دولت چيست؟

                            دولت چیست؟

مفهوم لغوی دولت

دهخدا در«لغتنامه»مینویسد : واژه ی دولت در لغت به معنای،ثروت و دارایی،بخت و اقبال،اقتدارو شوکت،کشور و سرزمین،قدرت و سیطره،مال و ظفر امده و بدان سبب مال و ثروت را دولت گویند که دست به دست میگردد.

در اصطلاح سیاسی قرون اخیر،در معانی زیر امده است.سلطنت،هیات سلطنت،هیات دولت،گروه وزیران،مجموعه ی هیات عالیه حاکمه از شاه و وزراء،حکومت سلطنت،ذستگاه حکومتی،هیات حاکمه،قوّه ی مجریه،گروهی که بر مملکت حکومت میکنند.

در زبانهای فارسی و عربی واژه ی دولت از بار مثبت برخوردار بوده و در معانی اقبال و خوشبختی به کار رفته است.

واژه ی دولت که معادل انگلیسی آنState فرانسه ی آنEtateو لاتین آن... است ماخوذ از واژه یStatusبه معنای شان،مقام،موقعیت و «ایستاده»Standingبوده که اندیشه ی استحکام نیز از آن مستفاد میشود.

******************************************************************************

رویهمرفته سه گونه تعریف از دولت وجود دارد:تعریف حقوقی،تعریف فلسفی

در تعریف حقوقی گفته میشود:دولت آن واحدی است که ویژگیهای زیر را دارد:

1)جمعیت،2)حکومت،3)سرزمین،4)حاکمیت(انحصار قدرت).

تعریف فلسفی دولت دارای یک هدف اصلی است:ویژگیهای و بسنده دولت کمال مطلوب،دولت خوب،یا دولت کامل را توصیف کند.از لحاظ فلسفی سه مکتب فکری وجود دارد:

1.دولت برای ایجاد هماهنگی میان اجزای گوناگون و ضروری جامعه وجود دارد.این نظریه فیلسوفانی مانند افلاطون،ارسطو،آباء کلیسا(آکوئینتاس،اگوستین)و سیسرو تعلق دارد.

2.دولت در نتیجه یک «قرار اجتماعی» به وجود امده است.این نظر به فیلسوفانی مانند هابز،لاک، و روسو تعلق دارد.

3.دولت در نتیجه ی مبارزه میان نیروهای متضاد اجتماعی پذیذار شده است.مارکس و پیروان او این نظر را ارائه کرده اند.

تعریف سیاسی دولت بر پایه ی کمال مطلوب فیلسوفانی که آن را آرزو کرده اند قرار ندارد،بلکه بر واقعیتهایی که در گذسته وجود داشتند،اکنون وجود دارند و در آینده نیز وجود خواهند داشت،متکی است.در این نظر گفته میشود که جامعه از صورتبندیهای بسیار ساده تا بسیار پیچیده،بر پایه ی تغییرات در نظام تولید،رشد یافته است.جامه ی انسانی در عهد بسیار باستان،حدود سه میلیون سال پیش اغاز شد.هزاران سال گذشت تا اینکه انسانها سرانجام از زنذگی حیوانی درآمدند و جامعه ی انسانی پدیدار شد.هسته اصلی این سیر تکامل انسانها،کارکار بوده است که سبب تولید میشود.هیچ جامه ای وجود نداشته است که در آن تولید نباشد،زیرا انسان نیازهای اساسی دارد که بدون تولید کردن تأمین نمیشود.در جریان این تولید،گروهها و طبقات اجتماعی و  اقتصادی پدیدار شدند و کار انسان،از او بیگانه شد.مارکس و انگلس عقیده داشتند که در روند پیدایش طبقات،کار انسان از او بیگانه شده است و انسان پیوسته در تلاش غلبه بر این از خود بیگانگی مادی و معنوی است و تنها راه آن تسلط انسان بر روند تولید است.به عقیده ی آنها،فطرت روابط تولید در جامعه های پیشرفته،مبارزه میان طبقات مختلف برای یافتن موضع مسلط در روند تولید است و دولت محصول این مبارزه و نیز بیان ان است.
********************************************************************

سازمان سیاسی یک جامعه را که برای اداره ی امور آن به وجود می آید دولت میگویند.دولت عالی ترین مظهر رابطه ی قدرت و حاکمیتی است که در همه ی جوامع وجود داشته است.مهمترین وجه حاکمیت دولت،وضع و اجرای قوانین در جامعه است.قدرت،منبع مورد استفاده ی دولت،حکومت مجموعه ی نهادهای لازم برای اجرای حاکمیت و اخذ تصمیم،و سیاست مجموعه ی اعمال دولت است.دولت بدین سان مفهومی انتزاعی و غیر شخصی است که به گفته ی مارکس وبر"انحصار کاربرد قدرت مشروع" را در سرزمین خاصی در اختیار دارد و در درون مجموعه ای از دولت های واجد حاکمیت دیگر قرار گرفته است.اقتدار دولت به عنوان حاکمیت در درون کشور منحصر به فرد و بی نظیر است.تقسیم حاکمیت به معنای تقسیم دولت خواهد بود.

دولت در هر جامعه ای مظهر مصلحت عمومی است و گرچه وجوه اخلاقی،مذهبی و اقتصادی دارد،اما اساساًمؤسسه ای اخلاقی،مذهبی و اقتصادی نیست؛بلکه کار ویژه های متفاوتی دارد،از جمله حفظ نظم و امنیّت،حراست از حقوق طبیعی افراد جامعه،ایجاد و حفظ هم بستگی اجتماعی،تأمین حداقل رفاه و آسایش و جز آن.در برخی از نظریه های دولت _ چنان که خواهیم دید _ بر وجه اجبار امیز دولت ها تأکید شده است.برخی رآلیست های سیاسی و مارکسیستها،دولت را ابزار اجبار تلقی نموده اند.برخی دیگر دولت را اساساً مؤسسه ای حقوقی و واجد قدرت قانونی شمرده اند.در تفسیرهای متاخر،دولت به عنوان مؤسسه ی تأمین رفاه و آسایش توصیف شده است.اما چنانکه خواهیم دید، دولت پدیده ای چند و پیچیده است و شالوده ی واحدی ندارد.در برداشتهای قدیمی معمولاً سعی می شد پدیده های مختلف اجتماعی و سیاسی از جمله دولت را به معنای ساختاری یا شالوده ای واحد تقلیل دهند و همه ی همه ی وجوه آن را در آن شالوده بیابند.اما در برداشت های  جدیدتر پدیده های اجتماعی دارای خصلتی پلاستیک گونه،شکل پذیر،چند وجهی،چند مرکزی و متحول تلقی میشوند.

به عقیده ی بورگس دولت «بخش خاصی از اجتماع نوع بشر است که به صورت واحدی سازمان یافته دیده میشود.» دولت از نظر مارکسیستها،دستگاه یا ماشینی است برای حفظ سیادت یک طبقه بر طبقه دیگر.از نظر بلونشلی،دولت «مردمی از لحاظ سیاسی سازمان یافته در سرزمین معینی است.» ویلسون دولت را «مردم سازمان یافته طبق قانون در داخل سرزمین معین» تعریف میکند.به نظر میرسد این متفکران فراموش کرده اند که همه ی واحدهایی را که انسان از لحاظ سیاسی سازمان میدهد،حتی در نواحی کاملا معینی بوده باشند،لزوما دولت نیستند.واحدهای سایسی در صورتی دولت به شمار میروند که از استقلال بهره مند باشند.در عصر استعمار،سرزمین های غیر خود مختاری وجود داشتند که مردم آنها تحت حکومتهای سازمان یافته در داخل مرزهای مشخصی زندگی میکردند،اما دولت نبودند.

تعریف گارنر این نقص را ندارد.به عقیده ی او دولت«اجتماع انسانهای کم و بیش زیادی است که سرزمینی را در تصرف دائمی دارند،از کنترل خارجی مستقل یا به تقریب مستقل اند،و حکومت سازمان یافته ای دارند که بیشتر ساکنان ان سرزمین به طور عادت از آن اطاعت میکنند.» این تعریف به طور کامل آشکار میکند که مردم سازمان یافته در سرزمین معینی قبل از دست یافتن به دولتمداری باید از استقلال بهره مند باشند.این نظر بر وجود مشخص اقتدار در داخل ناحیه ی معینی تاکید میکند.اگر مردم سازمانی به وجود آورند که به طور مستقل در داخل سرزمین معین و مشخصی اعمال اقتدار کند،و بتواند اطاعت مردم را به دست آورد،میتوان گفت که دولت به وجود آمده است.دال گفته است:«به نظام سیاسی متشکل از ساکنان یک سرزمین و حکومت آن سرزمین دولت گفته میشود.»

تعریف مک آیور از دولت این است:«دولت مجتمعی است که بنا به قانون،توسط حکومتی دارای قدرت اجبار کننده،در اجتماعی که سرزمین مشخصی دارد شرایط عمومی و بیرونی نظم اجتماعی را حفظ میکند.» هارولد لاسکی هم دولت را اجتماعی سرزمینی،تقسیم شده به حکومت و اتباع،افراد یا مجتمعهای افراد،میداند که رابطه ی انها را قدرت اجبارگر برتر تعیین کرده است: «اجتماعی سرزمینی که به حکومت و اتباع تقسیم شده و در داخل حوزه ی معین شده ی خود ادعای برتری بر همه ی نهادهای دیگر دارد.»

لاسکی و مک آیور،حامیان نظریه ی کثرت گرای حاکمیت بودند و بنابراین نگران بودند چیزی در تعریفشان نگنجانند که به معنی اقتدار مطلق دولت باشد.

عناصر بنیادی دولت

تحلیل و بررسی تعریفها و واقعیت دولت کاملا نشان میدهد عناصری وجود دارند که برای موجودیت و حفظ دولت بنیادی هستند.در صورت وجود نداشتن هر یک از این عناصر،دولت نیز وجود نخواهد داشت.عنصرهای بنیادی دولت عبارت اند از : 1)مردم،2)سرزمین،3)حکومت یا سازمان،4)حاکمیت.

 
********************************************************************

خب خیلی تعریفها را یا هم بررسی کردیم اما بنظر من این تعریف از کتاب اشنایی با علم سیاست از همه کاملتره : دولت از نقطه نظر علم سیاست و حقوق عمومی عبارت است از اجتماعی از مردم (با جمعیت تقریبا زیاد)که بطور مداوم در سرزمین معلومی سکونت اختیار کرده و مستقل(و یا تقریبا مستقل)بوده و دارای یک حکومت متشکل باشند که اکثریت جمعیت مذکور عادتا از دستورات آن اطاعت نماید.

 

بحثي در مورد قانون اساسي و انواع آن

مفهوم

قانون اساسی در مفهوم عام به کلیه قواعد و مقررات عرفی و مدون یا پراکنده ای گفته می شود که مربوط به قدرت و اجرای آن است. بنابراین اصول و موازین حاکم بر روابط سیاسی افراد در ارتباط با دولت و نهادهای سیاسی کشور و شیوه تنظیم آنها همچنین کیفیت توزیع قدرت میان فرمانروایان و فرمانبران از زمره قواعد قانون اساسی است. با این برداشت هیچ جامعه کشوری یا دولت-کشوری نمیتوان یافت که فاقد قانون اساسی باشد.

در گذشته ها این مفهوم یا به صورت مقررات موضوعه پراکنده یا مدون یا عرفی یا مخلوطی از انواع آن در جوامع بزرگی مانند مصر قدیم و ایران باستان و یونان باستان و رم و چین وجود داشته است. لکن از قرن 18 شکل جدیدی یافته و به صورت سندی در آمده است که اساسی ترین قواعد و مقررات و اصول حاکم را در خود گرد آورده است.


دلایل ظهور

قوانین اساسی در موارد زیر پای به عرصه هستی نهاده اند:


تحول تدریجی جوامع

به دنبال تحول تدریجی جوامع و آمادگی ذهنی فرمانروایان و شهروندان.
به بیان دیگر در این صورت فرمانروایان روشن بین به منظور حفظ و تداوم موقعیت و مقام خود با اعطای شماری از حقوق به شهروندان از راه صدور منشور و فرمان به نوعی قانون اساسی تن در داده اند. پادشاه بریتانیا ( انگلستان) در سال 1215م با صدور منشور کبیر اولین قانون اساسی را زیر فشار شرایط اجتماعی و سیاسی پایه گذاری کرد.

 

ایجاد کشورهای جدید

پس از اینکه مستعمرات به استقلال و حاکمیت رسیدند خود موقعیت دیگری بود برای تصویب قوانین اساسی که هم ساختارهای سیاسی جامعه جدید را تدارک می دید و هم سند استقلال و حاکمیت این کشورها تلقی می گردید. مانند: کشورهای یوگسلاوی و چکسلواکی بعد از جنگ اول جهانی (1914- 1918)


حوادث دگرگون کننده

حوادث دگرگون کننده مانند انقلاب ها و کودتاها و جنگ های داخلی که منجر به سقوط رژیم موجود و استقرار رژیم جدید می گردد. مانند قانون اساسی 1285 و 1286 ایران پس از انقلاب مشروطیت و قانون اساسی جمهوری اسلامی در سال 1358 از این گونه موارد به شمار می روند.


انواع قانون اساسی

قانون اساسی از دیدگاه های مختلف تقسیم می شود:


قانون اساسی عرفی و قانون اساسی موضوعه

قانون اساسی عرفی نیز مانند قانون اساسی موضوعه مربوط به انتقال و اجرای قدرت و ساختار سیاسی هر کشوراست که در اثر تحولات تدریجی به وجود آورده است. قانون اساسی عرفی مجموعه ای از اعلامیه ها، منشورها و مصوبات مجلس قانونگذاری است مانند قانون اساسی بریتانیا. اما قانون اساسی موضوعه توسط ارکان های مؤسس ( مجلس مؤسسان، آراء مردم یا سایر دستگاه هایی که برای این منظور به وجود می آیند) در یک یا چند متن تهیه و به تصویب می رسد. مثل قانون اساسی سوئیس.


قانون اساسی سخت (انعطاف ناپذیر) و قانون اساسی نرم (انعطاف پذیر)

قانون اساسی سخت و نرم را از جهت نحوه تجدید نظر (بازنگری) به این نام می خوانند. زیرا قانون اساسی نرم را مانند قانون اساسی عادی از طریق مجالس مقننه با همان تشریفات قانونگذاری تجدید نظر قرار می دهند. اما قانون اساسی سخت را توسط مجلس ویژه ( مجلس مؤسسان، مجلس خبرگان) یا به وسیله آراء مردم (همه پرسی) یا مخلوطی از شیوه های مختلف انجام می پذیرد.


قانون اساسی یکدست و قانون اساسی مختلط

در قانون اساسی یکدست کلیه اصول آن دارای ارزش مساوی باشد اما در قانون اساسی مختلط از لحاظ قابلیت تجدید نظر اصول با هم تفاوت دارند.


قانون اساسی از لحاظ منشا شکل گیری

که این قسم خود به 3 نوع دیگر تقسیم می شود:

  1. قانون اساسی اقتداری: قانون اساسی است که از سوی زمامدار بلا منازعی به عنوان امتیاز به مردم داده شود، مانند قانون اساسی لوئی هجدهم فرانسه
  2. قانون اساسی نیمه اقتداری: گاهی شکل گیری قانون اساسی به وسیله حاکم مطلق ولی با همکاری یک یا دو مجلس انجام می گیرد مانند: قانون اساسی زمان مشروطیت ایران که مظفر الدین شاه قاجار آن را با همکاری عده ای از رجال مذهبی و سیاسی صادر کرد.
  3. قانون اساسی مردم سالار: این نوع قانون اساسی که در نتیجه نهضت ها و انقلاب ها به وجود می آید، از طریق مردم یا نمایندگان آنها تصویب می شود.

ارزش های قانون اساسی

آیا می توان ادعا کرد که قانون اساسی دارای ارزش چندانی نیست زیرا :

  • الف: شیوه حکومت ها در کشورهای جهان آن نیست که در قانون اساسی آنها آمده است .
  • ب: اصول و قواعدی که در یک قانون اساسی هست، در قانون اساسی دیگر نیست، پس هر قانون اساسی نسبت به پاره ای اصول ناقص و ناتمام است.
  • ج: بسیاری از قوانین اساسی مورد تجاوز و بی حرمتی قرار می گیرند.


بی اعتبار دانستن قانون اساسی در حکم انکار ارزش قانون است و چنان است که کسی بگوید قانون برای اشخاص درستکار و امین لازم نیست و برای مجرمان مصمم بیهوده و بی جا است. اما هستند اشخاصی که نه امین اند و نه بزهکار و قانون مانعی است که اگر نباشد به هر ناروایی رو می آورند. با داشتن قانون اساسی است که تجاوز از آن، علل و جهات و مقصود از تجاوز، زیان های حاصل از آن، تشخیص مسئول و تا حدی اوضاع سیاسی و چگونگی اداره امور حکومت آشکار می گردد. و اگر مقامی و مرجعی هست که تجاوز کنندگان به حریم قانون اساسی را مورد پیگرد قرار دهد، معلوم خواهد شد قدرت سیاسی با کیست.

 

آفت هاي حكومت در راستاي عملي كردن عدالت

800x600

نظام‌های حکومتی با توجه به ارکان و آرمان‌های خود برنامه‌هایی را  تدوین می‌کنند و به اجرای آنها  می‌پردازند. حکومت اسلامی نیز چنین است و یکی از اهداف خود را اجرای قوانین اسلام قرار داده و هدف خاص خودش را برقراری عدالت در همه ابعاد می‌داند.

حکومت هم مثل موجودات زنده، دچار آفت و مانع و «آسیب» می‌شود که شناسایی این آفت ها و درمان آنها، یکی از وظایف اصلی حکومت‌هاست. ما در سه بخش به بررسی این آفات و آسیب‌ها می‌پردازیم:

الف) مانع سیاسی؛

ب) مانع اقتصادی؛

ج) مانع فرهنگی و اجتماعی.

موانع سیاسی برقراری عدالت عبارت است از «ظلم، استبداد، ترک مشورت، نقض حقوق مردم، ضعف مدیریت، تقدیم اراذل».

موانع اقتصادی آن عبارت از «عدم نظارت بر فعالیت‌های اقتصادی و عدم توجه به نیازهای ضروری مردم» است.

موانع فرهنگی ـ  اجتماعی هم در قالب«غفلت از فرهنگ اسلام و بستن باب انتقاد» بررسی و برای هر کدام راهکاری ارائه می‌شود.

یکی از مباحث مربوط به نظام‌های حکومتی، بررسی موضوع عدالت در ابعاد گوناگون آن است.

آیا اسلام درباره این موضوع که عدالت و گسترش آن در جامعه به عنوان یک ارزش، دیدگاه خاص و یا برنامه‌ای برای گسترش آن ارائه می‌دهد یا نه؟

 

اسلام به عنوان یک جهان‌بینی و مکتب«دارای سیستم و نظام اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی است که برای تمام ابعاد و شئون زندگی فردی و اجتماعی قوانین خاصی دارد و جز آن را برای سعادت جامعه نمی‌پذیرد».[1]

سه عنصر بینش، روش و ارزش، ارکان  اصلی هر نظام هستند.[2] حکومت‌ها هر کدام با توجه به این ارکان اهدافی را دنبال می‌کنند. برخی هدف‌ها عام و برخی دیگر خاص هستند. آیا برقراری عدالت جزء اهداف خاص حکومت به حساب می‌آید یا اهداف عام آن؟ اسلام یکی از اهداف خاص خود را اجرای قوانین اسلام قرار داده است. امام علی(ع) فرموده است: « لَیْسَ عَلَی الامامِ اِلّا ما حُمِّلَ مِنْ  اَمْرِ رَبَّه ... وَ اِلاحیاءُ لِلسّنَّةِ وَ اِقامَة الحُدودِ عَلی مَسْتَحقیها وَ اصدارُ السّهْمانِ عَلَی اَهْلِها».[3]

از این کلام امام علی(ع) چند نکته را به عنوان اهداف خاص حکومت اسلامی می‌توان استخراج کرد:

احیای سنت که جهت‌گیری حکومت اسلامی را نشان می‌دهد؛

اقامه حدود و توزیع ثروت (اصدار السهمان) به ابزار خاص (حکومت) نیاز دارد؛[4]

اصدار السهمان همان « وَضْعُ الاُمُورِ فِی مَواضِعِها وَ تَوْفیرُ الحُقُوقِ عَلی اَهِلها»[5] است.

همه این امور نشان از اهمیت اجرای عدالت و گسترش آن است که به عنوان هدف خاص حکومت اسلامی بیان می‌شود.

اساسی ترین برنامه حکومت اسلام، اجرای عدالت است: )وَ لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمْ الکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسْطِ ...([6].

امام علی(ع) که مصداق کامل مجری حکومت اسلامی است، اساسی‌ترین برنامه‌های حکومتی خود را برقراری عدالت و ظلم ستیزی معرفی می‌کند و نمی‌تواند در برابر «کظّة ظالم و سغب مظلوم» سکوت کند.[7] بنابراین «آنچه که حکومت علوی را از دیگر حکومت‌ها متمایز می‌کند، آرمان عملی بودن عدالت است».[8]

 

برای برقراری عدالت مقدمه‌ای لازم است. و آن برقراری نظم و امنیت عمومی است. «تقدم نظم و امنیت بر آرمان‌های دیگر از نوع تقدم مقدمه، بر ذی المقدمه است و ارزش نظم به آن است که زمینه را برای عدالت محقق می‌سازد: «اِنَّ اَفْضَل قُرَّةِ عَیْنِ الوُلاةِ اِسْتِقامَةُ العَدلِ فِی البِلادِ » [9]  و هدف حکومت اسلامی و همچنین حکومت علوی «توزیع عادلانه امکانات مادی و عدالت اجتماعی و جلوگیری از ظلم و تبعیض است، اما غایة القصوای حکومت اسلامی به حساب نمی‌آید، بلکه هدف اعلا، ارتقای معنوی انسان‌هاست: «لِنَرِدَّ المَعالِمَ مِنْ دینِکَ.»[10] و «اگر نظم و امنیت شرط لازم و مقدمه واجب برای رسیدن به عدالت است، عدالت اجتماعی نیز شرط لازم و مقدمه واجب برای گسترش امور معنوی در جامعه است».[11]

 

اینک جای این پرسش است که در برابر اجرای عدالت، چه موانعی به وجود می‌آید و عدالت چگونه آفت‌زده می‌شود و آسیب می‌بیند. بین هدف و آرمان حکومت (برقراری عدالت) و آفت‌ها و آسیب‌های آن رابطه مستقیمی وجود دارد. اصطلاح آسیب‌شناسی از علوم پزشکی به علوم اجتماعی وارد شده و شهید مطهری (ره) این واژه را در مبحث حکومت اسلامی به کار برده.  ایشان می‌گوید: « آسیب‌شناسی دینی، یعنی شناخت آسیب‌ها و اشکالاتی که در دین و معرفت دینی و ... وارد شده یا ممکن است وارد شود».[12]

 

آسیب‌ها می‌توانند خارجی باشند که به عنوان موانع از آنها یاد می‌کنیم و ممکن است داخلی باشند که آفت نامیده می‌شود و منظور ما از آسیب شناسی، «شناخت مجموعه آفات و موانعی است که ممکن است به شکل بالفعل و یا بالقوه پدیده‌ای مانند حکومت اسلامی و اهداف خاص آن یعنی برقراری عدالت را تهدید کند».[13]

 

«حکومت، همچون موجودات، زنده متولد می‌شود ... و موجود زنده به تغذیه و درمان بیماری‌های خود نیاز دارد. حکومت باید عوامل مقوّم و تقویت کننده خود را از یک سو و عوامل تهدید کننده را از سوی دیگر بازشناسد».[14]

موانع عدالت

موانع و آفات برقراری عدالت، از چند نگاه قابل بررسی است.

الف) موانع سیاسی

 ظلم: می‌دانیم که حکومت با عدالت اداره می‌شود: «مَلاکَ السّیاسَهِ اِلعَدْلُ»[15] و عدل در امور اجتماعی یعنی رعایت حقوق افراد و دادن حق به صاحب آن و در مقابلش ظلم قرار می‌گیرد. ظلم هم مانند عدالت ابعاد گوناگون دارد. اگر برای عدالت ابعادی را در  نظر بگیریم، در برابر  هر بعد آن، یکی از ابعاد  ظلم قرار می‌گیرد.

ابعاد عدالت

عدالت در قانون گذاری

عدالت در حکم و داوری

عدالت در کیفر و پاداش

عدالت در امکانات و حقوق و مزایا

عدالت در اخذ مالیات

ابعاد ظلم

ظلم در قانون‌گذاری

ظلم در حکم و داوری

ظلم در کیفر و پاداش

ظلم در امکانات حقوق و مزایا

ظلم در اخذ مالیات

بنابراین هر بعد از ظلم، مانع و آفت عدالت است: «اَلظُّلْمُ بَوارُ الرَّعیّهِ والظّلُمُ یُدَمَّرَ الدّیارَ».[16]

وقتی که ظلم مایه نابودی مردم (الرَّعیّهِ) و کشور(الدّیارَ) باشد، دیگر حکومت باقی نمی‌ماند؛ چون وجود حکومت به وجود مردم و کشور وابسته است و قدرت از ظالم سلب  می‌شود: «مَنِ استَطالَ علیَ النّاسِ بِقُدَرته، سُلِبَتْ القُدْرَةُ».

عدالت و ظلم ممکن است در ابعاد گوناگون تجلی یابد و حق و باطل، چهره‌ای  دیگر از عدل و ظلم است. امام علی(ع) علت نابودی اقوام پیشین را «منع مردم از حق و سوق دادنشان به سوی باطل می داند».[17]

استبداد و ترک مشورت

یکی دیگر از موانع برقراری عدالت، خودرأیی و عدم مشورت کارگزاران حکومتی است که برقراری عدالت یکی از وظایف اصلی آنهاست. صاحبان قدرت (کارگزاران) در صورت نبود «نظارت‌های لازم درونی (تقوا و عدالت) و بیرونی (مردم و نهاد‌ها)»[18]، ممکن است به استبداد و خودرأیی روی آورند.

استبداد و خودرأیی کارگزاران زمینه‌هایی دارد که به سه مورد آن اشاره می‌کنیم:

الف) صفات ناپسند کارگزاران؛

ب) ستایش‌های نابجای مردم؛

ج) جهل کارگزاران و مردم.

در واقع همین سه مورد زمینه نابودی کارگزاران و مردم کشور را فراهم می‌کنم؛ زیرا اگر کارگزار نابود شود، بر اثر پدید آمدن، هرج و مرج  مردم و کشور رو به نابودی می‌روند و این با عدالت که زمینه ساز ارتقای مادی و معنوی انسان است، در تضاد است؛ چون «مَنْ اسَتَبَدَّ بِرأیهِ هَلَکَ».[19]

 

امام علی بقای خود و حکومتش را در عدم ستایش نابجای مردم می داند[20] و امام صادق در  این باره می‌فرماید:«شاوِرْ فی اَموُرِکَ مِمّا یَقتْضی الدینُ مَنْ فیه خَمْسُ خِصالٍ : عَقْلٍ وَ حِلْمٍ و تَجربةٍ و نُصْحٍ و تَقوی».[21]

نقض حقوق مردم

آزادی و حقوق وحیانی و طبیعی «حق حیات، معاش و ...»، جزء حقوق فطری انسان است و هیچ کس حق محدود کردن آن را ندارد و «اوامر و نواهی خداوند نیز بر اساس مصالح و مفاسدی است که با توجه به حکمت الهی انشا می شود».[22]

اسلام برای ارزیابی کارکرد کارگزاران، ملاک‌هایی را در نظر گرفته که عبارت‌اند از:

الف) حق و حق مداری؛

ب) عدالت فراگیر؛

ج) رضایت عمومی مردم.

این سه ملاک برگرفته از این عبارت امام علی(ع) است که فرمودوَلْیکَنْ اَحَبُّ الاُمورِ اِلیکَ اَوْسَطَها فی الحَقِّ وَ اَعَمَّها فی العَدْلِ وَ اَجْمَعَها لِرِضَی الرَّعیَّةِ».[23]

اگر کارگزاران رفتاری غیر حق مدارانه داشته باشند، موانعی را در برقراری عدالت به وجود آورده‌اند و اگر فقط به فکر به دست آوردن رضایت عده‌ای خاص در باند و حزب و نزدیکان خودشان باشند، خشم توده‌های مردم را به وجود می‌آورند و رضایت عمومی را از بین می‌برند و آن گاه این خشم عمومی، حاکم و کشور را به نابودی می‌کشاند.

امام علی(ع) در دوران حکومتشان هیچ‌گاه آزادی مردم را محدود نکرد و کسی را به جرم اعتقاد یا بیان مطلبی مجازات نفرمود. در جنگ صفین گروهی از قاریان قرآن برای شرکت در جنگ شک داشتند و به امام گفتند که ما پس از بررسی، در جنگ به نفع یا ضرر شما شرکت می‌کنیم. امام فرمود:«هذا هُوَ الفِقْهُ فِی الدِّینِ و العِلْمُ بِالسُّنَّهِ ، مَنْ لَمْ یَرْضَ بِهذا فَهُوَ خائِنٌ جَبّارٌ».[24]

ضعف مدیریت

سوء تدبیر و ضعف مدیریت، یکی از آفات اساسی حکومت‌هاست. به تعبیر دقیق‌تر، عاملی شتاب‌زا، در  زوال حکومت‌ها تلقی می‌شود»[25]: «مَنْ ساءَ تَدبیرهُ تَعَجَّلَ تَدْمیرُهُ».[26]

ضعف مدیریت عامل مهمی در از بین بردن حاکم و حکومت، و مانعی در برابر عدالت به شمار می‌رود. عادت کارگزاران حکومتی به دریافت هدیه و رشوه، یکی از عوامل ضعف مدیریت و بی‌عدالتی است؛ چون هدیه و رشوه کارگزاران را از انجام کار مناسب با ملاک‌های  مطرح شده ( حق مداری ، عدالت محوری، رضایت عمومی) باز می‌دارد و به ستمگری و جلب رضایت خواص سوق می‌دهد. امام علی(ع) در این باره می‌فرماید:«اَیُّما وَالٍ اِحْتَجَبَ عَنْ حوائِجِ النّاسِ، اِحْتَجَبَ اللهُ عَنْه یَوْمَ القِیامَهِ وَ اِنْ اَخَذَ هَدَیَّةًً کانَ غَلُولاً وَ اِنْ اَخَذَ رِشْوَهً فَهُوَ مُشْرِکٌ».[27]

امام خمینی (ره) در این باره می‌فرماید:«و هان ای متصدیان و دولتمردان ...، اگر به واسطه سوء مدیریت و ضعف فکر و عمل شما، به اسلام و مسلمین ضرری واقع شود...، عذاب بزرگ دامنگیرتان خواهد شد».[28]

برتری طلبی


همدلی کارگزاران و مردم، فاصله بین این دو را کم می‌کند و کارگزاران با انتقاد‌های مردم آشنا  می‌شوند و به رفع اشکالات اقدام می‌کنند. اما اگر کارگزاران خود را از مردم دور نگه‌دارند و خود را بالاتر و والاتر از مردم بدانند و برتری‌طلبی و استکبار پیشه کنند، زمینه ستمگری را فراهم می‌کنند و در این صورت مانع برقراری عدالت می‌شوند؛ زیرا تعالی معنوی و مادی مردم در این است که  کارگزاران حکومت «برای نیازمندان وقت خاصی را اختصاص دهند و جلسات عمومی برگزار کنند و نگهبان‌ها و  دربان‌ها را دور سازند تا مردم بتوانند به راحتی سخن بگویند و حق خود را بستانند».[29]

کارگزاران حکومت اسلامی، معمولاً خویشاوندان، دوستان، همفکران و باندهایی سیاسی دارند که بر رأی و نظر آنان تأثیر می‌گذارند، مجاری قدرت و ثروت را به دست می‌گیرند، بین کارگزاران نظام و مردم بغض و کینه پدید می‌آورند و در نهایت با ایجاد تفرقه، یکی از اسباب زوال حکومت را فراهم می‌سازند».[30]

امام علی(ع) در این مورد می‌فرماید:«اختصاص دادن چیز‌های نیکو به خود، موجب حسد، و حسد موجب دشمنی، و دشمنی، موجب اختلاف، و اختلاف، موجب تفرقه و تفرقه، موجب ضعف و زبونی دولت و نعمت می‌شود».[31]

بنابراین کارگزاران که مجری و برقرارکننده عدالت به شمار می‌روند، بایستی از رفتارهایی که زمینه‌ساز ستمگری است، بپرهیزند که به چند نمونه از آنها اشاره می‌شود:

الف) باید دست نزدیکان و هم‌باندها از  مجاری قدرت و ثروت کوتاه شود؛

ب) اموال عمومی مرغوب و موقعیت‌های برتر، به همه اختصاص دارد و کارگزاران نباید آنها را به خود و نزدیکانشان اختصاص دهند؛

ج) از فزون‌خواهی بپرهیزند؛

د) برتری طلبی نکنند؛

ﻫ) خود را از مردم جدا نسازند؛ زیرا این کار باعث نفوذ افراد خائن به ارکان حکومت می‌شود و زمینه‌ساز ستمگری و زوال حکومت و نابودی مردم است.

مقدم داشتن اراذل بر افاضل

یکی از  مصادیق برقراری عدالت، انتخاب و انتصاب افراد لایق و شایسته برای موقعیت‌های حکومتی است. در حکومت صالح و پویا، قدرت بر اساس منطق و بر حسب لیاقت‌ها و شایستگی‌ها توزیع می‌شود و بهره‌مند شدن از افراد لایق ، زمینه برقراری عدالت را فراهم می‌کند و بر عکس، عدم بهره‌مندی از آنان نوعی ستمگری به آن افراد و جامعه به حساب می‌آید و مانع مهمی در برقراری عدالت است.

امام علی(ع) یکی از ویژگی‌های جامعه جاهلی را چنین می‌داند:«عالِمُها مُلْجَمٌ و جاهِلُها مُکْرَمٌ».[32] اگر زبان آگاهان جامعه بسته باشد و نادان‌ها مورد اکرام قرار گیرند، مردم از وضعیت نابسامان آگاه نمی‌شوند و جهل هم زمینه ستمگری را فراهم می‌کند.

برای تحقق اهداف عالی حکومت به سه ابزار مهم نیاز داریم:

الف) کارگزاران شایسته؛

ب) برنامه مناسب؛

ج) مشارکت مردم.

وقتی می‌توان به افق روشنی چشم دوخت که فرمانروایان و فرماندهان از میان شایسته‌ترین مردم و  کارآمد‌ترین آنها انتخاب شوند که در خیرخواهی برای دین و رهبری، صفای باطن، خردورزی، ضعیف نوازی و دیگر کمالات، از همه برتر و به ضعفا نزدیک باشند».[33]

 از آموزه‌های علوی چنین بر می‌آید که اگر قدرت و مدیریت در دست انسان‌های نالایق افتد، جامعه به انحطاط می‌گراید و بر اثر ستمگری، مردم به پریشان خاطری مبتلا شده، با قدرت‌های شیطانی کنار می‌آیند، رشوه‌گیری حقوق مردم را پایمال می‌کند و بالأخره با تعطیل سنت، امت به تباهی رو می‌نهد».[34]

امام علی (ع) در این زمینه می‌فرماید:«یُسْتَدَلُّ عَلی اِدْبارِ الدُّوَلِ بِاَرْبَعٍ : تَضیعِ الاُصولِ وَ التَّمَسُّکِ بالفُروُعِ و تقدیم الاراذلِ و تأخیرُ الأفاضِلِ».[35]

مانع دیگر عدالت، پیمان‌شکنی و خدعه است. امام علی(ع) فرمود:«به خدا قسم معاویه از من زیرک‌تر نیست، ولی اهل پیمان‌شکنی و گناهکاری است. اگر پیمان‌شکنی ناخوشایند نبود، زیرک‌تر از من کسی نبود».[36]

ب) مانع اقتصادی

یکی از وظایف حکومت، تبیین و اجرای قوانین اقتصادی بر اساس دین مبین اسلام است و «انتظار اجرای احکام و مقررات، بدون دخالت یا نظارت دولت غیر ممکن است و شرایط تحقق عدالت اقتصادی را می‌توان در قوانین عادلانه مجریان عادل و عدالت گستر و ضمانت اجرایی دانست».[37] اگر دو عامل مهم «قوانین عادلانه، مجریان عادل» را زمینه عدالت اقتصادی بدانیم، پس باید بپذیریم که قوانین ظالمانه و وجود مجریان ظالم هم زمینه ساز ظلم اقتصادی است. با توجه به این نکته، چند مانع در این بعد مطرح است:

یک: عدم نظارت بر فعالیت‌های اقتصادی: فعالان بخش اقتصاد به دلیل اینکه سرمایه و  حتی جان خودشان را در این راه گذاشته‌اند و زحمات زیادی را  تحمل کرده‌اند و به سبب خصوصیت ناپسند بخل و طمع که در وجود  بعضی از آنها وجود  دارد، زمینه سوء استفاده را فراهم می‌کنند و به فعالیت‌های اقتصادی ناصحیح دست می‌زنند؛ مانند«احتکار، ربا، گران‌فروشی، کم‌فروشی» که مانع برقراری عدالت در بعد اقتصادی هستند.

امام علی(ع) هر روز به بازار کوفه سرکشی می‌کرد و به بازاریان می‌فرمود:«ای گروه بازرگانان! از خدا بترسید ، پیشاپیش از خدا طلب خیر کنید و با آسان گرفتن بر مشتریان، از خداوند برکت بخواهید ...، از ظلم دست بکشید، با مظلومان به انصاف  برخورد کنید، به ربا نزدیک نشوید، کم‌فروشی نکنید، حقوق مردم را کم ندهید و در زمین به فساد سربرندارید».[38]

دو: بی‌توجهی به نیاز‌های ضروری مردم: یکی از وظایف کارگزاران، مطالعه و تدوین برنامه‌ای متناسب با اهداف عالی حکومت همچون برقراری عدالت اقتصادی است. بخشی از این برنامه که به شکل قانون جلوه می‌کند، مطالعه و شناخت نیازهای ضروری مردم  و اقدام برای رفع آنهاست و اگر به این موضوع توجه نشود، قطعاً زمینه ستمگری را فراهم می‌آورد و در برابر عدالت مانع ایجاد می‌کند.

 

برای جلوگیری از تکاثر ثروت در بخشی از افراد جامعه، اسلام راهکارهایی را پیشنهاد و اجرا کرده و یکی از آنها، «خمس و زکات» است که موارد مصرف آن مشخص شده است. عدم پرداخت و جمع آوری و نیز عدم رواج در بین مردم آثار زیانباری را به وجود می‌آورد که هم مردم و هم حاکمان دچار ضرر و زیان می‌شوند و مصرف کنندگان و مستحقان خمس و زکات، مورد ستم قرار می‌گیرند. امام علی(ع) در این باره می‌فرماید:«إنَّ اللهَ سُبْحانَه، فَرَضَ فی اَمْوالِ الاَغنیاءِ، اَقْواتَ الفُقَراءِ فَما جاعَ فَقیرٌ إلابِما مُتِّعَ بِه غَنیٌّ و اللهُ تَعالی سَائِلُهُمْ عَنْ ذالِکَ».[39]

یکی دیگر از ابزارهای تعدیل ثروت «گرفتن مالیات» و هزینه کردن آن در جایگاه خاص خودش است؛ زیرا مالیات، هم تعدیل ثروت و هم زمینه آبادانی و عمران کشور را فراهم می‌سازد: «در کار خراج چنان دقت کن که صلاح خراج دهندگان در آن است؛ چه صلاح خراج؛ و خراج دهندگان در صلاح دیگران است و کار دیگران سامان نمی‌یابد، جز به مؤدیان خراج، چرا که همه مردم در هزنیه خود، به خراج و خراج دهندگان متکی‌اند».[40]

با اینکه «مالیات» ابزاری است برای تعدیل و توزیع ثروت، اما اگر به شکل صحیح برای آبادانی استفاده نشود، به یک مانع بزرگ در برقراری عدالت تبدیل می‌شود:«مَنْ طَلَبَ الخَراجَ بِغَیْرِ عِمارَةِ البَلادِ، أَخْرَبَ البِلادَ و أَهْلَکَ الِعِبادَ وَ لَمْ یَسْتَقِمْ اَمْرُهُ اِلا قَلیلاً».[41]

مالیات باید بعد از آبادانی کشور اخد شود، والا ویرانی کشور و نابودی حکومت را در پی‌خواهد داشت و هر آنچه به ویرانی و نابودی ختم شود، آفت و آسیب حکومت است.

ج) مانع فرهنگی و اجتماعی

یکی از وظایف حکومت اسلامی، آموزش حدود اسلام و زمینه سازی برای رشد ایمان در جامعه اسلامی است: «عَلیَ الامامِ اَنْ یُعَلِّمَ اَهْلَ ولایَتِه حُدُودَ الاسْلامِ و الاِیمانِ».[42] این کار مردم را آگاه می‌سازد و در برابر هجمه‌های فرهنگی بیمه می‌کند و بیمه شدن مردم در این زمینه، نوعی برقراری عدالت در جامعه است. اما اگر کارگزاران، وظیفه خودشان را به درستی انجام ندهند، مردم به جهل می‌گرایند و جهل مانع بزرگی در برابر عدالت است.

برخی از موانع فرهنگی، اجتماعی چنین است:

 غفلت از اهداف فرهنگی و تربیتی: آموزش و پرورش صحیح و اسلامی، جزء وظایف کارگزاران حکومت اسلامی، است که غفلت از آن، زمینه روی آوری مردم به آموزش‌های غیر صحیح  را فراهم می‌کند. توجه نداشتن به آموزش مردم، باعث می شود که آنان  در جاهلیت اولیه خودشان باقی بمانند و باقی ماندن در جهل، خود ستمی بر مردم، و عامل مهمی در از بین بردن عدالت است. امام علی(ع) در این مورد می فرماید:«اَمّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصیحَةُ لَکُمْ و ... و تَعْلیمُکُمْ کَیْلا تَجْهَلُوا وَ تَأدیبُکُمْ کَیْما تَعْلَمُوا»[43] و همچنین برای اینکه کارگزاران از اهداف فرهنگی غافل نشوند، بایستی با دانشمندان و حکمای مردم مرتبط باشند و از دیدگاه‌های آنها بهره گیرند.

بستن باب انتقاد: نقد منصفانه، محاسن و معایب کار کارگزاران را مشخص می‌سازد. نقد و انتقاد اگر در مسیر صحیح خودش قرار گیرد، همچون سنگ محک زرگران، عیار رفتار کارگزاران را تعیین می‌کند و اگر از مسیر صحیح خودش خارج شود، به عامل مخرب و ویرانگری تبدیل می‌شود. هر گاه رفتار کارگزاران حکومتی با اهداف عالی حکومت همگام نباشد، دو راه را می‌توانند در پیش گیرند: یا با عذر خواهی از مردم، از کار کنار روند، و یا به سبب استبداد رأی ، به بستن باب انتقاد روی آورند.

 

بستن باب انتقاد، خاموش کردن میزان الحرارة جامعه است و مانند کشتن سلول‌های نگهبان در برابر ورود میکروب‌هاست و به تعبیری باید گفت: بستن باب انتقاد، همانند کشتن سربازان نگهبان مرزهاست و این کار زمینه‌ساز ورود آرام دشمن و تسلیم کشور به اوست. امام علی(ع) می‌فرماید:«لایُقیمُ اَمْرَ اللهِ سُبْحانَهُ اِلاّ مَنْ لایُصانِعَ وَ لایُضارِعَ و لایَتَّبِعَ المَطامِعَ»[44] و همچنین فرمود:« لا اُداهِنُ فی دینی وَ لا اُعْطی الدّنیةُ فی اَمْری».[45]

در این دو عبارت، امام به چند نکته اشاره می‌کند:

یک. اقامه امر خدا (برقراری عدالت)، با سازشکاری و چاپلوسی میسر نیست.

دو. در دین، سستی کردن و توجیه کار نادرست حاکمان، ناپسند است.

امام علی(ع) در نامه معروف خود به مالک اشتر، به این موضوع اشاره مؤکد دارد و می‌فرماید:« پس اینان را خاص خلوت خودگیر و در مجلس‌هایت بپذیر و آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو زودتر بگوید.... مردم را چنان پرورش بده که تو را فراوان نستایند و با ستودن کار بیهوده‌ای که نکرده‌ای، خاطرت را شاد نکنند که ستودن فراوان، خودپسندی آرد و به سرکشی وا دارد».[46]

در حکومت صالح نباید نزدیکان و مشاوران حاکمان، اهل چاپلوسی و سازشکاری باشند[47] و بستن باب انتقاد و رواج چاپلوسی و ستایش کارگزاران، نوعی ستم به مردم و کارگزاران و سدّی در مقابل برقراری عدالت به حساب می‌آید.

امام علی(ع) در یکی از خطبه‌های نهج البلاغه به نکاتی اشاره می‌کند که راه صحیح بهره‌مندی از دیدگاه‌های مردم را بیان می‌کند:« وَ لا تَظُنُّوا بی اسْثِقْالاً فی حَقٍّ قیلَ لی وَ لا التِماسَ إعْظامٍ لِنَفْسی، فَانَّهُ مَنْ اسْْتثَقَل الحَقَّ أَنْ یُقالَ لَهُ وَ العَدْلَ أنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، کانَ العَمَلُ بِهِما اَثْقَلَ عَلَیْهِ... فَلا تَکُفُّوا عَنْ مَقالَةٍ بِحَقٍّ، اَوْ مَشْوَرَهٍ بِعَدْلٍ، فَانّی لَسْتُ فی نَفْسی بِفَوقٍ اَنْ اُخْطِیَ وَ لا آمِنُ ذلِکَ مِنْ فِعلی...».[48]

نکات قابل استنباط از این عبارت چنین است:

ستایش حاکمان، مخالف شرع و بستن باب انتقاد هم مخالف شرع و عقل است؛

ستایش حاکمان، آنها را از انجام وظیفه باز می‌دارد و عدم انجام وظیفه ستمگری است؛

 روحیه چاپلوسی، مشاوره عادلانه را از بین می‌برد؛

همه دچار اشتباه می‌شوند، حتی حاکمان، و انتقاد، بیان اشتباهات و بازگرداندن آنها به مسیر صحیح خدمت است.

 

 

پاسخ به پرسش ها در مورد انديشه هاي سياسي

800x600

سوالات تاريخ نظريات سياسي

1-    مشروعيت را توضيح دهيد؟ توجيه حق حكومت براي حاكمان، و پذيرش آن حق از جانب حكومت شوندگان، تشكيل دهنده ي اجزاي مفهومي مشروعيت هستند. مشروعيت، حقانيت يك حكومت را تبيين مي كند.

2-    منشاء مشروعيت و سرچشمه دولت ها را نام بگيريد؟ 1- منشاء مشروعیت و یا پیدایش دولت اللهی است. 2- قرارداد اجتماعی است. 3- طبیعی است.  4- برآمده از تحول تدریجی نیاز انسان است.

3-    منشاء قانون چند چيز است؟ 1- قانون سنت ازلی است که به حوزه قدس اللهی تعلق دارد. 2- به طبیعت امور تعلق دارد و عقل انسان کاشف از آن است. 3- اراده حاکم است. 4- اراده عمومی است.

4-    تفاوت ميان انديشه سياسي و فلسفه سياسي چيست؟ اندیشه ی  سیاسی لزوما در پی آن نیست که با بهره گیری  از شیوه خاص به معرفت درست برسد و معرفت حقیقی در باره سیاست را جایگزین گمان سیاسی  کند. اما فلسفه ی سیاسی، می خواهد که معرفت حقیقی را جایگزین گمان سیاسی  کند.

5-    انديشه سياسي را تعريف كنيد؟ عبارت از هر  تاملی است در باره مسائلی سیاسی.

6-    فلسفه سياسي را تعريف کنید؟ کوششی روشمند و پیگیرانه برای رسیدن به معرفت سیاسی یا حل معماهای سیاسی است. فیلسوفان سیاسی تلاش ورزیده اند تا با عزیمت از مبادی وجود شناسی؛ روش‏شناسی، و کیهان‎‏شناسی معین به چنین معرفتی برسند و در باره مسائل سیاسی راه حلهای فلسفی ارائه دهند.

7-    پرسشهای بنیادین اندیشه سیاسی چیست؟ چرا دولت وجود دارد؟ آیا دولت در  خدمت خیر عموم است؟ اگر چنین است این خیر چیست؟ آیا این خیر  کمال اخلاقی انسان است یا بهروزی مادی او؟ میزان مطلوب دخالت دولت در امور چقدر است؟ آیا دولت در مسائل معنوی بی طرف باشد یا خیر؟ قانون از کجا پیدا شده؟ شیوه اداره مطلوب جامعه از چه قرار  است؟ آیا می  توان از طریق برنامه ریزی  عمومی سعادت بشر را در این دنیا تامین کرد؟

8-    موضوعات اندیشه سیاسی چه است؟ عدالت، قدرت، سرچشمه و غایت دولت، آزادی فرد و اختیارات حکومت از مهمترین مفاهیم و موضوعات اندیشه سیاسی است.

9-    ادوار سه گانه انديشه سياسي غرب را نام ببريد؟ و مورد اول آنرا تشريح كنيد؟ 1- سنت، 2- مدرن، 3- پست مدرن. و سنت نیز به سه دسته تقسیم می  شود که عبارتند از سنت یونان؛ سنت روم و سنت مسیح.

10-                       ويژگيهاي عمومي دوره مسيح را بيان كنيد؟ خدا محوری، مطرح بودن رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با انسان بر بنیاد آموزه های دینی، توجه به زندگی بر اساس تعالیم دینی، نظام اطاعت مبتنی  بر مشروعیت دینی که در این دوره دو نوع اطاعت مطرح است اول اطاعت از خدا و دیگر  اطاعت از نماینده گان خداٰ، انسان برای رفع نگرانی های خود به دین و نهادهای دینی متوسل  می شوند و همچنان اراده انسان مقهور اراده خدا است.

11-                       ويژگيهاي عمومي دوره تفكر در يونان را شرح دهيد؟ محور تفکر طبیعت است و انسان جزء از طبیعت. طبیعت برای انسان نا شناخته است و انسان به دنبال  شناخت آن. انسان مقهور طبیعت است و قواعد طبیعت حاکم بر  او. هدف انسان شناخت طبیعت است. انسان به دنبال نیروی نادیدنی طبیعت است.

12-                       ويژگيهاي عمومي دوره مدرن را توضيح دهيد؟ انسان محوری. انسان در  تلاش تغییر و ابزار سازی است. انسان توانمند است و روی عقل  تاکید دارد. بر طبیعت مسلط است. در تلاش به خدمت گرفتن طبیعت است. از نظر  سیاسی اراده عمومی مطرح است. علم گرائی و مبارزه با اوهام در این دوره قابل  توجه است.

13-                       جنس اسطوره از كجا ناشي مي شود؟ اسطوره زائیده ی خیال  و توهمات بشر اند. عدم شناخت انسان از  طبیعت موجب رو آوردن او به اسطوره می شود.

14-                       معنا داشتن زندگي انسان كدام است؟

15-                       ادعاي متوليان اسطوره يي چيست؟ می گویند نیروهائی در طبیعت هستند که بر زندگی انسان تاثیر می گذارند و آنان مدعی اند که این نیروها را می شناسند و می توانند آنها را کنترول کنند و نیز آنها را به دیگران بشناسانند.

16-                       پيوند تفكر اسطوره يي با سياست چيست؟ فرمانروایان می  خواهند با کمک از اسطوره سازان خود را واسطه بین خدا و مردم معرفی کنند و اسطوره سازان  نیز تلاش دارند تا اسطوره های خود را پیچیده سازند و از این طریق سعی در  مطیع ساختن مردم می کنند.

17-                       پايه هاي تحليل اسطوره يي بر چه اصول استوار است؟ 1- میان انسان و طبیعت تفاوت وجود ندارد. 2- طبیعت دارای شعور و فهم است. 3- طبیعت موجود زنده است. 4- آئین ها و دعا ها همه برای کنترول نیروهای طبیعت است. 5- انسان ضعیف است و تحت نیروی طبیعت. 6- در تفکر  دچار وحشت و ترس است. 7- مقهور طبیعت است. 8- طبیعت دارای سلسله مراتب از بالا به پائین است. 9- تلاشها همه برای پیدا کردن نظم طبیعت است. 10- اسطوره انعکاس ضعف انسان است. انسان ها در مقابل طبیعت ضعف داشتند لذا اسطوره را ساختند.

18-                       چرا در يونان دانش توليد مي شود اما در شرق نه؟ به چهار دلیل: یکی اینکه در شرق کاهنان ایدئولوژی حکومت را به دست می گیرند و اجازه گسترش دانش را نمی دهند. دوم اینکه در شرق دانش را صرفا برای اجرا می خواستند و برای دانستن نمی خواستند. سوم اینکه در شرق حاکمان مستبدانه عمل می کردند و در نهایت اینکه در شرق دولت های متمرکز بود و پادشاهان تصمیم می گرفتند که دانش چقدر پیشرفت کند. اما در یونان دولت های کوچک زیاد بوده و می  توانستند در قلمرو خود پیشرفت داشته باشند.

19-                       ويژگيهاي دوره فيثاغورثيان را شرح دهيد؟ 1- تمرکز شان بیشتر  بر روی فلسفه است. معتقد بودند که روح انسان نمی میرد و خوردن گوشت را حلال نمی  دانستند. 2- نفس همان عامل وحدت است و جزئی از خداست. 3- به ماورا الطبیعه توجه داشتند. 4- از حالت مونیستی یا تک گرایانه به دوآلیستی نزدیک شدند. 5- بر تجربه و عقل هر دو تاکید داشتند. 6- به نظم طبیعت توجه داشتند. 7- صورت گرا هستند، کارکردها و اهداف مهم هستند. 8- مفهم حد دو بخش دارد یکی خوب و دیگری بد یا خیر و شر.

20-                       دوره دوم پيشا سقراطيان را واضح سازيد؟ تفکر پیشا سقراطیان به دو دوره آیونی و فیثاغورثیان تقسیم می شود. که ویژگی دوره آیونی عبارت است از: الف: در این دوره انسان به به دنبال  کنجکاوی در باره جهان است. ب: انسانها به دنبال  اینست که بداند آیا پشت اینهمه کثرت ها که در جهان است وحدت وجود دارد یا نه؟ د: از گزاره های جزمی و اسطوره یی به استقلال و علت و معلول پرداختند. ج: طبیعت را به شکل انسان می بیند.

21-                       ماده اوليه جهان را از نظر دانشمندان بيان كنيد؟ چهار نظر وجود دارد. ماده ی طبیعت آتش است. 2- ماده ی طبیعت خاک است. 3- ماده طبیعت بخار است. 4- ماده طبیعت الماس است.

22-                       ديدگاه هراكلت را نسبت به ماده اوليه جهان با تفصيل بنويسيد؟ هراکلت هر چند جزء متفکرین ملطی است ولی اصالتا ملطی نیست. فیلسوف تغییر و صیرورت دائمی است که جنس هستی را از  آتش می داند و معتقد است هستی دائما در حال شدن است. هستی دائما در حال  تغییر است. مثلا سلولهای بدن انسان دائما در حال تغییر اند و چون همه چیز در حال تغییر است پس نمی توان آنرا شناخت و باید به ماده اولیه که ثابت است توجه کرد. او جنگ اضداد را وارد فلسفه کرد و عنوان می کند که جهان دائما برخورد اضداد است. ضدیت تز و آنتی تز که تبدیل به سنتز می شود. و هستی جنگ اضداد است. هراکلت جنگ را طبیعی می داند و نیروی بیرون نیست که این تضاد را به وجود آورده، او معتقد است که ورای ماده چیزی نیست. او خاووس یعنی بی نظمی را موجود در طبیعت می  داند و تلاش را فقط برای رسیدن به کاسموس و نظم بیان می کند. و گسترش نظم در دنیای بی نظمی تنها هدف اصلی زندگی است. هراکلت می گوید ماده ی اولیه طبیعت آتش است.

23-                       نظريه گزنفون را شرح دهيد؟ گزنفون از جمله دانشمندان الغائی است. او بر خلاف نیاکانش که  حس گرا بودند، برای معقولات اعتبار قائل است. او معرفت را به دو دسته تقسیم می کند: الف: معرفت حسی ب:  معرفت عقلی. یا معرفت محسوس و معرفت معقول. گزنفون معتقد است که چیزی که حسی است قابل اعتبار نیست. گفته می شود او دیندار توحیدی است و می گفت که به دنبال جسمانیت نروید و آلایشهای دنیایی شما را گمراه نکند و خدا را ازلی و ابدی می داند و معتقد است که انسان از خاک ساخته شده و انسان به خودی خود یک موجود ناچیز است و به خودی خود ارزش ندارد.

24-                       معناي لغوي سوفس، سوفيست، فيلو و سوفسطائيان را بينويسيد؟ سوفس به معنی آگاهی و دانائی. سوفیست کسی که از آگاهی و دانائی برخوردار است. سوفسطائیان معتقدند که مردمان آگاه و دانا هستند و با گرفتن پول، آگاهی را به دیگران آموزش می دادند.

25-                       بعد از حمله اسكندريان بر ايران، چه تحول بر حكومت موكناي به وجود آمد؟ تحول اینست که یک سلسله‏ی در یونان حکم فرماست به نام موکنای که شاهان آنها آناکس نام داشت. آناکس ها در درون قصر شاهی بودند و هر تصمیم گیری را در قصر شاهی شکل می دادند. بنا بر این محور شهر و کشور قصر شاهی است. اتفاقی که می افتد اینست که قصر شاهی از اعتبار می  افتد و مرکز فرماندهی به میدان شهر منتقل می شود ( آگورا)

26-                       متفكران سوفسطائيان را نام بگيريد؟ پروتاگوراس که مهم ترین متفکر سوفسطایی است. 2- گرگیاس 3- هیپیاس 4- آنتی فون 5- تراسیماخوس 6- کریتیاس.

27-                       ویژگی های عمومی دوره پیش از سقراطیان ( آیونی ها ) را معلومات دهید؟ در این دوره افراد به دنبال کنجاوی در باره جهان هستی هستند. در واقع یک نوع دانش فیزیکی نسبت به طبیعت را دنبال می کند و صرفا به دنبال کنجکاوی اند و می خواهند بشناسند. به دنبال توضیح علمی طبیعت هستند پس بطور کامل به طبیعت خارجی ( فیزیکی) سرسپرده اند. متفکران در  طبیعت با انبوهی از واقعیت های مواجهه اند. به دلیل متفاوت بودند مواد اینها با مشکل مواجه می  شوند از اینجهت اینها به دنبال این هستند که بدانند آیا پشت اینهمه کثرت ها، وحدتی وجود دارد یا نه. بنا بر این به دنبال  یک ماده ثابت در لابلای این تغییرات هستند. مفروض آنها این بود که اگر بدانند جهان از چه ساخته شده می توانند کل هستی را توضیح دهند و این امر که جهان همیشه در حال تغییر و تغییر عامل زوال و انحطاط است، باعث شد که جستجوی اصلی پیرامون ماده ی اولیه که غیر قابل تغییر است آغاز شود. پس سوالی که در این دوره اهمیت یافت این بود که جنس واحد این جهان چیست، جوهر اصلی این طبیعت چیست، جهان از چه چیزی ساخته شده است. این بود که دانشمندان این دوره از گزاره های جزمی اسطوره ی و دینی به استدلال و علت و معلول پرداختند و برای یافتن ذات طبیعت از علت ها شروع کردند و تفکر علمی شکل گرفت.

 

28-                       نظریه دانشمندان را راجع به ماده اولیه طبیعت را بینویسید؟ تالس می گوید ماده اولیه طبیعت آب است. آناکسی مندروس می گوید ماده ی اولیه طبیعت، چیزی  به نام بی نهایت است، حد و مرز ندارد. آناکسی مانوس می  گوید ماده ی اولیه طبیعت بخار است. هراکلیت ماده اولیه را آتش  می داند. دمکریت معتقد است که ماده اولیه اتم است.

29-                       امانيسم در غرب چند بار مطرح شد و تفاوت اين دو در چيست؟ امانیسم در غرب دو باره مطرح شد. اول در اواخر قرن چهارده  و اوائل قرن پانزده بود که امانیسم شهروندی مطرح شد به این معنی که هر انسان را باید به عنوان یک شهروند بیبینیم. که این دیدگاه منجر به حقوق شهروندی شد. بار دوم در قرن پانزده و شانزده بود که امانیسم ادبی مطرح گردید که مساله ی بازگشت به ادبیات یونان و روم باستان را مطرح کرد.

30-                       دو دوره امانیسم را نام بگیرید و تفاوت هر دو دوره را بینوسید؟ در غرب دو بار امانیسم مطرح شده است: یکی دوره سوفسطائیان و دیگری دوره مدرن. انسان در دوره ی اول همچنان ناتوان است و مقهور طبیعت اما انسان دوره مدرن. ضمن آنکه بر عنصر عقل تاکید می شود این عقل می خواهند طبیعت را تغییر دهد و انسان این دوره توانا و فعال است.

31-                       معرفت شناسائي سوفسطائيان را واضح سازيد؟ سوفسطائیان نسبت به همه ی شناخت ها با دیده ی شک می نگرند. آنها معتقد اند که انسان تنها از راه حس قادر به ادارک هستند. آنان می گویند مدرکات عقلی نیز  حسی  هستند. بر بنیاد باور آنان، شناخت تنها برای  فاعل شناسایی اعتبار دارد. معیار  فعل اخلاقی ریشه در  خدا ندارد. قانون تابع تغییر شرایط است و معیار مصلحت نیز فرد است.

32-                       نقدهاي سقراط بر انديشه ي سوفسطائيان را شرح دهيد؟ 1- فضیلت قابل آموزش دادن نیست. 2- هسته ی  فضیلت در  درون انسان است که باید پرورش داده شود. 3- هر چیز یک معیار و ملاک کلی دارد. خوبی و بدی. 4- فضیلت و معرفت یک چیز هستند.

33-                       چرا يوناني ها اصطلاح كاسموس را انتخاب كردند؟ زیرا معتقدند که کاسموس دارای یک نظم و قاعده می باشد و کل هستی نیز دارای یک نظم کلی هست، به همین خاطر اصطلاح کاسموس را انتخاب کرده اند.

34-                       معناي لغوي و اصطلاحي كاسموس را بيان كنيد؟ کاسموس به معنی کیهان، هستی و طبیعت است.

35-                       انواع حكومت ها از ديدگاه افلاطون را نام بگيريد؟ 1- فیلسوف شاهی، 2- اریستوکراسی ( دوستداران فلسفه حاکم شوند) 3- تیموکراسی ( جاه و مقام طلبان) 4- الیگارشی ( ثروتمندان) 5- دمکراسی ( حکومت مردم بر مردم) 6- تیرانی ( حکومت انحصاری  فردی)

36-                       منحني مطلوبيت حكومت را از ديدگاه افلاطون بيان كنيد؟ سه نوع حکومت قانون گرا هستند که عبارتند از 1- مونارشی (پاد شاهی)2- اریستوکراسی ( تعداد حاکمان چند نفر) 3- جمهوری ( تعداد حاکمان زیاد ) و سه نوع حکومت قانون گریز است که عبارتند از 1- دمکراسی ( حکومت تعداد زیاد مردم ) 2- الیگارشی،( چند نفر حاکم )  3- تیرانی ( حاکمان یک نفر) به ترتیب کمترین مطلوبیت را دارند.

37-                       ارسطو به لحاظ روش، كدام روش را برگزيده است؟ ارسطو از لحاظ روش استقراء گرا است. و مهمترین آثار او عبارتند از سیاست، اخلاق نیکوماخوس و اصول حکومت آتن.

38-                       نظريه سلبي ارسطو را بيان كنيد؟ 1- نفی نظریه مثل افلاطون. 2- نفی نظریه کمونیسم افلاطونی. 3- نفی فرمانروائی مطلق فیلسوف.

39-                       نظريه ي ايجابي ارسطو را واضح سازيد؟ 1- توجه به قانون 2- فیلسوف فقط می  تواند کلیات را ترسیم کند اما شهروندان جزئیات را. 3- سیاست را از آسمان به زمین می آورد. 4- تقسیم حکومت به نظری و عملی. توجه بیشتر به حکمت عملی. 5- به لحاظ روش استقراء گرا  است. دو نوع روش وجود دارد. یکی قیاسی  است که از  کلیات به جزئیات می رسند و دیگری استقرائی است که از جزئیات پی به کلیات می برند.

40-                       پايه هاي دمكراتيك انديشه ارسطو كدامند؟ توجه به قانون، توجه به شهروندان، نگاه زمینی به سیاست، توجه به حاکمیت خصوصی و توجه به کثرت.

41-                       عدالت توزيعي را بيان كنيد؟ عدالت توزیعی آنست که فرصت ها برای همه یکسان باشد و به هر کس مطابق کارش پاداش داده شود.

42-                       عدالت جبراني يعني چه؟ عدالت جبرانی، نا برابری که در عدالت توزیعی به وجود آمده است را بر طرف می  سازد.

43-                       عدالت از ديدگاه  افلاطون را شرح دهيد؟ افلاطون معتقد است که عدالت در بین طبقات مختلف ( طلا، نقره و آهن) باید نا برابر  باشد اما در درون هر  طبقه باید برابری وجود داشته باشد.

44-                       عدالت از ديدگاه ارسطو يعني چه؟ عدالت از  نظر  ارسطو به معنی رعایت قانون و برقراری توازن میان خواستهای نفسانی انسان است.

45-                       تصميم عقلاني چه ملاك دارد؟ تصمیم عقلانی آنست که نه افراطی باشد و نه تفریطی بل در حد اعتدال باشد. مثلا شجاعت حد وسط میانه نترسیدن و ترسیدن است. یا عفت حد وسط بین خمودگی و شهوت رانی است. پس تصمیم عقلانی تصمیم است که حد وسط بین افراط و تفریط باشد.

 

گزينه هاي ثبات افغانستان بعد از 2014

دوستان عزيز آنچه در زير مي خوانيد مقاله ي است از احمد رشيد، روزنامه نگار و تحليلگر سياسي پاكستان كه در سايت فارسي بي بي سي هم نشر شده است.

در حالیکه نیروهای آمریکایی و ناتو برای خروج از افغانستان آماده می‌شوند، سطح دلسردی و مایوسی نسبت به آینده افغانستان در جهان و حتی در داخل این کشور بی‌سابقه است.

کارشناسان، سیاستمداران، موسسات پژوهشی و افسران نظامی، آینده تیره و تاری برای افغانستان پیش‌بینی می‌کنند. آنها جنگ داخلی، رویارویی قومی و فروپاشی ارتش افغانستان را پیش‌بینی می‌کنند. آنها گروه‌های از افغانهای گرسنه‌ را در مرزهای این کشور به تصویر می‌کشند و در مورد گسترش ناآرامی به پاکستان و آسیای میانه هشدار می‌دهند.

شماری از افغانها هم در این زمینه نقش ایفا می‌کنند. ثروتمندان مشغول خرید خانه در دوبی هستند و وزرای دولت نیز بستگانشان را از این کشور به خارج انتقال می‌دهند.

"مهمتر از همه، رئیس جمهوری بعدی آمریکا باید تامین صلح در افغانستان را موضوع اصلی سیاست خارجی خود قرار دهد و آقای کرزی باید آماده شود تا از قدرت به صورت آبرومندانه کنار برود. "

چنین تحلیل‌ها و نگرانی‌ها بسیار شبیه چیزی است که در سال ۱۹۸۹ در آستانه خروج نیروهای شوروی سابق از افغانستان رخ داد.

من یکی از محدود خبرنگارانی بودم که در آن زمان ارزیابی اداره اطلاعات مرکزی (سیا) را در مورد افغانستان رد کردم. ارزیابی سیا این بود که رژیم کمونیستی افغانستان تنها سه هفته پس از خروج نیروهای شوروی دوام خواهد آورد.

البته در آن زمان هم پیش‌بینی‌های در مورد جنگ داخلی، فروپاشی ارتش، تجزیه کشور و خونریزی‌های قومی صورت گرفته بود.

اما دولت کمونیستی سه سال دوام آورد و تنها زمانی سقوط کرد که حامی اصلی آن اتحاد شوروی فروپاشید.

اکنون گزینه‌های هنوز برای یک آینده بهتر وجود دارد. اگر همه بازیگران دخیل در افغانستان در عوض آسان ساختن کار خود و تمرکز بیش از حد بر جنبه‌های نظامی خروج از این کشور، سنگینی وضعیت را درک کنند و استراتژی خود را بیشتر روی تامین ثبات در افغانستان و منطقه متمرکز کنند؛ این گزینه‌ها می‌توانند راهگشا باشند.

آمریکا چه کند؟

مهمترین تغییر مورد نیاز این است که واشنگتن نگاه خود به افغانستان را بیش از پیش استراتژیک بسازد.

با وجود حملات خونین طالبان در تابستان گذشته، من هنوز معتقدم که طالبان طرفدار ادامه جنگ پس از ۲۰۱۴ نیستند و همچنین نمی‌خواهند قدرت را به صورت کامل تحت کنترل خود در آورند.

با این وجود، دولت باراک اوباما که در رقابت‌های داخلی گیر مانده، حاضر نیست مذاکره با طالبان را در اولویت کار خود قرار دهد.

آقای کرزی باید آماده شود تا از قدرت به صورت آبرومندانه کنار برود

ارتش آمریکا نیز نتوانسته تدابیر موثر و اطمینان بخشی را ارائه کند که موجب کاهش جنگ و خشونت از هر دو جانب آمریکا و طالبان در افغانستان شود.

رئیس جمهوری بعدی آمریکا، ۱۸ ماه وقت دارد تا مذاکره با طالبان را اولویت اصلی خود قرار دهد و برقراری آتش بس با آنها را پیش از پایان ۲۰۱۴ نیز هدف قرار دهد.

این کار تنها زمانی ممکن است که آمریکا اراده آنرا داشته باشد و استراتژی همه جانبه‌ای را برای کسب موافقت همسایه‌های افغانستان، سازمان ملل و همه گروه‌های افغان روی دست بگیرد.

برعلاوه، آمریکا و ناتو باید مذاکراتی مفصلی با دولت افغانستان در مورد ساختارهای حقوقی و قانونی انجام دهند تا از برگزاری انتخابات عادلانه و بدون تقلب ریاست جمهوری در سال ۲۰۱۴ اطمینان حاصل شود.

افغانستان چه کند؟

به همین ترتیب، حامد کرزی نیز باید آمادگی‌ها برای انتخابات را در اولویت خود قرار دهد؛ چون همین حالا کارهای زیادی در این زمینه عقب مانده و این موجب تشدید گمانه‌ زنی‌ها در مورد نیات اصلی رئیس جمهور کرزی شده است.

پر ساختن جاهای خالی در کمیسیون مستقل انتخابات، دادگاه عالی و ثبت نام رای دهندگان همه باید در هشت هفته آینده انجام شود.

آقای کرزی باید از راه ایجاد اجماع ملی با پارلمان، رهبران گروه‌های بزرگ قومی و جنگسالاران بر سر چگونگی برگزاری انتخابات، فضای اعتماد را تقویت کند اما هنوز نشانه‌ای دیده نمی‌شود که او این کار را انجام دهد.

هر قدر او آمادگی‌ها برای برگزاری انتخابات را به تاخیر بیندازد، به همان اندازه موقعیت خود را در ماه‌های آینده تضعیف می‌کند.

بحران امنیت

با بحران بالقوه در داخل ۳۵۰ هزار نیروی امنیتی افغان باید به صورت فوری برخورد صورت بگیرد.

نیروهای ناتو تا اخیر سال ۲۰۱۴ افغانستان را ترک خواهند کرد

این نیروها از سطح بیسوادی بسیار بالا و فرار سربازان رنج می‌کشند و حالا با چالش تیراندازی علیه سربازان نیروهای ناتو نیز مواجه هستند.

دولت باید روحیه ملی را در داخل نیروهای امنیتی تبلیغ کند و افسران ارتش را تشویق کند.

آقای کرزی تا هنوز علاقه کافی به تقویت روحیه ارتش در افغانستان از خود نشان نداده است.

آمریکا و رئیس جمهور کرزی همچنین در ایجاد آنچه آقای اوباما - اجماع منطقه‌ای در میان همسایگان افغانستان برای مداخله نکردن در امور این کشور پس از ۲۰۱۴ خواند، ناکام مانده اند.

با توجه به روابط پر تنش کنونی میان آمریکا با دو همسایه با نفوذ افغانستان - ایران و پاکستان - سازمان ملل و یا نهاد دیگری بین المللی باید مسئولیت ایجاد چنین اجماعی را فورا به عهده بگیرد.

ارتش پاکستان ابتکارعمل نشان دهد

ارتش پاکستان و سرویس اطلاعات پاکستان (آی اس آی)، که سیاست این کشور در قبال افغانستان را مدیریت می‌کنند، نیز باید رفتار خود را تغییر دهند.

بیشتر رهبران طالبان در پاکستان زندگی می‌کنند و آنها هستند که شورش در افغانستان را تحریک می‌کنند.

ارتش پاکستان در عوض منتظر ماندن تا سال ۲۰۱۴، باید ابتکار عمل را به دست بگیرد، طالبان را مجبور به گفتگو کند، جلو فعالیت‌ها و راه‌های تدارکاتی آنها را بگیرد و برایشان ضرب‌الاجل برای برگشت به افغانستان تعیین کند.

اما این کار نمی‌تواند جدا از کاهش شدت عملیات نظامی ارتش آمریکا صورت بگیرد.

افغانستان باید با همسایه‌هایش به یک اجماع دست یابد

پاکستان بیشتر از هر همسایه‌ای دیگر افغانستان توانایی کمک به تامین ثبات و یا بی ثبات ساختن افغانستان را دارا است.

نشانه‌هایی دیده می‌شود که سیاست ارتش پاکستان در قبال افغانستان به آهستگی در حال تغییر است.

گفتگوهای سازنده میان ژنرال اشفاق کیانی، فرمانده کل ارتش پاکستان و مقامات ارشد آمریکا صورت گرفته است.

ارتش پاکستان باید از تنفر بی‌سابقه‌ای که نسبت به آن در میان گروه‌های مختلف سیاسی افغان به شمول طالبان به وجود آمده، آگاهی داشته باشد.

این ارتش باید با تواضع کامل طوری عمل کند که دولت افغانستان را در یک موقعیت مناسب قرار دهد.

تا حال اسلام ‌آباد برای تامین صلح در افغانستان کاری زیادی انجام نداده است.

ایران نیز با وجود تنش‌هایش با غرب، باید سریعا در گفتگوهای مربوط به افغانستان دخیل ساخته شود.

اگر آمریکا نمی‌تواند با ایرانیها صحبت کند، دیگر اعضای قابل اعتماد ناتو و یا سازمان ملل باید این کار را انجام دهد.

آنچه که برای یک نتیجه صلح آمیز در افغانستان نیاز است، تغییر در استراتژی، تاکتیک‌ها و اتخاذ یک مشی خوشبینانه تر از سوی همه بازیگران در قبال این کشور است.

این بازیگران باید به یکدیگر اعتماد کنند و در عوض نیازهای نظامی، انرژی خود را بر نیازهای سیاسی ۱۸ ماه آینده متمرکز سازند.

مهمتر از همه، رئیس جمهوری بعدی آمریکا باید تامین صلح در افغانستان را موضوع اصلی سیاست خارجی خود قرار دهد و آقای کرزی باید آماده شود تا از قدرت به صورت آبرومندانه کنار برود.

از این طریق است که او می‌تواند نام خود را به عنوان پدر افغانستان مدرن به ثبت برساند؛ افغانستان که با خود و همسایگانش در صلح بسر می‌برد.

 

پارلمان چيست؟

پارلمان دستگاه و يا دستگاه هاي است كه مهمترين وظيفه ي آن وضع قوانين و قواعد كلي و الزام آور در جامعه مي باشد تا با عملي شدن اين قواعد و قوانين نظم و امن عامه در اجتماع برقرار، ثبات تامين و عدالت نيز محقق شود. پارلمان ممكن است از يك مجلس و يا دو مجلس تشكيل شود در برخي از كشور ها پارلمان از سه مجلس و در كشور يوگسلاوي پارلمان از پنج مجلس تشكيل شده است. اما پارلمان بيشتر كشورها از دو مجلس ( نماينده گان- سنا) و يا يك مجلس ( نماينده گان) تشكيل شده است.  در افغانستان، پارلمان متشكل از دو مجلس ( شوراي ملي- مشرانو جرگه) مي باشد. پارلمان واژه لاتيني است كه به معني صحبت مي آيد. پارلمان را به اينجهت پارلمان مي گويند كه در آنجا نماينده گان مردم جمع مي شوند و در ارتباط با موضوعات مهم مملكت و يا قانونگذاري صحبت و گفتگو مي كنند.

وظايف پارلمان

پارلمان ريشه در گذشته ي ديرينه دارد. در گذشته هاي بسيار دور و حتا در زمانهاي باستان مجالس مشابه در جوامع بشري وجود داشته كه در آن راجع به مردم و حكومت گفتگو مي كرده اند. وظايف و اختيارات حكومت را بررسي مي كردند و قوانين را وضع مي كردند. با اهميت ترين وظيفه پارلمان قانونگذاري است. نماينده گان مردم كه در پارلمان راه مي يابند موظف هستند كه قانون را بر مبناي احترام به اصل باورهاي ديني و عرف و عادات پسنديده ي جامعه، بر اساس نيازمنديهاي مردم وضع كنند. نقش پارلمان تنها در قانونگذاري محدود نمي شود. در جهان امروزي پارلمان چندين وظيفه دارد و مركز عصبي سياسي به شمار مي رود. پارلمان مانند آئينه يك جامعه عمل مي كند و بر اساس نيازمنديها به وضع قوانين مي پردازد و يا تعديل در آن به وجود مي آورد. پارلمان بر بنياد نيازها و تغييرات جامعه قوانين را اصلاح مي كند. وظايف اصلي پارلمان قرار ذيل مي باشد:

1-     قانونگذاري 2- تضمين پاسخگويي قوه مجريه، 3- كنترل بودجه، 4- نقش نماينده گي، 5- نقش آموزش، 6- نقش اطلاع رساني، 7- آموزش و به كارگيري رئيس مجلس و غيره. قوه مجريه براي اعمالش در برابر پارلمان پاسخگو مي باشد. پارلمان است كه اعضاي كابينه حكومت را فراه مي خواند و از آنان در باره كاركردهاي شان پرسش مي كنند و نتايج آنرا به اطلاع مردم مي رسانند. پارلمان پل ارتباطي ميان مردم و حكومت است. پارلمان مدام از كاركردهاي دولت نظارت مي كند. پارلمان از آنجائي كه نماينده گي از مردم مي كند به همين خاطر مي تواند كه قوه مجريه را مورد پرسش قرار دهند و قوه مجريه را زير كنترل و نظارت دائمي خويش داشته باشند. قوي ترين عنصري كه به دمكراسي پارلماني قدرت مي بخشد هم همين وظيفه پاسخگوئي است. اعضاي پارلمان به ملت پاسخگو هستند بنا بر اين قوه مجريه نيز بايد به پارلمان پاسخگو باشد و پاسخگويي دولت به پارلمان در جريان تصميم گيريها لازم است. همين پاسخگويي ها است كه مي تواند جلو وضعيتي را كه به بحران مي انجامد، بگيرد.

قدرت پارلمان از كجا سرچشمه مي گيرد؟

اعضاي پارلمان همه نماينده گان مردم هستند كه بر اساس راي مردم در يك انتخابات آزاد و سري توانسته اند به پارلمان راه يابند. بنا بر اين پارلمان مستقيما قدرت خود را از مردم مي گيرند و اين مردم است كه به پارلمان مشروعيت مي بخشد و قدرت مي دهد. در كشور ما هر چهار سال يك بار انتخابات مجلس نماينده گان راه اندازي مي شود كه در اين انتخابات مردم نماينده گان شان را بر مي گزينند. موجوديت پارلمان در يك كشور، ممثل اراده ي مردم است و سيستم حكومتي كه داراي پارلمان است، بهترين تضمين كننده سيستم دمكراتيك مي باشد، زيرا مبتني بر مشاركت مردم است. آگاهان وجود پارلمان را در يك كشور، دليل حكومت قانون دانسته اند. پارلمان محلي است كه در آن نماينده گان مردم از سراسر كشور با هم گفتگو مي كنند و در باره سرنوشت مشترك مردم سخن مي زنند و از اين طريق اتحاد سياسي يك مملكت را در برابر ديده گان جهانيان به نمايش مي گذارند. در پارلمان نماينده گان احزاب و اديان يك كشور نيز حضور دارند كه اينكار مي تواند در انجام وظايف پارلمان به شكل موثر تر كمك كند. بنا بر اين بايد مردم هوشيار باشند كه در انتخابات پارلماني افرادي را به عنوان نماينده ي شان در مجلس نماينده گان، انتخاب كنند كه از شايستگي و صلاحيت وافي و كافي برخوردار باشند. در غير آن صورت پارلمان شايد در انجام وظايف شان نتواند موفق باشد و كارآئي لازم را نمي داشته باشد.  

بازگشائي راه دريائي افغانستان و ازبكستان


راه دريايي افغانستان و ازبكستان بعد از شانزده سال، بازگشائي شد.

محمد صابر ذهير، رئيس اداره مواد نفتي حيرتان مي گويد كه با بازگشائي اين راه دريائي، سهولت در انتقال كالاهاي بازرگاني به وجود مي آيد.

وي، اظهار داشت با باز شدن اين راه نرخ كالاهاي بازرگاني كه از اين مسير وارد كشور مي شود، بيست در صد كاهش خواهد يافت.

نخستين كشتي كه به تاريخ 18 ميزان، از ازبكستان وارد افغانستان شده، حامل 250 تن مواد نفتي است كه در ذخيره گاه هاي حيرتان تخليه شده است.

رئيس مواد نفتي بندر حيرتان مي گويد بعد از اين بيشتر مواد نفتي از راه دريا وارد كشور مي شود و قرار است در آينده نزديك 350 هزار تن تيل وارد كشور شود.

وي، خاطر نشان ساخت: (( يك مقدار زياد اين تيل به تاجران مواد نفتي داده مي شود و يك مقدار ديگر آن را دولت ذخيره مي كند تا يك رقابت مثبت، سالم به وجود آيد و در پهلوي تاجران ملي ما هم كار كنيم و نرخ ها را به اندازه ي كه لازم است نگهداريم.))

از سويي هم قاضي نجيب، رئيس شهر حيرتان مي گويد امنيت كه در اين بندرگاه تامين است، سبب شده تا تاجران علاقه مندي به سرمايه گزاري در اين بندر پيدا كند.

او گفت هم اكنون صد ها ميليون دالر را تاجران در بندر حيرتان سرمايه گزاري كرده و اين نشان مي دهد كه بازرگانان نسبت به امنيت كه در اين بندر تامين مي باشد، باور دارند.

قاضي نجيب، گفت: (( در جائي كه امنيت نباشد تاجران سرمايه گزاري نمي كند، تاجران مال آورده نمي تواند، اين كلش به بركت امنيت است، امنيتي كه در شهر حيرتان است گفته مي توانم كه در 364 ولسوالي افغانستان نبوده و نيست.))

حيرتان يكي از بنادر مهم بازرگاني كشور مي باشد كه سالانه صد ها ميليون افغاني را وارد خزانه‏ي دولت مي كند.     

 

قانون اساسي چيست؟

تعريف قانون اساسي

قانون اساسي، قانوني است كه اصول و مقررات نظام  حكومتي، چگونگي حكومت و حدود و اختيارات آن، اساس قواي اداره كننده كشور و حقوق و وظايف افراد را معين مي سازد. قانون اساسي در حقيقت تعيين كننده نظام حاكم است، قانوني كه مشخص مي كند قدرت در كجا متمركز است، روابط اين قدرت حاكم با آزادي ها و حقوق افراد ملت چگونه است و ا ين قواي حاكمه اعم از قوه مجريه، مقننه و قوه قضائيه چه اقتدارات و مسئوليت هايي در برابر ملت دارند. علاوه بر اين قانون اساسي مضاميني مانند پرچم ملي، سرود ملي، نشان ملي، پايتخت كشور و اصول حاكم بر سياست هاي قانون اساسي عالي ترين سند حقوقي يك كشور و راهنمايي براي تنظيم قوانين ديگر است. هيچ قانون و مقررات نبايد با قانون اساسي مغايرت داشته باشد.

مشخصات قانون اساسي

 اين قانون داراي مشخصات ذيل مي باشد:

1-      كلي بودن. قانون اساسي هر مملكت موضوعات كلي را بيان مي كند و جزئيات مسائل را قانون عادي تشريح و توضيح مي نمايد.

2-      دومين ويژگي قانون اساسي اينست كه اين قانون بايد با مباني اعتقادي يك جامعه همخواني داشته باشد. در غير آنصورت زمينه ي عملي پيدا نخواهد كرد. اگر قانون اساسي با مباني اعتقادي مردم مطابقت نداشته باشد بدون شك كه از اعتبار مي افتد و جنبه ي عملي پيدا نمي كند. بنا بر اين نياز است كه حقوقدان نسبت به مباني اعتقادي مردم آشنائي داشته و آنرا احترام نمايد. واضع قانون نيز با توجه به اين مطلب، قانوني را وضع كند كه در همآهنگي با اعتقاد و باورهاي مردم قرار داشته باشد.

3-      قابليت اجراء. اين سومين ويژگي قانون اساسي مي باشد. قانوني كه مادر قوانين شناخته شده بايد قابليت اجراء را داشته باشد. منظور از قابليت اجرا اينست كه اولا اين قانون بايد در تضاد با منافع ملي قرار نداشته باشد و ثانيا اينكه باورهاي مردم را نيز به چالش نكشاند. هر گاه قانون در راستاي منافع ملي وضع شود بدون ترديد كه قابليت اجرا را پيدا كرده و مردم آنرا تطبيق مي كنند.

4-      يكي ديگر از مشخصات قانون اساسي اينست كه اين قانون بايد مطابق اصول حقوقي باشد در غير آن قابليت اجرا را پيدا نمي كند.

5-      عدم تعارض يكي ديگر از ويژگيهاي قانون اساسي مي باشد. مواد قانون اساسي بايد همآهنگ با هم باشند و در تضاد با يكديگر قرار نداشته باشند. هر قانون اساسي اگر اين ويژگي را نداشته باشد قابل اعتبار نخواهد بود. اگر يك ماده يي از مواد قانون اساسي ماده ي ديگر را نقض كند و در ضديت با آن قرار داشته باشد، مردم را دچار ترديد و دو دلي كرده و سبب مي شود تا قابليت اجرا را از دست دهد.

6-      فصل بندي منظم، از ديگر ويژگيهاي قانون اساسي است. قانون اساسي مدون در هر كشوري كه باشد داراي فصل بندي منظم است. قانون اساسي افغانستان نيز داراي اين ويژگي بوده و داراي دوازده فصل و يكصد و شصت و دو ماده است. هر فصل مشخص در يك موضوع است. فصل اول اين قانون را دولت تشكيل مي دهد.

7-      وضوح و قاطعيت، هفتمين ويژگي قانون اساسي مي باشد. هر ماده ي قانون اساسي بايد واضح، روشن و بدور از هر گونه ابهام باشد. همچنان بايد از كاربرد واژه هاي كه چندين معني را مي رساند و موجب تعبيرات گونه گون مي شود، اجتناب كرد تا در تفسير و تبيين قانون اساسي كدام مشكل به وجود نيايد و هر كس مطابق ميل خود آنرا تفسير نكند.

   

ريشه هاي تروريسم

تروريسم پديده ي پيچيده و متنوع است. نمي توان علل و ريشه هاي تروريسم را در يك حوزه ي ويژه مورد ارزيابي قرار داد. تحقيقات گسترده در مورد تروريسم صورت گرفته اما با آنهم بي نتيجه بوده است. دلايل زيادي پيرامون تروريسم، ليست شده كه برخي از آنها مشتق از اطلاعيه ها و اهداف تروريسم و برخي ديگر نيز برگرفته از شرايط زندگي افراد تروريست است. دست‏يابي به ريشه تروريسم مستلزم توجه به حوزه هاي سياسي، رواني، اقتصادي، فرهنگي، مذهبي و اجتماعي است. اين نكته را نيز فراموش نكنيم كه پيرامون تعريف تروريسم نظريات گونه گون ارائه شده و تعريف واحد از اين پديده ي پيچيده صورت نگرفته است. همينطور پيرامون ريشه هاي تروريسم نيز نظر واحد وجود ندارد.

1-   ريشه‏ هاي رواني

هر چند نمي توان گفت كه بطور كلي تروريست ها به لحاظ رواني افرادي عادي و يا غير عادي هستند، اما مي توان يادآور شد كه گروه ها و سازمانهاي تروريستي افراد خود را از ميان كساني بر مي گزيند كه از نظر عاطفي پايدار نيستند. بلكه آنها داراي انگيزه هاي متفاوت براي ارتكاب عمل تروريستي مي باشند. انگيزه هاي مانند شهرت، انتقام، كسب قدرت، راحتي به آسايش و رفاه. به اين دليل تحت تاثير منافع شخصي يا گروهي و ايدئولوژيك كاملا متفاوت هستند.

2-   ريشه هاي مذهبي

بخشي زيادي از حملات تروريستي به مذهب بر مي گردد اما مذهب به ندرت ريشه ي تروريسم مي باشد. مذهب مي تواند به فرهنگ خشونت كمك كند. مذهب با وجود آنكه نمي تواند تنها عامل تروريسم باشد اما مي تواند به بدتر شدن اوضاع كمك كند. برخي از دانشمندان معتقد به اين هستند كه مذهب عامل تروريسم مي باشد. جيم واكر بر اين باور است كه حملات تروريستي يازدهم سپتامبر ريشه در دستورات مذهبي دارد. بعد از رويداد يازدهم سپتامبر در آمريكا، شماري از نويسنده گان غربي در تلاش بر آمدند تا دين اسلام را به عنوان يك دين مروج خشونت معرفي كنند. انها گروه هاي افراطي مسلمانان را نظير القاعده، وهابي ها و حركت هاي اسلامي خشونت آميز، مصداق بارز تروريسم مي دانستند. بر اين باور هستند اين گروه ها كه خود را پيروان راستين اسلام معرفي مي كنند، دست به اعمال تروريستي مي زنند، پس اسلام يك دين است كه تروريسم را مروج مي سازد و پيروان خود را به انجام آن تحريك مي كند.

3-   ريشه هاي سياسي

قومگرايي و تجزيه طلبي، يكي از مهمترين دلايل گرايش گروه هاي شرور به حملات تروريستي و دهشت افگني، مسئله ي تجزيه طلبي و ملي گرايي بر اساس يك ديدگاه خاص است. گروه هاي كه به دنبال قومگرايي و تجزيه طلبي هستند به اشكال مختلف خود را بروز مي دهند. گاهي به شكل مقاومت در برابر اشغالگري خارجي نمود پيدا مي كند مانند حركت آزاديخواهانه گاندي و يارانش. در شرايط بسيار سخت و دشوار اينها در برابر نيروهاي خارجي مقاومت نشان دادند تا سر انجام به مراد شان كه آزادي و استقلال كشور شان بودند، دست يافتند. گاهي هم به شكل خشونت بار است. علاوه بر اينها مزيتهاي سياسي و اجتماعي نيز در تحريك مردم به اعمال تروريستي موثر است. ويليامز يكي از دانشمندان غربي معتقد است وقتي كه گروهي از اقليت ها، از حقوق سياسي، اقتصادي، اجتماعي در جامعه محروم مي ماند، براي احيا حق خود دست به خشونت مي زند كه تروريسم يكي از جلوه هاي آن است.

تروريسم و دمكراسي

در بسياري از دمكراسي ها حقوق و آزاديهاي اقليت ها توجه صورت نمي گيرد و آنها از حقوق شان محروم مي شوند، اين روند سبب مي شود كه آنها دست به خشونت بزنند و زمينه ي انجام اعمال تروريستي فراهم شود. دمكراسي و تروريسم دو قطب متضاد با هم نيستند كه با بروز يكي ديگري از ميان برداشته شود. به همين خاطر ديده شده كه حتا در دمكراسي هاي قديمي و استوار با ويژگيهاي چون آزادي بيان و تحمل مخالف نيز مي توانند در بسياري از موارد هدف تروريسم هاي داخلي و يا خارجي قرار گيرد. ويلكينز نيز به همين موضوع معتقد است. او مي گويد در جوامع دمكراتيك به دو دليل مي توانيم شاهد اعمال خشونت آميز باشيم: يكي اينكه در همين جوامع نيز حقوق اقليت ها توسط حكومت و يا سازمانهاي ديگر نقض و ناديده گرفته مي شود. ديگر اينكه زماني كه يك اقليت توسط اقليت ديگر ناديده گرفته شود و يا مورد تهاجم قرار گيرد و هيچگونه حمايت مناسبي از حكومت دريافت نكند، آزاديهاي موجود در جوامع دمكراتيك نيز يكي از نقاط ضعف اين جوامع در برابر تروريسم ذكر مي شود.

نخبگان ناراضي

روبنشين، يكي ديگر از دانشمندان غربي به اين باور است كه عامل اصلي تروريسم را نخبگان ناراضي قلمداد مي كند. نخبگان ناراضي كه قادر به حركت توده ها نيستند و در بحران اخلاقي و اجتماعي هستند. در چنين شرايط اينها شروع به اعمال تروريستي مي كنند. داكتر زلمن دو عامل را محرك اصلي فعاليت هاي تروريستي قلمداد مي كند: الف، بي عدالتي اجتماعي و سياسي. ب، اعتقاد به اينكه خشونت يا تهديد موثر واقع مي شود. زلمن معتقد است مردم زماني تروريسم را انتخاب مي كند كه حقوق آنها پايمال شود و اعتقاد به اين داشته باشند كه براي هدف مي شود از تمامي ابزارهاي موجود حتا فعاليت هاي تروريستي استفاده كرد. به همين خاطر اكثر تروريست ها بي پروا و صادقانه گفته اند كه راهي جز تروريسم براي شان باقي نمانده است. براي نمونه مي توان از اعمال صهيونيست ها در سال 1980 يادآور شد كه صهيونيست ها به اين دليل اهداف بريتانيا در فلسطين را بمبگذاري مي كردند كه بتوانند با خروج بريتانيا دولت اسرائيل را تاسيس كنند. همچنان ارتش جمهوريخواه ايرلند در سال 1980 اهداف انگليس را بمب گذاري مي كردند زيرا كه احساس مي كردند انگليس كشور آنها را مستعمره خود ساخته است. حملات مسلحانه ارتش فلسطين به اسرائيليها به اين دليل بود كه اسرائيل را غاصب سرزمينهاي خود مي دانستند.

4-    ريشه اقتصادي

هر چند فقر به تنهائي عامل تروريست نيست اما بدون شك كه بر سرعت بخشيدن در روند رشد و گسترش آن بي تاثير نمي باشد. مردمي كه احساس مي كنند كاملا يا به گونه ي نسبي از مزاياي اقتصادي در يك جامعه محروم هستند در حالي كه گروه ديگر حدود هشتاد در صد منابع را مصرف مي كند، بدون شك سركش خواهند شد. اين مردم عقده مند شده و به فعاليت هاي تروريستي رو خواهند آورد.

 

نظري كوتاه بر سه نوع نظام سياسي جهان

سه نوع نظام سياسي در جهان وجود دارد كه به نامهاي نظام سياسي رياستي، نظام سياسي پارلماني و نظام سياسي نيمه رياستي و نيمه پارلماني ياد مي شوند. هر كدام از اين نظامها داراي ويژگيهاي خاص خود مي باشند. بحث را از ويژگيهاي نظام سياسي رياستي دنبال مي كنيم.

 

نظام رياستي:

اين نظام داراي ويژگيهاي ذيل مي باشد:

 

1-     در نظام سياسي رياستي قوای مجریه و مقننه از لحاظ وظایف و اختیارات از یکدیگر کاملاً منفک و مستقل مي باشند و حاکمیت ملی به طور برابر بین این دو قوه تقسیم مي شود. در این نظام رئیس مملکت لزوماً رئیس جمهور است.

 

2-     در اين نظام، قوه مجريه رياستي، يك ركني مي باشد و رئيس جمهور هم رئيس مملكت و هم رئيس قوه مجريه است.

 

3-     عزل و نصب وزیران توسط رئیس جمهور صورت می¬گیرد و وزیران در برابر رئیس جمهور مسئولیت سیاسی دارند، نه در مقابل پارلمان. بنابراین ادامه¬ی حیات سیاسی اعضای کابینه منوط به اراده ی پارلمان نیست.

 

4-     مجلس یا مجلسین نمی توانند حکومت را سرنگون کنند. در مقابل قوه مجریه نیز حق انحلال پارلمان را ندارد.

 

5-     دو قوه از لحاظ نظری نسبت به یکدیگر استقلال دارند و هر یک وظایف تخصصی خود را انجام می دهند. بنابراین اصل بر تعادل و توازن قدرت دو قوه می باشد. اما در عمل تحقق این توازن و برابری با استثنائاتی جدی روبرو است . برای مثال در نظام ریاستی ایالات متحده امریکا رئیس جمهور با ارسال پیامی به کنگره افکار و نظریات قوه مجریه را در خط مشی قانونگذاری تأثیر می دهد. رئیس جمهور میتواند با استفاد از حق وتوی تعلیقی، اجرای مصوبات کنگره را به مدت 6 ماه تعلیق کند. از سوی دیگر مجلس سنا باید انتصابات کارکنان عالی رتبه مانند وزیران، دیپلمات ها و اعضای دیوان عالی را تأیید کند.

 

نظام پارلماني:


نظام پارلمانی با وجود شرایط زیر تحقق پیدا می کند:


1- دو رکن متمایز در رأس قوه مجریه پارلمانی قرار دارند که رکن اول رئیس کشور پادشاه یا رئیس جمهور و رکن دوم رئیس حکومت (رئیس هیأت دولت یا نخست وزیر) خوانده می شود.

 

2-  در قوه مجریه پارلمانی تفکیک نسبی قوا وجود دارد. به عبارت دیگر دو قوه مقننه و مجریه به طور کامل از یکدیگر منفک و مستقل نیستند و از وظایف تخصصی برخوردار نمی باشند. بلکه در مواردی یکدیگر را قطع می کنند.


3- قوای مقننه و مجریه در قوه مجریه پارلمانی، دارای ابزارها و وسایل قانونی هستند که به آنها امکان اثرگذاری متقابل بر یکدیگر را می دهد. وزرا توسط پارلمان تعیین می  شوند و به همراه نخست وزیر یا رئیس قوه مجریه در برابر پارلمان مسئولیت سیاسی دارند.


4- پارلمان حق دارد که هیأت دولت را ساقط کند و قوه مجریه نیز می تواند پارلمان را منحل کند. در مورد قوه مجریه پارلمانی دو دیدگاه متفاوت وجود دارد :


گروهی وجود دو رکن متمایز در رأس قوه مجریه ی پارلمانی را در راستای اجرای نظریه ی تفکیک قوا ارزیابی میکنند و اعتقاد دارند که این امر موجب می شود، که قدرت مطلق در اختیار یک شخص نباشد و بین رئیس مملکت و رئیس حکومت نوعی توازن قدرت به وجود بیاید.


برخی دیگر وجود رئیس مملکت در رأس قوه مجریه   پارلمانی را نقطه ی ضعف این نوع قوه مجریه دانسته و بر این باورند که این مقام با وجود تشریقاتی بودن در اکثر کشورها از جمله هند و انگلستان، در مقابل هیچ کس مسئول و پاسخگو نیست و این امر برخلاف اصل پاسخگویی و مسئولیت سیاسی مقامات کشور می باشد.

 

مكثي بر نظامهاي سياسي

در نظام های سیاسی ریاستی معمولاٌ وقتی رئیس حکومت انتخاب می شود از قدرت اجرایی بالایی  برخوردار است و علاوه بر ریاست قوه مجریه شخصیت محوری نظام سیاسی محسوب می شود.

در نظام های پارلمانی در واقع مجلس اهمیت زیادی دارد چون قوه مجریه محصول مجلس است و مجلس رئیس قوه مجریه را انتخاب می کند و بر رفتار او و وزار نظارت می کند.

در نظام های پارلمانی نخست وزیر محوریت قوه مجریه را بر عهده دارد مثلاً در انگلستان رژیم پارلمانی است و نخست وزیر و وزرا محصول مجلس هستند یعنی مجلس است که نقش اصلی را در حوزه نظارت بر قوه مجریه ایفا می کند بنابراین یا نخست وزیر خواهد بود یا بر اساس مکانیسمی است که رئیس جمهور با آرای مردم انتخاب بشود.

در نظام های نیمه ریاستی و نیمه پارلمانی، پارلمان در نظارت بر رئیس قوه مجریه و وزرا نقش دارد اما از آنجایی که رئیس قوه مجریه مستقیماً از طرف مجلس انتخاب نمی شود از استقلال بیشتری برخوردار است و گاهی تیغ نظارت مردم که سمبل آنها نمایندگان مجلس هستند در مقابل او کند می شود.