتقاد، یکی دیگر از سرچشمه های اطاعت شهروندان از حکومت و قدرت سیاسی می­باشد. هر گاه مردم نسبت به حکومت و زمامداران خود اعتقاد و باور داشته باشند به پیروی و اطاعت از آنها تلاش می­ورزند. تاریخ جوامع بشری نشان داده که آن عده ی از رهبران که توانسته اعتماد و باور مردم را نسبت به خود و حاکمیت شان به دست آورند، قدرت سیاسی شان را نیز تداوم بخشیده­اند. اما برای به دست آوردن این اعتماد، نیاز است که حکومت باید در راستای رفاه و آسایش زندگی مردم و نیز تامین عدالت اجتماعی و نظم و امن عامه در جامعه تلاش و فداکاری نشان دهد. به میزان که مردم احساس کنند که حکومت نسبت به آنها وفادار بوده و برای رفاه و سعادتمندی آنها تلاش می­کند به همان اندازه نسبت به قدرت سیاسی باور پیدا کرده و از آن اطاعت می­نمایند.