زبان و نگارش رسانه‌ای

ظرف هشت سال اخیر با گسترش فعالیت‌های رسانه‌ای، به ویژه رسانه‌های چاپی تحول قابل توجهی در عرصه نگارش رسانه‌ای صورت گرفته است.

از لحاظ ساختاری، تلاش روزنامه‌نگاران نوگرا بر این است که اجزای گزارش را بازشناسی و جایگاه هر یک از آنها را در بدنه گزارش تعیین کنند.

سعید حقیقی، روزنامه‌نگار گفت: "در میان روزنامه‌نگاران تلاش‌هایی وجود دارد که گزارش‌ها و خبرهایی که ارائه می‌کنند، با معیارهای مدرن ژورنالیسم همراه باشد. یعنی اجزا و ساختار یک گزارش به نحوی تنظیم شود تا خواننده را به زودترین وقت و به بهترین شیوه به اصل مقصد برساند."

"لید یا ورودی خبر دقیق باشد و اصل مطلب را برساند و بعد بدنه گزارش به نحوی ترتیب شود که مهمترین اجزای گزارش در آن آمده باشد و همچنین در پایان نتیجه گیری یا دورنمایی از وضعیت در همان مورد ارائه شود که در کل می‌تواند گزارش را بهتر بسازد و توجه خواننده را جلب کند."

کارشناسان بخش های اساسی مانند لید، بدنه و بخش پایانی گزارش های این گروه از روزنامه نگاران را دقیق تر از خبرنویسی گذشته می دانند. به نظر آنها، این دقت باعث شده که مطالب شماری از روزنامه ها با ساختاری مدرن تر و دقیق به چاپ برسد.

ولی بسیاری ها به این نظر است که تحولات تازه در زبان روزنامه نگاری افغانستان بیشتر از ساختار کلی مطالب روزنامه ها دیده می شود.

محمود جعفری، شاعر و روزنامه نگار، ویژگی‌های زبان روزنامه نگاری مدرن افغانستان را چنین برمی‌شمارد: "سادگی، عدم کاربرد واژگان کهنه، نزدیکی زبان نوشتار با زبان گفتار، کوتاه‌نویسی و تغییراتی در ساختار دستوری."

'جرقه'؟

آقای کاظمی پیچیده نویسی و ورود واژگان بیگانه را "خطرناک" می داند

ولی با این همه، این تحول ساختاری و زبانی در مطالب روزنامه‌های افغانستان عمومیت ندارد. آن گونه که جعفر مهدوی، صاحب امتیاز روزنامه سروش ملت می گوید، روزنامه‌نگاری مدرن در افغانستان تنها در حد یک "جرقه" است.

آقای مهدوی گفت: "این تحولات اتفاقاً اولین جرقه‌های ژورنالیسم مدرن است که می تواند در افغانستان موفق باشد و ما نتیجه‌اش را هم می‌بینیم. بسیاری از نشریات جدید سعی می‌کنند که به همان سبک و سیاق تعداد معدودی روزنامه‌ها مطلب بنویسند. من در مجموع آن را مثبت می‌دانم و مطمئنم که این‌ها می‌توانند الگویی برای دیگر روزنامه‌ها باشند."

بسیاری‌ها به این نظرند که مطالب بیشتر روزنامه‌های افغانستان هم از لحاظ ساختاری و هم از لحاظ زبانی با مشکلات زیادی مواجه است. عدم توجه کافی به ساختار کلی خبرها و مطالب روزنامه‌ها باعث شده است که خبرنویسی مدرن به طور جدی وارد روزنامه‌نگاری افغانستان نشود.

وحید غروال، رئیس دانشکده روزنامه‌نگاری دانشگاه کابل به این نظر است که مطالب روزنامه‌های افغانستان از لحاظ ساختاری به طور گسترده‌ای رنج می‌برند.

آقای غروال گفت: "(بیشتر روزنامه‌نگاران) ابتدا مقدمه‌چینی می‌کنند و بعد موضوع اصلی را در لابه‌لای مقدمه و متن خبر طوری ‌می‌گنجانند که گم می شود. خواننده نمی‌فهمد که هدف روزنامه‌نگار چه بود. این به طور آشکاری گوینده آن است که کسی که چنین خبری می‌نویسد، از اصول و ضوابط ژورنالیسم اطلاع کافی ندارد."

این وضعیت تنها در مطالب روزنامه‌های خصوصی دیده نمی‌شود، بلکه گزارش‌ها و خبرهای روزنامه‌های دولتی هم از این بابت با مشکلات زیادی مواجه هستند.

افسر رهبین، از مسئولان روزنامه دولتی اصلاح می‌گوید: "مصاحبه‌ها و گزارش‌ها (در روزنامه‌های دولتی) به نحوی ترتیب و تنظیم می‌شود که بیش از حد ناقص است. بر اساس اصول ژورنالیسم مدرن اصلاً قابل پذیرش نیست."

هرچند آقای رهبین می‌گوید مشکلات فنی باعث به میان آمدن این وضعیت در نگارش رسانه‌ای شده، اما برخی به این نظرند که این وضعیت تا حدودی ناشی از ادامه ناقص شیوه روزنامه‌نگاری معمول در شوروی سابق است که در سال‌های ۶۰ خورشیدی به افغانستان راه یافته بود.

صدیق‌الله توحیدی، مسئول دیده‌بان رسانه‌ها در موسسه نی گفت: "شیوه بسیار کلاسیک که امروز در دنیا محل کاربرد ندارد، این‌ها (روزنامه های دولتی) کارشان را به همان سبک ادامه می‌دهند. حتی اثرات حضور (روزنامه نگاری به سبک) اتحاد شوروی سابق در این رسانه‌ها احساس می شود."

ابهام

ابهام هم بر بسیاری از مطالب روزنامه‌ها، به ویژه روزنامه‌های دولتی سایه افگنده است.

"یا تیترهای روزنامه‌ها گویا، جذاب و برانگیزاننده نیست، یا بسیار عام است و یا بسیار طولانی است"

احمد ضیا رفعت، استاد دانشگاه کابل گفت: "خبر در روزنامه منتشر می شود، اما نمی‌تواند اهمیت خبری داشته باشد. به طور مثال، وقتی گفته می‌شود: رئیس جمهوری با سران فلان قوم دیدار کرد و آن‌ها مشکل‌های خود را با رئیس جمهوری در میان گذاشتند و رئیس جمهوری به مرجع‌های مربوط دستورهای لازم صادر کرد، معلوم نیست چه نوع دستورها، چه نوع مشکل‌ها و کدام مرجع‌ها؟ این ها همه ابهام دارد که نمی‌شود به این خبر گفت."

تلاش ناکافی برای مستندسازی گزارش‌ها، استفاده از منابع دست دوم و حتی عدم دقت در نقل آمار، باعث شده که بخشی از مطالب روزنامه‌ها قابل استناد نباشد.

جعفر مهدوی، صاحب امتیاز روزنامه سروش ملت این وضعیت را ناشی از عدم رعایت هنجارهای روزنامه‌نگاری مدرن و اتکا به مطالب مخابره شده خبرگزاری‌های محلی می‌داند.

آقای مهدوی گفت: "هنوز تکنیک‌های ژورنالیسم مدرن در افغانستان به معنای واقعی آن نهادینه نشده است. هنوز برخی روزنامه نگاران خود را متعهد به رعایت هنجارها و ارزش‌های ژورنالیستی نمی‌دانند. همچنین وبسایت‌ها و خبرگزاری‌ها هم تا حدودی زیاد شده و روزنامه‌ها احساس می‌کنند که می‌توانند اخبار را از آن‌ها بگیرند."

عنوان‌نویسی هم در بیشتر روزنامه‌ها تا حدی با مشکلاتی به همراه است. سعید حقیقی روزنامه‌نگار می‌گوید: "نوشتن یک عنوان خوب و مرتبط با موضوع کار ساده‌ای نیست. بیشتر روزنامه‌های افغانستان از این بابت رنج می‌برند."

به گفته آقای حقیقی، "یا تیترهای روزنامه‌ها گویا، جذاب و برانگیزاننده نیست، یا بسیار عام است و یا بسیار طولانی است. نوعی سطحی نگری و سطحی نگاری در این مورد و کم اهمیت دادن به عنوان نویسی در میان روزنامه‌نگاران رائج است."

"آشفتگی زبانی"

"بیشتر روزنامه‌نگاران ابتدا مقدمه‌چینی می‌کنند و بعد موضوع اصلی را در لابه‌لای مقدمه و متن خبر طوری ‌می‌گنجانند که گم می شود"

با این همه، روزنامه‌ها تنها با مشکل خبرنویسی مواجه نیستند، بلکه کاربرد زبان در مطالب آن‌ها با دشواری‌های بیشتری به همراه است. دشواری‌های زبانی در روزنامه‌های افغانستان از جوانب گوناگون قابل بررسی است.

بخش عمده‌ای از مشکلات زبانی در مطبوعات افغانستان با سره‌نویسی و ضد سره‌نویسی ارتباط دارد. طرفداران سره‌نویسی از کاربرد واژگان غیرفارسی خودداری می‌کنند و تلاش در گسترش کاربرد واژگان فارسی سره در مطبوعات دارند.

آنان همچنین طرفدار احیای واژگانی هستند که حکومت‌های گذشته در افغانستان به دلائلی کنار گذاشته بودند. واژگان و اصطلاح‌های زیادی در زمینه‌های اداری، علمی، فرهنگی و جغرافیایی شامل این گونه واژگان است.

اعظم رهنورد زریاب، نویسنده و روزنامه‌نگار می‌گوید هر چند سره ساختن کامل زبان ناممکن است، اما تلاش برخی از روزنامه‌ها برای کاربرد واژگان فارسی به جای واژه‌های غیرفارسی کار "درستی" است.

آقای زریاب گفت: "امروز روزنامه‌ ماندگار به جای ولسوالی می‌نویسد شهرستان، به نظر من کاملاً درست است. به جای سارنوالی نوشته می‌شود دادستانی کل، این بسیار خوب است. ما خود در تلویزیون طلوع به جای استره محکمه دادگاه عالی می‌نویسیم. این بسیار خوب است."

اما گروهی از روزنامه‌نگاران خصوصی و به ویژه دولتی سره‌نویسی را مطابق به اصول ساده‌نویسی در رسانه‌ها نمی‌دانند. ولی مخالفت آنان با سره نویسی در عمل به شکستن شماری از مرزها در کاربرد زبان و ورود گروه بزرگی از واژگان بیگانه و دشوار به زبان مطبوعاتی انجامیده است.

در مواردی عدم حساسیت در برابر ورود واژه‌های زبان‌های خارجی، باعث می شود که واژه هایی وارد مطالب روزنامه‌ها شود که خواننده عادی نمی‌تواند آن‌ها را بفهمد. به طور مثال، در سرمقاله یک روزنامه دولتی این واژگان و اصطلاحات به کار رفته است: "کوالیتی نورماتیفی، ذات‌الحرکه، عینیات جنگی و تخنیک". این واژگان و اصطلاحات در یک متن فارسی دری به کار رفته است.

فیض الله محتاج، مدیر مسئول روزنامه دولتی انیس می‌گوید دلیل این دشواری‌ها در روزنامه‌های دولتی این است که آن‌ها هنوز به "زبانی شفاف" دست نیافته‌اند. آقای محتاج گفت: "هنوز زبانی جامع و حرفه‌ای که بتواند اطلاعات را به گونه شفاف بازتاب بدهد در رسانه‌های دولتی جا نیفتاده است."

به گفته آقای محتاج، هنوز در روزنامه‌های دولتی افرادی که از سالها پیش "با زبان کلاسیک معتاد شده‌اند"، کار می‌کنند و به همین دلیل به میان آمدن تحول زبانی در این روزنامه‌ها نیاز به زمان دارد.

محمود حکیمی، مدیر مسئول روزنامه افغانستان می‌گوید این وضعیت در کل باعث شده که زبان مطبوعاتی افغانستان دچار "آشفتگی" شود. به نظر او این آشفتگی زبان روزنامه‌نگاری افغانستان ناشی از "آشفتگی سیاسی" در کشور است.

آقای حکیمی گفت: "آشفتگی زبان نوشتاری در روزنامه‌های افغانستان برگرفته از آشفتگی‌های سیاسی در کل کشور است. مثلاً پارسال وقتی که بحث زبان به شدت و حدت مطرح شد و حب و بغض‌هایی را هم برانگیخت و بحث از ترمینولوژی ملی بود، فکر می‌کنم، تا حدی ناشی از عواطف و احساسات مردم و اقوام مختلف بود."

مصداق‌های آشفتگی

وقتی گفته می‌شود: رئیس جمهوری با سران فلان قوم دیدار کرد و آن‌ها مشکل‌های خود را با رئیس جمهوری در میان گذاشتند و رئیس جمهوری به مرجع‌های مربوط دستورهای لازم صادر کرد، معلوم نیست چه نوع دستورها، چه نوع مشکل‌ها و کدام مرجع‌ها؟ این ها همه ابهام دارد که نمی‌شود به این خبر گفت

احمد ضیا رفعت

اما مصداق‌های عمده این "آشفتگی" در زبان روزنامه‌های افغانستان چه است؟ کاربرد واژگان دشوار، واژگان بیگانه و افزایش غلط‌های مشهور بخشی از این مصداق‌ها است.

وحید غروال، رئیس دانشکده روزنامه‌نگاری کابل گفت: "عده‌ای از ژورنالیستان ما فکر می‌کنند بهترین نوشته همان نوشته او است که حتی تحصیل کرده‌ها ما برای یافتن معنای واژه و اصطلاحی که در نوشته خود به کار برده، وادار به مراجعه به فرهنگ‌ها شوند. یا برعکس، گاهی آنقدر تنزیل می‌کند که با زبان کوچه‌ای و بازاری شباهت می‌یابد."

کاربرد نادرست واژگان فارسی دری، نارسایی‌های دستوری و عدم رسم‌الخط هماهنگ هم از مشکلات زبانی در عرصه روزنامه‌نگاری افغانستان است. افسر رهبین، شاعر و معاون سردبیر روزنامه دولتی اصلاح می‌گوید این مشکلات در روزنامه‌های دولتی بیشتر وجود دارد.

آقای رهبین گفت: "یکی از دشواری‌های کار در روزنامه‌های دولتی عدم رعایت دستور نگارش پذیرفته شده است. با تاسف و دریغ (این دستور) در روزنامه‌های دولتی اصلاً رعایت نمی‌شود یا اصلاً کسانی که صاحب صلاحیت باشند و بتوانند روش خاصی را مبتنی بر دستور نگارش فارسی دری دنبال و رعایت کنند، اصلاً وجود ندارد."

پیچیدگی و درازنویسی مصداق دیگری برای آشفتگی زبانی در روزنامه‌نگاری افغانستان است که زمینه ساده‌نوسی را تنگ کرده است.

محمد کاظم کاظمی، شاعر و روزنامه نگار گفت: "بسیاری از تعبیراتی که می‌توانند به صورت ساده‌تری بیان شوند، به صورت پیچیده‌تری بیان می‌شوند. به تعبیری می‌توانیم بگوییم که زبان فارسی ما کم کم دچار آسیب‌های جدی می‌شود که این ربطی به واژگان بیگانه هم ندارد. به همین دلیل است که بسیاری از مردم متوجه آن نمی‌شوند و چون متوجه نمی‌شوند، خطرناک است."

عوامل آشفتگی

"هنوز زبانی جامع و حرفه‌ای که بتواند اطلاعات را به گونه شفاف بازتاب بدهد در رسانه‌های دولتی جا نیفتاده است"

اما عوامل اصلی ناهنجاری‌های زبانی در مطبوعات افغانستان چیست؟

هر چند به طور کلی عدم آموزش روزنامه‌نگاران و حرفه‌ای نبودن بیشتر آنان عامل اصلی این ناهنجاری‌ها دانسته می‌شود، اما محمد کاظم کاظمی می‌گوید عدم حضور افراد حرفه‌ای به عنوان ویراستار در بسیاری از روزنامه‌ها باعث به میان آمدن بخشی از این مشکلات شده است.

آقای کاظمی گفت: "مشکل عمده این است که ما گروه واسطه بین نویسنده و آن چه که در نشریه منتشر خواهد شد، نداریم. نویسنده دقیقاً چیزی را که می نویسد، همان منتشر می شود. باید گروهی باشد که این نوشته او را از لحاظ هنجارهای ویراستاری بررسی کند و به صورت هنجار دربیاورد."

"به این ترتیب نه گروهی به نام ویراستار داریم و نه نویسندگان ما مسلط به مسائل ویراستاری هستند. به همین دلیل است که این مشکلات همچنان ادامه دارد."

ولی محمود جعفری، شاعر و روزنامه‌نگار می‌گوید عدم "استراتژی زبانی" در روزنامه‌ها هم تا حدود زیادی باعث آشفتگی در زبان مطبوعاتی شده است. به نظر او، بیشتر روزنامه‌ها از "گرایش‌های زبانی صاحب امتیازهای خود متاثرند".

در افغانستان هیچ نهادی وجود ندارد که برای بهسازی و توسعه زبان‌های رسمی برنامه‌ریزی و نظارت کند. آقای جعفری نبود چنین نهادی را هم از دلائل عمده ادامه مشکلات زبانی در مطبوعات افغانستان می‌داند.

آقای جعفری گفت: "قانون اساسی دولت را موظف کرده است که برای تقویت، رشد و توسعه زبان‌ها تلاش کند و برنامه‌های منظمی را روی دست بگیرد و اجرا کند. اما متاسفانه دولت افغانستان تا اکنون هیچ توجهی در این زمینه نداشته و هیچ نهادی را برای این کار تاسیس نکرده است. در حالی که ما نیازمند تاسیس یک فرهنگستان ملی هستیم که برای تقویت و رشد زبان‌ها کار کند."

شماری از کارشناسان هشدار می‌دهند که اگر دولت و نهادهای مسئول کارهای لازم را در این زمینه انجام ندهند، نه تنها زبان رسانه ای، بلکه زبان‌های ملی در کل با مشکلات زیادی مواجه خواهند شد.

چرا افغانستان به دستورالعمل اخلاق رسانه‎‌ای نیاز دارد؟


رسانه‌ها در جوامع مردم‌سالار به عنوان رکن چهارم قدرت تلقی می‌شوند تا بتوانند در آگاهی مردم سهم فعال داشته باشند و همچنان از کارکردهای حکومت و دولت نظارت کنند.

همان‌طوری‌که ارکان سه‌گانه دولت ضرورت به قواعد رفتاری دارند، رسانه‌ها نیز از این امر مستثنی نیستند و ضرورت به قواعد رفتاری به منظور کارکرد درست دارند.

در کل رسانه‌ها توسط دو قاعدۀ عمومی تنظیم می‌شوند: قانون رسانه‌ها و اخلاق رسانه‌ای. در افغانستان، هرچند گفته می‌شود، یکی از بهترین قوانین منطقه را در عرصۀ رسانه‌ای دارد، اما تنها قانون خوب نمی‌تواند رسانه‌ها را به نیروی چهارم قدرت تبدیل کند.

به این معنا که اولأ قانون رسانه‌ها به بازویی نیاز دارد که همانا اخلاق رسانه‌ای باشد و از طرفی دیگر اجرای قانون نیز بسیار مهم است.

با این گفته ما در افغانستان با دو چالش رو به رو هستیم: یکی عدم تعمیل قانون و دیگری نداشتن یک سند ملی تحت عنوان اخلاق رسانه‌ای.

"به این مهم باید توجه داشت که اخلاق رسانه‌ای کمک‌کنندۀ قانون رسانه‌ها بوده و تطبیق و اجرای قانون رسانه‌ها را تسهیل می‌بخشد. هیچ قانونی در عرصه رسانه‌ای بدون اخلاق رسانه‌ای به گونه درست تطبیق شده نمی‌تواند"

در واقع اخلاق رسانه‌ای پشتوانه قانون رسانه‌ها به شمار می‌رود و خلاهای قانون رسانه‌ها را پر می‌کند. بنا بر طبیعت کار رسانه‌ای، باید چنین باشد که خبرنگار هرگز خود را در خلای قواعد رفتاری احساس نکند و هیچ توجیهی برای اعمال نادرست به خبرنگار وجود نداشته باشد. زیرا هرگاه قانون رسانه‌ها مواردی را پیش‌بینی نکرده باشد، در مواردی این خود می‌تواند راه را برای خبرنگار باز کند تا از این خلاء استفاده کند و به کارهایی بپردازد که شایستۀ کار خبرنگاری نباشد.

از سوی دیگر هر گاه مشکل تعمیل قانون را بررسی کنیم، به این مهم باید توجه داشت که اخلاق رسانه‌ای کمک‌کنندۀ قانون رسانه‌ها بوده و تطبیق و اجرای قانون رسانه‌ها را تسهیل می‌بخشد. هیچ قانونی در عرصه رسانه‌ای بدون اخلاق رسانه‌ای به گونه درست تطبیق شده نمی‌تواند.

اکثر قواعد حقوقی منشای اخلاقی دارد و به ویژه در جامعه‎ای مثل افغانستان، که سخت سنتی است، اخلاق حرف اول را می‌زند و دایرۀ شمول اخلاقیات و قانون از لحاظ وسعت مشابه اند.

از طرف دیگر، بررسی صنعت رسانه‌ای نشان می‌دهد که تعداد کثیری از خبرنگاران خود از قانون رسانه‌های کشور درک درست و عمیق ندارند.

حقوقدانان به این باورند که آشنایی با قواعد اخلاق رسانه‌ای و پابندی به آن باعث درک درست قانون رسانه‌ها می‌شود. با توجه به این توجیه حقوقی، اخلاق رسانه‌ای می‌تواند به فهم قانون و تعمیل آن کمک کند.

خبرنگار به عنوان نمایندۀ مردم، از یک سو اگر پابند به موارد و قواعد قانونی و حرفه‌ای است، از سوی دیگر نیازمند تزکیۀ درونی نیز می‌باشد تا بتواند آن‌جا که هیچ‌کس در مورد آنچه او می‌نویسد نمی‌داند و نمی‌تواند از صحت و سقم آن آگاهی حاصل کند، یک نیروی درونی باید به او رهنمایی کند و از او پاسخ بخواهد که آنچه می‌نویسد، درست است یا خیر.

خبرنگار به عنوان نمایندۀ مردم، از یک سو اگر پابند به موارد و قواعد قانونی و حرفه‌ای است، از سوی دیگر نیازمند تزکیۀ درونی نیز می‌باشد

این‌جاست که می‌گویند اخلاق رسانه‌ای که با تزکیه درون انسان می‌پردازد و تلقینات اخلاقی را در وجود می‌پروراند، وجود انسانی را برای تحمل قواعد درشت و خشک قانون مقاومت می‌بخشد و در راستای قانونمند شدن رسانه‌ها سهم بسزایی دارد.

اخلاق رسانه‌ای صدای وجدان جامعه رسانه‌ای است که هرازگاهی این جامعه را از رفتن به سوی تشتت، بی‌ارزش شدن، خودباختگی و از خودبیگانگی هوشدار می‌دهد و برحذر می‌دارد و برآیند آن نجات صنعت رسانه‌ای است.

در کل می‌توان گفت که اخلاق رسانه‌ای با طبیعت شیرین و ملایم خود به زودی در نهاد خبرنگار جذب شده و زمانی که در وجودش نهادینه شد، بر رفتار و کار رسانه‌ای او اثر می‌گذارد در نهایت اخلاق رسانه‌ای ارزشی است با تدوین و عملی کردن آن کار خبرنگاری ارزشمند می‎شود.


رکن چهارم: مسائل حقوقی و اخلاقی در روزنامه‌ها (۷)

آقای راشدی گفت که وزارت اطلاعات و فرهنگ تلاش دارد قوانین زیر مجموعه قانون رسانه‌ها تصویب شود

در نیمه‌های ماه میزان/مهر سال ۱۳۸۸ خورشیدی دست کم چهار روزنامه چاپ کابل خبری را منتشر کردند که پدری به دخترش به طور مکرر تجاوز جنسی کرده و دخترش از او باردار شده است.

در این خبر هویت و مشخصات کامل پدر و دختر و حتی نشانی دقیق محل زندگی آن‌ها در شمال افغانستان چاپ شده بود. این خبر را یک خبرگزاری محلی مخابره کرده بود.

در هنگام انتشار این گزارش، این پدر در بازداشت پلیس بود. پرونده این مرد هنوز به دادگاه ارائه نشده بود و تحقیقات در مراحل اولیه قرار داشت. گزارشگر با این پدر صحبت نکرده بود، اما اطلاعاتی را از قول منابع پلیس در گزارش خود آورده بود.

بنابر این هنوز مشخص نبود که اتهام مطرح شده علیه این مرد به اثبات برسد. حال اگر دادگاه به گناه این مرد حکم نکرده باشد، او چگونه حیثیت از دست رفته خود را در جامعه به شدت سنتی افغانستان اعاده کند؟ به فرض این که این پدر و دختر مقصر هم شناخته شده باشند، آیا این چهار روزنامه جزای سنگینی پیش از صدور حکم دادگاه به آن‌ها نداده‌اند؟

آیا این مورد نمونه‌ای از افشای هویت متهمان و قربانیان تجاوز جنسی نیست که در قانون آن را ممنوع قرار داده است؟ آیا افشای هویت و مشخصات افراد در چنین وضعیتی به حیثیت اجتماعی آنان آسیب وارد نمی‌کند؟ اگر پاسخ به این پرسش‌ها مثبت باشد، این گونه "تخلفات" در روزنامه های افغانستان تا چه حدی گسترده است؟

هرج و مرج؟

بسیاری از کارشناسان در افغانستان افشای هویت متهمان را در چنین وضعیتی مغایر اصول قانون می‌دانند و معتقدند که افشای هویت آنان به حیثیت اجتماعی‌شان آسیب می‌رساند.

سعیده مژگان مصطفوی، استاد اخلاق رسانه‌ای در دانشگاه کابل می گوید که این گونه تخلفات در روزنامه‌های افغانستان به طور گسترده‌ای رایج است.

"امروز مسائل اهانت، افترا و اتهام در رسانه‌های ما به طور گسترده‌ای وجود دارد"

خانم مصطفوی افزود: "امروز مسائل اهانت، افترا و اتهام در رسانه‌های ما به طور گسترده‌ای وجود دارد. آن‌ها بدون دلیل به فردی تهمت می‌بندند، خودشان قاضی می‌شوند و خودشان رای صادر می‌کنند. امروز تمام اقشار جامعه با این رسانه‌ها مشکل دارند."

خانم مصطفوی گفت: "هر فردی کرامت انسانی دارد و هیچ رسانه‌ای حق ندارد که تصویر، نام و مشخصات قربانی خشونت را چاپ کند. چنین حقی را در هیچ جای دنیا و هیچ قانونی به این‌ها نمی‌دهد. فکر می‌کنم با این کارهایی که رسانه‌ها می‌کنند، به سوی هرج و هرج وسیع‌تری داریم حرکت می‌کنیم."

بسیاری‌ها به این نظرند که تخلفات رسانه‌ای در میان روزنامه‌نگاران در زمینه‌های مختلفی قابل بررسی است. بخشی از این تخلفات شامل بحث حقوقی می‌شود که در قوانین افغانستان برای آن‌ها تحت عنوان "جرایم مطبوعاتی" مجازات‌هایی را تعیین کرده است. اما مواردی هم هست که در محدوده اخلاق رسانه‌ای بررسی می‌شود، ولی در باره اصول آن در افغانستان هیچ گونه سند مکتوبی وجود ندارد.

قانون رسانه‌های همگانی مصوب ۱۳۸۴ خورشیدی تخلفات رسانه‌ای را در چهار مورد قابل پیگرد قانونی دانسته بود، اما در قانون رسانه‌های مصوب ۱۳۸۸ شمار این موارد به هشت رسیده است.

این هشت مورد از این قرار است: انتشار مطالب مغایر اصول اسلام، اهانت به ادیان و مذاهب دیگر، انتشار مطالب مغایر قانون اساسی و قانون جزا، تبلیغ و ترویج ادیان غیر از اسلام، اهانت و هتک حرمت، افترا به افراد و نهادها، افشای هویت و انتشار تصاویر قربانیان خشونت و تجاوز جنسی، همچنین مطالبی که به امنیت روانی جامعه، به ویژه کودکان و نوجوانان آسیب وارد کند.

دین محمد مبارز راشدی، معاون وزارت اطلاعات و فرهنگ می‌گوید تخلفات در شماری از این موارد بیشتر از موارد دیگر است. آقای راشدی گفت: "یکی از مواردی که زیاد اتفاق افتاد که به کمیسیون تخطی‌های رسانه‌ای مراجعه شود، اهانت، هتک حرمت و افترا به افراد است که در قانون جرم و ممنوع است."

او افزود: "مورد دیگر افشای هویت و انتشار تصاویر قربانیان خشونت و تجاوز جنسی است که متاسفانه زیاد شایع است. یک مورد دیگر صدمه زدن به امنیت روانی جامعه و به ویژه کودکان است که بسیار شایع است."

چهل مورد ممنوعه

دادستان کل کشور گفت که بیشتر پرونده‌های شکایت از رسانه ها با میانجیگری بسته می‌شود

با این همه، موارد ممنوعه در قانون رسانه‌ها تعریف مشخصی ندارد و مجازات برای تخلف از این موارد هم مشخص نیست. به همین دلیل، نهادهای دولتی برای بررسی تخلفات رسانه‌ای بیشتر به قانون جزا/کیفری مصوب سال ۱۳۵۵ استناد می‌کنند.

این قانون تخلفات رسانه‌ای را تحت عنوان "جرایم توسط وسایل علنی" با جزئیات زیادی توضیح داده و مجازات‌هایی هم برای آن‌ها تعیین کرده است. قانون جزا برای افترا، اتهام و موارد مشابه به آن تحت عنوان "حد قذف" تا دو سال زندان مجازات در نظر گرفته است.

مطابق این قانون، فاش کردن جریان جلسات سری دادگاه، شورای ملی و حتی انتشار مطالب مغایر آداب عمومی، هم جرم و قابل پیگرد قانونی است. صدیق الله توحیدی، مسئول دیده بان رسانه‌ها در موسسه نی می‌گوید موارد ممنوعه در قانون جزا مجموعاً به ۴۰ مورد می‌رسد.

آقای توحیدی گفت: "از هتک حرمت، توهین، جرایم علیه شخصیت و آبروی افراد و مداخله در حریم خصوصی و امثال آن گرفته تا مواردی که با حکومت و دولت ارتباط دارد (بر اساس این قانون جرم است). اگر رسانه ها مطابق به این قانون مجازات شوند، مجازات بسیار سنگینی هم رسانه ها و هم گزارشگران خواهند دید."

اما برخی از کارشناسان و روزنامه‌نگاران می‌گویند به دلائلی، از جمله این که قانون جزا ۳۳ سال پیش و توسط رژیمی به تصویب رسیده که خود مطبوعات را بسته بود، نباید به آن زیاد استناد شود.

قانون جزای افغانستان در سال ۱۳۵۵ توسط فرمان تقنینی محمد داوود خان، رئیس جمهوری وقت افغانستان نافذ شد و تا حال همچنان نافذ است. در زمان ریاست جمهوری او (۲۶ سرطان/تیر ۱۳۵۲-۷ثور/اردیبهشت ۱۳۵۷) مطبوعات آزاد اجازه فعالیت نداشتند.

سعیده مژگان مصطفوی، استاد اخلاق رسانه ای در دانشگاه کابل گفت: "به نظر من بسیار غلط است که همه چیز را به قانون جزا رجعت بدهیم. مثل دیگر کشورها ما باید قانون مستقلی برای تخلفات رسانه‌ای داشته باشیم."

از سوی دیگر آن گونه که صدیق الله توحیدی می‌گوید، قانون جزا "مغایر روح قانون رسانه‌ها و قانون اساسی کنونی" افغانستان است. او افزود: " در مورد این که بسیاری از موارد (ذکر شده در) قانون جزا مخالفت با روح دموکراسی، آزادی بیان و قانون اساسی افغانستان دارد، شکی نیست."

اما اسحاق الکو، دادستان کل افغانستان می‌گوید این قانون تا حال در کشور نافذ و تخلف از مواد آن قابل پیگرد قانونی است. ولی آقای الکو تاکید می‌کند که دادستانی تنها در صورت شکایت افراد، موضوع تخلف را بررسی می‌کند.

آقای الکو گفت: "مسائلی که این ها (رسانه ها) به آنها می پردازند، بیشتر هوایی (بی پایه) است و شکل افترا و اطلاع کاذب را دارد. در قانون جزا برای این‌ها مواد بسیار صریحی موجود است."

خطوط قرمز کجاست؟

ماده ۴۵ قانون رسانه‌های همگانی

تولید، تکثیر، چاپ و نشر گزارش‌ها و مطالب ذیل در رسانه‌های همگانی و موسسات مندرج ماده بیست و هفتم این قانون جواز ندارد:

۱. آثار و مطالبی که مغایر با اصول و احکام دین مقدس اسلام باشد

۲. آثار و مطالبی که موجب توهین به سایر ادیان و مذاهب باشد

۳. آثار و مطالبی که موجب هتک حرمت، تحقیر و توهین به اشخاص حقیقی یا حکمی گردد

۴. آثار و مطالبی که افترا به اشخاص حقیقی یا حکمی بوده و سبب متضرر شدن شخصیت و اعتبار آنان گردد
۵. آثار و مطالبی که مغایر قانون اساسی بوده و در قانون جزا جرم محسوب شود
۶. تبلیغ و ترویج ادیان دیگر غیر از دین مقدس اسلام
۷. افشای هویت و پخش تصاویرقربانیان خشونت و تجاوز به نحوی که به حیثیت اجتماعی آنان صدمه وارد نماید
۸. آثار و مطالبی که به امنیت روانی و سلامت اخلاقی افراد جامعه، خصوصاً اطفال و نوجوانان آسیب می رساند

با این همه، مواردی از تخلفات رسانه‌ای وجود دارد که در قوانین افغانستان به طور مشخص جرم دانسته نشده است، اما بر اساس اصول حقوق رسانه‌ای در بیشتر کشورها انتشار آنها مجاز نیست.

در حالی که در افغانستان اصول مدونی برای حقوق و اخلاق رسانه‌ای وجود ندارد، همواره این پرسش مطرح شده که مرزهای حقوقی و اخلاقی فعالیت‌های رسانه‌ای کجا است؟

شاید به این پرسش نتوان پاسخ دقیق و روشنی ارائه کرد، اما اصولی وجود دارد که تقریباً در هر جای از دنیا به عنوان اصول حقوقی و اخلاقی برای رسانه‌ها پذیرفته شده است. کارشناسان می‌گویند این اصول به دلائلی هنوز در افغانستان به اندازه کافی شناخته نشده است.

مبارز راشدی، معاون وزارت اطلاعات و فرهنگ گفت: "عدم رعایت توازن، بی‌طرفی و انصاف و همچنین نقض حریم شخصی افراد و عدم دقت در انتشار مطالب از مواردی است که تخطی محسوب می‌شود."

به گفته او، تخطی از این موارد در مطبوعات افغانستان شایع‌تر از مواردی است که در قوانین افغانستان مشخصاً جرم دانسته شده است.

شماری از کارشناسان می‌گویند روزنامه‌ها در کشمکش‌های سیاسی، قومی و زبانی به سادگی موضع می‌گیرند. به گفته آنان، چاپ عکس‌های تحریف و دستکاری شده و آگهی‌های بازرگانی مبالغه‌آمیز و غیرواقعی، موارد دیگری است که برخی از روزنامه‌ها هنوز هم به آن‌ها ادامه می‌دهند.

همچنین نقض اصول حق مولف یا کپی‌رایت هم در روزنامه‌ها به گونه گسترده‌ای رایج است. هنوز در افغانستان هیچ قانونی برای حمایت از حق مولف و حق مالکیت فکری تصویب نشده است.

عباس حسینی سردبیر روزنامه راه نجات گفت: "بسیاری از روزنامه‌ها مطالبی را چاپ می‌کنند که از خودشان نیست. با دسترسی وسیعی که به اینترنت وجود دارد و رسانه‌هایی که روزانه فعالیت می‌کنند، بدون رعایت اخلاق رسانه‌ای و کپی‌رایت و این که یک اثر متعلق به نویسنده و منبعش است، سرقت می‌شود."

این ها مواردی است که در بیشتر کشورهای جهان به عنوان تخلف رسانه‌ای، پیگرد قانونی و مجازات را در پی دارد، اما قوانین افغانستان تا حال در این موارد ساکت است.

میانجیگری؟

"روزنامه‌نگار شاید معنای حقوقی برخی از کلمات را نمی‌فهمد و متوجه نمی‌شود که مرتکب چنین خبط و اشتباهی می‌شود"

با این حال، اقدامات دولت برای جلوگیری از ادامه این وضعیت در میان روزنامه‌ها چه بوده است؟ آیا اصولاً مرجعی هست که به این گونه تخلفات به گونه فنی و حرفه‌ای رسیدگی کند؟

وزارت اطلاعات و فرهنگ بر اساس قانون رسانه‌های همگانی مصوب ۱۳۸۴ کمیسیونی را با عنوان رسیدگی به تخطی‌های رسانه‌ای ایجاد کرد و در چند مورد روزنامه‌نگاران را مورد بازپرسی قرار داد.

بر اساس قانون رسانه های همگانی "کمیسیون رسیدگی به تخطی‌های رسانه‌ای" مسئول رسیدگی به شکایت های رسانه‌ای بود. این کمیسیون چند مورد از شکایت‌های مطرح شده را به دادگاه محول کرد. قانون جدید رسانه‌ها این وظیفه را به عهده اداره‌ای موسوم به "کمیسیون رسانه‌های همگانی" گذاشته است.

محمود حکیمی، سردبیر روزنامه افغانستان می‌گوید بیشتر مواردی که در این کمیسیون‌ها بررسی شده با اصول اسلامی ارتباط داشته است. او گفت: "معمولاً دولت وقتی اقدام کرده که قضایایی مانند قضیه هفته نامه آفتاب، یا قضیه پرویز کامبخش و قضیه علی محقق نسب به میان آمده است، اما در موارد ریز ما هنوز کاری از وزارت اطلاعات و فرهنگ ندیده‌ایم."

این کمیسیون ها دهها مورد از تخلفات رسانه‌ای را بررسی کرده است، ولی در مواردی پرونده‌هایی هم وجود داشته که بدون ارجاع به این کمیسیون‌ها به طور مستقیم به دادستانی کل افغانستان ارجاع شده است.

مقامات دادستانی می‌گویند بیشتر کوشیده‌اند که ادعاهای مطرح شده علیه روزنامه‌ها را با میانجیگری، بدون تشکیل پرونده رسمی و ارجاع به دادگاه حل کنند. اسحاق الکو، دادستان کل افغانستان می‌گوید معمولاً بیشتر افراد شاکی با عذرخواهی روزنامه‌ای که اتهام و افترا را مطرح کرده راضی به حل قضیه می‌شوند.

به گفته او، اگر افراد شاکی در چنین صورتی راضی به حل قضیه نشوند، پرونده آنان به دادگاه فرستاده می‌شود. ولی این گونه موارد بسیار زیاد اتفاق نیفتاده است.

شاکیانی که به نهادهای مربوط در این زمینه مراجعه کرده‌اند، بیشتر مقام‌های دولتی بوده و هیچ شهروند عادی در میان آنان نبوده‌اند. به نظر بسیاری‌ها، بیشتر موارد نقض حقوق فردی توسط روزنامه‌ها با افراد قربانی خشونت و تجاوزهای جنسی ارتباط دارد، ولی مقامات می‌گویند این گونه افراد تا حال شاکی نشده‌اند.

عبدالمجیب خلوتگر، مسئول رسانه‌ها در موسسه جامعه باز می‌گوید یکی از دلائل عدم مراجعه این گونه افراد به مراجع قانونی، عدم صراحت قوانین است. او گفت: "در کل، چه در قانون رسانه‌ها و چه در قانون جزا، تعریف خاصی برای افترا، هتک حرمت، اهانت و موارد اخلاقی وجود ندارد. این کلمات بسیار عام است و هرکسی به ظن و تعبیر خود از این کلمات استفاده می‌کند."

روزنامه‌نگار 'نمی‌فهمد'؟

عدم رعایت توازن، بی‌طرفی و انصاف و همچنین نقض حریم شخصی افراد و عدم دقت در انتشار مطالب از مواردی است که تخطی محسوب می‌شود

مبارز راشدی

اما پرسش اساسی این است که چرا روزنامه‌نگاران، که به عنوان افراد حرفه‌ای به کار روزنامه‌نگاری می‌پردازند، اصول و مرزهای قرمز حقوقی و اخلاق رسانه‌ای را رعایت نمی‌کنند؟

آقای خلوتگر در پاسخ به این پرسش گفت: "دلیل این که روزنامه‌نگاران اخلاق حرفه‌ای را رعایت نمی‌کنند، نبود کد اخلاقی رسانه‌ای است -- کد اخلاق رسانه‌ای که تمام رسانه‌ها، یا حد اقل اکثریت رسانه‌ها یا سازمان‌های رسانه‌ای افغانستان آن را به عنوان اصول اخلاقی بپذیرند."

از سوی دیگر نظری پریانی، سردبیر روزنامه ماندگار می‌گوید بسیاری از روزنامه‌نگاران با مفاهیم حقوقی و اخلاقی در رسانه‌ها آشنایی کافی ندارند.

آقای پریانی گفت: "آنچه که سبب این مشکلات می‌شود دو نکته است: اول آن که روزنامه‌نگار شاید معنای حقوقی برخی از کلمات را نمی‌فهمد و متوجه نمی‌شود که مرتکب چنین خبط و اشتباهی می‌شود. دیگر این که رسانه‌هایی هم هستند که شاید بر بنیاد هدف خاصی افترا ببندند، اهانت کنند و کسی را توبیخ کنند."

با این حال، سردبیر ماندگار به این نظر است که "موجودیت این مشکلات در جامعه‌ای که تازه به مرحله رشد رسانه‌ای پا می‌گذارد، طبیعی است و باید از آن بگذرد تا به مرحله پختگی برسد."

برخی از کارشناسان می‌گویند که سطح پایین آگاهی عمومی را هم باید به فهرست دلائل بروز تخلفات رسانه‌ای افزود. به گفته آنها، به همین دلیل بسیاری از کسانی که حقوق‌شان به وسیله رسانه‌ها نقض می‌شود، تخلفات رسانه‌ای را جدی نمی‌گیرند. همچنین برخی از متهمان، قربانیان خشونت و تجاوز جنسی حاضر به مصاحبه با روزنامه‌نگاران می‌شوند و حتی مانع عکسبرداری از خود هم نمی‌شوند.

هر چند سید مخدوم رهین، وزیر اطلاعات و فرهنگ می‌گوید وزارت تحت امر او در چنین موارد اقدام جدی می‌کند، اما تا حال در عمل گام قابل توجهی در این مورد برداشته نشده است.

قانونی جداگانه؟

'دلیل این که روزنامه‌نگاران اخلاق حرفه‌ای را رعایت نمی‌کنند، نبود کد اخلاقی رسانه‌ای است'

با این حال، راهکار اصلی برای رسیدگی به این گونه مشکلات چیست؟ مژگان مصطفوی، استاد اخلاق رسانه‌ای می‌گوید برای رسیدگی بهینه به تخلفات رسانه‌ای باید یک "هیات منصفه" تشکیل شود.

او گفت: "کار خبرنگاری و ژورنالیسم کاملاً حرفه‌ای و تخصصی است. اگر ما هیات منصفه‌ای از ژورنالیست‌ها را داشته باشیم، بهتر این است که ابتدا جرایم رسانه‌ای را آن‌ها بررسی کنند، اگر رسانه‌ای کار خلاف خود را با هشدار متوقف نمی‌کند، هیات منصفه آن را به محاکم ارجاع کند."

ولی به نظر بسیاری‌ها برای رسیدگی به تخلفات حقوقی و اخلاقی در رسانه‌ها باید قانون جدگانه‌ای به تصویب برسد که در آن شیوه‌های برخورد با متخلفان هم مشخص شود.

قانون رسانه‌های همگانی هم به تصویب چنین قانونی اشاره کرده است. هرچند دین محمد مبارز راشدی، معاون نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ گفت که این وزارت تلاش دارد قوانین زیرمجموعه قانون رسانه‌های همگانی به تصویب برسد، ولی به نظر می رسد که هنوز گام عملی برای تصویب این قانون برداشته نشده است.

احزاب و نقش آن در انتخابات

درآمد

براي ورود به اصل بحث كه عبارت از احزاب و نقش آن در انتخابات مي باشد، نياز است به عنوان مقدمه به اين مطلب بپردازيم كه حزب يكي از مظاهر  اجتماعي و متضمن آزادي هاي اساسي براي انسانها است. بعد از آنكه اختيارات فرمانروايان مطلقه، به نماينده گان مردم توزيع شد به تبع آن مساله ي انتخابات و رژيم هاي انتخابي در جامعه مطرح گرديد. از اينرو بحث احزاب سياسي و نقش آن در انتخابات نيز فزوني يافت. زيرا احزاب سياسي مردم را متشكل و منسجم مي سازد و زمينه را براي راه اندازي مبارزات انتخاباتي فراهم مي كند. امتيازي كه اين روند به دنبال دارد اينست كه مبارزات فردي و رقابت هاي شخصي در پيكارهاي انتخاباتي از ميان برداشته مي شود و مسايل از شكل فردي و انحصاري بيرون آمده و به شكل سازمان يافته و برنامه ريزي شده براي مردم ارائه مي گردد. از اينجا مي توان به يكي از مهمترين نقش احزاب سياسي در انتخابات پي برد كه احزاب مردم را به دور يك ايدئولوژي و انديشه ي مشترك گرد مي آورد كه اين امر مي تواند در ايجاد همآهنگي و اتحاد ميان طرفداران وهواداران ايده و عقيده سياسي موثر باشد. درست است كه احزاب از يك سو موجب تفرقه و تقسيم جوامع انساني مي شود، جامعه را به شاخه ها و تشكل ها منقسم مي سازد اما از سوي ديگر زمينه ي اتحاد و همآهنگي را نيز ميان هواداران خود فراهم مي كند. شناختن دقيق حزب مستلزم، شناخت تعريف حزب است پس چه بهتر كه تعريفي از حزب ارائه دهيم تا بدانيم كه حزب چيست؟

تعريف حزب

حزب عبارت است از يك سازمان سياسي كه اعضاي آن تلاش مي كنند تا در چوكات يك برنامه و فكر سياسي مشترك و عملي ساختن يك مرام مشترك و بدست آوردن هدف و نصب العين كه براي خود اختيار نموده اند متحدانه حركت نمايند. از تعريف فوق چنين نتيجه ي به دست مي آيد كه هر حزب سياسي براي رسيدن به اهداف و عملي ساختن برنامه و فكري سياسي خود به قدرت سياسي و مشروع احتياج دارد. واضح است كه اگر حزب داراي اقتداري نباشد و قدرت سياسي و مشروع نداشته باشد در راستاي عملي ساختن برنامه هاي خود ناكام خواهد ماند. از اينرو مي توان گفت كه هر حزب سياسي براي پياده كردن برنامه خود به قدرت مشروع نياز دارد بنا بر اين هر حزب به دنبال قدرت سياسي است. اما از طرفي اين قدرت سياسي به دست نمي آيد مگر از رهگذر پارلمان يا نماينده گان انتخابي مردم. بدين ملحوظ است كه هر حزب سياسي در تلاش اين هستند تا به پارلمان راه يابند و زمينه ي ورود اعضاي خود به پارلمان را فراهم سازد. حزب در فرهنگ اصطلاحات چنين تعريف شده است: (( حزب يك سازمان سياسي است كه در آن همفكران و طرفداران يك آرمان، داوطلبانه گرد هم مي آيند و علي القاعده آگاه ترين عناصر يك طبقه يا اقشار اجتماعي متحد المنافع را گرد مي آورد كه بيانگر طبقه يا قشر بوده و آن را در مبارزات اجتماعي رهبري مي نمايد.))

انواع نظام هاي حزبي و تاثير آن در انتخابات

حال كه تا جائي با مفهوم حزب آشنا شديم اين بحث را پي مي گيريم كه احزاب از نظر ساختاري و تشكيلاتي بر چند نوع تقسيم شده و كدام ها هستند. احزاب از نظر ساختاري و تشكيلاتي به دو دوسته دمكراتيك و غير دمكراتيك تقسيم شده است و همچنان گفته شده كه احزاب منضبط داريم و احزاب غير منضبط. احزاب دمكراتيك، احزابي هستند كه كادرهاي رهبري آن در مركز و محلات بر بنياد اصل انتخابات با راي اكثريت اعضاي حزب برگزيده مي شوند. اين رهبران به برنامه هاي حزب احترام قائل هستند و در برابر اعضاي حزب پاسخگو مي باشند. هر گاه مرتكب خطا و خلاف ورزي شوند مطابق به احكام اساسنامه حزب مورد بازخواست قرار ميگيرند. بنا بر اين ويژگيهاي احزاب دمكراتيك عبارتند از اصل انتخابات، مسئوول بودن كادرها و رهبر حزب در برابر اعضاء و جوابگو بودن حزب، چيزي كه در احزاب غير دمكراتيك وجود ندارد.

حزب منضبط نيز آنست كه اعضاي آن مطابق دساتير و هدايات كميته ها عمل مي كنند. بنا بر اين مي توان گفت كه انضباط نيز يكي از ويژگيهاي حزب دمكراتيك است. اين حزب نيز به نوبه ي خود به سيستم يك حزبي، دو حزبي و چند حزبي تقسيم مي شود.

سيستم يك حزبي

اين سيستم كه در قرن بيست شكل يافته است براي نخستين بار توسط لينين و موسيليني پايه گذاري شد. آنها با تاسيس احزاب كمونيست و فاشيست احزابي را به وجود آوردند كه طرفدار انحصار قدرت و ضمنا ايدئولوژيك بودند. با توجه به اين اصل كه انتخاب نمودن از حقوق مسلم شهروندان مي باشد، آنها مي توانند در انتخابات به گونه ي گسترده شركت كند و به هر يك از كانديدان كه بخواهند راي بدهند و آنها را انتخاب كنند اما در سيستم يك حزبي اين اصل محدود و مقيد شده است. در اين سيستم تمام كانديدان از جمله اعضاي حزب واحد بوده و مردم مجبورند به همين كانديداها راي دهند. دو نقيصه ي كلان در اين سيستم وجود دارد يكي اينكه نامزدان در انتخابات محدود مي شود و تنها كساني شركت مي كنند كه از افراد سرشناس حزب باشند و ديگر اينكه رقابت لازم كه بايد ميان نامزدان انتخابات وجود داشته باشد، احساس نمي شود. در حالي كه اين رقابت يك اصل مهم است و هر يك از كانديدان با داشتن برنامه هاي مفيد و با رقابت سالم بايد پيروز انتخابات شود. از اينجا مي توان گفت كه انتخابات در سيستم هاي يك حزبي در واقع نمايشي هست و براي اينكه مردم را قانع كرده باشند كه دمكراتيك است و اصل آزادي شهروندان مراعات مي شود، اين انتخابات نمايشي را راه اندازي مي كنند. اگر اين حزب ظاهرا به ديگر احزاب نيز اجازه مي دهد تا كانديداتوران شان را معرفي كنند باز هم جنبه ي واقعي وعملي نداشته بلكه نوعي جلوه دادن مشروعيت به قدرت حزبي خود شان است.

سيستم دو حزبي

سيستم دو حزبي در كشورهاي چون آمريكا، بريتانيا و غيره از سالها به اينسو تجربه شده است. حزب آزاديخواهان و ليبرال ها در آمريكا نمونه ي اين سيستم مي باشند. ويژگي اين سيستم اينست كه در اين نظام سليقه هاي شخصي، گرايشهاي فكري، منطقوي، فرهنگي و نژادي مد نظر گرفته نمي شود بلكه به جاي آن به اعضاي حزب دور هم جمع شده و به برنامه هاي حزبي توجه مي كند تا باور و اعتقاد مردم را نسبت به حزب شان به دست آورند. فراموش نكنيم كه در اين سيستم ساير احزاب نيز مي توانند شركت كنند و يا افراد به گونه ي انحصاري در انتخابات سهيم شوند و به گونه ي مستقل خود را نامزد كنند اما نقش اساسي را دو حزب عمده و قدرتمند به عهده دارد. موجوديت دو حزب بزرگ در برگزاري و تدوير انتخابات و اداره كشور هم مفاد دارد و هم ضرر. مفاد اينست كه اولا راي دهندگان به سر درگمي قرار نمي گيرند. ثانيا راي دهندگان مي توانند تصميم خود را از قبل اتخاذ و به كانديدان يكي از اين دو حزب بزرگ كه برنامه هاي شان را به نفع مردم و خود مي بينند، راي بدهند. اما ضرر اين سيستم اينست كه انتخاب كننده گان حق تنوع در انتخاب شان را از دست مي دهند و مجبور مي شوند كه بايد به يكي از اين دو نامزدها راي دهد. در اين سيستم حزبي كه در انتخابات موفق نشده، اپوزيسيون قوي را تشكيل داده و حكومت سياسي را مي سازد. اين حزب با ابراز نظريات نيك و سازنده و انتقاد از كارهاي نادرست حزب اكثريت را در دولت رهنمائي  مي كند.

سيستم چند حزبي

سيستم چند حزبي در كشورهاي وجود دارد كه احزاب سياسي در آن نتوانسته اند يك همگرائي سياسي را به وجود آورند. گرايشات فكري متعدد در جامعه وجود دارد. اين نظام عمدتا در كشورهاي آلمان و فرانسه و ايتاليا وجود دارد. اين احزاب  هر كدام به گونه ي مستقل در تلاش هستند تا قدرت سياسي را به دست آورند. اما به دليل اينكه احزاب متعدد و گوناگون وجود دارد در برخي از موارد چند حزب براي برنده شدن در مبارزات انتخاباتي با هم ائتلاف مي كنند تا بتوانند حكومت را تشكيل دهند و قدرت سياسي را به دست آورند. اما چنين ائتلاف ها غالبا زودگذر بوده و آسيب پذير مي باشند. اين نوع ائتلاف ها بي ثبات بوده و دوام نمي يابد.                                                                                                                                                                                                                                                           

احزاب خاص و عام

مطابق يك تقسيم بندي ديگر، احزاب به خاص و عام نيز تقسيم مي شود. احزاب خاص آن است كه عمدتا از سوي افراد و اشخاص سرشناس و مشهور يا يك بخش خاص مردم اعم از ثروتمندان يا روشنفكران تشكيل مي شود. وجوه مالي اينگونه احزاب از طريق اشخاص تمويل مي شود كه آن حزب را به وجود آورده است. در اين نوع احزاب، چندان به حق العضويت توجه نمي شود. نياز به جمع آوري اعانه و كمك ندارند. بيشتر اشخاصي كه اين حزب را به وجود آورده كمك مالي مي كند. بنا بر اين اين نوع حزب، متكي به شخص متمول است و اهداف و آرمانهاي او را عملي مي سازد. حزب بيشتر تابع آرزوهاي اشخاص هستند كه حزب را تمويل مي كند. تشكيلات اين نوع احزاب بيشتر منضبط و منسجم نيستند.

احزاب عام آنست كه متشكل از آحاد مردم مي باشد. داراي اعضاي زياد هست. اين حزب از سوي اشخاص مشهور و سرشناس تمويل نمي شود، وجوه مالي اين حزب از طريق حق العضويت و اعانه تامين مي شود. اين احزاب داراي تشكيلات منسجم بوده و حزب در خدمت شخص يا اشخاص معين نمي باشد. دساتير و هدايات مقامات عالي حزب، از سوي اعضا عملي مي گردد و اعضاي در برابر حزب احساس تكليف مي كنند. اين حزب در انتخابات نيز به شكل منسجم و منظم شركت مي ورزند.

ارتباط ميان احزاب و انتخابات

كارشناسان سياسي بر اين باور هستند كه ميان احزاب و انتخابات ارتباط بسيار نزديكي وجود دارد و حتا احزاب مولود انتخابات مي باشد. اگر نظام هاي انتخاباتي وجود نمي داشت و اختيارات از فرمانروايان مطلقه به نماينده گان مردم توزيع نمي شد، احزاب نيز به وجود نمي آمد. احزاب سياسي مي توانند با طرح برنامه هاي منسجم و مشخص كه در آن منافع مردم و خود شان مد نظر گرفته شده باشد در انتخابات شركت كنند و حتا ايجاد انگيزه كنند براي مردم جهت اشتراك در انتخابات. از اينرو مي توان گفت كه ميان احزاب و انتخابات ارتباط تنگاتنگ وجود دارد. از سويي هم وجود احزاب سياسي در انتخابات بيانگر يك دمكراسي واقعي در كشور است. زيرا با وجود احزاب متعدد و گوناگون در انتخابات، مردم اين فرصت را مي يابند تا به عوض كانديدان دو حزب، به يك عده افرادي كه متعلق به احزاب ديگر مي باشند، راي دهند و به جاي قبول برنامه هاي ارائه شده ي تكراري دو حزب مقتدر، برنامه ها و پروگرام هاي مختلف سياسي ديگر را شاهد باشند و حق انتخاب آنها براي شان محفوظ و ميسر باشند.

  

جاذبه هاي نماز، براي كودكان

مقدمه

یکی از دغدغه های بسیاری از مادران و پدران محترم، تربیت دینی کودکانشان است. همین امر سبب شده تا به دنبال یک روش موثّر برای جذب کودکانشان نسبت به آموزه های دینی باشند. از سوی دیگر؛ همه والدین می دانند یکی از آموزه های مهمّ دینی که نقش بسیار موثّری در تربیت فرزندانشان دارد، نماز است. لذا به دنبال شیوه های کاربردی برای جذب و علاقه فرزندانشان به نماز می باشند. با توجّه به اینکه اجرای هر برنامه ای باید خالی از افراط و تفریط و رعایت نکات تربیتی باشد، از سوی اهل بیت(ع) رهنمود هایی در این باره آمده است که می تواند برای این دسته از والدین بسیار حائز اهمیّت باشد.
دغدغه و حرص این دسته از والدین گرامی در تربیت فرزندانشان بخاطر سفارشی است که در سخنان پیامبر اکرم(ص) آمده است که: «ادّبوا اولادکم فانکم مسئولون:(1) فرزندان خود را تربیت نمایید که در برابر آنان مسئولید». امیر المومنین(ع) نیز می فرماید: «اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم:(2) فرزندانتان را گرامی بدارید و آنان را نیکو تربیت و ادب کنید».
پدر و مادر گرامی نیز در قبال فرزندانشان احساس مسئولیت می کنند و سعی در تربیت آنان دارند. بسیاری از والدین از دوران کودکی به دنبال آموزش نماز به کودکانشان می باشند. چرا که نماز یکی از مهمترین آداب و دستورات اسلامی است و تاثیر بسزایی در هموارسازی راه تربیت فرزندان دارد.

اهمیّت نماز

در آیات قرآن کریم، بیش از 122 آیه پیرامون نماز وارد شده است که دلالت بر اهمیّت این دستور الهی دارد. همچنین تعبیراتی که در احادیث ائمه(ع) در مورد نماز آمده همین مطلب را تایید می کند. گاهی نماز به منزله سر در بدن قرار گرفته، و گاهی اسلام بر پنج پایه تصوّر شده است که یکی از آنها نماز است.
پیامبر اسلام(ص) نماز را نور چشم خود می داند،(3) و یا آن را بسان معشوقه ای توصیف می کند که هم صحبتی با او هر سختی را گوارا می سازد.(4)
آری نماز فروغ چشمی است که سایر اعضاء با آن مسیر خود را می یابند و میزانی است که همه اعمال با آن سنجیده می شود(5) و کسی که میزانش را بر ندارد در روز قیامت اعمالش را چگونه محاسبه خواهند کرد؟!(6)
نماز آن گونه است که، پیامبران الهی نیز به آن سفارش شده اند و از سفارش کنندگان به آن بوده اند. پیشوایان الهی چه در طول حیات پر برکت خود و چه در لحظات واپسین زندگی همواره به نماز عنایت داشته اند.(7) حضرت ابراهیم(ع) در جهت اقامه نماز، همسر و کودک خویش را در بیابانی بی آب رها می کند(8) و با این حال از خداوند تقاضا دارد تا او و فرزندانش را در زمره اقامه کنندگان نماز قرار دهد.(9) چه سعادتی است اقامه نماز که حضرت عیسی(ع) می گوید: «وَ اَوْصانِی بِالصَّلوهِ وَ الزَّکوهِ ما دُمْتُ حَیّاً:(10) مادامی که در حیاتم به نماز و زکات توصیه شده ام». حضرت موسی(ع) نیز مامور به اقامه نماز است.(11) و لقمان حکیم فرزندش را به اقامه نماز توصیه می کند(12) و سرانجام نماز بر همه مومنان نوشته شده است(13) تا از این چشمه جوشان بهره گیرند(14) و به معراج رسند.(15)
پیامبر اسلام(ص) نیز از سوی خداوند مامور است تا خانواده خویش را به نماز فراخواند و خود نیز بر این امر پایداری کند (وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا).(16) چراکه نماز معراج مومن است، و هر کس از عروج باز ماند در سقر زمین گیر خواهد  شد (مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَر؟ َقَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ) (17)

فوائد و آثار نماز خوانی فرزندان
1- گرایش به امور پسندیده

نماز از آنجا که ارتباط با خداوندی است که سرچشمه همه خوبی هاست، فرزندانتان را به کار های پسندیده دعوت می کند. شرایطی که برای نماز بیان شده و نمازگزار باید آن را رعایت کند، به گونه ای طرّاحی شده که او را نا خداگاه به سمت خوبی ها سوق می دهد. مسائلی مثل غصبی نبودن مکان و لباس نمازگزار، وقت شناسی و همراهی او با اجتماع و... از این مواردند. این مسئله به سادگی قابل درک است که نماز تنها نماز نیست بلکه رفتاری آموزشی است که یک مجموعه صفات و افکار پسندیده را در نهان انسان نهادینه می کند. چنانکه مشرکین هنگامی که با حضرت شعیب(ع) به جدل می پرداختند به این نکته ـ هر چند از روی تمسخر ـ اشاره کرده اند و به او گفتند: «یَا شُعَیْبُ أَصَلاَتُکَ تَأْمُرُکَ أَن نَّتْرُکَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَن نَّفْعَلَ فِی أَمْوَالِنَا ما نَشاء: (18) اى شعیب! آیا نمازت به تو دستور مى دهد که آنچه را پدرانمان مى پرستیدند، ترک کنیم; یا آنچه را مى خواهیم در اموالمان انجام ندهیم؟!

2- دوری از گناه و جرایم

رذائل و رفتارهای ناپسند مصادیق فراوانی دارند. با این حال یکی از آثار مهمّ نماز، محافظت نمازگزار از همه این گناهان است. اگر قرآن می گوید: «أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»(19) یعنی اینکه نماز شما را از هر آنچه که از مصادیق فحشا و منکر است باز می دارد. البته اگر برخی از نمازگزاران به گناهانی آلوده می شوند بخاطر اینست که به همان میزان به نماز توجّه و عنایت نداشته اند.
دو نکته را باید مورد دقّت قرار دهیم : 1- اینکه هر چه به نماز توجّه و ارزش بیشتری قائل شدیم از گناهان به همان میزان بیشتر دور می شویم. به عنوان نمونه حضرت فاطمه(س) نماز را عامل دوری از تکبّر می دانند.(20) 2- اینکه باید مراقب باشیم اگر به هر علّتی گناهان پر رنگ شدند و بر توجّه ما به نماز غلبه کردند به همان میزان، از لذّت و روح نماز ما کاسته خواهد شد. این حالت بسیار خطرناک است به گونه ای که بعضی افراد با آلوده شدن به گناهان نماز خواندن بر ایشان بی مفهوم می شود لذا تارک نماز می شوند و روز به روز در گرداب گناهان بیشتر فرو می روند.

3- آرامش بخش و شجاعت آفرین

هر کسی به فکر آرامش خود و اطرافیانش می باشد. هر پدر و مادر دلسوزی با استرس و اضطراب فرزندش و یا با ترس و دلواپسی او دچار غم و اندوه می شود. قرآن یاد خداوند را آرامش بخش دلها می داند(أَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)(21) و از سوی دیگر نماز را بهترین وسیله برای ذکر و یاد خدا می داند (أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی).(22) با این توصیف فرزندان ما اگر اهل نماز و راز و نیاز باشند علاوه بر اینکه دلهایشان مملوّ از آرامش است، طبق بیان قرآن ترس و خوفی نیز به دلشان راه نمی یابد. (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ ... لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ).(23)

4- موفقیّت و احساس کامیابی

هر چند سعادت واقعی مربوط به جهان دیگر است و مومنان نماز خوان طبق قرآن در سوره مومنون به رستگاری و سعادت می رسند امّا این افراد در همین دنیا هم گوی سبقت را از دیگران ربوده اند چراکه آنها از خداوند یاری می طلبند.(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ)(24) و خداوند نیز گفته است که نماز گزاران را تنها نمی گذارد(قالَ اللهُ اِنّی مَعَکُمْ لَئِنْ اَقَمتمُ الصَّلاةَ).(25) حال اگر فرزندانمان را به نماز خواندن و ارتباط با خداوند آشنا کنیم، او را به منبعی از قدرت و اقتدار که سرشار از اعتماد و امید است رسانده ایم. هرگاه از بدی روزگار و مشکلات پیش رو صدای ناله افرادی بلند شد، آنها با اراده ای مستحکم پیش می روند و در جا نمی زنند. (اِذا مَسَّهُ الشرُّ جَزُوعاً. وَ اِذا مَسهُ الخَیْرٌ مَنوعاً. اِلاّ المُصَلینَ. الَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُون).(26)

اصول کلّی جذب کودک به امور دینی
1- محبّت و مهرورزی

محبّت و مهرورزی یکی از اصول تربیتی اسلام است که تاکید فراوانی به آن شده است. شخصی که محبّت و مهر کسی را به دل می نشاند نا خواسته به تقلید از او پرداخته و الگوگیری از رفتار و اخلاق او می کند مانند او لباس می پوشد، مانند او سخن می گوید و از رفتارهای او در موقعیت های متفاوت نسخه برداری می کند. هر چه آن شخص دوست دارد، برایش دوست داشتنی می شود. و هرچه بد می داند، از چشم او می افتد. گاهی اوقات دوستی و محبّت به حدّی می رسد که از شخص، فردی مرید؛ و مطیعِ چشم و گوش بسته می سازد.
خداوند نیز کسانی را که دم از محبّت الهی می زنند، امّا مطیع نیستند را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللهُ: بگو: اگر خدا را دوست مى دارید، از من پیروى کنید؛ تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد».(27) هرچند نیاز ضروری فرزندان به محبّت و عاطفه را نمی توان انکار کرد، امّا از آثار و پیامدهای محبّت و عاطفه و تاثیرات تربیتی آن نباید غافل شد. به هر حال در اسلام به والدین توصیه شده است تا محبّت خویش را از فرزندانشان دریغ ندارند.
امیر المومنین(ع) نیز می فرماید: «لیتأسّ صغیرکم بکبیرکم و لیرأف کبیرکم بصغیرکم و لا تکونوا  کجفاة الجاهلیة: کودکتان باید در رفتار خود پیرو بزرگان باشد و بزرگترها، باید نسبت به کودک، رئوف و مهربان باشد. مبادا مانند جفاکاران و ستمگران دوران جاهلیت رفتار کنید».(28) با دقت در سخن حضرت(ع) رابطه میان اطاعت و پیروی، با رافت و محبّت به روشنی قابل درک است. کوچکتر ها به پیروی از بزرگتر ها توصیه شده اند و بزرگتر ها سفارش به رفتار محبت آمیز با کودکان شده اند. گویا حضرت(ع) این دو را در گرو یکدیگر می دانند و به عنوان یک رفتار متقابل از سوی کودکان و والدینشان لحاظ می کنند.
 امّا در مورد چگونگی محبّت و مهرورزی به کودکان تا حدّی مربوط به فطرت و تا حدّی مربوط به عرف جامعه دارد. در هر صورت معصومین(ع) برای ابراز محبت خود نسبت به فرزندانشان از نوازش، بوسیدن و ... بهره می جسته اند.
در مورد پیامبر اسلام(ص) نقل شده است که: «إذا أَصبَحَ مَسَحَ عَلى رُؤُوسِ وُلدِهِ وَ وُلدِ وُلدِهِ: همه روزه صبح، دست محبّت به سر فرزند خود و فرزند فرزندش می کشید».(29) ایشان مسلمانان را به ابراز محبّت و بوسیدن فرزندانشان سفارش می کردند و در مقابل آن حسنه(30) و مقام های بهشتی(31) را وعده می دادند. هنگامی که شخصی نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد که هیچ کدام از فرزندانش را تاکنون نبوسیده است، ایشان آن مرد را اهل آتش دانست.(32)
بنابراین، باید به فرزندان عشق ورزید و آنها را مورد لطف و مهربانی قرار داد. زیرا «کسی که نسبت به فرزندش محبّت کند مشمول رحمت الهی می شود».(33)

2- تشویق و ترغیب

در تربیت اسلامی به تشویق و ترغیب توجه ویژه ای شده است و خداوند از این طریق بندگان را به سوی خوبی ها سوق می دهد.
قرآن به شیوه های گوناگونی به تشویق پرداخته است. آیاتی که نعمت های بهشتی را بیان می کنند و آیاتی که از بشارت سخن می گویند، از این دسته آیات می باشند. یکی از اوصاف پیامبران الهی(ع) در قرآن «مبشّر»(34) بیان شده است. بشارت هایی در قرآن از جمله «لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ»(35)، «لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ»(36)، «لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ»(37)، «أَجْرٌ کَبِیرٌ»(38)، «لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ»(39)، «سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»(40)، «أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ»(41) و... ، نمونه هایی از آیات بشارت آمیز قرآن اند که به تشویق بندگان برای انجام کارهای نیک می پردازند.
یکی از راه های جذب فرزندان به سوی آموزه های دینی و نماز، تشویق و ترغیب است. تشویق اگر به گونه ای پسندیده و بجا باشد، بسیار کارساز است. تاثیر تربیتی تشویق، گاهی چنان است که جهت زندگی افراد را دگرگون می سازد. اگر تشویق قبل از انجام عملی پسندیده باشد، موجب شوق و رغبت شخص می شود، و اگر پس از انجام آن عمل باشد؛ سبب تقویت و پایداری این رفتار در او می گردد. لذا والدین محترم می توانند در دو مرحله فرزندانشان را به نماز دعوت کنند. ابتدا آنها را ترغیب به نماز خواندن کنند و در صورت انجام، به تشویق آنها بپردازند. با توجّه به اینکه تشویق فرزندان نوعی توجّه و شخصیت دادن به آنها است، سعی می کنند خود را از کانون توجّه و محبّت والدین دور نسازند. از این طریق به تکرار عمل یا رفتار مورد نظر پرداخته، تا جائیکه جزئی از شخصیّت رفتاری آنها می گردد.
تشویق کودک، می تواند یک تشویق مادّی یا معنوی باشد. پاداش و تشویق مادّی حتّی می تواند با خرید یک شکلات، اسباب بازی، یا یک گردش تفریحی، و بازی و سرگرمی صورت گیرد. البته، هر چند این نوع پاداش ها خوب است، امّا نباید از پاداش های معنوی و روحی نیز غفلت کرد. گاهی یک آفرین و نوازش تاثیر بیشتری دارد. نقل شده است که پسر بچه ای در نزد پیامبر (ص) عطسه کرد و سپس گفت:«الحمد الله». پیامبر اسلام(ص) به او فرمود: «بارَکَ اللهُ فِیکَ: آفرین بر تو باد».(42) همین ابراز محبّت اگر از سوی والدین به فرزند باشد می تواند بهترین پاداش برای آنها تلقّی شود. خداوند نیز به بسیاری از بندگان صالح خود ابراز محبّت می کند. در قرآن آمده است که: «أَحْسِنُوا إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنین»(43)، «فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ»(44)، «اَقْسِطُوَّاْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»(45) و « بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقَی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِب الْمُتَّقِینَ».(46)
پدر و مادر گرامی نیز باید توجّه داشته باشند که تشویق و پاداش نقش موثّری در تربیت فرزندشان دارد، البته به گونه ای که بداند چرا مورد تشویق واقع شده اند. تشویق باید متناسب با رفتار نیک فرزند باشد، نه بیشتر و نه کمتر از آنچه شایستگی دارد. دوری از افراط و تفریط، و رعایت تعادل نیز از ضروریات تشویق است.

3- الگوپذیری و اسوه سازی

تقلید و الگوبرداری از رفتار دیگران یکی از جنبه های روانی انسان است که هر انسان ناگزیر برای یادگیری و آموزش از آن بهره می گیرد. عمومیّت و شمول آن در تمام انسان ها سبب شده تا عدّه ای آن را نوعی غریزه و امری فطری در وجود انسان بدانند.(47) فرزند شما تقریبا از دو سالگی در تمام زمینه ها از شما الگوبرداری می کند(48) و برای تقلید و الگوپذیری او نمی توان مرز و محدوده ای مشخّص کرد.
نه تنها شما الگوی رفتاری فرزندتان هستید که اطرافیان نیز می توانند این نقش را ایفا کنند. اقوام، خویشان، عمّه و عمو، خاله و دایی و ...، هر یک به نحوی در شکل گیری شخصیّت فرزندتان نقش دارند. به همین خاطر است که در «روایات انتخاب همسر»(49) آمده است که دقّت کنید؛ با ازدواجتان چه کسی را خاله و دایی فرزندانتان قرار می دهید! چرا که آنها الگوی رفتاری فرزندانتان خواهند شد و در تربیت آنها نقش دارند.
برقراری روابط عاطفی و دوستانه با دیگران نیز در تربیت فرزندان بی اثر نیست. در طیّ این روابط و معاشرت ها، فرزندان هر چه را می بینند و می شنوند عیناً می پذیرد و اجرا کند. بدون اینکه به خوب یا بد بودن آن توجّهی داشته باشد. این پیروی و تبعیّت بی دلیل از دیگران بسیار خطر آفرین است. حضرت ابراهیم(ع) به قومش فرمود: «هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ: آیا هنگامی که این بت ها را می خوانید، صدایتان را می شنوند. یا می توانند به شما سود و زیانی برسانند؟» مشرکان گفتند: «قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا کَذالِکَ یَفْعَلُونَ: ما پدران و مادرانمان را دیدیم که چنین می کردند. (ما نیز از آنها تبعیّت می کنیم)».(50) گاهی تقلید های فرزندان از بزرگانشان اینگونه بی دلیل و بی چون و چرا است که آنها را به انحراف و گمراهی می کشاند.
 ما باید در دوستی ها و روابط خانوادگی با دیگران دقّت بیشتری به خرج دهیم. فرزندانمان را به برقراری دوستی با افرادی توصیه یا برحذر داریم. این روش را قرآن به ما آموخته است. چرا که انسان های بد عاقبتی همچون ابولهب(51) را منفور افراد می سازد و از سوی دیگر، همه را به الگو گیری از افرادی همچون حضرت ابراهیم(ع) و حضرت محمّد(ص) توصیه می کند.
هرچند حسّ الگو پذیری در فرزندان اجتناب ناپذیر است، امّا والدین گرامی نیز نباید از «اسوه سازی» و معرّفی الگوهای مناسب به فرزندانشان کوتاهی کنند.
در قرآن، پیامبر اسلام(ص) به طور مطلق،(52) و حضرت ابراهیم(ع) نیز در توحیدگرایی و ستیز با شرک و بت پرستی(53) به عنوان الگو و اسوه معرّفی شده اند. ما نیز باید فرزندانمان را به تبعیّت از سیره معصومین(ع) فراخوانیم. علاوه بر این، معرّفی الگوهای عملی و قابل مشاهده برای فرزندان بسیار موثّر است. این امر سبب آسان شدن پذیرش یک رفتار از سوی فرزندان می شود.
فراموش نکنید که تنها معصومین(ع) می توانند الگوهای کامل و مطلقی برای فرزندانمان باشند. اگر افراد دیگری را نیز برای فرزندانتان الگو قرار می دهید، بهتر است به رفتارهای پسندیده آنها اشاره کنید تا فقط در همان رفتارها به عنوان الگو معرّفی شده باشند.

مصائب و مشكلات در زندگي

یکی از مسائلی که انسانها در زندگی با آن درگیرند و نمی شود وجود آن را منکر شد، «مصائب و مشکلات» است، که افراد جامعه رفتارهای متفاوتی در برابر آنها دارند، متاسفانه کم اطلاعی برخی از ما انسانها از حکمت و چرایی حضور آنها در زندگی مان و همچنین ندانستن نحوه مواجهه و عملکرد در برابر این گونه حوادث، منجر به این شده که گروهى از ناآگاهان، از قدیم  تا امروز آنرا دستمایه قرار داده و بر عدالت خدا خرده بگیرند، و مسائلى را مطرح نموده اند که به اعتقاد آنها با عدالت خدا سازگار نیست، و حتّى گاه آنها را نه تنها دلیل بر نفى عدالت که دلیلى بر انکار وجود خدا پنداشته اند!
از جمله این مصائب، وجود حوادث ناگوار و همگانی مانند طوفان ها و زلزله ها و یا تفاوت هایى که در میان انسان ها دیده مى شود و نیز شرور و آفت هایى که دامن انسان یا نباتات و موجودات دیگر را مى گیرد می باشند.
هدف ما در این مقاله بررسی حکمت این گونه مصائب از دیدگاه اسلام و نقش آنها در زندگی ما و میزان تاثیر اراده الهی و همچنین میزان دخالت اعمال ما در ابتلا به آنها و همچنین وظیفه ما در نحوه برخورد با آنها است، قبل از هر چیز توجه به چند نکته ضروری می نماید:

1. قضاوت نسبى، نتیجه معلومات محدود :

اولین نکته در این مورد، اقرار به این مهم است که اگر برحضور مصائب در زندگی خرده می گیریم، باید بدانیم بسیاری از مواقع اعتراض ما ناشی از اطلاعات اندک ماست تا اقرار به این مهم نکنیم بدنبال رفع آن نخواهیم رفت.
آیت الله مکارم شیرازی در این مورد که قضاوت ما در مورد مسائل، محدود به معلومات ماست آنرا به زیبایی با ذکر چند مثال به تصویر کشیده اند: « معمولًا همه ما در قضاوت هاى خود و تشخیص مصداق ها روى رابطه اى که اشیاء با ما دارند تکیه مى کنیم... در مسائل مربوط به خیر و شر و آفت و بلا نیز داورى مردم غالباً همین گونه است، مثلًا اگر بارانى در سطح منطقه ببارد، ما کار نداریم که تأثیر این باران در مجموع چگونه بوده است، ما تنها به محیط زندگى و خانه و مزرعه خودمان، و یا حداکثر شهرمان نگاه مى کنیم، اگر اثر مثبتى داشته مى گوییم نعمت الهى بود، اگر منفى بوده نام «بلا» بر آن مى گذاریم. هر چند در مجموع منطقه، اثرات مثبتى پیدا شده باشد. »
ایشان در ادامه کلام خود به پیشرفت علم و تاثیر آن در برداشتهای ما اشاره کرده و چنین ادامه می دهند: «در گذشته بسیاری از مسائل را جزء شرور و آفات می‌شمردیم، ولی امروز در پرتو پیشرفت‌های علمی و کشف اسرار تازه از جهان آفرینش، آنها را مفید و سودمند می‌دانیم، فی‌المثل در سابق قضاوت عمومی بر این بود که گریه پی‌در‌پی نوزادان جز شکنجه‌ای برای خودشان، و آزاری برای پدر و مادر بیش نیست. در حالی که امروز می‌گویند اگر این گریه نباشد ممکن است نوزاد سلامت خود را به کلّی از دست دهد، گریه بهترین ورزش برای او است، گریه دستگاه تنفس او را به کار می‌اندازد، جریان خون او را سریع می‌کند، و تمام بافتهای بدن را تغذیه می‌کند، عضلات دست و پا و سینه و شکم را قوی می‌سازد، به علاوه رطوبتهای اضافی موجود در مغز او را که ممکن است مایه عفونت گردد بیرون می‌فرستد.»(1)
بنابراین اگر ما بخواهیم گرفتار اشتباه نشویم باید به معلومات محدود خود نگاه نکنیم، و در قضاوت ها، تنها روى روابط اشیا با خودمان ننگریم بلکه تمام جوانب را در نظر بگیریم و همه جانبه قضاوت کنیم. این قضاوت هاى نسبى و معلومات محدود ماست که این امور را به صورت نقاط تاریک در صحنه آفرینش جلوه گر ساخته است، و هر قدر در ارتباط و پیوند حوادث و پدیده ها بیشتر بیاندیشیم به اهمیّت آن مطلب آشناتر مى شویم.
قرآن مجید به ما مى گوید: «و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا ؛ بهره شما از علم و دانش اندک است(2)» و با این علم و دانش اندک نباید در قضاوت عجله کرد.(3)

2. عدم امکان انتساب «عدم» و «شر مطلق» به خداوند:

برخی در مورد این حوادث چنین تعبیر می کنند که چرا خداوند اینها را بوجود آورده است؟ سوای این که خداوند عالم مطلق و علام الغیوب است و کار عبث و شر انجام نمی دهد، بلکه در هر کاری مصلحت افراد را در نظر می گیرد، باید گفته شود که این گونه تعبیرات اصلاً در برخی مواقع صحیح نمی باشد چون برخی، اعمال عدمی را به خدا نسبت می دهند و حال آنکه این گونه اعمال نیاز به آفریننده ندارند مثلاً «بیماری» همان نبود صحّت و عافیت است، یا «مرگ» و «فقر» که همان نداشتن حیات و اموال است، لذا نباید تعبیر به این شود که چرا خدا اینها را آفریده است؟!.
مسئله دیگری که قابل انتساب به خداوند نیست و باید در ابتدا آنرا از گردونه بحث خارج کنیم انتساب «شر مطلق» به خداوند است! چون هیچ راهی در توجیه و تفسیر آن نیست و خداوند هم شأن خود را از آن اجل دانسته و در جای جای قرآن می فرماید: « أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبید» ؛ (خداوند به بندگان خود ستم نمی کند.)(4) امّا اگر چیزى از جهاتى خیر و از یک جهت شر است ولی خیر آن غلبه دارد، مانند عمل جرّاحى که از جهاتى ناراحت  کننده و از جهات بیشترى مفید است، انتساب آن بلا اشکال است.

3. تقسیم و تفکیک مصائب:

با مطالعه مجموع آیاتی که درباره مصائب در قرآن مجید آمده است، می توان مصائب را جهت روشن شدن همه زوایای آن، تقسیم بندی کرده و با دید روشن وارد بحث شویم.
مصائب دو گونه اند:
1-  مصائبى که با طبیعت زندگى انسان سرشته شده، و اراده بشر کمترین تأثیرى در آن ندارد: مانند مرگ و میر و قسمتى از حوادث دردناک طبیعى، چنانکه خداوند هم از آنها تعبیر به مصیبت کرده است « ..أَصابَتْکُمْ مُصیبَةُ الْمَوْت  ...»(5) و در مورد حتمیت آن می فرماید: «أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی  بُرُوجٍ مُشَیَّدَة»(6) پس یک سنت الهیست و در طبیعت زندگی انسانها سرشته شده است.
2-  مصائبى که انسان به نحوى در آنها نقش دارد: مانند آشوبها، جنگها و مصائب حاصل از برخوردهای ماشینی و...خداوند در قرآن در مورد قضیه جنگ احد می فرماید: « أَوَ لَمَّا أَصابَتْکُمْ مُصیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْها قُلْتُمْ أَنَّى هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُم ...»(7) که می گوید توسط خود شما بر سر شما فرود آمده است.
مصائب قسم دوم که انسانها در آنها نقش دارند نیز دو گونه است:
1-  مصائبی که از فعالیت فردی و گناهان شخصی افراد حاصل می شود: چنانکه خداوند در مورد منافقین می فرماید: «فَکَیْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ ثُمَّ جاؤُک...» (8) در اینجا به گناه فرد فرد آنها نظر دارد.
2-  مصائبی که از فعالیت و گناه جمعی و گروهی افراد جامعه حاصل می شود: در آیه 41 سوره «روم» مى خوانیم: «ظَهَرَ الْفِسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِى النَّاسِ لِیُذِیْقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» ؛ (فساد در خشکى و دریا به خاطر اعمال مردم، آشکار شد، تا نتیجه بعضى از اعمالى را که انجام داده اند به آنها بچشاند، شاید باز گردند.)
منظور از جمله «بِمَا کَسَبَت اَیدِی النَّاس...» همان مصائب و مشکلات است و واژه «الناس» جنبه جمعی و فراگیر آن را می رساند.
در آیه 11 سوره «رعد» آمده است: «اِنَّ اللهَ لایُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى  یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» ؛ (خداوند، سرنوشت هیچ جمعیتى را تغییر نمى دهد مگر این که خویشتن را تغییر دهند.) علامه طباطبایی «ره» در این مورد می فرماید: «این آیه و امثال این آیات، گواهى مى دهد، در میان اعمال انسان و نظام تکوینى زندگى، ارتباط و پیوند نزدیکى وجود دارد، که اگر بر طریق فطرت و قوانین آفرینش گام بردارند، برکات الهى شامل حال آنها مى شود، و هر گاه فاسد شوند زندگى آنها به فساد مى گراید.»(9)
با توجه به این تقسیم معلوم می شود که برخی از حوادث و مصائب، نتیجه عملکرد فرد یا افراد جامعه است و انتساب آنها به خداوند صحیح نیست، لذا یک انسان عاقل قبل از اعتراض به خداوند، به مصیبت نگاه می کند و اگر خودش در آن تقصیر داشته نوک پیکان اعتراض را به طرف خود نشانه می رود، و خود را مورد هجمه قرار می دهد، و خودش را توبیخ می کند، آیت الله سبحانی در مورد مصائبی که در طبیعت زندگی سرشته شده است می فرمایند: «جهان طبیعت بر پایه اسباب و مسبباّت استوار است و اصطکاک و تزاحم در طبیعت آن نهفته است، خواستن جهانی که در آن مرض و بیماری، مرگ و میر، تنازع و خصومت در میان آفریده‌های آن نباشد، در حقیقت خواستن شیری است که فاقد خوی درندگی ، پنجه افکنی و حمله وری باشد، آتش در هر کجا باشد اثر ویژه آن سوزاندن است، خواه در کعبه و مسجد، خواه در خانه و مغازه.»(10)

نقش اراده ها در مصائب و مشکلات

1. نقش اراده الهی:

خداوند در قرآن می فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ» ؛ (هیچ مصیبتى رخ نمى دهد مگر به اذن(11) خدا! و هر کس به خدا ایمان آورد، خداوند قلبش را هدایت مى کند؛ و خدا به هر چیز داناست!.)(12) در این آیه انجام تمام مصائب، به اذن و اراده الهی منحصر دانسته شده و این حاکی از حضور نقش خداوند در تمام مصائب می باشد. اما چند سؤال در اینجا بوجود می آید، و آن اینکه آیا خداوند به این مصائب راضی است که اراده اش بر آنها تحقق می پذیرد؟ مگر خداوند مهربان نیست؟ آیا انسانها در اعمال خود اختیار ندارند؟ و...
علمای علم کلام از اراده الهی بحث کرده و در مباحث خداشناسی یکی از اقسام توحید را، توحید افعالی ذکر کرده اند، به این معنا که در این دنیا هر کاری انجام می شود با اذن و اراده الهی انجام می گیرد، به گفته شهید مطهری (ره) «حتی برگی بدون آگاهی و اذن او از درخت نمی‌افتد» ایشان در توضیح چگونگی اِعمال این اراده می فرمایند: «بایستی توجه داشت که اراده و مشیت خدای متعال, در قالب اسباب و سنت‌ها مقرر شده، و از جانب خداوند جریان می‌یابد، دانه‌ای که در مکان مرطوبی قرار می‌گیرد سبز می‌شود. این سنت الهی است که در جهان حاکم است همین دانه اگر در جای خشک باشد سبز نمی‌شود این هم مشیت خدا است, بنابراین خداوند مجموعه‌ای از سنت‌ها را در طبیعت و نظام‌های هستی برقرار کرده است.»(13)
آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر آیه قبل می فرمایند: «به مقتضاى «توحید افعالى» در تمام عالم هستى، چیزى بدون اراده حق تحقق نمى یابد، ولى از آنجا که مصائب همیشه به صورت یک علامت استفهام در اذهان جاى داشته، بالخصوص روى آن تکیه شده است، که دلیلش شاید بخاطر این است که همیشه وجود مصائب، دستاویزى براى کفّار در مورد نفى عدالت در این جهان بوده است، و یا از این نظر که در راه تحقق ایمان و عمل صالح، همیشه مشکلاتى وجود دارد که بدون  مقاومت در برابر آنها، مؤمن به جائى نمى رسد.»(14)
قبلا بیان شد که برخی از مصائب با طبیعت زندگى انسان سرشته شده، و اراده بشر کمترین تأثیرى در آنها ندارد و برخی دیگر هم فرد یا افراد به نحوى در آن نقش دارند، قرآن درباره دسته اول مى گوید: همه به اذن خدا روى مى دهد، و درباره قسم دوم مى گوید: به خاطر اعمال خودتان دامانتان را مى گیرد!(15) البته، در مصائب گروه دوم که خود انسان در آن نقشى دارد هم تأثیر این اسباب از ناحیه خداوند و به اذن و فرمان او است، که اگر او اراده کند هر سببى بى رنگ و بى اثر مى شود.
این اراده همان اراده عام الهی است که در همه چیز جاری می باشد. همانند علم الهی که آن هم عام است و بر همه چیز احاطه دارد. خداوند در قرآن مصائب را به علم خود هم نسبت داده است مثلاً می فرمایید: «ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فی  أَنْفُسِکُمْ إِلاَّ فی  کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها ؛ هیچ مصیبتى (ناخواسته) در زمین و نه در وجود شما روى نمى دهد مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است.»(16) اگر خداوند می فرماید مصائب شما را در لوح محفوظ نوشته ایم یعنی ما علم داشتیم که شما به اختیار خودتان چه خواهید کرد و باعث و بانی چه مصیبتی علیه خود یا دیگران خواهید بود لذا جبرنیست.
اراده خداوند به طور خاص نیز در حوزه مصائب و مشکلات وجود دارد مثلاً برای امتحان بندگان یا پاکسازی مؤمنان از گناهان و ... که انشاءالله در بخش «حکمت بلایا و مصائب» خواهید خواند.

2. نقش اراده انسان در مشکلات و مصائبی که بر خود او وارد می شود:

موجودات را دو گونه اند؛ برخی همچون مجردات فقط دارای قابلیت خاص اند اما برخی دیگر مادی و دارای قابلیت شکل پذیری های متفاوت که اگر مانعی بر سر راهشان قرار نگیرد به کمال خود ادامه می دهند.
در این میان انسان از آن جا که دارای اختیار و اراده است, از موجودات مادی دیگر برجسته و متمایز است. به عبارت دیگر؛ بیشتر موجودات‌‌ مادی شکل و قالب و تعیین سرنوشت‌شان غیر ارادی است؛ اما انسان تعیین آینده و سرنوشتش به عهدة خودش می‌باشد و این در واقع یکی از سنن الهی است که در نهاد انسان, نهاده شده است تا او با اختیار و اراده خود, در کنار سایر عوامل و علت‌ها، آینده خود را رقم زند.(17)
میان اعمال انسان و نظام تکوینی زندگی او، ارتباط و پیوند نزدیکی وجود دارد که اگر براصول فطرت و قوانین آفرینش گام بردارد مشمول برکات الهی شده والا زندگیش به فساد می گراید. خداوند می فرماید: «ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ»؛(هر مصیبتى به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده اید.)(18)پیامبر اکرم (ص) در مورد این آیه به حضرت امیر علیه السلام ‌فرمودند: «این آیه بهترین آیه در قرآن است، ای علی! هر خراشی که از چوبی برتن انسان وارد می‌شود و هر لغزش قدمی، بر اثر گناهی است که از او سر زده ...»(19)
در آیات فراوان دیگری(20) نیز بر ارتباط مصائب با اعمال انسان تاکید شده است، مثل این آیه که می فرماید: «ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ» ؛ ((آرى،) آنچه از نیکیها به تو مى رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى رسد، از سوى خود توست.»(21)
خداوند در مورد گروهی از امتّهای پیشین که هر کدام به خاطر گناهانشان گرفتار مجازاتهایی شدند پس از ذکر این عذابها می فرماید: «ما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُون » ؛ (این خدا نبود که برایشان ستم کرد بلکه خودشان بر خود ستم کردند.(22)»، در کتب روایی نیز حجم زیادی از روایات به این مهم اختصاص یافته و سعی شده مصائب، اول به خود فرد نسبت داده شود که برای نمونه به چند مورد اشاره می کنیم.
1- امام صادق می‌فرماید: هرگاه خدا بر قومی خشم گیرد ولی بر آنها عذابی نازل نکند «اغلی اسعارها ، و قصّر اعمارها ، و لم تربح تجّارها و لم تغزر انهارها، و سلّط علیها شرارها و حبس علیها امطارها» مایحتاج آنها را گران می‌کند و عمر ایشان را کوتاه می‌کند و تجارتشان را کم سود و رودهای آنها را کم آب کرده و اشرار را بر آنها حاکم می‌کند و آنها را از باران محروم می‌کند.(23)
2- از حضرت امیر علیه السلام نقل است که فرمود: از گناه پرهیز کنید زیرا «ما من بلیّه و لانقص رزق الا بذنب» ؛ (هیچ بلا و مصیبتی جز به سبب گناه رخ نمی‌دهد.)(24)
3- در نهج البلاغه آمده است: «ما کانَ قَوْمٌ قَطُّ فِی غَضِّ نِعْمَةٍ مِنْ عَیْشٍ، فَزالَ عَنْهُمْ، إِلَّا بِذُنُوبٍ اجْتَرَحُوها، لِأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیْدِ.»: (هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى، گرفته نشد، مگر به واسطه گناهانى که انجام دادند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد.) (25)
3. نقش ارده انسان در ایجاد مصائب برای دیگران:
بعضی مواقع ظلم هایى که به دست انسان هاى ستمگر انجام شده به حساب بى عدالتى دستگاه آفرینش گذاشته می شود، خداوند ما را آزاد آفریده، و آنرا رمز تکامل و ترقی ما قرار داده، ولى این ماییم که از آزادى خود سوءِ استفاده مى کنیم و ظلم و ستم بر دیگران روا مى داریم و نتیجه این ظلم و ستم به صورت نابسامانى هاى  اجتماعى خودنمایى مى کند. قرآن مجید در یک جمله کوتاه و پر معنى مى فرماید: «ان اللَّهَ لا یَظلِمُ الناسَ شیئاً ولکنَّ النَّاسَ اَنفُسَهُم یَظلِمُون»(26)؛ (خداوند کم ترین ظلمى به کسى نمى کند ولى مردم به خویشتن ظلم و ستم روا مى دارند. )(27)
مثلا گاهی یک راننده در رانندگی خود دقت نمی کند و باعث تصادف شده و برای سرنشینان ماشین خود و ماشین طرف مقابل حادثه ایجاد می کند یا فردی با استعمال شراب یا مواد مخدر برای خانواده خود یا دیگران مشکلی ایجاد می کند و...
برخی از گناهان و کردار ناشایسته انسانها، تکونیاً و بر اساس قانون علّیت نه تنها در مورد شخص گنهکار تأثیر سوء دارد، بلکه نسبت به سرنوشت سایر افراد جامعه نیز مؤثّر است، قرآن کریم صریحاً اعلام می‌کند که: «و اتّقوا فتنه لاتصیبّن الذّین ظلموا منکم خاّصه» ؛ (از فتنه‌ای که تنها به ستمگران شما نمی‌رسد بترسید.)(28)

حکمت بلایا و مصائب:

بدون شک عمل حکیم از روی حکمت است حال چه ما به حکمت آن برسیم یا نه، و از طرف دیگر برخی از مصائب را خداوند در مسیر زندگی ما ایجاد می کند! و در قرآن و سخن معصومین علیهم السلام به برخی از علل و حکمتهای آنها اشاره شده، در این قسمت برخی از این موارد را ذکر می کنیم.

1. ابتلاء و آزمایش بندگان:

آزمایش یکی از سنتهای خداوند در مورد انسانهاست، چنانکه خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین»  ؛ (قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و کاهش در مالها و جانها و میوه ها، آزمایش مى کنیم؛ و بشارت ده به استقامت کنندگان)(29) حال این امتحان که ممتحن آن خداوند می باشد در مورد بسیاری از انسانها در حوزه مشکلات و مصائب صورت می پذیرد چنانکه برخی از موارد آن را در این آیه مشاهده کردیم.
خداوند در سوره قلم نمونه ای را برای ما بیان داشته است که اینک از نظر می گذرانیم: «ما (صاحبان باغ) را آزمایش کردیم، هنگامى که سوگند یاد کردند که میوه هاى باغ را صبحگاهان (دور از چشم مستمندان) بچینند امّا عذابى فراگیر (شب هنگام) بر (تمام) باغ آنها فرود آمد و آن باغ سرسبز همچون شب سیاه و ظلمانى شد! صبحگاهان بسوى کشتزار و باغ خود حرکت کردند در حالى که آهسته با هم مى گفتند: «مواظب باشید امروز حتى یک فقیر وارد بر شما نشود!» هنگامى که (وارد باغ شدند و) آن را دیدند گفتند: «حقّاً» ما گمراهیم! ... این گونه است عذاب (خداوند در دنیا)، و عذاب آخرت از آن هم بزرگتر است اگر مى دانستند!»(30)
در این آیات نقش خداوند به جهت امتحان افراد به خوبی نمایان است و در لابلای همین آیات می فرماید که در این امتحان هیچ استثنایی نیست «وَ لا یَسْتَثْنُونَ »(31) جالب اینکه انبیا نیز از این امتحان استثنا نیستند؛ امام علی علیه السلام در نهج البلاغه مى فرماید: « قَدِ اخْتَبَرَهُمُ اللَّهُ بِالْمَخْمَصَةِ وَ ابْتَلَاهُمْ وَ امْتَحَنَهُمْ بِالْمَخَاوِفِ، وَ مَخَضَهُمْ بِالْمَکَارِهِ» ؛ (خداوند آنه(انبی) را با گرسنگى آزمایش کرد، و به مشقّت و رنج مبتلا ساخت، با امور خوفناک امتحان نمود، و با حوادث ناخوشایند خالص گردانید.)(32)
زندگى تمام پیامبران الهى گواه بر این امتحانات است. زندگانى موسى بن عمران از آغاز تولّد تا زمانى که براى دعوت فرعونیان قد علم کرد؛ و حوادث بعد از آن و گرفتاریهایى که در چنگال بنى اسرائیل داشت؛ و همچنین مراحل مختلف زندگى ابراهیم علیه السلام از بابل گرفته تا سرزمین مصر؛ و سپس مکّه و مخصوصاً زندگى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله که بى نیاز از توضیح است همه شاهد و گواه بر این معناست.(33)
خداوند در قرآن حکمت برخی مصیبتها را، مشخص شدن مؤمنان واقعی از غیر آنان می داند: «وَ ما أَصابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنینَ» ؛ (وآنچه در روز احد به شما رسید، به فرمان خدا (سنت الهى) بود؛ و براى این بود که مؤمنان را مشخص کند.»(34)البته این آزمایشها براى آشکار شدن چهره انسانها براى خودشان و دیگران است تا در روز قیامت حجّت بر همگان تمام باشد و گرنه خداوند به همه چیز عالم است.

2. پاک شدن مؤمنان از آلودگی گناهان و خطاها:

 در طول زندگى لغزش هایى از مؤمنان سر مى زند که مستوجب تنبیه می شوند، خداوند به خاطر ایمان این اشخاص، عذاب آن ها را در قالب بلا در همین دنیا فرو مى فرستد تا در آخرت معذب نشوند و به این وسیله آنها را از آلودگى پاک کرده و آماده متنعّم شدن از نعمت هاى اخروى مى گرداند. در حدیثى از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند: «ِانَّ العَبدَ اِذَا کَثُرَت ذُنُوبُه وَ لَم یَکُن عِندَهُ مِنَ العَمَلِ مَا یُکَفِّرُهَا اِبتَلَأَهُ بِالحُزنِ لِیُکَفِّرُهَا» ؛ (هنگامى که بنده اى گناهانش افزون شود و اعمالى که آن را جبران کند نداشته باشد خداوند او را گرفتار اندوه مى کند تا گناهانش را پاک کند.)(35)
در این گونه موارد، مصائب به اذن و اراده خداوند بخاطر عملکرد خود مؤمنان بر آنها وارد میشود و در نهایت سود آن هم به خود مؤمنین برمی گردد.

3. هشدار در جهت غفلت زدایی و برگشت به سوی خدا:

همه ما افرادى را دیده ایم که وقتى غرق نعمتى مى شوند گرفتار «غرور و خودبینى» مى گردند، و در این حالت بسیارى از مسائل مهم انسانى و وظایف خود را به دست فراموشى مى سپارند، یا به جهت آرام بودن اقیانوس زندگى و راحتى و آسایش کامل، یک حالت «خواب زدگى و غفلت» پیدا می کنند که اگر این حالت ادامه یابد منجر به بدبختیشان مى گردد. در چنین حالتی، این حوادث و مصائب اند که به این وضع خاتمه می دهند.
بطور مثال کارشناسان، راه هاى صاف و هموار و خالى از هر گونه پیچ و خم و فراز و نشیب را خطرناک توصیف مى کنند، چرا که یکنواختى این جاده ها سبب مى شود راننده در یک حال خواب زدگى فرو رود، و درست در اینجاست که خطر به سراغ او مى آید، لذا در این گونه جادّه ها، فراز و نشیب ها و پیچهای مصنوعى ایجاد مى کنند. مسیر زندگانى انسان نیز عیناً همین گونه است.
هرگز نمى گوییم انسان باید با دست خود حوادث ناخوشایند بیافریند و به استقبال ناراحتى ها برود، چرا که همیشه این امور در زندگى انسان بوده و هست، بلکه مى گوییم باید توجه داشته باشد که فلسفه قسمتى از این حوادث این است که جلو غرور و غفلت را که دشمن سعادت او است بگیرد.(36)
کتاب بزرگ آسمانى ما قرآن مجید در این زمینه چنین مى گوید: فساد در خشکى و دریا به خاطر اعمال مردم آشکار شد«لیذیقهم بعض الذى عملوا لعلهم یرجعون» تا نتیجه قسمتى از اعمال آنها را به آنها بچشاند شاید بیدار شوند و به سوى او باز گردند.(37) یا در جای دیگر مى فرماید: ما نزدیکان و قوم فرعون را به خشکسالى و کمبود میوه ها گرفتار کردیم«لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» و شاید متذکّر گردند.(38)
خداوند از همگان نسبت به انسان مهربان تر است این زنگ بیدار باش را براى او در قالب بلا و سختى به صدا در مى آورد، تا وی را از عواقب خطرناک ضلالت و گمراهى باخبر سازد. شاید رو به سوى خدا آورد. پس مصائب در اینگونه مواقع در حقیقت رحمت و نعمت الهى است.
امیر مؤمنان على(ع) مى فرماید: خداوند بندگان خویش را به هنگامى که کارهاى بد انجام مى دهند، با کمبود میوه ها و جلوگیرى از نزول برکات و بستن دَرسِ گنج هاى خیرات به روى آنان، مبتلا مى کند« لِیَتُوبَ تَائِبٌ، و...(39)» تا شاید کسی برگردد... . (40)

4. پرورش و تکامل انسان در آغوش مشکلات و مصائب:

بسیار مى شود که حوادث سخت و ناگوار، ارادهها را قوى و بر قدرت فرد می افزاید، درست همانند فولادى که در کوره هاى داغ، آبدیده و مقاوم مى شود. مثلاً جنگ چیز بدى است ولى گاهى یک جنگ سخت و طولانى استعداد یک ملّت را شکوفا مى کند، پراکندگى را مبدّل به وحدت و عقب ماندگى ها را به سرعت جبران مى نماید.
یکى از تاریخ نویسان معروف غرب مى گوید: «هر تمدن درخشانى در طول تاریخ در نقطه اى از جهان ظهور کرده به دنبال این بوده است که یک کشور مورد هجوم یک قدرت بزرگ خارجى قرار گرفته، و نیروهاى خفته آنها را بیدار و بسیج کرده است»!
البته واکنش همه افراد و همه جامعه ها در برابر حوادث تلخ زندگى یکسان نیست، گروهى گرفتار یأس و ضعف و بدبینى مى شوند، و نتیجه منفى مى گیرند، امّا افرادى که زمینه هاى مساعد دارند در برابر این حوادث تحریک و تهییج شده، به حرکت درمى آیند و مى جوشند و مى خروشند، و نقطه هاى ضعف خود را به سرعت اصلاح مى کنند.
اگر زندگى نوابغ جهان را مطالعه کنیم، مى بینیم تقریباً همه آنها در میان مشکلات و ناراحتى ها بزرگ شدند، کمتر مى توان افراد نازپرورده اى را پیدا کرد که در زندگى نبوغى از خود نشان داده و به مقام والائى برسند. (41)
در قرآن مجید چنین مى خوانیم: «عسى ان تکرهوا شیئا و یجعل اللَّه فیه خیرا کثیرا (42)؛ اى بسا چیزى را ناخوشایند بشمرید امّا خداوند در آن خیر فراوان قرار دهد.»
استاد مطهری (ره) در این مورد می فرماید: اگر محنت‌ها و رنج‌ها نباشد بشر تباه می‌گردد. قرآن می‌فرماید: «همانا انسان را در رنج و سختی آفرینش داده‌ایم»(43) آدمی باید مشقت‌ها را تحمل کند و سختی‌ها را بکشد، تا هستی لایق خود را بیابد. تضاد و کشمکش، شلاق تکامل است، موجودات زنده با این شلاق راه خود را بسوی کمال می‌پیمایند، این قانون در جریان نباتات، حیوانات و بالاخص انسان صادق است».
امیرالمؤمنین علیه السّلام در یکی از نامه‌های خود به عثمان بن حنیف به این قانون بیولوژیک اشاره می‌کند که در ناز و نعمت زیستن، موجب ضعف و ناتوانی می‌گردد و برعکس زندگی در شرایط دشوار و ناهموار، آدمی را نیرومند و چابک می‌سازد و جوهر هستی او را آبدیده و توانا می‌گرداند. آنگاه حضرت توضیح می‌دهد که درختان بیابانی که از مراقبت و رسیدگی مرتّب باغبان محروم می‌باشند، چوب محکم‌تر و بادوام‌تر دارند، درختان باغستان‌ها که دائماً مراقبت شده‌اند و باغبان به آنها رسیدگی کرده نازک پوست‌تر و بی‌دوام‌ترند.
استاد در ادامه می‌فرماید: خدا برای تربیت و پرورش جان انسان‌ها دو برنامه تشریعی و تکوینی دارد و در هر برنامه شداید و سختی‌ها را گنجانیده است. در برنامة تشریعی عبادت را فرض کرده و در برنامة تکوینی، مصائب را در سر راه بشر قرار داده است. روزه، جهاد، انفاق و نماز، شدایدی است که با تکلیف ایجاد گردیده و صبر و استقامت در انجام آنها موجب تکمیل نفوس و پرورش استعدادهای عالی انسانی است. گرسنگی، ترس، تلفات مالی وجانی و ... شدایدی است که در تکوین پدید آورده شده است و بطور قهری انسان را در برمی‌گیرد.(44)

5. مشکلات و فراز و نشیب ها به زندگى روح مى دهد:

مواهب زندگی در سایه مشکلات نمود پیدا می کند مثلاً اگر در تمام عمر بیمارى وجود نداشت لذت سلامتى هرگز احساس نمى شد، به دنبال یک شب تب داغ و سوزان و سردرد شدید و جانکاه است که صبحگاهان به هنگام قطع تب و درد چنان طعم سلامتى در ذائقه انسان شیرین مى گردد که هر زمان به یاد آن شب بحرانى و رنج مى افتد متوجّه مى شود چه گوهر پرارزشى به نام سلامتى در اختیار دارد.
شما هیچ معمار با ذوقى را پیدا نمى کنید که دیوارهاى یک سالن بزرگ را مانند دیوار یک زندان صاف و یکنواخت کند، بلکه با فراز و نشیب و پیچ و خم ها به اصطلاح به آن حالت مى دهد.
چرا جهان طبیعت این قدر زیباست؟ چرا منظره جنگل هایى که بر روى کوهپایه ها مى روید و نهرها به صورت مارپیچ از لابه لاى درختان کوچک و بزرگش مى گذرد آن قدر جالب و دل انگیز است؟!
یک دلیل روشن آن عدم یکنواختى است.
روى این حساب باید قبول کرد که حداقل بخشى از مشکلات و حوادث ناگوار زندگى این فلسفه را دارد که به بقیه زندگى روح مى دهد و آن را شیرین و قابل تحمل مى سازد، ارزش نعمت ها را آشکار مى کند، و به انسان امکان مى دهد که از مواهبى که در دست دارد حداکثر بهره بردارى کند.(45)

6. دریافت اجر و پاداش در مقابل تحمل مصائب و مشکلات زندگی:

بدیهى است که خداوند به کسى ظلم نمى کند چنانکه می فرماید: «وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّم»(46) در کتب کلامى و اعتقادى تحت عنوان «اعواض الآلام ؛ عوض هاى سختى ها و رنج ها» بیان شده که سختى ها و مصائبى که از جانب خداوند به انسان ها مى سد در آخرت جبران مى شود. گذشته از این مطلب صبر و استقامت در برابر شدائد و مصائب و پیمودن راه سعادت و تکامل در شرائط سخت و دشوار، أجر و پاداش اخروى بسیارى را نصیب انسان خواهد نمود، چنان که در روایتى نقل شده که روزى عبداللّه بن ابى یعفور نزد امام صادق(ع) به شکوه و گلایه پرداخت که من همیشه در سختى و بیمارى به سر مى برم، امام(ع) در جواب فرمودند: «لَو یَعلَم المؤمنُ مِن مَا لَهُ مِنَ الأَجرِ فِى المَصائبِ لَتَمَنّى أنّهُ قَرَضَ بِالمَقاریض» ؛ (اگر شخص مؤمن بداند که پایدارى در برابر مصائب و سختى ها چه اندازه اجر و ثواب دارد، آروز مى کند که بدن او با قیچى قطعه قطعه شود.) (47)
خداوند در قرآن مى فرماید: بشارت ده به استقامت کنندگان، کسانى که هرگاه مصیبتى به آن ها رسد مى گویند: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَیْهِ رَ جِعُونَ» اینها همان ها هستند که «عَلَیْهِمْ صَلَوَ تٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُوْلَـئکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» ؛ (الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هدایت یافتگان هستند.) (48)
باید توجه داشت که بدون شک، عالم مجموعه ایست از دنیا و آخرت و سهم دنیا نسبت به آخرت آن قدر کوتاه و ناچیز است که قابل مقایسه نیست،(49) حال اگر نعمت ها و آسایش مؤمنین در آخرت را در نظر بگیریم به راحتى حکم مى کنیم که این بلاها در مقابل نعمت هاى اخروى هیچ است(50) براى نمونه شخصى براى قبول شدن در کنکور دقت زیادى صرف مى کند و سختى زیادى را تحمّل مى کند، ولى این وقت و این سختى با توجه به سربلند شدن در امتحان و تغییر سرنوشت زندگى او و دیگر فوائد آن، بسیار ناچیز است.
خداوند به این واقعیت در سوره توبه اشاره کرده است آنجا که می فرماید: هیچ تشنگى و خستگى، و گرسنگى در راه خدا نمى رسد و ضربه اى از دشمن نمى خورید، مگر اینکه به خاطر آن، عمل صالحى براى شما نوشته مى شود.»(51)

7. شناخت دوست واقعی از غیر آن:

مصیبت در افراد گاهی باعث می شود دوست و دشمن حقیقی او برای او شناسایی شوند چنانکه خداوند به رسول الله می فرماید: «اِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ» ؛ (هرگاه نیکى به تو رسد، آنها را ناراحت مى کند؛ و اگر مصیبتى به تو رسد، مى گویند: «ما تصمیم خود را از پیش گرفته ایم.» و بازمى گردند در حالى که خوشحالند!)(52)
دوست واقعی در فراز و نشیب زندگی همراه دوست خود می باشد و چه بسا در غمها و مصیبتهای او بیشتر به او سر بزند و خالصانه در پی رفع گرفتاریهای او باشد بر خلاف دوست زبانی که هر جا به نفع اوست اظهار دوستی می کند ولی در مشکلات و نیازها خبری از او نیست!

8. مصائب گذشتگان مایه عبرت آیندگان:

توجه به علل مصیبت گذشتگان و عاقبت اعمال آنان می تواند بهترین تلنگر برای آیندگان باشد تا راهی را که گذشتگان رفتند و باعث بدبختی آنها شد را انجام ندهند. معذب شدن انسانها از سنتهای خداوند است، که تابع عللی است و هرگاه علل آنها محقق شوند، معلول آنها هم خواهد آمد. خداوند در قرآن مردم را از دچار شدن به مصیبتی همچون مصیبتهای اقوام قبلی بر حذر می دارد و از قول یکی از پیامبرانش می فرماید: «یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقاقی  أَنْ یُصیبَکُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعیدٍ» ؛ ( اى قوم من! دشمنى و مخالفت با من، سبب نشود که شما به همان سرنوشتى که قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح گرفتار شدند، گرفتار شوید! و قوم لوط از شما چندان دور نیست!)(53)
سعی و تلاش ما در این بخش این بود که آن دسته از اسرار و حکمتهای مصائب را که از آیات و روایات استفاده می شود، ذکر شود ولی به هیچ وجه نمی گوییم تمام حکمتهای مصائب و بلایا را یافته حتی شاید موارد موجود در آیات و روایات را هم نتوانسته باشیم به نحو کمال و تمام بیاوریم. برای توضیحات بیشتر خواننده عزیز را به آدرسهای موجود در ذیل مطالب و تفسیر آیات مربوطه مراجعه می دهیم.

وظیفه ما در برابر مصائب و مشکلات

در این فصل سعی شده است با توجه به آیات و روایات و بیانات علما، وظایف و نکاتی که یک مسلمان باید به هنگام رویارویی با مشکلات و مصائب مد نظر قرار دهد را با ذکر دلایل و شواهد آن ذکر کنیم.

1. مصائب، فرصتی برای ترقی و تکامل انسان:

سختی ها و مصائب می توانند برای انسان وسیله ای در جهت ترقی او بسوی کمال باشند. و یا برعکس در اثر بی صبری در مقابل آنها موجب بلا و بدبختی او شوند؛ این انسان است که باید آنها را برای خود تبدیل به یک فرصت کند، و مقدمات تعالی خود را بوجود آورد. شهید مطهری در این باره می گوید: « مصائب وقتى نعمت هستند که انسان از آن ها بهره بردارى کند و با صبر و استقامت و مواجهه با دشوارى هایى که مصائب تولید مى کنند روح خود را کمال بخشد، امّا اگر انسان در برابر سختى ها فرار را انتخاب کند و ناله و شکوه سر دهد، در این صورت بلا از براى او واقعاً بلاست»(54)

2. عدم تسلیم در برابر مصائب:

حضرت آیت الله مکارم شیرازی در این مورد می فرمایند: «ممکن است کسانى از این حقیقت قرآنى که «مصائب به اراده الهی است»، سوء استفاده کنند و هر گونه مصیبتى دامنشان را مى گیرد، با آغوش باز از آن استقبال نمایند و بگویند: باید در برابر هر حادثه ناگوارى تسلیم شد، و از این اصل آموزنده و حرکت آفرین قرآنى، نتیجه معکوس یعنى نتیجه تخدیرى بگیرند، که این بسیار خطرناک است.
هیچ گاه قرآن نمى گوید: در برابر مصائب تسلیم باش، و در رفع مشکلات کوشش مکن، و تن به ظلم ها و ستم ها و بیمارى ها بده، بلکه مى گوید: اگر با تمام تلاش و کوششى که انجام دادى باز هم گرفتارى ها بر تو چیره شد، بدان گناهى کرده اى که نتیجه و کفاره اش دامانت را گرفته، به اعمال گذشته ات بیندیش، و از گناهانت استغفار کن، و خویشتن را بساز و ضعف ها را اصلاح نما.»(55)
انسان باید در برابر مصیبتی که از طرف ظالمین به او می رسد تسلیم نشده، بلکه با آنها مبارزه کند. و زیر بار ذلت نرود. چنانکه در سوره شوری درمعرفی مؤمنین چنین میفرماید: «وَ الَّذینَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ» ؛ (و کسانى که هرگاه ستمى به آنها رسد، (تسلیم ظلم نمى شوند و) یارى مى طلبند!)(56) مبارزه با ظلم ظالمان در سیره اهل بیت علیهم السلام موج می زند. در دستورات اسلامی یک مسلمان لازم است تا حد امکان در مقابل ظلم ظالمان بایستد و ما همچنانکه نباید ظلم بکنیم، نباید تن به ظلم دیگران هم بدهیم. ایستادگی حضرت زهرا سلام الله علیها در مقابل غصب ظالمانه فدک از طرف مدعیان خلافت و همچنین عدم پذیرش معاویه توسط امام علی علیه السلام و بیعت نکردن امام حسین علیه السلام و تسلیم نشدن ایشان در مقابل زور گویی های یزیدیان همه وهمه نشان از اهمیت و وجود چنین مهمی در دین می باشد.

3. فراهم کردن شرایط و امکاناتی متناسب با مصائب و مشکلات:

آیت الله سبحانی می فرمایند: «همه دستورهای بهداشتی و تأمینی و امنیتی (اسلام) در راستای مواجه مناسب انسان در برابر حوادث است. و وظیفه ما در برابر حوادث، احتیاط کامل و فراهم کردن همه شرایط و امکانات متناسب با آن‌ها است. در روایتی آمده است: «حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در پای دیواری نشسته بود متوجه شد که دیوار شکسته است و ممکن است فرو ریزد؛ فوراً برخاستند و از آن جا دور شدند. مردی اعتراض کرد: از قضای الهی می‌گریزی؟ حضرت پاسخ دادند از قضای الهی به سوی قدر الهی فرار می‌کنم.(57)
انسان می‌تواند باهوش خدا‌دادی از زیانها و مصائب این عالم بکاهد، بلکه از آنها به سود خود بهره گیرد. ساختن خانه‌های ضّد‎زلزله در مراکز زلزله خیز، و احداث سدّهای استوار در محل‌های سیل‌خیز، بخشی از زیانهای ناشی از این دو حادثه طبیعی را جلوگیری می‌کند و چه بسا انسان از آن به سود خود بهره می‌گیرد.»(58)

4. صبر و استقامت در برابرمصائب:

بدون شک بی دلی کردن و از کوره در رفتن و خودباختگی در مقابل مصائب و مشکلات چیزی جز حسرت را به دنبال نخواهد داشت، فردی که در مصائب اعتماد به نفس دارد و بجای جرع و فزع کردن، دلیل آن را پی جویی می کند یقینا روز به روز از تکرار آنها کاسته و بربصیرت خود در مقابل آنها افزوده و بجای تزلزل در دین، بر قوت آن افزوده است.
خداوند در قرآن صبر در مصائب را به عدم سستی و ضعف در برابر آنها تفسیر کرده و می فرماید: «وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی  سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ» ؛ (چه بسیار پیامبرانى که مردان الهى فراوانى به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان مى رسید، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسلیم ندادند)؛ و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.)(59) چنانکه مشاهده شد در این آیه خداوند پس از آنکه می فرماید سستی نکنید و ضعیف نشوید می فرماید خداوند صابران را دوست دارد یعنی کسی که چنین باشد(سست نشود و ضعف نشان ندهد) صابر است.
از قول لقمان در قرآن آمده است که می فرماید: «یا بُنَیَّ ... اصْبِرْ عَلى  ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ؛ پسرم! ... در برابر مصایبى که به تو مى رسد شکیبا باش که این از کارهاى مهمّ است!»(60)
خداوند به پیامبر ما می فرماید که رسولان قبلی بر مصائب صبر کردند:«وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى  ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا» ؛ (پیش از تو نیز پیامبرانى تکذیب شدند؛ و در برابر تکذیبها، صبر و استقامت کردند؛ و (در این راه،) آزار دیدند، تا هنگامى که یارى ما به آنها رسید.»(61) یعنی تو هم صبر کن.
خداوند در آیات فراوانی به صابران در مصائب بشارت می دهد و این عمل آنها را ستوده است: «بشّر الصابرین الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» ؛ (به صابران بشارت بده آنها که هر گاه مصیبتى به ایشان مى رسد، مى گویند: «ما از آنِ خدائیم؛ و به سوى او بازمى گردیم!)(62) در آیه دیگری می فرماید: اگر نیکى به شما برسد، آنها(منافقان) را ناراحت مى کند؛ و اگر حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد، خوشحال مى شوند«إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً» ؛ ( (امّا) اگر (در برابرشان) استقامت و پرهیزگارى پیشه کنید، نقشه هاى (خائنانه) آنان، به شما زیانى نمى رساند.)(63)
امام علی علیه السلام در معرفی پیامبر صلی الله علیه وآله به صبر و استقامت ایشان اشاره کرده و می فرمایند: «وَ نَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، خَاضَ إِلَى  رِضْوَانِ اللَّهِ کُلَّ غَمْرَةٍ، وَ تَجَرَّعَ فِیهِ کُلَّ غُصَّةٍ»(64) آیت الله مکارم شیرازی در شرح این فراض از نهج البلاغه می فرمایند: «این دو وصفى که امام علیه السلام درباره پیامبر صلى الله علیه و آله بیان فرموده، جامع همه اوصاف خیر است؛ ایستادن در برابر مشکلات و تحمّل در برابر مصائب. تا آن مقاومت و تحمّل نباشد هیچ کار مهمى به سامان نمى رسد.
جمله «تَجَرَّعَ فِیهِ کُلَّ غُصَّةٍ» نشان مى دهد که حوادث گلوگیر در برابر پیامبر یکى، دو تا نبود، بلکه او جرعه جرعه از جام مصائب مى نوشید و تحمّل مى کرد؛ جمعى از بهترین یارانش را از او گرفتند صبر کرد، انواع مشکلات و موانع بر سر راه او ایجاد کردند؛ ولى از همه آنها عبور نمود و این در واقع درسى است براى همه کسانى که مى خواهند با طاغوت ها مبارزه کنند و به اصلاح جامعه خویش بپردازند.»(65)
هرچند نوعاً صبر در مقابل مصائب مشکل است ولی توجه به پاداشی که در مقابل این صبر به انسان تعلق می گیرد می تواند وسیله خوبی در تحریک و دلگرم کردن انسان به این مقاومت باشد خداوند در قرآن می فرماید: «الَّذینَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظیمٌ» ؛ (آنها که دعوت خدا و پیامبر (ص) را، پس از آن همه جراحاتى که به ایشان رسید، اجابت کردند؛ براى کسانى از آنها، که نیکى کردند و تقوا پیش گرفتند، پاداش بزرگى است.)(66)
انسان مصیبت دیده خود را همانند فردی تصور می کند که سرمایه اش را از دست داده و چیزی به کف نیاورده است لذا زانوی غم به بقل می گیرد، حال آنکه در حقیقت اگر او برای خدا در این مصیبت صبر کند و اجر و پاداش الهی را بطلبد نه اینکه از دیگران عقب افتاده بلکه برای او نسبت به دیگران پیشرفت نیز حاصل آمده و این باعث مسرت روح فرد و عدم خودباختگی او می شود.

5. توجه به خداوند که شاهد و ناظر اعمال انسان است و توکل بر او:

نقش توجه به حضور خداوند در مصائب بر هیچ کس پوشیده نیست که اگر از روی یقین و اعتقاد باشد همانند یک نیروی پرتوان ماورائی بر وجود فرد نازل می شود و تمام خستگی ها را از وجود او می زداید و یک فرد خسته و ناامید را به یک فرد آرمان خواه و قوی در مقابل مشکلات تبدیل می کند، چنانکه امام حسین علیه السلام در آخرین لحظات فرمود «هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ» ؛ (اینکه در مقابل تو قرار دارم تحمل مصائبی که بر من وارد می شود را بر من آسان می کند.)(67)
خداوند در قرآن می فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلیمٌ» ؛ (هیچ مصیبتى رخ نمى دهد مگر به اذن خدا! و هر کس به خدا ایمان آورد، خداوند قلبش را هدایت مى کند؛ و خدا به هر چیز داناست!)(68) یعنی ما متوجه و شاهد بر اعمال شما هستیم.

6. التجاء فقط به درگاه خدا در رفع گرفتاریها:

خداوند در قرآن می فرماید: «وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ» ؛ (و اگر خداوند، (براى امتحان یا کیفر گناه،) زیانى به تو رساند، هیچ کس جز او آن را برطرف نمى سازد؛ و اگر اراده خیرى براى تو کند، هیچ کس مانع فضل او نخواهد شد! آنرا به هر کس از بندگانش بخواهد مى رساند؛ و او غفور و رحیم است!)(69).
در یکى از خطبه هاى «نهج البلاغه» آمده است: «لَوْ أَنَّ النَّاسَ حِیْنَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ، وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ، فَزِعُوا إِلى  رَبِّهِمْ بِصِدْقٍ مِنْ نِیَّاتِهِمْ، وَ وَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ، لَرَدَّ عَلَیْهِمْ کُلَّ شارِدٍ، وَ أَصْلَحَ لَهُمْ کُلَّ فاسِد»(70): هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمت ها با صدق نیت به پیشگاه خدا تضرع کنند، و با دل هاى پراشتیاق و آکنده از مهر خدا، از او درخواست جبران نمایند، مسلماً آنچه از دستشان رفته، به آنها باز مى گرداند و هر گونه مفسده اى را براى آنها اصلاح مى کند».

7. الگو گیری از انبیا و صالحان در نحوه مواجهه آنها با مصائب و مشکلات:

یاد آوری مصائب گذشتگان نیک کردار همانند انبیاء و اهل بیت علیهم السلام و نحوه مواجهه آنها، در فراموشی رنج مصائب ما یا فراگیری نحوه برخورد با مصائب بسیار مؤثر است و ما در سیره ائمه بسیار می بینیم که مصائب ائمه قبل از خود را ذکر می کنند و خود را با یاد آنها تسلی می دهند.
در روایتى آمده است که چون منصور دوانیقى درِ خانه امام صادق علیه السلام را آتش زد، آن حضرت در منزل حضور داشت و آتش را خاموش کرده و دختران و بانوان وحشت زده اش را آرام نمود. فرداى آن روز تعدادى از شیعیان براى احوالپرسى خدمت امام علیه السلام شرفیاب شدند. امام علیه السلام را گریان و اندوهگین یافتند، پرسیدند: این همه اندوه و گریه از چیست؟ آیا به دلیل گستاخى و بى حرمتى آنان نسبت به شما است؟ امام علیه السلام پاسخ داد: «لا، وَ لکِنْ لَمَّا أَخَذَتِ النَّارُ ما فِی الدِّهْلِیزِ نَظَرْتُ إِلى  نِسائِى وَ بَناتِى یَتَراکَضْنَ فِی صَحْنِ الدَّارِ مِنْ حُجْرَةٍ إِلَى  حُجْرَةٍ وَ مِنْ مَکانٍ إِلى  مَکانٍ هذا وَ أَنَا مَعَهُنَّ فِی الدَّارِ فَتَذَکَّرْتُ فِرارَ عِیالِ جَدِّىَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَوْمَ عاشُورا مِنْ خَیْمَةٍ إلى  خَیْمَةٍ وَ مِنْ خِباءٍ إلى  خِباءٍ» ؛ (امام فرمود: هرگز براى این گریه نمى کنم، بلکه گریه من براى این است که وقتى آتش زبانه کشید، دیدم بانوان و دختران من از این اطاق به آن اطاق و از این جا به آن جا پناه مى برند با این که (تنها نبودند و) من نزدشان حضور داشتم، با دیدن این صحنه به یاد بانوان جدّم حسین علیه السلام در روز عاشورا افتادم که از خیمه اى به خیمه دیگر و از پناهگاهى به پناهگاه دیگر فرار مى کردند (و مردان آنها همه شهید شده بودند)».(71)
این یادآوری مصائب دیگران در مورد رسولان هم صورت گرفته است چنانکه خداوند رسول خاتم صلی الله علیه و آله را در مصائب و مشکلاتشان در راه تبلیغ دین به مصائبی که دیگر رسولان در این راه دیده اند تسلی می دهد. «قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمینَ بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ ؛ وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى  ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلینَ» ؛ (ما مى دانیم که گفتار آنها، تو را غمگین مى کند؛ ولى (غم مخور! و بدان که) آنها تو را تکذیب نمى کنند؛ بلکه ظالمان، آیات خدا را انکار مى نمایند ؛ پیش از تو نیز پیامبرانى تکذیب شدند؛ و در برابر تکذیبها، صبر و استقامت کردند؛ و (در این راه،) آزار دیدند، تا هنگامى که یارى ما به آنها رسید. (تو نیز چنین باش! و این، یکى از سنتهاى الهى است؛) و هیچ چیز نمى تواند سنن خدا را تغییر دهد؛ و اخبار پیامبران به تو رسیده است.»(72)

8. دفع یا رفع مصائب و مشکلات با استفاده از صدقه و دعا و...:

در سرنوشت انسان افزون بر عوامل مادی, مانند: بی‌احتیاطی‌ها, مراعات نکردن بهداشت, ساخت و سازهای نامناسب, زلزله‌ها، سیل‌ها و...، عوامل معنوی نیز, مانند: صدقه, دعا, گناه, عذاب خداوند و... مؤثر اند مثلا در روایتی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: «انفاق در راه خدا و صله رحم خانه‌ها را آباد، و عمر‌ها را طولانی می‌کند.(73) یا در روایت دیگری ایشان می فرمایند: «ای مسلمانان از زنا بپرهیزید که شش پیامد سوء دارد: سه چیز در دنیا و سه چیز در آخرت،‌ اما آن سه که در دنیا است: نورانیت را از انسان می‌برد، فقر و تنگدستی به بار می‌آورد و از عمر انسان می‌کاهد»(74)
امام باقر علیه السلام در روایتی می فرمایند: « الْبِرُّ وَ الصَّدَقَةُ السِّرِّ یَنْفِیانِ الْفَقْرَ وَ یَزِیدانِ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعانِ سَبْعِیْنَ مِیتَةَ السَّوْءِ؛ نیکوکارى و انفاق پنهانى فقر را بر طرف ساخته، عمر را افزون مى کند، و از هفتاد گونه مرگ و میر بد جلوگیرى به عمل مى آورد»(75) لذا نباید عوامل دخیل در سرنوشت انسان را, منحصر به عوامل مادی و ظاهری دانست، اما این که فلان حادثه تحت تأثیر کدام علت بوده است کاری است بسیار مشکل و جز اولیای الهی ـ که واقف بر اسرار باشند ـ کسی قادر به تشخیص قطعی آن نیست, لذا ما نیز بهتر است از قضاوت کردن بدون دلیل, در این گونه حوادث بپرهیزیم.

9. در مصائب جمعی، مواظب تاثیر پذیری منفی از دیگران باشیم:

تا به حال وظایف ما در مواجهه با مصائب ذکر شد؛ اما نکته ای که بسیار حائز اهمیت است، این است که در مصائب جمعی دو مشکل ممکن است پیدا شود: یکی مربوط به خود مصیبت که چگونه با آن برخورد کنیم و دوم اینکه اگر گروهی در مقابل این مصیبت صبوری به خرج ندادند و از کوره در رفته و از حالت اعتدال خارج شدند، شاید در ما تاثیر بگذارند و شایعه پراکنی ها و قیل و قالهای آنها بر تصمیم ما تاثیر بگذارد خداوند به این گونه افراد در قرآن اشاره کرده و گویا در سدد هشدار دادن به مسلمانان از وجود چنین افرادی و احتمال تاثیر آنها بوده است که می فرماید: «وَإِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصابَتْکُمْ مُصیبَةٌ قالَ قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهیداً ؛ (در میان شما، افرادى هستند، که (هم خودشان سست مى باشند، و هم) دیگران را به سستى مى کشانند؛ اگر مصیبتى به شما برسد، مى گویند: «خدا به ما نعمت داد که با مجاهدان نبودیم، تا شاهد (آن مصیبت) باشیم!)(76)

نتیجه:

خلاصه و نتیجه اینکه؛ حوادث و مصائب اقسامی دارند و به علل مختلفی به زندگی انسانها ورود پیدا می کنند و گاه چند علت در یک حادثه و مصیبت با همدیگر حضور دارند آنچه برای ما به عنوان یک مصیبت دیده، مهم است این است که در وهله اول با خونسردی بر نفس خود مسلت شده، سپس با کمک گرفتن از قوه تفکر، تدبیر امور را به عقل خود محول کنیم و متوجه خدا شده و از استفاده شیطان در انحراف خود جلوگیری کنیم، و اول خود را در آن مقصر بدانیم و خوشبینی به خدا را هرگز فراموش نکنیم زیرا او به مصالح ما بیش از خود ما آگاه است و عواقب امور را می داند و بر ما از خود ما مقدم است لذا هرگز با انگشت گذاشتن روى یک قسمت کوچک، درباره آن قضاوت قطعى نکنیم بلکه منطقی و عاقلانه تصمیم بگیریم.
در ثانی آنچه قطعا قابل انکار است آفرینش «شر مطلق» است امّا اگر چیزى از جهاتى خیر و از یک جهت شر است و خیر آن غلبه دارد بل مانع است چه بسا بی اطلاعی ما در کاری باعث شود آن را شر بدانیم و حال آنکه بعد از اطلاع از چند و چون قضیه و اطلاع بر خیریت فرآوان آن در مورد آن تغییر موضع خواهیم داد از این نمونه ها در زندگی ما فرآوان اتفاق افتاده به آنها مراجعه کنیم و همین احتمال را در مورد آینده هم بدهیم.
لازم به ذکر است که هرچند نمی توان در مورد یک مصیبت نظر قطعی داد ولی معمولا مصائب و مشکلات طبق احادیث وارده برای ظالمان تأدیب و برای مؤمنین آزمایش و برای پیامبران و معصومین ـ علیه السّلام ـ درجه و برای اولیاء کرامت و مقام است.(77) لذا هیچ گاه نباید مصائب انبیا و ائمه علیهم السلام را به مجرد یک آیه یا روایت که آنها را ناشی از اعمال انسانها می داند، دلیل بر خطای آنها دانست، بلکه باید تمام روایات و آیات را با همدیگر دید سپس حکم کرد. در این مورد روایتی از امام صادق علیه السلام وارد شده که در تفسیر آیه «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ» فرمودند: «مى دانید على علیه السلام و اهل بیتش بعد از او گرفتار مصائبى شدند، آیا به خاطر اعمالشان بود؟ در حالى که آنها اهل بیت طهارتند، و معصوم از گناه، سپس افزود: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ کانَ یَتُوبُ إِلَى اللَّهِ وَ یَسْتَغْفِرُ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ مِأَةَ مَرَّةٍ مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ إِنَّ اللَّهَ یَخُصُّ أَوْلِیائَهُ بِالْمَصائِبِ لِیَأْجُرَهُمْ عَلَیْها مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ ؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله پیوسته توبه مى کرد، و در هر شبانه روز صد بار استغفار مى نمود، بى آن که گناهى مرتکب شده باشد، خداوند، براى اولیاء و دوستانش مصائبى قرار مى دهد، تا به خاطر صبر در برابر آن از او پاداش گیرند بى آن که گناهى مرتکب شده باشند.»(78)
در پایان خواننده محترم را برای مطالعه بیشتر به کتبی همچون منشور جاوید، تألیف استاد سبحانی، ج1، ص 270 -251 و تفسیرنمونه، تألیف آیت الله مکارم شیرازی ج20، ص 447 ـ 439 و عدل الهی، تألیف استاد مطهری، ص 196 ـ 176 و کتب و مقالات دیگر در این زمینه  مراجعه می دهیم.

پی نوشت:



(1) . . ر.ک: پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ج4، ص443،چ4، قم: مدرسه امیرالمؤمنین، 1374.
(2) . سوره اسراء، آیه 85.
(3) . 50 درس اصول عقائد براى جوانان، آیت الله مکارم شیرازی، ص: 95
(4) . این تعبیر با کمی تفاوت در چندین جای قرآن ذکر شده است. سوره آل عمران، آیه 182؛ سوره انفال، آیه 51 ؛ سوره حج، آیه 10؛ سوره فصلت، آیه 46 ؛ سوره ق، آیه 29
(5) . سوره مائده، آیه 106
(6) . سوره نساء، آیه 78
(7) . سوره آل عمران، آیه 165
(8) . سوره نساء، آیه 62
(9) . « المیزان»، جلد 18، صفحه 61.
(10) . ر.ک: مدخل مسائل جدید در علم کلام، جعفر سبحانی، ص123، چ1، قم: مؤسسه امام صادق، 1375.
(11) . منظور از اذن در اینجا همان اراده تکوینى خداوند است، نه اراده تشریعى.
(12) . سوره تغابن؛ آیه 11ش
(13) . شهید مطهری، مجموعه‌ آثار، ج1، ص391.
(14) . تفسیر نمونه؛ آیت الله مکارم شیرازی؛ ج 24؛ ص213
(15) . مراجعه به آیات 22 سوره« حدید» و 30« شورى » و 165« آل عمران»، این مطلب را کاملًا روشن مى کند
(16) . سوره حدید، آیه 22
(17) . شهید مطهری، مجموعه‌ آثار، ج1، ص391.
(18) . سوره شوری؛ آیه27،28،30
(19)  الطبرسی، مجمع‌البیان فی تفسیر‌القرآن، چاپ بیروت، ج9، ص 53، ذیل آیة 30، سورة شوری.
(20) . سوره شوری، آیه 30 ؛ سوره روم آیه36 ؛ سوره شوری ؛ آیه 48 و...
(21) . سوره نساء، آیه 79
(22) . عنکبوت ،40.
(23) . بحارالنوار، ج70، ص353.
(24) . میزان الحکمة، محمد ری‌شهری، ج 4 ص1900، حدیث 6635، دارالحدیث،چ2.
(25) . « نهج البلاغه»، خطبه 178.
(26) . سوره یونس، آیه 44.
(27) . 50 درس اصول عقائد براى جوانان؛ ایت الله مکارم شیرازی؛ ص97 الی ص111
(28) . انفال 25.
(29) . سوره بقره، آیه 155
(30) . سوره قلم، آیه 17 الی 33
(31) . سوره قلم آیه18
(32) . نهج البلاغه، خطبه قاصعه (192)
(33) . پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، ج 7، ص: 405
(34) . سوره آل عمران آیه 166
(35) . اصول کافى، کلینى، دارالکتب الاسلامیّه، ج 2، ص 444.
(36) . 50 درس اصول عقائد براى جوانان، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، ص: 97
(37) . سوره روم، آیه 41.
(38) . سوره اعراف، آیه 130
(39) . نهج البلاغة، الخطبة 143.
(40) . 50 درس اصول عقائد براى جوانان، ص: 103
(41) . 50 درس اصول عقائد براى جوانان، آیت الله مکارم شیرازی، ص: 101
(42) . سوره نساء، آیه 19.
(43) . قرآن، سورة بلد، آیة 4
(44) . استاد مطهری، عدل الهی، انتشارات صدرا، چاپخانة علامة طباطبایی، چاپ سوم 1376، ص 178 ـ 179.
(45) . 50 درس اصول عقائد براى جوانان، ص: 106
(46) . حج، 10.
(47) . اصول کافى، همان، ص 255، و بحارالأنوار، مجلسى، ج 64، ص 212.
(48) . بقره، 155ـ157.
(49) .«قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ وَالاَْخِرَةُ خَیْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى ؛ بگو: سرمایه زندگى دنا ناچیز است و سراى آخرت براى کسى که پرهیزگار باشد بهتر است.» نساء، 77.
(50) . ر. ک به نهج البلاغه، خطبه 32.
(51) . سورة توبة، آیة 120 و 121.
(52) . سوره توبه آیه 50
(53) . سوره هود آیه 89
(54) . ر.ک به مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، صدرا، ج 1، ص 183.
(55) . تفسیر نمونه، ج 20، ص: 471
(56) . سوره شوری آیه 39
(57) .  بحار‌الانوار، علامه مجلسی، ج 5، ص 97.
(58) . جعفر سبحانی، همان، در حل مسایل جدید در علم کلام، ص 122، چ1، قم موسسة امام صادق، 1375.
(59) . سوره آل عمران آیه 146
(60) . سوره لقمان آیه 17
(61) . سوره انعام آیه 33و34
(62) . سوره بقره آیه 156
(63) . سوره آل عمران ایه 120
(64) . خطبه 194 نهج البلاغه
(65) . پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 7، ص: 601
(66) . سوره آل عمران آیه  172
(67) . بحار الأنوار، ج 45، ص 46.
(68) . سوره تغابن آیه 11
(69) . سوره یونس آیه 107
(70) . « نهج البلاغه»، خطبه 178.
(71) . ر.ک: عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، ص: 51 از مأساة الحسین، ص 117 و مجمع مصائب اهل البیت، خطیب هندوبى، ج 1، ص 24
(72) . سوره انعام آیه 33و34
(73) . بحارالانوار، ج 93، ص 130.
(74) . دیلمی، ارشاد‌القلوب، انتشارات شریف رضی، ج 1، ص 71 ؛ تفسیر« نور الثقلین»، جلد 4، صفحات 354 و 355.
(75) . « سفینة البحار»، جلد 2، صفحه 23، ماده« صدقه».
(76) . سوره نساء آیه 72
(77) . جعفر سحابی، منشور جاوید، انتشارات کتابخانه عمومی امام امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ ، چاپ فرهنگ، ج1، ص 255.
(78) . « اصول کافى»، طبق نقل« نور الثقلین»، جلد 4، صفحه 581

 

ائمه در قرآن

مقدمه:

از ظاهر آیات و روایات استفاده می شود، که همه چیز در قرآن آمده و خداوند از ذکر مطلبی در آن فروگذار نکرده است چنانکه در قرآن می خوانیم: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ ؛ ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است.»(1) و «ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ء ؛ ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم.»(2)، در نهج البلاغه نیز آمده است: «وَ فِی القُرآنِ نبأُ ما قَبلِکُم وخَبَرُ ما بَعدِکُم وحُکمُ مَا بَینِکُم ؛ در کتاب خدا اخبار پیشینیان و خبرهاى آینده و احکام مورد نیاز شما موجود است.» (3)
از طریق اهل سنّت نیز از صحابى معروف «ابن مسعود» نقل شده: «ِانَّ فِیه عِلمُ الاَوَّلینَ و الآخِرِین ؛ در قرآن علم اوّلین و آخرین است.»(4)
با این حال، ما احکام جزئی مختلفى را مى‏بینیم که در قرآن نیامده مثلا، تعداد رکعات نماز، اجناس و نصاب زکات، بسیارى از مناسک حج، عدد سعى صفا و مروه و دورهاى طواف و مسائل دیگرى در زمینه حدود و دیات و آداب قضاوت و شرایط معاملات و نام ائمه و...
برخی از اهل سنّت یا وهابیان بدون توجّه به مسائلی که در قرآن نیامده با طرح این مساله که: چرا نام حضرت علی (ع) در قرآن نیامده؟ سعی دارند از این مساله، بر ردّ ادعای شیعه بر ولایت ایشان استفاده کنند. سعی ما در این مقاله ردّ این ادعاها و شرح و بیانی در اطراف این مسائل می باشد.

معرفی جانشینان رسول الله(ص) در قرآن

آنچه در بحث جانشین رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) مهم است، معرفی او برای مسلمانان است زیرا در جای خود به اثبات رسیده است که این مقام انتصابی است و این چنین فردی باید توسّط خداوند انتخاب شود؛ حال چه اشکال دارد که این معرفی در قرآن با ذکر اوصاف باشد سپس رسول خدا این فرد را با ذکر نام و نشان دادن مصداق به مردم بشناساند.
ما وقتی به قرآن مراجعه می کنیم، می بینیم خداوند به دو طریق افراد را معرفی کرده است، گاهی افراد را به نام معرفی کرده، مانند برخی از پیامبران که در سوره مریم از آنها نام می برد و می گوید: (اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهیمَ... وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسى... وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعیلَ ... وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْریسَ ... »(5).
بعضی اوقات هم فرد مورد نظر را با اوصاف معرّفی کرده، مانند داستان حضرت سلیمان (ع)، که می فرماید: «قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتاب...‏ ؛ کسى که دانشى از کتاب (آسمانى) داشت گفت...»(6]‏ (7)
در عرف مردم نیز همین دو روش در مقام معرّفی افراد جاری است و از روش دوم چه بسا بیشتر هم استفاده می کنند.
حضرت آیت الله مکارم شیرازی(دام ظله) می فرمایند: « چه بسا معرفی از طریق ذکر فضائل و خصوصیات، راه بهتری برای معرفی افراد باشد زیرا اسم افراد اختصاصی نیست و احتمال سوء استفاده از آن توسط دیگران می باشد کما اینکه در مورد حضرت مهدی (عج) برخی سوء استفاده کرده و نام فرزندان خود را مهدی یا محمد می گذاشتند، «على» هم فقط نام حضرت امیرالمؤمنین(ع) نبوده، همان‏گونه که «ابوطالب» تنها کنیه پدر بزرگوارش نبوده است، بلکه نام و کنیه افراد متعدّدى در میان عرب «على» و «ابوطالب» بوده، بنابراین اگر نام «على» صریحاً در قرآن ذکر مى‏شد، شاید افرادی آن را بر «على» دیگرى تطبیق مى‏کردند»(8) یا لااقل چنین احتمالی در اینصورت می رود و حال آنکه در روش دیگر چنین احتمالی نمی رود بدین جهت بهتر همان‏ است که با ارائه ویژگى‏ها و صفات ممتاز و منحصر به فرد حضرت امیرالمؤمنین(ع)به معرّفى او پرداخته شود، تا قابل تطبیق بر هیچ کس، جز وجود مقدّس آن حضرت نباشد.
شاید بگویید: شما که معتقدید قرآن از طریق بیان خصوصیات و صفات ائمه(ع) را معرفی کرده است، این معرفی در کدام آیه و در کدام سوره است؟ می گوییم Bottom of Formخداوند در چندین آیه به این مهم پرداخته است که در این مجال به سه تا از این آیات می پردازیم.
سوره مائده آیه 55 می فرماید: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آَمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ ؛ ولىّ شما ، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده اند : همان کسانى که نماز برپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند.» بنابر تصریح بسیاری از علمای اهل سنت ، این آیه درباره امیر المؤمنین(ع) نازل شده است. چنانکه قاضی عضد الدین ایجی(متوفای756) و برخی دیگر از علمای اهل سنت در این باره می‌گویند:« وأجمع أئمّة التفسیر أنّ المراد علی»، پیشوایان و بزرگان در تفسیر قرآن، اتفاق و اجماع دارند که مراد علی(ع) است»(9) .
فراز آخر این آیه با ضمیر جمع آمده است تا بفهماند که هرچند فعلاً یک مصداق دارد ولی در ادامه دیگر مصادیق آن که ائمه معصومین(ع) می باشند یکی پس از دیگری در طول زمان دارای این مقام خواهند بود.
همچنین در آیه 59 سوره نساء (اولوالامر) می فرماید: « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم‏... ؛ اى کسانى که ایمان آورده ‏اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر (= اوصیاى پیامبر) را» منظور از اولوالامر به تصریح روایات، ائمّه دوازده گانه شیعه می باشند.(10)
آیه 119 سوره توبه معروف به آیه صادقین هم یکی دیگر از این آیات است که از آن ولایت تمام ائمه(ع)، به تصریح روایات سنی و شیعه استفاده می شود. خداوند می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و با صادقان باشید» بسیاری از علمای اهل سنت مانند علّامه گنجى در کتاب «کفایة الطّالب» و «ابن جوزوى» در «تذکرة» مى‏گویند: « قال علماء السّیر معناه کونوا مع علىّ و اهل بَیْته»(11)
سوای آنچه ذکر شد جالب است بدانیم که بر اساس برخی روایات واژه «علی‌ّ» در دو مورد از جاهایی که در قرآن آمده به حضرت علی‌ (ع) تفسیر شده است:
1. آیة 4 سورة زخرف‌: «وَ إِنَّه‌ُ فِی‌َّ أُم‌ِّ الْکِتَـَب‌ِ لَدَیْنَا لَعَلِی‌ُّ حَکِیم‌«(12)
2. آیة 50 سورة مریم‌: «وَ جَعَلْنَا لَهُم‌ْ لِسَان‌َ صِدْق‌ٍ عَلِیًّا»(13)

قرآن و بیان کلیّات

یک نکته که در مراجعه به قرآن نباید از خاطر دور داشت این است که قرآن در طرح بسیاری از مطالب، بصورت کلی از آنها یاد کرده و از ورود به جزئیات آن صرف نظر کرده است(14) مثلا می فرماید: «اقیموا الصلاه»، و رکعات و شرایط و اعمال نماز را نگفته، یا می گوید: «آتوا الزکاه» ولی موارد وجوب زکات و... را بیان نمی کند، البته گاهی قواعد کلیّه و عمومات و اطلاقاتی ذکر کرده که بسیارى از مسائل مورد نیاز را مى‏توان با مراجعه به آنها بدست آورد، مثلا، در فقه، علما از آیاتی همچون آیه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُود»(15) در مبحث معاملات، و آیه «وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ »(16) در ابواب عبادات، و آیه «ولا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ»(17) در حقوق والدین، استفاده های زیادی می کنند. ولی بدون شک وقتی به قرآن مراجعه می کنیم می بینیم بسیاری از جزئیات در قرآن نیامده و از این قواعد کلی هم قابل برداشت نیست.
علت پرداختن قرآن به کلیات هم روشن است زیرا قرآن به عنوان پیام هدایت الهی برای همة انسان هاست،‌ و همه زیرساخت های زندگی مادی و معنوی آدمی را در بر می گیرد و به همة‌ قلمروهای زندگی مادی و معنوی، فردی، اجتماعی، اخلاقی، دنیوی و اخروی توجه کرده است. به طور طبیعی همة این مطالب را نمی توان در یک کتاب به طور تفصیلی بیان کرد. بلکه می‌بایست اصول کلی و محوری و راه گشا به عنوان متن تغییر ناپذیر آورده شود. تفصیل شاخه های فرعی آن نیز بر عهدة پیامبران و جانشینان او و عقل و درایت مردم هدایت شده واگذار می گردد.(18)
چنانکه در روایات آمده، دقیقا همین سؤال را ابو بصیر که یکی از شاگردان امام صادق(ع) می باشد از ایشان پرسید.(19) و ایشان در پاسخ، به این سبک خاصّ قرآن اشاره کرد و فرمود: «وقتى براى پیامبر(ص) آیه نماز نازل شد، خدا در آن سه رکعت و چهار رکعت را نام نبرد، تا آن ‏که رسول خدا(ص) آن را شرح داد. آیه زکات نازل شد، خدا نام نبرد که باید از چهل درهم یک درهم داد تا رسول خدا(ص) آن را شرح داد. و آیه حج نازل شد و نفرمود به مردم که هفت دور طواف کنید تا آن ‏که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را براى مردم توضیح دادند. «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» درباره على و حسن و حسین(علیهم السلام) نازل شد و رسول خدا(ص) درباره على(ع) فرمود: « هر که من مولا و آقاى اویم، على(ع) مولا و آقاى او است؛ و فرمود من به شما وصیت مى‏کنم درباره کتاب خدا و خاندانم؛ زیرا من از خداى عزوجل خواسته‏ام میانشان جدایى نیفکند تا آن‏ها را کنار حوض به من رساند. خدا این خواست مرا برآورد....»(20)
امام باقر(ع) هم در این مورد می فرمایند: خدا نماز را بر پیغمبر(ص) نازل کرد و اسمی از سه یا چهار رکعت آن نبرد تا اینکه رسول خدا آن را توضیح داد و نیز فریضه حج را نازل فرمود، ولی تعداد طواف‌های هفتگانه آن را نازل نکرده تا پیغمبر(ص) آن را تفسیر کرد; همین طور است امامت ما; خداوند آیة «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أُُولی‌الأمر منکم‌« را نازل و پیامبر اولوالأمر را به ائمه اثنی‌عشر تفسیر فرمود و اگر ساکت می‌شد و بیان نکرده بود، آل‌عباس و آل‌عقیل و یا دیگران مدعی می‌شدند که مراد از اولی‌الأمر ماییم‌...(21)
جالب اینکه در مساله امامت و ولایت، خداوند غیر از بیان کلی مطلب(22)؛ که در آنها بر ضرورت وجود امامت تصریح شده به برخی از جزئیات هم اشاره شده است مثلاً در آیه «لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ؛ پیمان من، به ستمکاران نمى‏رسد!» (23) می گوید که امام نباید سابقه ظلم داشته باشد یا در آیه دیگری مصداق آنها را با ذکر صفات، مشخص کرده است: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون ‏؛ سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‏اند؛ همانها که نماز را برپا مى‏دارند، و در حال رکوع، زکات مى‏دهند»(24) که در این آیه به طور خاص حضرت علی(ع) را برای آنان که در زمان رسول الله بودند مشخص کرده و ما که در آن دوران نبودیم هم از طریق کتب حدیث و تاریخ مصداق آن را می یابیم.
با دقت در آیات گذشته و دیگر آیاتی که در مورد اهل بیت (علیهم السلام) آمده می توان گفت شیوه قرآن مجید در رابطه با ائمه هدی(ع) به ویژه امیرالمومنین(ع) و خانواده آن حضرت این است که به معرفی ((شخصیت)) ممتاز و برجستگی‏های آنان بپردازد نه به معرفی ((شخص)) مانند: آیه « وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً »(25) و همچنین آیه تطهیر و آیه ولایت که در آیه اول اوج ایثار در شدت نیاز و در آیه دوم طهارت مطلق از هر کژی و کاستی و عیب و گناه و در آیه سوم تلفیق دو عبادت بزرگ با یکدیگر همراه با اوج اخلاص و خدادوستی نمایان گردیده است.
این شیوه حکمتهای متعددی دارد اولاً معرفی شخصیت معرفی الگوهاست و در نتیجه جامعه را به سمت تعقل و ژرف اندیشی و توجه به ملاکها و فضایل و امتیازات واقعی سوق می‏دهد.(26) و معرفی شخصیت زمینه ساز پذیرش معقول است در حالی که معرفی شخص در مواردی موجب دافعه می‏شود. این روش بویژه در شرایطی که شخص از جهاتی تحت تبلیغات سوء قرار گرفته باشد یا جامعه به هر دلیلی آمادگی پذیرش وی را نداشته باشد بهترین روش است. و این مساله دقیقا در مورد امیرالمومنین(ع) و اهل بیت(ع) وجود داشته است. واقعیت آن است به استثنای اندکی از مومنان برجسته اکثریت جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بیت(ع) به ویژه امیرالمومنین(ع) پذیرش نداشتند و پیامبر(ص) نیز در مقاطع مختلف با دشواریهای زیادی آن حضرت را مطرح می‏ساختند و در هر مورد با نوعی واکنش منفی و مقاومت روبرو می‏شدند. زیرا بسیاری از آنان کسانی بودند که تا چند صباحی قبل در صف معارضین اسلام قرار داشتند و رویاروی خود شمشیر امام علی (ع) را دیده و از همان جا کینه وی را به دل گرفته بودند چنانکه حضرت فاطمه زهرا(س) نیز یکی از علل رویگردانی مردم از آن حضرت را همین نکته (نکیر سیفه) بیان فرمودند. در ثانی تفکرات و سنن غلط جاهلی هنوز براندیشه مردم حاکم بود و اموری مانند سن و ... را در امور سیاسی دخیل می‏دانستند و لذا به خاطر جوان بودن حضرت علی(ع) وی را چندان شایسته برای رهبری جامعه نمی‏دانستند. و ثالثاً این تفکر خطرناک در سطح جامعه رایج بود و توسط کسانی تبلیغ می‏شد که پیامبر(ص) درصدد آن است که خویشان خود را برای همیشه بر مسند قدرت و حکومت بنشاند و در این راستا خدمات ارزنده پیامبر را نیز نوعی بازی سیاسی تفسیر می‏کردند که برای چنگ اندازی به حکومت برای خود و اهل بیتش انجام داده است. این مساله چنان بالا گرفته بود که روز غدیر پس از معرفی امیرالمومنین(ع) یکی از حاضران صدا زد «خدایا! ما را گفت که از سوی خدا آمده و کتاب الهی آورده‏ام و ما پذیرفتیم و اکنون می‏خواهد داماد و پسر عمش را بر ما حاکم و مستولی سازد اگر او راست می‏گوید سنگی از آسمان ببار و مرا بکش!!» اکنون این سوال پدید می‏آید که آیا در چنین وضعیتی تا چه اندازه صلاح بوده است نام آن حضرت و یا ائمه(ع) بعد از ایشان در قرآن به صراحت ذکر شود؟

سنت و بیان جزئیات

با توجه به اینکه گفتیم، بسیاری از جزئیات مسائل مختلف در قرآن بیان نشده است جا دارد این سؤال مطرح شود که برای بدست آوردن جزئیات در اینگونه مسائل چه کنیم؟ مرجع کیست؟ آیا قرآن برای این بخش از مسائل فکری کرده است؟
قرآن کریم، مفسر قرآن و یکى از منابع اصلى دریافت احکام الهى و معارف اسلامى را «سنّت پیامبر» مى‏شمارد و مى‏گوید: «أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نزل الیهم ؛ ما این ذکر (= قرآن‏) را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى»(27)
سیوطی از «اوزاعى» نقل مى‏کند که در تفسیر آیه « نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ء(28). قال: بالسّنّة، گفت‏ منظور این است که به وسیله سنّت همه حقایقى که در قرآن وجود دارد، کشف مى‏ شود».(29)
پیامبر نیز طبق صریح «حدیث ثقلین»، اهل بیت و عترت خود را نیز به عنوان یکى از منابع مطمئن احکام و معارف اسلامى معرفى فرموده است، در این مورد امام صادق(ع) می فرمایند: «کِتابَ اللَّهِ فِیهِ نَبَأُ ما قَبْلِکُمْ وَ خَبَرُ ما بَعْدِکُمْ وَ فَصْلُ ما بَیْنَکُمْ وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ ؛ در کتاب خدا اخبار پیشینیان و خبرهاى آینده و آنچه سبب مى‏شود که اختلاف را میان شما حل کند، وجود دارد و ما همه آنها را مى‏دانیم»(30)
در ثانی از روایات مختلف اسلامى به خوبى استفاده مى‏شود که قرآن ظاهر و باطنى دارد، ظاهر آن معانى و مفهوماتى است که در دسترس همه قرار گرفته و از آن بهره‏مند مى‏شوند، ولى باطن آن معانى و مفاهیم دیگرى است که تنها در اختیار پیامبر و پیشوایان معصوم قرار دارد.(31)
نکته دیگر اینکه خداوند در قرآن، اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله را اطاعت از خود می داند و بیش از 20 بار بر آن تاکید می کند(32)و می گوید پیامبر برای شما اسوه است(33) یعنی اعمال او را، رفتار او را، گفتار او را ما تایید می کنیم.
در ثانی؛ مگر ذکر تمام مسائل مربوط به هدایت انسانها، اعم از مهم و غیر مهم، در یک جلد کتاب چند صد برگی، شدنی است؟ حتما لازم است برای تفسیر متن آسمانی، شخصی آسمانی معرفی شود، و تا معرفی نشود دین کامل نمی‌شود، لذا با انزال آخرین آیه از قرآن، صحبت از «اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم» نشد؟ ولی وقتی در کنار قرآن، مفسری آسمانی تعریف شد، اکمال دین و نا امیدی کفار مطرح شد(34).
حال ببینیم آیا پیامبر(ص) هم نسبت به انتخاب وصی اقدامی کرده است؟ پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در همان آغاز رسالت در جریان انذار قومش که خداوند می فرماید: «وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ ؛ و خویشان نزدیکت را هشدار ده.»(35) اقدام به این مهم نموده است، طبق روایات صحیح و به شهادت بزرگان اهل سنت، پیامبر اکرم(ص) در همان جلسه دست حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفت و فرمود : «هَذا اَخِی وَوَصِیّی وَخَلِیفَتِی مِن بَعدِی ؛ این برادر من ، و وصی من و خلیفۀ من بعد از من است» و در مواقع دیگر هم طی روایاتی، تعداد امامان را «دوازده نفر» معرفی می کند: «یَکُونُ بَعدِی اِثنَا عَشَراً امیراً کُلُهُم مِن قُرَیش»(36) یا «اِثنَا عَشَرَ کَعَدَدِ نُقَبَاءِ بَنِی اِسرَائِیل»(37)و در برخی دیگر از روایاتی هم علاوه بر تعداد ائمه اطهار (علیهم السلام)‌ به نام آنها تصریح کرده‌اند، که در منابع فریقین بیان شده: مثلا از جابربن‌عبدالله انصاری نقل شده است: وقتی خدای عزوجل آیه شریفه‌: یَأیّها الذین ءامنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أُولی الأمر منکم‌... را بر پیامبر گرامیش نازل کرد، به آن حضرت گفتم‌: یا رسول‌الله! خدا و رسولش را شناختیم‌، اولی‌الامر که خداوند اطاعت آنان را در ادامة اطاعت تو قرار داده کیست‌؟ فرمود: ای جابر! آنان جانشینان من‌اند و امامان مسلمانان بعد از من که اولشان علی ‌بن ‌ابی ‌طالب و سپس حسن و آن‌گاه حسین و بعد از او علی ‌بن ‌الحسین و سپس محمد بن ‌علی است که در تورات معروف به باقر است‌، و تو به زودی او را درک خواهی کرد. چون او را دیدار کردی از طرف من سلامش برسان‌.
و سپس صادق جعفر بن‌ محمّد آن‌گاه موسی بن جعفر و پس از علی بن موسی و پس از او محمد بن التقی و پس از علی بن محمد النقی و آن‌گاه حسن ‌بن ‌علی و... آخرین امام همنام من است‌، که هم‌، نامش نام من (محمّد) و هم‌، کنیه‌اش کنیة من (ابوالقاسم‌) است‌. او حجت خدا بر روی زمین و بقیة‌الله و یادگار الهی در بین بندگان خدا و پسر حسن‌بن‌علی است‌.(38) (39)

لازمه عدم ذکر، عدم پذیرش نیست

اگر قرار باشد ملاک ما در رد یا اثبات چیزی، ذکر یا عدم ذکر آن در قرآن باشد، باید بسیاری از معتقدات مسلم و قطعی میان تمام مسلمانان را کنار بگذاریم. در ثانی از آنچه گذشت معلوم شد که خود قرآن هم با این ملاک موافق نیست و ما را به کلام و عمل رسول الله(40) ارجاع داده است و ثالثا عبودیت افراد در اطاعت از اوامر الهی چگونه می توانست مورد امتحان قرار گیرد، اگر قرار باشد در هر کاری که خدا از ما خواسته حکمت آن را از خدا بخواهیم پس فرق خدا با غیر او در چیست؟ آیا حکمت خدا و علم او و مصلحت سنجی او در مورد بندگانش زیر سؤال نمی رفت؟.
خداوند در قرآن انبیاء را به سه صورت ذکر کرده است برخی را نام برده و سرگذشت آنها را هم آورده و برخی از آنها را فقط نام برده و سخن دیگری در مورد آنها نفرموده است و برخی از آنها را فقط یاد کرده ولی نامی از آنها نبرده است پس برخی از انبیاء هم در قرآن فقط توصیف شده اند و به نام آنها اشاره ای نشده که عبارتند از: اشموئیل(41)(ع) که در مورد ایشان می فرماید: « وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُم»(42) و همچنین یوشع(ع) که در مورد ایشان می فرماید: «وَ اِذْ قالَ مُوْسى لِفَتهُ» که به اعتقاد بسیارى از مفسّران، منظور در این جا یوشع بن نون است و ارمیا(ع) که در مورد ایشان هم می فرماید: « اَوْ کَالَّذِى مَرَّ عَلى قَرْیَة»(43). هر چند بعضى او را عزیر یا خضر مى دانند ; ولى در روایتی، امام باقر(ع) نام او را ارمیا ذکر کرده اند و خضر(ع) که در آیات متعدد سوره کهف از جمله آیه 65، به عنوان «عبداً من عبادنا» ذکر شده است; هرچند نام ایشان صریحاً در این آیات نیامده است; ولى طبق مشهور او نیز از پیامبران الهى بوده است. در آیات سوره کهف قرائن متعددى نیز براى آن وجود دارد.(44)
علاوه بر این بسیاری از انبیاء نه نامی از آنها در قرآن آمده و نه یادی از آنها شده است ولی این دلیلی برای انکار آنها نمی شود چون خداوند بطور کلی فرموده است:« وَ لَقَدْ أرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مَنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْک...(45) ؛ پیش از تو رسولانی فرستادیم که سرگذشت گروهی را برای تو ذکر کردیم و سرگذشت گروهی را ناگفته گذاشتیم.» این قضیه مانند جریان ذکر نام ائمه(ع) در قرآن است که با تاکید آیات بصورت کلی بر وجود آنها و همچنین توصیف آنها در قرآن نمی توان تنها به بهانه ذکر نشدن نام آنها، آنها را انکار کرد. چه بسا در این جا هم مانند نام انبیائی که در قرآن ذکر نشده، لزومی بر ذکر آنها در قرآن نبوده لذا از ذکر آنها صرف نظر شده است.

تدبیر خداوند در صیانت از قرآن

دلیل دیگری که می توان به آن اشاره کرد این است که خداوند متعال وعده حفظ قرآن را با صراحت تمام اعلام کرده است(46)؛ اما راه حفظ آن را نفرموده، می تواند از راه غیب باشد که دست و زبان هر تحریفگری را قطع کرده تا کسی قرآن را کم و کاست نکند و یا چیزی بر آن نیفزاید یا از راه علل و عوامل عادی، اگر نام علی(ع) و سایر ائمه(علیهم السلام) با صراحت تمام در قرآن می آمد، الفاظ قرآن را هم دستخوش تحریف کرده و از پذیرش ولایت امری آن امامان معصوم(علیهم صلوات الله) سر باز می زدند، لذا باید تدابیری گرفته می شد تا قرآن از تحریف در امان بماند و این خود تدبیری در جهت صیانت از قرآن بود.
شهید مطهری(ره) در این مورد می نویسد: «به طور کلى در قرآن آیاتى که در مورد اهل بیت(علیهم السلام) است و مخصوصا آیاتى که لااقل از نظر ما شیعیان، در مورد امیرالمؤمنین(ع) است، یک وضع خاصى دارد و آن اینکه در عین این که دلائل و قرائن بر مطلب در خود آیه وجود دارد. گویى یک کوششى هست که این مطلب در لابلاى مطالب دیگر یا در ضمن مطلب دیگرى گفته شود و از آن گذشته شود.»(47)

تدبیر خداوند در صیانت از ائمه(علیهم السلام)

بدون شک کسانی که برای غصب خلافت برنامه ریخته و برای خلع سلاح نهایی وارثان حقیقی آن، دست آنها را از اموال دنیایی که حق آنها بوده به بهانه های واهی خالی می کنند، هیچ بعید نبود که اگر نام آنها در قرآن تصریح می شد و هیچ راهی برای کنار زدن آنها اعم از تأویل آیه یا انطباق آن بر دیگری نداشتند خود آنها را از بین می بردند تا راه را برای رسیدن به هواهای نفسانی خود باز کنند.
لذا در روایات می خوانیم که پیامبر(ص) چون زمینه حسادتها را در بین مردم می دیدند به امیرالمؤمنین(ع) توصیه کردند در برابر آنان مقاومتی تا سر حد مرگ از خود نشان ندهد، چرا که منافقان ثابت کرده اند که در محو تمامی آثار نبوت همتی بس بلند دارند،(48) و امکان اینکه یکسره اصل نبوت و قرآن زیر سؤال رود وجود داشت، لذا خداوند به پیامبر دستور می‌دهد با معرفی امیرالمؤمنین(ع) تبلیغ خود را کامل کرده، نگران باقی قضایا نباشد و این خود تدبیر حکیمانه خداوند در حفاظت از این شجره مقدسه از گزند بد خواهان بوده است.
حضرت آیت الله سبحانی در این مورد می فرمایند: «چه بسا ذکر نام ائمه سبب می‌شد که آزمندان حکومت و ریاست به نسل‌کشی بپردازند، آنها برای اینکه از تولد آن امامان جلوگیری کنند، هیچ بعید نبود همچنانکه درباره حضرت موسی(ع) رخ داد به نسل کشی اهل بیت دست بزنند. لذا درباره حضرت مهدی(عج) هم که در احادیث تاکید به نسب و خاندان ایشان شده بود، می بینیم حساسیت‌های فراوانی پدید آورد و خانه حضرت عسکری(ع) مدت‌ها تحت‌ نظر و مراقبت بود تا فرزندی از او به دنیا نیاید و در صورت تولد، هر چه زودتر به حیات او خاتمه دهند». (49)

عدم تأثیرذکر نام ائمه(علیهم السلام) در هدایت یا گمراهی

برخی شاید فکر کنند که اگر نام ائمه(علیهم السلام) در قرآن ذکر می شد دیگر هیچ کس جرأت مخالفت با آن را نداشت و همه می پذیرفتند لذا باعث هدایت جامعه و جلوگیری از انحراف امت می شد. ولی ما معتقدیم که حتی اگر نام ائمه(علیهم السلام) هم در قرآن می‌آمد ، پیروان سقیفه حاضر نبودند بپذیرند ؛ چنانچه خلفا در بسیاری از احکام و مسائل بر خلاف صریح قرآن عمل کرده و حکم آنرا نپذیرفته اند همانند:
الف) خلیفه اول با آوردن حدیثی که تنها خود شاهد صدور آن از پیامبر اکرم (ص) بود، بر خلاف آیات صریح قرآن(50]‏ ارث بردن از پیامبران را انکار و فدک را از حضرت فاطمه(سلام الله علیها) ‏پس گرفت.
ب) در قرآن آیه صریح داریم که فرموده: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً ؛ و زنانى را که متعه کرده اید ، مَهرشان را به عنوان فریضه اى به آنان بدهید.» (51) روایات فراوانی هم حکایت از وجود متعه در صدر اسلام دارد(52) چنانکه قرطبی، مفسر سنی می‌گوید: «وقال الجمهور المراد نکاح المتعة الذی کان فی صدر الإسلام ؛ مراد از این « فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ » نکاح متعه است که در صدر اسلام رایج بوده.»(53) ولی می بینیم جناب خلیفه دوم آنرا ممنوع می کند حال به نظر شما اگر نام امام علی علیه السلام هم در قرآن آمده بود، احتمال نداشت که بگویند: « ان الله تبارک و تعالی قد عین علیاً للإمامة ولکن عمر عزله
ج) خلیفه دوم آیه ی « فَمَن تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ»(54) را منسوخ اعلام کرد و دستور داد تا بدان عمل ننمایند.
د) قرآن کریم در باره ی پیامبر(ص) می فرماید : «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى ،عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى»(55) ولی ‏وقتی پیامبر(ص) قلم و دوات برای نوشتن خواست تا بدان وسیله جلوی ضلالت امت را بگیرد، گفتند: این ‏مرد هذیان می گوید(56)، در حالیکه این خلاف صریح قرآن است.
ه) خداوند در آیه 34 سوره توبه می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ کَثیراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! بسیارى از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان، اموال مردم را بباطل مى‏خورند، و (آنان را) از راه خدا باز مى‏دارند و کسانى که طلا و نقره را ذخیره مى‏سازند، و در راه خدا انفاق نمى‏کنند، به مجازات دردناکى بشارت ده!»
عثمان چون خودش زراندوز بود، اهل انفاق در راه خدا نبود، طبق قرآن مستحق عذاب بود، لذا برای اینکه مشمول قسمت پایانی آیه نباشد سعی داشت واو را حذف کند.(57) که ابوذر (رحمة الله علیة) به شدت مخالف می کرد لذا تبعید شد.(58) و عثمان هم موفق به چنین کاری نشد.(59)
از توجه به این موارد معلوم می شود که غاصبان خلافت از هیچ تلاشی برای بازی کردن با قرآن و نابودی دین فروگذار نمی‌کردند، علامه امینی (ره) در این زمینه می نویسد: « نبی مکرم اسلام صلى الله علیه و آله و سلم مطلع بود کسانى هستند که بر علی علیه السلام رشک می برند چنانکه در قرآن بدان اشعار شده(60) و نیز اشخاصی هستند که با آن جناب کینه می ورزند و در دسته اهل نفاق افرادى هستند که بر مبناى خونهاى جاهلیّت دشمنى با او را در دلهاى خود نگاه داشته‏اند، و بعد از حضرتش بر مبناى حرص و آز، آنها که فکر سرورى و ریاست و افزایش بهره‏هاى مادى در مغز خود مى‏پرورانند حوادث ناگوارى رخ خواهد داد و جنب و جوشهایى بکار خواهد افتاد، و علی علیه السلام هم به حکم حق خواهى و عدالت، آرزوها و اطماع آنها را اجابت نخواهد کرد و آنها را به جهت بى‏تجربگى و بی کفایتى لایق و سزاوار مقامهائی که چشم طمع بدان دوخته‏اند نخواهد دانست؛ آنها هم بر سر مخالفت و رزمجوئى با او رفته و اوضاع را آشفته خواهند نمود.»(61)
در نتیجه ذکر نام ائمه(علیهم السلام) در قرآن هم مساوی با پذیرش آن توسط مردم و هدایت آنها نمی شد. چنانکه در قرآن کریم خداوند به این عدم پذیرش مردم حتی در صورت ذکر نام، در مورد قوم بنی اسرائیل تصریح کرده می فرماید: «وَ إِذْ قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنی‏ إِسْرائیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی‏ مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبین‏ ؛ و (به یاد آورید) هنگامى را که عیسى بن مریم گفت: «اى بنى اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى که تصدیق‏کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده (= تورات‏) مى‏باشم، و بشارت‏دهنده به رسولى که بعد از من مى‏آید و نام او احمد است!» هنگامى که او (= احمد) با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «این سحرى است آشکار»(62)
چنانکه مشاهده شد خداوند می فرماید که ما رسول خاتم را حتی با ذکر نام در کتب آسمانی مسیحیان معرفی کردیم ولی آنها نپذیرفتند، لذا نباید با اطمینان گفت اگر ذکر می شد همه می پذیرفتند، خیر بلکه تاریخ شهادت می دهد هوی و هوس بسیاری از مواقع افراد را وادار بر مخالفت با حق و حقیقت می کند.

ذکر نام و عدم جلوگیری از اختلاف

برخی می گویند که: اگر نام ایشان در قرآن ذکر می شد جلوی اینهمه اختلاف و خونریزی، که بخاطر خلافت در طول تاریخ انجام شده، گرفته می شد و اگر کسی حرفی می داشت او را به قرآن ارجاع می دادند و او هم با مشاهده نام آنها، دیگر ادعایی نمی داشت! در پاسخ باید گفت که مسائل زیادی در طول تاریخ باعث خونریزی بین مردم می شده ولی خداوند آنها را بطور مشخص در قرآن بیان نکرده است مانند اینکه آیا صفات خدا عین ذات اوست یا زائد بر ذات؟ حقیقت صفات خبری مانند استواری بر عرش، دست داشتن خدا و... چیست؟ حدوث یا قدم کلام خدا و...
در ثانی ما می بینیم که گاهی صحابه از اوامر صریح رسول الله صلی الله علیه و آله که خداوند دستور ایشان را به منزله دستور خود می داند آنهم در ایام حضورش سرپیچی می کردند مثل گروهی که به خاطر جمع‌آوری غنیمت در جنگ احد، تنگنه را رها کردند، و همین باعث شد که دشمن، جنگ باخته را ببرد یا از این هم بالاتر جریان سپاه اسامه است، که پیامبر لشگری را به فرماندهی اسامه بن زید تجهیز کرد و فرمود: خدا لعنت کند هرکه از لشگر اسامه جا بماند، اما عده‌ای مانند ابوبکر و عمر به طمع خلافت اطاعت نکردند و لعنت پیامبر را به جان خریدند و ماندند.
اختلاف و سرپیچی از اولیای الهی در امتهای قبلی هم سابقه دارد با آنکه خداوند بر ایشان ابهامی را باقی نگذاشته است و نام رهبران الهی را ذکر کرده است. به چند مورد که در قرآن هم به آننها اشاره شده توجه کنید:
1- قوم حضرت موسی علیه السلام در غیبت 10 روزه با آنکه ایشان هارون علیه السلام را به جانشینی انتخاب کرده بود،(63) باز هم دچار سرپیچی و انحراف شدندجلوی تخلف قومش از هارون علیه السلام را نگرفت(64) و حتی به دنبال کشتن هارون علیه السلام بودند؟(65)
2- قومی از بنی‌إسرائیل از پیامبرشان خواستند تا برای آنان فرمانروائی مبعوث کند... و پیامبرشان به آنها گفت: «خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث کرده است.»(66) ولی قوم او به بهانه فقیر بودنش با او مخالفت کردند.
3- علماء مسیح و یهود به آمدن پیامبر بشارت میدادند و اوصاف ایشان را سینه به سینه نقل و در کتابهاشان می نوشتند، و اوصاف ایشان آنقدر واضح بود که همانند فرزندانشان او را میشناختند(67)، اما می بینیم وقتی ایشان مبعوث شدند، بخاطر متاع دنیا سر به مخالفت گذاشتند.(68) و حقیقت را کتمان کردند.

نتیجه:

خلاصه و نتیجه بحث اینکه با وجود تصریح و مشخص شدن مصداق امام پس از رسول الله در قرآن آنهم به گونه ای که هرگونه شک و تردید را از بین می برد، دیگر نیازی به ذکر نام ایشان در قرآن نبوده و روش قرآن در ارائه مطالب این نیست که تمام مطالب را به نحو تمام و کمال بازگو کند بلکه از سیر در آیات و روایاتی که بسیاری از آنها در لابلای بحث آمد چنین بدست می آید که خداوند مردم را برای بیان یا حتی طرح اولیه بسیاری از مطالب به رسول خود ارجاع می دهد و ایشان نیز سوای از تصریح قرآن و بلکه به دستور آن، حضرت علی علیه السلام را در مواقع مختلف با نشان دادن و تصریح به نام و... برای جانشینی پس از خود معرفی کرده اند و برای پس از ایشان، فرزندانشان را یکی پس از دیگری با ذکر نام مشخص کرده اند. سوای از این مطالب، اگر نام ائمه علیهم السلام در قرآن ذکر می شد تبعاتی داشت که به مصلحت جامعه اسلامی نبود لذا خداوند از این کار صرف نظر کرده است، و معتقدیم هر انسان با انصافی در صورت توجه و تعمق در این مطالب و رجوع به منابع تاریخی، با کنار گذاشتن تعصب، حقیقت را خواهد یافت و السلام علی من اتبع الهدی

منابع:

(1) . سوره نحل، آیه89
(2) . سوره انعام، آیه 38
(3) . نهج البلاغة، حکمة 313.
(4) . سیوطی در درالمنثور
(5) . سوره مریم، آیات 41، 51، 54 و 56
(6) . سوره نمل، آیه 40
(7) . برگرفته از سخنان آیت الله سبحانی در افق حوزه، 3/5/1386 و ماهنامه موعود شماره 80 (با حذف و اضافه)
(8) . برگرفته از کتاب «آیات ولایت در قرآن»، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، ص 303
(9) . المواقف فی علم الکلام ، ص 405 ؛ علامه تفتازانی و علاء الدین علی بن محمد حنفی ، معروف به قوشجی و آلوسی هم چنین تعبیری دارند. ر،ک: شرح المقاصد فی علم الکلام ، ج 5 ، ص270 و شرح تجرید الاعتقاد ، ص 368 و روح المعانی ، ج 6 ، ص168 .
(10) . ر. ک : آیات ولایت در قرآن، آیت الله مکارم شیرازی ص: 107 ( در «ینابیع المودّة» آمده شخصى از امام علىّ بن ابى‏طالب علیه السلام سؤال کرد: کمترین چیزى که انسان را از خطّ صحیح خارج مى‏کند و او را جزء گمراهان قرار مى‏دهد چیست؟ حضرت فرمودند: این که حجّت الهى را فراموش کند و از او اطاعت ننماید، هر کس از حجّت الهى اطاعت نکند گمراه است. آن شخص دوباره پرسید: توضیح بیشترى بدهید، این حجّت الهى که اشاره کردید کیست؟ حضرت فرمود: همان کس که در آیه 59 سوره نساء، به عنوان اولوا الامر از او یاد شده است. سؤال کننده براى بار سوم پرسید: اولوا الامر چه کسى است؟ لطفاً روشنتر بیان کنید. امام در پاسخ فرمودند: همان کسى است که پیامبر بارها درباره‏اش فرمود: «إِنّی تَرَکْتُ فِیکُمْ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلّوا بَعْدِی إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما کِتابَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتی‏».)
(11) . به نقل از احقاق الحق، جلد 3، صفحه 297. حاکم حسکانى در شواهد التّنزیل علاوه بر روایت فوق، روایت دیگرى نیز از «عبداللَّه بن عمر» نقل کرده است، او مى‏گوید: «مَعَ الصادِقِینَ أَیْ مَعَ مُحَمّدٍ وَأَهْلِ بَیْتِه» (شواهد التّنزیل، جلد 1، صفحه 262.) ر. ک: آیات ولایت در قرآن، آیت الله مکارم شیرازی ص: 131
(12) . ر.ک‌: البرهان فی تفسیر القرآن‌، علامه بحرانی‌، ج 4، ص 845ـ847، مؤسسة البعثة قم‌.
(13) . ر.ک‌: تفسیر نورالثقلین‌، الحویزی‌، ج 3، ص 339، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان / شواهد التنزیل‌، الحافظ الحاکم الحسکانی‌، تحقیق و تعلیق‌: الشیخ محمد باقر المحمودی‌، ج 1، ص 463، مؤسسة الطبع و النشر ـ مجمع احیأ الثقافة الاسلامیة‌.
(14) . برخی در سخنان خود بجای کلی و جزئی، از لفظ مهم و غیر مهم استفاده می کنند و چنین وانمود می کنند که قرآن مسائل مهم را مطرح کرده و بیان مسائل غیر مهم را به عهده رسول الله صلی الله علیه و آله نهاده است، اما مگر عقل، گنجایش درک همه معارف آسمانی و بایدها و نبایدهای دینی را دارد، تا آنوقت سؤال از مهم و غیر مهمش شود؟ عقل بشر از درک همه جانبه مسائل پیش‌پا افتاده‌ای مثل جدول‌بندی خیابان و طرح‌های ترافیکی عاجز است، و دائما با آزمون و خطا به دنبال راه صحیح می‌گردد، آنوقت ادعا داشته باشد مسیر هدایت به کمال مطلق را بخوبی می داند و درباره شیوه رسیدن به آن نظر نیز بدهد و صحبت از مهم و غیر مهم نماید!!
علاوه بر این، آیا این تقسیم بندی (دستورات دینی به مهم و غیر مهم) در شرع بیان شده است؟ کجای قرآن و دین آمده که مسائل بزرگ و مهم را خدا بیان می‌کند و مسائل پیش‌پا افتاده و کوچک را پیامبر توضیح دهند؟ تازه اگر بپذیریم که چنین تقسیم بندی را عقل درک می نماید، خدا بهتر می‌داند کدام مسائل را خودش بیان کند و کدام را به عهده رسولش واگذارد.
(15) . سوره مائده، آیه1
(16) . سوره حج، آیه78
(17) . سوره بقره، آیه 233
(18). علوم قرآن، سعیدی روش، ص226
(19) . «ما بالَهُ لم یُسَمِّ عَلیّاً و اَهْلَ بَیْتهِ»؟
(20) . اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ نَزَلَتْ علیه الصلوةُ و لَم یُسَمّ لَهُم ثَلاثاً وَ لا اَرْبعَاً حتّى کانَ رَسُولُ اللّهِ هُوَ الذَّى فَسَّرَ لَهُمْ ذلِکَ وَ نَزَلَتْ عَلَیْه. الزَّکاةُ وَ لَمْ یُسَمِّ لَهُمْ مِنْ کُلِّ اَرْبَعینَ درهماً دِرْهَمٌ، حتّى‏ کانَ رَسولُ اللّهِ(ص) هُوَ الَّذى‏ فَسَّرَ ذلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ یَقُلْ لَهُم طوفوُا اُسْبُوعاً حتّى کانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) هُوَ الَّذى فَسَّرَ ذلِک لَهُمْ وَ نَزَلَتْ «اَطیعُو اللَّهَ و اطیعُوا الرَّسُولَ وَ اوُلىِ الأمْرِ مِنْکُمْ» وَ نَزَلَتْ فى‏ عَلىٍّ والْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ، فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فى‏ عَلِىٍّ: مَنْ کُنْتُ مُوْلاهُ؛ و قال(ع) اوُصیکُمْ بکتابِ اللّهِ و اهل بیتى‏ فَاِنّى‏ سَأَلْتُ اللَّهَ عزَّوَجَلَّ اَنْ لا یُفَرّقَ بَیْنَهُما حتىَّ یوُرِدَهُما عَلىَّ الحوضُ فَأعْطانى‏ ذلِکَ...» ؛ اصول کافى، ج 2، ص 71.
(21) . تفسیر عیاشی‌، ذیل آیه 59 سورة نسأ؛ حاکم حسکانی در شواهد التنزیل و مرحوم مجلسی در بحار الانوار و علامه طباطبایی در المیزان این روایت را از این تفسیر نقل کرده اند.
(22) . «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ ؛ و از آنان امامان (و پیشوایانى) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت مى‏کردند؛ چون شکیبایى نمودند، و به آیات ما یقین داشتند» سوره سجده، آیه 24 و آیه « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر (اوصیاى پیامبر) را » سوره نساء، آیه 59 و همچنین آیه تبلیغ«یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ ؛ اى پیامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ کن ؛ و اگر نکنى پیامش را نرسانده اى . و خدا تو را از ( گزند ) مردم نگاه مى دارد.» سوره مائده، آیه 67 .
(23) . سوره بقره، آیه 124
(24) . سوره مائده، آیه 55
(25) . سوره انسان، آیه 9
(26) . رهبری امام علی (علیه‏السلام) از دیدگاه قرآن و پیامبر (صلی‏الله علیه وآله و سلم) ((ترجمه المراجعات))
(27) . سوره نحل، آیه 44
(28) سوره نحل، آیه 89
(29) . پیام امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، ج‏1، ص: 632
(30) . کافى، ج 1، ص 61، ح 9.
(31) . پیام امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام، حضرت ایت الله مکارم شیرازی، ج‏1، ص: 629
(32) . مثل سوره آل عمران، آیات 32 و 132 و سوره نساء، آیه 52 و سوره مائده، آیه92 و سوره انفال؛ آیه1 و...( أَطیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُول‏)
(33) . سوره احزاب، آیه 21 «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثیرا»
(34) . اشاره به آیه 3، سوره مائده که مربوط به واقعه غدیر خم می باشد و پس از که ولایت مشخص می شود این آیه نازل می شود که می فرماید: « الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْن‏ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا»
(35) . سوره شعراء، آیه214 .
(36) . صحیح مسلم ج3،ص 1453 باب الناس تبع لقریش ازکتاب الامارة، وط. تحقیق محمّد فؤاد عبدالباقی ح1821، ص1453، هم چنین صحیح بخارى 4 / 165، کتاب الاحکام. وسنن ترمذى، باب ماجاء فى الخلفاء من ابواب الفتن 6 / 66 ـ 67 و سنن ابى داود 4 / 106 و مسندالطیالسى ح767، 1278، ومسند احمد 5 / 86 ـ 90 و93 ـ 101و106 ـ 108، و کنزالعمّال 13 / 26 ـ 27، وحلیة ابى نعیم 4 / 333.
(37) . میثمی، مجمع الزوائد، (بیروت، دارالکتب العربی) ج5، ص 190.
(38). ر.ک‌: ینابیع‌المودّه‌، سلیمان بن‌القندوزی الحنفی‌، ج 1، ص 341 ـ 351، دارالاسوة‌للطباعة و النشر.
(39) . خوارزمی، مقتل الحسین (قم، مکتبه المفید) ج1، ص 146 و ر.ک: جوینی فرائد السمطین (بیروت، مؤسسه المحمودی) ج2، ص 134.
(40) . «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة» سوره احزاب، آیه 21
(41) . بعضى نام او را یوشع و بعضى شمعون دانسته اند، ولى مشهور میان مفسّران همان اشموئیل است، مجمع البیان ذیل آیه
(42) . سوره بقره، آیه 247
(43) . سوره بقره، آیه 259
(44) . پیام قرآن جلد 7، ص 358.
(45) . غافر، آیه 78
(46) . إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ سوره حجر، آیه9
(47) . مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج‏4، ص: 910 .
(48). العقد الفرید ج 4 ص 360
(49) . حضرت آیت الله سبحانی، برگرفته از: افق حوزه، 3/5/86
(50) . در سوره نمل، آیه16 در مورد ارث بردن حضرت سلیمان(ع) از حضرت داود(ع) می فرماید: «و َوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ» و در سوره مریم، آیه 5 و 6 در مورد ارث بردن حضرت یحیی(ع) از حضرت ذکریا(ع) می فرماید: «فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا ، یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ و َاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا» که در این آیات تصریح شده است که پیامبران برای فرزندان خود ارث بجای می گذاشته اند و الا نبوت و پیامبری که ارث بردنی نیست چنانکه حضرت زهرا(سلام الله علیها) با همین برداشت از این آیه، بر فدک که ارث و حق او بود علیه ابوبکر احتجاج کرد.
(51) . سوره نساء، آیه24 .
(52) . « نزلت آیة المتعة فی کتاب الله ففعلناها مع رسول الله صلى الله علیه وسلم ولم ینزل قرآن یحرمه ولم ینه عنها حتى مات قال رجل برأیه ما شاء قال محمد یقال إنه عمر. ؛ آیۀ متعه در زمان رسول خدا نازل شد و ما در زمان رسول خدا به آن عمل می‌کردیم و آیۀ هم بر حرمت‌ آن نازل نگردید و رسول خدا هم تا دم مرگ ما را از آن منع نکرد ، مردی با رأی و میل خودش هر چه که دلش خواست گفت . و این شخص عمر بن الخطاب بود» صحیح البخاری ، ج 5 ، ص 158 . و روایات دیگر در مسانید دیگر همانند: صحیح مسلم ، ج4 ، ص131 و ص59 ، الإیضاح ، الفضل بن شاذان الأزدی ، ص 443 و مسند احمد ، الإمام احمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 52 و ج 3 ، ص 325 و السنن الکبرى ، البیهقی ، ج 7 ، ص 206 و معرفة السنن والآثار ، البیهقی ، ج 5 ، ص 345 و الاستذکار ، ابن عبد البر ، ج 4 ، ص 95 و أحکام القرآن ، الجصاص ، ج 1 ، ص 338 و أحکام القرآن ، الجصاص ، ج 2 ، ص 191 و تفسیر الرازی ، الرازی ، ج 5 ، ص 167 و تذکرة الحفاظ ، الذهبی ، ج 1 ، ص 366 و میزان الاعتدال ، الذهبی ، ج 3 ، ص 552 و...
(53) . تفسیر قرطبی ، ج5 ، ص120 و فتح القدیر ، ج1 ، ص449 و تفسیر طبری ، ج5 ، ص18
(54) . سوره بقره، آیه 192
(55) . سوره نجم، آیه3
(56) . حدیث« قلم و دوات» در معروفترین منابع اهل سنّت یعنى« صحیح بخارى» دیده مى‏شود. در این کتاب در باب« مرض النبى صلى الله علیه و آله» از« سعید بن جبیر» از« ابن عبّاس» نقل شده که مى‏گفت:« هنگامى که رسول خدا صلى الله علیه و آله در آستانه رحلت از دنیا، قرار گرفت و اطراف حضرت گروهى حاضر بودند، فرمود:« هَلُمُّوا أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ؛( قلم و دوات و کاغذى) بیاورید تا نامه‏اى براى شما بنویسم که به برکت آن بعد از آن هرگز گمراه نشوید.» فَقَالَ بَعْضُهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَدْ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَ عِنْدَکُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا کِتابُ اللَّهِ؛ بعضى از حاضران گفتند:« بیمارى بر پیامبر صلى الله علیه و آله غلبه کرده( و العیاذ باللَّه هذیان مى‏گوید) و نزد شما قرآن است و قرآن براى ما کافى است» در میان حاضران غوغا و اختلاف افتاد؛ بعضى مى‏گفتند:« بیاورید تا حضرت بنویسد و هرگز گمراه نشوید!» و بعضى غیر از آن را مى‏گفتند؛ هنگامى که سر و صدا و غوغا و اختلاف فزونى گرفت، رسول خدا صلى الله علیه و آله( با ناراحتى شدید) فرمود:« برخیزید و از نزد من بروید این حدیث به طرق مختلف و با تعبیرات گوناگون در همان صحیح بخارى نقل شده است (صحیح بخارى، جلد ششم، باب مرض النّبى صلى الله علیه و آله و وفاته، صفحه 12، چاپ دارالجیل بیروت.) در این که چه کسى این سخن بسیار ناروا را درباره پیامبر صلى الله علیه و آله گفت در صحیح مسلم آمده است: گوینده این سخن عمر بود، « قَالَ عُمَرُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله قَدْ غَلَبَ عَلَیْهِ الْوَجَعُ وَ عِنْدَکُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا کِتَابُ اللَّهِ؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله بیمارى بر او غلبه کرده و چنین سخنانى مى‏گوید قرآن نزد شما است و قرآن براى ما کافى است». و در همان کتاب و همچنین صحیح بخارى آمده است که« ابن عبّاس» پیوسته بر این ماجرا افسوس مى‏خورد و آن را مصیبتى بزرگ مى‏شمرد که به عنوان رَزِیَّةُ یَوْمِ الْخَمِیسِ(: مصیبت بزرگ روز پنجشنبه) یاد مى‏کرد ( صحیح مسلم، جلد 3، کتاب الوصیة، باب 5، صفحه 1259، چاپ داراحیاء التراث العربى). از پیام امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام، آیت الله مکارم، ج‏3، ص: 122
(57) . اگر واو حذف می‌شد در حقیقت یک گروه می‌شد، یعنی همان روحانیون اهل کتابی که طلا ونقره پس انداز می‌کنند مستحق مجازات بودند، و اگر مسلمانی زراندوزی می‌کرد و انفاق نداشت، مشمول آیه نمی‌شد.
(58) . شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید ج 3 ص 54.
(59) . درالمنثور سیوطی ج 3 ص 232.
(60) . در قول خداى تعالى: أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ. ابن مغازلى در« مناقب» و ابن ابى الحدید در جلد 2 شرحش ص 236 و حضرمى شافعى در« الرشفه» ص 27 اشعار نموده‏اند که: این آیه درباره على علیه السلام و مختصات علمى او( که مورد رشک و حسد واقع شد) نازل گردیده است.
(61) . الغدیر، ج‏2، ص: 343 .
(62) . سوره صف، آیه6
(63) . سوره اعراف، آیه142
(64) . سوره بقرة، آیه51
(65) . سوره اعراف، آیه150
(66) سوره بقرة، آیه 246و247 «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنی‏ إِسْرائیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذْ قالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالظَّالِمینَ * وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتی‏ مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ » ؛ (آیا مشاهده نکردى جمعى از بنى اسرائیل را بعد از موسى، که به پیامبر خود گفتند: «زمامدار (و فرماندهى) براى ما انتخاب کن! تا (زیر فرمان او) در راه خدا پیکار کنیم. پیامبر آنها گفت: «شاید اگر دستور پیکار به شما داده شود، (سرپیچى کنید، و) در راه خدا، جهاد و پیکار نکنید!» گفتند: «چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم، در حالى که از خانه‏ها و فرزندانمان رانده شده‏ایم، (و شهرهاى ما به وسیله دشمن اشغال، و فرزندان ما اسیر شده‏اند)؟!» اما هنگامى که دستور پیکار به آنها داده شد، جز عدّه کمى از آنان، همه سرپیچى کردند. و خداوند از ستمکاران، آگاه است. * و پیامبرشان به آنها گفت: «خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث (و انتخاب) کرده است.» گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته‏تریم، و او ثروت زیادى ندارد؟!» گفت: «خدا او را بر شما برگزیده، و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. خداوند، ملکش را به هر کس بخواهد، مى‏بخشد؛ و احسان خداوند، وسیع است؛ و (از لیاقت افراد براى منصب‏ها) آگاه است.»
(67) . سوره بقره، آیه146 و سوره انعام، آیه20
(68) . سوره بقره، آیه

مقایسه اسلام و غرب در موضوعات حقوق بشر

حقوق بشر

«حقوق سیاسی» به معنای حقوقی است که شخص به موجب آن در کشور خویش از حق مساوی برای تشریک مساعی در نظام اجتماعی و سیاسی بهره‌مند شود و نمونه بارز آن حق رأی و حق انتخاب است، نهاد بیعت و شورا در اسلام و تأکید بر لزوم برخورداری مسؤولان و کارگزاران حکومت از مقبولیت مردمی و تلاش در جهت رضایت آنان و نیز حق کسب مناصب اجتماعی برای همه، مگر آن‌چه به دلایلی خلاف مصلحت انسانی باشد(البته با شاخصه و ارزش‌های الهی که نیل به مقام شامخ خلافت الهی را هدف‌گیری می‌کنند)؛ مانند برخی از محدودیت‌ها که در روابط زن و مرد مشاهده می‌شود و نیز به رسمیت شناختن مشارکت سیاسی همگانی، اعم از زن و مردم که شاهد بر این مدعا هستند. در حالی که اسلام بیش از 1400 سال قبل مشارکت سیاسی زنان را در اساسی‌ترین مسائل حکومت و نظام اسلامی و بیعت با رسول خدا(ص) به رسمیت شناخته، زنان غربی حداکثر از یک قرن پیش و برخی از آن‌ها فقط از چند دهه قبل واجد این حق شده‌اند.

سیاهان در آمریکا برده‌اند، سفیدها از آزادی لذت می‌برند. پس آیا همه این فریادهای مربوط به آزادی و نفی بردگی چیزی جز لفاظی و بازی با کلمات هست؟

اما حقوق بشر آمریکایی با تناقص‌ دایمی ادعای جامعیت و اصول لیبرالیستی و محدودیت نسبی عمل‌ لیبرالی مواجه است؛ زیرا:

اولا، حقوق بشر آمریکایی همان حقوق مردان بود. به رغم سوابق موجود در زمینه نقش زنان در دوران مهاجرنشین‌های اولیه آمریکایی، شواهد موجود نشان می‌دهند که آنان در نظم جدید، نقشی نداشتند و اصلا در آن زمان سخنی از «حقوق زنان» در میان نبود.

ثانیا، حق برابری و مشارکت سیاسی مخصوص ثروتمندان و مالکان بود. از این رو، جان آدامز این دو معضل را جزو مسائل شایسته تأمل و چاره اندیشی می‌داند و می‌گوید: «ادعای تازه‌ای طرح خواهد شد، زنان خواستار حق رأی خواهند شد... و همه کسانی که یک پول سیاه هم ندارند، حق رأی مساوی در کلیه فعالیت‌های حکومتی را مطالبه خواهند کرد

ثالثا، تبعیص نژاد و رنگ را به رسمیت شناخت. دلیل آن اعتراف نویسندگان غربی است که نوشته‌اند: مسأله برده‌داری در آمریکا آشکارا شرم‌آورتر از دو معضل سابق بود.

جان وسلی ‌می‌گوید: «سیاهان در آمریکا برده‌اند، سفیدها از آزادی لذت می‌برند. پس آیا همه این فریادهای مربوط به آزادی و نفی بردگی چیزی جز لفاظی و بازی با کلمات هست؟»

از این رو، دموکرات‌های آمریکایی این تناقص‌ها را دریافته و خواستار حل آن‌ها شده‌اند، چنان که ویلیام گوردون بر این نظر بود که اگر مقدمه اعلامیه استقلال آمریکا نمایانگر «احساسات واقعی» می‌باشد، مفاد آن با برده‌داری سازگار نیست. ریچارد ولز هم این پرسش را مطرح کرد که چگونه می‌توان برده‌داری را با ابزاز وفاداری به آزادی آشتی داد؟!

واقعیت آن است که بنیانگذاران و رهبران نهضت حقوق بشر در آمریکا اساسا به برابری نژادی و سیاه و سفید اعتقاد نداشتند، چنان‌که توماس جفرسون، رئیس جمهور آمریکا(1801) بر این اندیشه بود که سیاهان از نظر استعدادهای جسمی و ذهنی، از سفیدها پست‌ترند و به همین دلیل، اعتقاد نداشت که سفیدها بتوانند در وضعیتی یکسان در صلح به سر برند.

اسلام اعلام کرد همه انسان‌ها فرزندان یک پدر و مادرند و دلیلی بر برتری یکی بر دیگری جز به خاطر تقوا وجود ندارد

اما اسلام با برده‌داری رایج و نهادینه شده از قبل مواجه شد، نه این‌که آن را تأسیس کرده باشد. با وجود این، اولا، تمام اسباب و عوامل برده‌گیری را جز در یک مورد لغو کرد؛ مثلا، در گذشته هر‌گاه طلبکار نمی‌توانست طلب خویش یا سود(ربا) را از بدهکار دریافت کند، فرد مقابل را به بردگی می‌گرفت. اسلام این عمل را لغو کرد و با تحریم ربا(بقره، 278 و 279)، از طلبکار خواست به بدهکار فرصت دهد (بقره، 280)، از دیگر اسباب بردگی، فروش انسان‌های آزاد برای کسب مال حرام و نیز تسلط ظالمانه یک قبیله بر قبیله دیگر بود. که اسلام با آن‌ها آشکارا مخالفت کرد.

ثانیاً، اسلام از پیروان خویش خواست در مقابل نقض قسم و پیمان، روزه‌خواری و جبران نقص روزه و...» یک برده و در برخی موارد شصت بنده را آزاد کنند.

ثالثاً، یکی از صدقات و کارهای خیر در اسلام، خرید برده و آزاد ساختن اوست.

رابعاً، اسلام از صاحبان برده خواست با انعقاد«عقد مکاتبه» به آزادسازی بردگان کمک کنند.(نور، 33)

خامساً، اسلام اعلام کرد همه انسان‌ها فرزندان یک پدر و مادرند و دلیلی بر برتری یکی بر دیگری جز به خاطر تقوا وجود ندارد. (حجرات، 13).

و این اقدامات همگی در راستای کاهش و حذف تدریجی و طبیعی نظام برده داری صورت پذیرفتند.

در موردی که اسلام برده‌ گرفتن را به رسمیت شناخت، منطقی‌ترین استدلال را دارد. تمام عالم هستی ملک خدای متعال و وی آفریدگار متعال است که به واسطه رحمت، لطف و حکمت و برای هدایت انسان‌ها به بهترین راه زندگی، توسط پیامبران مجموعه تعالیمی را تحت عنوان«دین» فرو فرستاد. حال اگر انسان‌های ناسپاس، که از نعمت خدا بهره می‌برند و شکر او به جای نمی‌آورند، به این بسنده نکرده، در صدد محروم کردند انسان‌های دیگر از بهترین موهبت الهی یعنی دین و نظام مشروع دینی برآیند و به مبارزه با دین خدا و جنگ با حکومت اسلامی اقدام کنند، نهایت رأفت به آن‌ها و همه انسان‌های دیگر آن است که چنین افراد تبهکار و مفسد و کم خردی را به بردگی بگیرند و سپس در پرتو تعالیم نورانی اسلام روح آن‌ها را تهذیب و سپس اقدام به آزادسازی آن‌ها نمایند.

خلاصه سخن این‌که جامعه بین‌المللی از سال 1948 به بعد سعی کرد انسان‌ها را در مقابل ظلم و استبداد یاری رساند؛ چون در قرن‌های پیش از تاریخ،‌ انسان‌ها به شیوه‌های گوناگون مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفتند، در حالی که اسلام بیش از 1400 سال پیش بر این حقوق تأکید نمود. از مقایسه این دو معلوم می‌شود که «الاسلام یعلو و لا یعلی علیه.» شریعت اسلام از ابتدا برای «انسان» بوده و هیچ‌گاه حقوقی که در این اعلامیه بیان شده‌اند به درجه ارزش و اهمیت حقوق بشر در اسلام نمی‌رسند، بلکه به سبب آزادی‌های افسار گسیخته از یک سو، و نگاه سکولاریستی به دین و بی اعتبار دانسن‌ آن را تأثیر در ساخت نظام اجتماعی از سوی دیگر، بشریت را دچار انحطاط کرده و دست کم انحطاط بشر در مواردی مانند همجنس بازی بر اساس آن توجیه شده است.

«حقوق بشر»‌ نه به معنای حقوقی است ک افراد بشر دارند، بلکه به معنای حقوقی است که انسان‌ها به دلیل آن‌که انسان هستند، از آن برخوردارند؛ یعنی برای برخورداری از آن حقوق، صرف انسان بودن کافی است، فارغ از شرایط گوناگون اجتماعی و نیز سطح استحقاق آن‌ها، اما تعیین آن به وسیله افراد یا دولت‌ها، ارتباط وثیقی با نگرش‌ها و رویکردهای آنان از بشر دارد.

2- مفهوم«حق بشر»

اگر چه پذیرش جهانی در مورد اصل حقوق بشر وجود دارد، ولی در مورد ماهیت و گستره این حقوق و در نتیجه تعریف«حقوق بشر». توافق کلی وجود ندارد. در بین خود حقوقدانان غربی نیز، در خصوص مفهوم «حقوق بشر» اختلاف نظر وجود دارد. منشأ این اختلاف نظر، تفاوت برداشت‌ها از خود این مفهوم است که در ذیل تبیین می‌گردد.

الف. «حقوق» مورد بحث به چه معناست؟ آیا اصلا منظور از«حقوق» در اینجا، اعطای امتیاز به یک فرد، در برابر تکالیفی است که بر عهده دارد و دولت به‌عنوان مقام اعطا کننده، حق دخل و تصرف و محدود کردن آن‌ها را دارد یا به معنای مصونیت یا امتیاز انجام برخی کارها و یا قدرت بر ایجاد یک رابطه حقوقی است که اگر دولت‌ها از آن تخلف کنند، از افرادی ذی حق علیه دولت‌ها حمایت می‌شود؟ بنابراین، ارائه یک تعریف، مشکل است و برخی آن را ناممکن دانسته‌اند.

ب. «بشر» مورد بحث به چه معناست؟ شاید این سؤال بی مورد تصور شود؛ زیرا تقریبا اتفاقی است که مقصود از «بشر»، همان انسانی است که همه می‌شناسیم. از این رو، «حقوق بشر»‌ نه به معنای حقوقی است ک افراد بشر دارند، بلکه به معنای حقوقی است که انسان‌ها به دلیل آن‌که انسان هستند، از آن برخوردارند؛ یعنی برای برخورداری از آن حقوق، صرف انسان بودن کافی است، فارغ از شرایط گوناگون اجتماعی و نیز سطح استحقاق آن‌ها، اما تعیین آن به وسیله افراد یا دولت‌ها، ارتباط وثیقی با نگرش‌ها و رویکردهای آنان از بشر دارد. این‌جاست که یک سؤال منطقی مطرح می‌شود: مقصود از «بشر» در این اعلامیه چیست؟‌« آیا این همان انسانی است که پیامبران آن را برای ما وصف کرده‌ و گفته‌اند: انسان موجودی است دارای شرف و حیثیت و کرامت ذاتی که با حکمت بالغه خداوندی به وجود آمده و رهسپار هدف اعلایی است که با مسابقه در خیر و کمال به آن هدف خواهد رسید، مگر این‌که خود انسان، این ارزش را از خویش منتفی سازد و هر کس به این انسان اهانت کند و حقوق او را نادیده بگیرد، با مشیت خداوندی در مقام مبارزه بر آمده است؛ یا این همان انسانی است که امثال توماس هابز و ماکیاولی برای ما تعریف کرده‌اند که «انسان»‌گرگ انسان است، و هیچ حقیقت ارزشی در وجود انسانی واقعیت ندارد؟»

 

هفت آزادى در حکومت اسلامی

1ـ انتخاب

از دیدگاه ولایت انتصابى, مشروعیت حکومت ولى فقیه ناشى از نصب عام امامان(ع) است و مردم در تفویض ولایت به او هیچ گونه اختیارى ندارند. اما در کارآمدى حکومت نقش اصلى دارند. بیعت گرفتن پیامبر(ص) و امامان(ع) از مردم نیز براى کارآمدکردن ولایتشان است, نه براى انتصاب آنان. در نامهء امیرمومنان(ع) به شیعیانش آمده است: پیامبر(ص) به من سفارش کرد و گفت: ولایت امت من با تو است اى فرزند ابى طالب, پس اگر در آسایش و آرامش, تو را به ولایت برگزیدند و با خرسندى بر تو توافق کردند, امر ایشان را به پا دار و اگر بر تو اختلاف ورزیدند آنان را با آن چه در آنند رها کن.

در توضیح این روایت گفته شده است: از این روایت آشکار مى شود که براى تولیت مردم هم اثرى است, و کار, کار آن هاست. بنابراین تولیت آنان در طول نص و در رتبهء متاخر از آن است. اما به نظر مى رسد اگر منظور از تولیت طولى همان کارآمدى یا مشروعیت ثانویه است سخن درستى است, وگرنه کسى که به ولایت منصوب شد, نصب مجدد او تحصیل حاصل است. مگر این که گفته شود نصب پیامبر(ص) کامل نمى شود جز با نصب مردم.

از دیدگاه ولایت انتصابى, مشروعیت حکومت ولى فقیه ناشى از نصب عام امامان(ع) است و مردم در تفویض ولایت به او هیچ گونه اختیارى ندارند. اما در کارآمدى حکومت نقش اصلى دارند.

پس از مرجع عالیقدر امام خمینى تعیین رهبر به عهدهء خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبرى دربارهء همهء فقهاى واجدشرایط مذکور در اصل پنجم و یکصدونهم بررسى و مشورت مى کنند, هرگاه یکى از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهى و مسائل سیاسى و اجتماعى یا داراى مقبولیت عامه یا واجد برجستگى خاص در یکى از صفات مذکور در اصل یکصدونهم تشخیص دهند او را به رهبرى انتخاب مى کنند. حکومت, تنها با ولى منصوب یا منتخب اداره نمى شود و نیازمند کارگزاران فراوانى است.

2ـ نظارت

پس از انتخاب, نوبت به نظارت بر حکومت مى رسد که حق مردم است. پس از تشکیل حکومت انتصابى یا انتخابى, مردم موظف به حضور در صحنهء سیاست و نظارت بر کار آن هستند. حضرت امیر(ع) هنگام معرفى ابن عباس به مردم بصره گفت: به او گوش دهید و فرمانش برید تا آن جا که او از خدا و رسول اطاعت مى کند. پس اگر در میان شما حادثه اى بدعتى ایجادکرد یا از حق منحرف شد بدانید که من او را از فرمانروایى بر شما عزل مى کنم.

در این حکم, مردم ناظر و داور بر عملکرد کارگزارى قرار داده شده اند که خود, مفسر قرآن و آشنا به احکام دین بوده است. لازمهء اطاعت از دستور حضرت امیر(ع) این است که مردم همواره بر ولى منصوب او نظارت داشته باشند تا اگر از حق منحرف شد اطاعتش نکنند. اگر نظارت نباشد هیچ گاه نمى توان ثابت کرد که او از مشروعیت ساقط شده است مگر این که خود بگوید.

طبق این سخن حضرت امیر(ع) علت وجوب نظارت مردم بر حاکمان, احتمال خطاى آنان است که آن را به خود نیز نسبت داده است: پس ,از گفتن حق, یا راى زدن در عدالت باز مایستید, که من نه برتر از آنم که خطا کنم, و نه در کار خویش از خطا ایمنم, مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است. و اگر مسى ء بودم مرا سرزنش کنید. البته این سخن, جملهء شرطیه است و براى آن حضرت خطایى را ثابت نمى کند اما فلسفهء نظارت مردم بر حاکم را به وضوح مى رساند. بعضى, نظارت مردم بر حکومت را ضامن امنیت و حفظ حکومت دانسته اند: آگاهى و مشارکت و نظارت همگان بر حکومت خودشان, خود برترین ضمانت حفظ امنیت در جامعه مى باشد.

3ـ شکایت

پاى بندى به حق نظارت مردم, ایجاب مى کند که در حکومت اسلامى, فرد یا نهادى به عنوان مرجع رسیدگى به نتیجهء نظارت مردم و احیانا شکایت آنان وجود داشته باشد.

حضرت امیر(ع) علاوه بر آن که مردم را به این امر مهم تشویق مى کرد, خود نیز افرادى براى تحقیق پیرامون احوال شخصى و نحوهء ادارهء والیان مى فرستاد و در بعضى موارد با رسیدن گزارش اینان, به عزل یا توبیخ عاملان خود اقدام مى کرد.

نامه هاى 40 و 43 و 45 و 63 و 71 نهج البلاغه در همین موارد نوشته شده است. شکایت, همانند نظارت, از مقام هاى مختلف حکومتى در موارد شخصى و عمومى جایز است.

پاى بندى به حق نظارت مردم, ایجاب مى کند که در حکومت اسلامى, فرد یا نهادى به عنوان مرجع رسیدگى به نتیجهء نظارت مردم و احیانا شکایت آنان وجود داشته باشد

و تساوى مردم در برابر قانون الهى و دادگاه, ایجاب مى کند که اگر کسى دعواى شخصى در مورد دین و ارث و با حاکم مسلمین دارد و یا ادعا مى کند که حاکم حقوق عمومى را تضییع کرده است, بتواند آزادانه به مرجع قانونى مراجعه کند, و آنان نیز موظفند به طور مستقل عمل کنند و در مقام قضاوت, رئیس و مرئوس, رهبر و رهرو, غنى و فقیر و را به یک نگاه بنگرند. از این جا مى توان به این نکته پى برد که قضاوت, هرچند از شئون حکومت است و قاضیان, منصوب حاکم هستند, اما این نصب باید به گونه اى باشد که اولا: قاضیان مستقل و آزاد به کار گمارده شوند, ثانیا: حین قضاوت در مورد این گونه شکایات, حاکم توان عزل آنان را نداشته باشد, والا نقض غرض مى شود.

4ـ ارشاد

کار عمدهء حکومت اسلامى اجراى احکام شرعى و حکومتى است, و براى این کار نیازمند شناخت احکام اولى و ثانوى شرعى و تشخیص مصالح عمومى است. حکمرانان, اگر معصوم نباشند, در این شناخت و تشخیص در معرض خطا هستند. از این رو آگاهان همواره باید مراقب باشند و آراى آنان را در ترازوى نقد گذارند و اگر آن را خطا یافتند به ارشاد حاکمان بپردازند. ارشاد جاهل به حکم مستحب و مکروه, مستحب, و ارشاد جاهل به حکم واجب و حرام, واجب است, و ارشاد حاکم جاهل به قانون شرع و مصلحت از مهم ترین واجب ها مى باشد و به این بهانه که حاکم یا هیئت حاکم عهده دار و مسئول آن هستند نمى توان از خود سلب مسئولیت کرد. باید از آن ها آگاه شد و ناآگاهان را نیز ارشادکرد.

ارشاد جاهلان به موضوع, همانند تبلیغ دین به جاهلان به احکام, گاهى واجب است. تنها در مواردى که اسلام نخواسته است به خاطر آن ها مردم در فشار قرارگیرند و بنا را بر مسامحه گذاشته است ـاز قبیل طهارت و نجاست آگاه کردن دیگران به چیزى که موضوع حکم شرعى قرارمى گیرد و فرد را به زحمت مى اندازد, رجحان ندارد. اما آن جا که به مردم نفعى مى رسد, بیان موضوع, راجح است و در باب دماء و اعراض و احتمالا اموال نیز ارشاد جاهلان واجب است. مسائلى که مربوط به حقوق عموم مردم مى شود نیز از امور مهم است و جاهلان به آن را باید آگاهانید. لزوم حضور مسلمانان در صحنه هاى سیاسى, اقتصادى, فرهنگى و و لزوم اظهارنظر آنان از همین باب است. وقتى براى اجراى یک سیاست اقتصادى و یا غیر آن از سوى حکومت, منابع هنگفتى از بیت المال هزینه مى شود, از اشتباهى که در یک مسئله عرضى در مورد یک مسلمان رخ مى دهد کم اهمیت تر نیست. هم چنین اگر حاکم تصمیمى بگیرد که به سبب آن, مثلا آزادى مشروع عدهء زیادى از شهروندان جامعهء اسلامى مخدوش مى شود, این نیز از امور مهم است و براى جلوگیرى از تضییع حقوق مردم باید سخن حق را اظهارکرد و کتمان آن گناهى بزرگ است و روایاتى که در مذمت کتمان علم وارد شده است, شامل این موارد نیز مى شود.

کار عمدهء حکومت اسلامى اجراى احکام شرعى و حکومتى است, و براى این کار نیازمند شناخت احکام اولى و ثانوى شرعى و تشخیص مصالح عمومى است. حکمرانان, اگر معصوم نباشند, در این شناخت و تشخیص در معرض خطا هستند.

5ـ نصیحت

نصیحت به خدا و قرآن و حاکمان و مسلمانان, یعنى خالص بودن در برابر خدا و پیامبر(ص) و حاکمان و کتاب خدا و مردم. همان گونه که انسان باید نسبت به خدا خالص باشد و ظاهر و باطن کار و عبادتش یکى باشد, در برابر پیامبر(ص) و حاکمان و مردم نیز باید چنین باشد. برخورد خالصانه با پیامبر(ص) و حاکم, یعنى مواجهه بدون ریا و نفاق و غش.

یک مسلمان, آن گونه با اینان رفتار مى کند که در دل دارد و به آن معتقد است, نه این که در ظاهر از آنان تعریف کند و اطاعت نشان دهد, اما در دل به آن راضى نباشد.

برخورد خالصانه و صادقانه با حاکم نه به معناى طرفدارى محض از اوست و نه به معناى مخالفت مطلق با او بلکه بدین معناست که اگر آنان را عادل و اطاعتشان را لازم مى داند, اطاعت کند.

 6ـ امر و نهى

کسى که به حکمى جاهل است ارشاد مى شود, و کسى که مى داند سخن و یا عملش خلاف است مورد امرونهى قرار مى گیرد. اگر حاکم اسلامى مشروعیتش را از دست داد و هم چنان غاصبانه به حکومت ادامه مى دهد, امرونهى او بر همگان واجب کفایى است و اگر در عین حقانیت, در مواردى, به حکم خدا عمل نمى کند و مرتکب حرام مى شود, اگر جاهل به حکم شرع است, باید او را ارشاد کرد و اگر عالم است نهى او واجب مى باشد. البته عمل نکردن او به احکام خدا اگر به گونه اى است که منجر به فسق او مى شود, خود به خود از حکومت ساقط مى شود, چون عدالت, شرط قطعى حاکم اسلامى است اما ممکن است گفته شود خطاهاى حاکمى که, از آغاز حکومتش مشروع بوده است, اگر جزئى و شخصى باشد و ضررى به کرامت اسلام و مسلمین نزند, حکم به انعزال او یا جواز خروج بر او مشکل است, بلکه ـ بنا بر این که عدالت ملکه است - شاید انجام آن, او را از عدالت خارج نکند. و به فرض که از عدالت خارج شود, باید او را نصیحت و ارشادکرد, و جدا بعید است که در مورد چنین حاکمى نوبت به خروج بر او و راه انداختن جنگ مسلحانه بشود.

7ـ مخالفت

آنچه به اجمال مى توان بیان داشت اینست که, باید به حکم حاکم عمل شود و دستورات حکومتى وى مراعات گردد. و این یک اصل است, از سوى دیگر این اصل فراتر از اصول مسلم شریعت نیست.

چنانچه در بحث قبل گفته آمد امروزه اعمال این امور مجارى قانونى پیدا کرده و ضمن نهادهاى قانونى پیش بینى شده است

سخن پایانى این مقاله این است که به طور کلى در مواردى که حقوق مردم تضییع نشود و به اختلال نظام مسلمین منجرنگردد, مردم آزادى سیاسى دارند. مردم و حکومت باید بکوشند تا حقوق یکدیگر را بشناسند و پاسدار آن باشند.

  اين مقاله برگرفته شده از سايت تبيان است.

افت هاي حكومت در راستاي عملي كردن عدالت


نظام‌های حکومتی با توجه به ارکان و آرمان‌های خود برنامه‌هایی را  تدوین می‌کنند و به اجرای آنها  می‌پردازند. حکومت اسلامی نیز چنین است و یکی از اهداف خود را اجرای قوانین اسلام قرار داده و هدف خاص خودش را برقراری عدالت در همه ابعاد می‌داند. حکومت هم مثل موجودات زنده، دچار آفت و مانع و «آسیب» می‌شود که شناسایی این آفت ها و درمان آنها، یکی از وظایف اصلی حکومت‌هاست. ما در سه بخش به بررسی این آفات و آسیب‌ها می‌پردازیم: الف) مانع سیاسی؛ ب) مانع اقتصادی؛ ج) مانع فرهنگی و اجتماعی. موانع سیاسی برقراری عدالت عبارت است از «ظلم، استبداد، ترک مشورت، نقض حقوق مردم، ضعف مدیریت، تقدیم اراذل». موانع اقتصادی آن عبارت از «عدم نظارت بر فعالیت‌های اقتصادی و عدم توجه به نیازهای ضروری مردم» است. موانع فرهنگی ـ  اجتماعی هم در قالب«غفلت از فرهنگ اسلام و بستن باب انتقاد» بررسی و برای هر کدام راهکاری ارائه می‌شود. یکی از مباحث مربوط به نظام‌های حکومتی، بررسی موضوع عدالت در ابعاد گوناگون آن است. آیا اسلام درباره این موضوع که عدالت و گسترش آن در جامعه به عنوان یک ارزش، دیدگاه خاص و یا برنامه‌ای برای گسترش آن ارائه می‌دهد یا نه؟   اسلام به عنوان یک جهان‌بینی و مکتب«دارای سیستم و نظام اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی است که برای تمام ابعاد و شئون زندگی فردی و اجتماعی قوانین خاصی دارد و جز آن را برای سعادت جامعه نمی‌پذیرد».[1] سه عنصر بینش، روش و ارزش، ارکان  اصلی هر نظام هستند.[2] حکومت‌ها هر کدام با توجه به این ارکان اهدافی را دنبال می‌کنند. برخی هدف‌ها عام و برخی دیگر خاص هستند. آیا برقراری عدالت جزء اهداف خاص حکومت به حساب می‌آید یا اهداف عام آن؟ اسلام یکی از اهداف خاص خود را اجرای قوانین اسلام قرار داده است. امام علی(ع) فرموده است: « لَیْسَ عَلَی الامامِ اِلّا ما حُمِّلَ مِنْ  اَمْرِ رَبَّه ... وَ اِلاحیاءُ لِلسّنَّةِ وَ اِقامَة الحُدودِ عَلی مَسْتَحقیها وَ اصدارُ السّهْمانِ عَلَی اَهْلِها».[3] از این کلام امام علی(ع) چند نکته را به عنوان اهداف خاص حکومت اسلامی می‌توان استخراج کرد: احیای سنت که جهت‌گیری حکومت اسلامی را نشان می‌دهد؛ اقامه حدود و توزیع ثروت (اصدار السهمان) به ابزار خاص (حکومت) نیاز دارد؛[4] اصدار السهمان همان « وَضْعُ الاُمُورِ فِی مَواضِعِها وَ تَوْفیرُ الحُقُوقِ عَلی اَهِلها»[5] است. همه این امور نشان از اهمیت اجرای عدالت و گسترش آن است که به عنوان هدف خاص حکومت اسلامی بیان می‌شود. اساسی ترین برنامه حکومت اسلام، اجرای عدالت است: )وَ لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمْ الکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسْطِ ...([6]. امام علی(ع) که مصداق کامل مجری حکومت اسلامی است، اساسی‌ترین برنامه‌های حکومتی خود را برقراری عدالت و ظلم ستیزی معرفی می‌کند و نمی‌تواند در برابر «کظّة ظالم و سغب مظلوم» سکوت کند.[7] بنابراین «آنچه که حکومت علوی را از دیگر حکومت‌ها متمایز می‌کند، آرمان عملی بودن عدالت است».[8]   برای برقراری عدالت مقدمه‌ای لازم است. و آن برقراری نظم و امنیت عمومی است. «تقدم نظم و امنیت بر آرمان‌های دیگر از نوع تقدم مقدمه، بر ذی المقدمه است و ارزش نظم به آن است که زمینه را برای عدالت محقق می‌سازد: «اِنَّ اَفْضَل قُرَّةِ عَیْنِ الوُلاةِ اِسْتِقامَةُ العَدلِ فِی البِلادِ » [9]  و هدف حکومت اسلامی و همچنین حکومت علوی «توزیع عادلانه امکانات مادی و عدالت اجتماعی و جلوگیری از ظلم و تبعیض است، اما غایة القصوای حکومت اسلامی به حساب نمی‌آید، بلکه هدف اعلا، ارتقای معنوی انسان‌هاست: «لِنَرِدَّ المَعالِمَ مِنْ دینِکَ.»[10] و «اگر نظم و امنیت شرط لازم و مقدمه واجب برای رسیدن به عدالت است، عدالت اجتماعی نیز شرط لازم و مقدمه واجب برای گسترش امور معنوی در جامعه است».[11]   اینک جای این پرسش است که در برابر اجرای عدالت، چه موانعی به وجود می‌آید و عدالت چگونه آفت‌زده می‌شود و آسیب می‌بیند. بین هدف و آرمان حکومت (برقراری عدالت) و آفت‌ها و آسیب‌های آن رابطه مستقیمی وجود دارد. اصطلاح آسیب‌شناسی از علوم پزشکی به علوم اجتماعی وارد شده و شهید مطهری (ره) این واژه را در مبحث حکومت اسلامی به کار برده.  ایشان می‌گوید: « آسیب‌شناسی دینی، یعنی شناخت آسیب‌ها و اشکالاتی که در دین و معرفت دینی و ... وارد شده یا ممکن است وارد شود».[12]   آسیب‌ها می‌توانند خارجی باشند که به عنوان موانع از آنها یاد می‌کنیم و ممکن است داخلی باشند که آفت نامیده می‌شود و منظور ما از آسیب شناسی، «شناخت مجموعه آفات و موانعی است که ممکن است به شکل بالفعل و یا بالقوه پدیده‌ای مانند حکومت اسلامی و اهداف خاص آن یعنی برقراری عدالت را تهدید کند».[13]   «حکومت، همچون موجودات، زنده متولد می‌شود ... و موجود زنده به تغذیه و درمان بیماری‌های خود نیاز دارد. حکومت باید عوامل مقوّم و تقویت کننده خود را از یک سو و عوامل تهدید کننده را از سوی دیگر بازشناسد».[14] موانع عدالت موانع و آفات برقراری عدالت، از چند نگاه قابل بررسی است. الف) موانع سیاسی  ظلم: می‌دانیم که حکومت با عدالت اداره می‌شود: «مَلاکَ السّیاسَهِ اِلعَدْلُ»[15] و عدل در امور اجتماعی یعنی رعایت حقوق افراد و دادن حق به صاحب آن و در مقابلش ظلم قرار می‌گیرد. ظلم هم مانند عدالت ابعاد گوناگون دارد. اگر برای عدالت ابعادی را در  نظر بگیریم، در برابر  هر بعد آن، یکی از ابعاد  ظلم قرار می‌گیرد. ابعاد عدالت عدالت در قانون گذاری عدالت در حکم و داوری عدالت در کیفر و پاداش عدالت در امکانات و حقوق و مزایا عدالت در اخذ مالیات ابعاد ظلم ظلم در قانون‌گذاری ظلم در حکم و داوری ظلم در کیفر و پاداش ظلم در امکانات حقوق و مزایا ظلم در اخذ مالیات بنابراین هر بعد از ظلم، مانع و آفت عدالت است: «اَلظُّلْمُ بَوارُ الرَّعیّهِ والظّلُمُ یُدَمَّرَ الدّیارَ».[16] وقتی که ظلم مایه نابودی مردم (الرَّعیّهِ) و کشور(الدّیارَ) باشد، دیگر حکومت باقی نمی‌ماند؛ چون وجود حکومت به وجود مردم و کشور وابسته است و قدرت از ظالم سلب  می‌شود: «مَنِ استَطالَ علیَ النّاسِ بِقُدَرته، سُلِبَتْ القُدْرَةُ». عدالت و ظلم ممکن است در ابعاد گوناگون تجلی یابد و حق و باطل، چهره‌ای  دیگر از عدل و ظلم است. امام علی(ع) علت نابودی اقوام پیشین را «منع مردم از حق و سوق دادنشان به سوی باطل می داند».[17] استبداد و ترک مشورت یکی دیگر از موانع برقراری عدالت، خودرأیی و عدم مشورت کارگزاران حکومتی است که برقراری عدالت یکی از وظایف اصلی آنهاست. صاحبان قدرت (کارگزاران) در صورت نبود «نظارت‌های لازم درونی (تقوا و عدالت) و بیرونی (مردم و نهاد‌ها)»[18]، ممکن است به استبداد و خودرأیی روی آورند. استبداد و خودرأیی کارگزاران زمینه‌هایی دارد که به سه مورد آن اشاره می‌کنیم: الف) صفات ناپسند کارگزاران؛ ب) ستایش‌های نابجای مردم؛ ج) جهل کارگزاران و مردم. در واقع همین سه مورد زمینه نابودی کارگزاران و مردم کشور را فراهم می‌کنم؛ زیرا اگر کارگزار نابود شود، بر اثر پدید آمدن، هرج و مرج  مردم و کشور رو به نابودی می‌روند و این با عدالت که زمینه ساز ارتقای مادی و معنوی انسان است، در تضاد است؛ چون «مَنْ اسَتَبَدَّ بِرأیهِ هَلَکَ».[19]   امام علی بقای خود و حکومتش را در عدم ستایش نابجای مردم می داند[20] و امام صادق در  این باره می‌فرماید:«شاوِرْ فی اَموُرِکَ مِمّا یَقتْضی الدینُ مَنْ فیه خَمْسُ خِصالٍ : عَقْلٍ وَ حِلْمٍ و تَجربةٍ و نُصْحٍ و تَقوی».[21] نقض حقوق مردم آزادی و حقوق وحیانی و طبیعی «حق حیات، معاش و ...»، جزء حقوق فطری انسان است و هیچ کس حق محدود کردن آن را ندارد و «اوامر و نواهی خداوند نیز بر اساس مصالح و مفاسدی است که با توجه به حکمت الهی انشا می شود».[22] اسلام برای ارزیابی کارکرد کارگزاران، ملاک‌هایی را در نظر گرفته که عبارت‌اند از: الف) حق و حق مداری؛ ب) عدالت فراگیر؛ ج) رضایت عمومی مردم. این سه ملاک برگرفته از این عبارت امام علی(ع) است که فرمود:« وَلْیکَنْ اَحَبُّ الاُمورِ اِلیکَ اَوْسَطَها فی الحَقِّ وَ اَعَمَّها فی العَدْلِ وَ اَجْمَعَها لِرِضَی الرَّعیَّةِ».[23] اگر کارگزاران رفتاری غیر حق مدارانه داشته باشند، موانعی را در برقراری عدالت به وجود آورده‌اند و اگر فقط به فکر به دست آوردن رضایت عده‌ای خاص در باند و حزب و نزدیکان خودشان باشند، خشم توده‌های مردم را به وجود می‌آورند و رضایت عمومی را از بین می‌برند و آن گاه این خشم عمومی، حاکم و کشور را به نابودی می‌کشاند. امام علی(ع) در دوران حکومتشان هیچ‌گاه آزادی مردم را محدود نکرد و کسی را به جرم اعتقاد یا بیان مطلبی مجازات نفرمود. در جنگ صفین گروهی از قاریان قرآن برای شرکت در جنگ شک داشتند و به امام گفتند که ما پس از بررسی، در جنگ به نفع یا ضرر شما شرکت می‌کنیم. امام فرمود:«هذا هُوَ الفِقْهُ فِی الدِّینِ و العِلْمُ بِالسُّنَّهِ ، مَنْ لَمْ یَرْضَ بِهذا فَهُوَ خائِنٌ جَبّارٌ».[24] ضعف مدیریت سوء تدبیر و ضعف مدیریت، یکی از آفات اساسی حکومت‌هاست. به تعبیر دقیق‌تر، عاملی شتاب‌زا، در  زوال حکومت‌ها تلقی می‌شود»[25]: «مَنْ ساءَ تَدبیرهُ تَعَجَّلَ تَدْمیرُهُ».[26] ضعف مدیریت عامل مهمی در از بین بردن حاکم و حکومت، و مانعی در برابر عدالت به شمار می‌رود. عادت کارگزاران حکومتی به دریافت هدیه و رشوه، یکی از عوامل ضعف مدیریت و بی‌عدالتی است؛ چون هدیه و رشوه کارگزاران را از انجام کار مناسب با ملاک‌های  مطرح شده ( حق مداری ، عدالت محوری، رضایت عمومی) باز می‌دارد و به ستمگری و جلب رضایت خواص سوق می‌دهد. امام علی(ع) در این باره می‌فرماید:«اَیُّما وَالٍ اِحْتَجَبَ عَنْ حوائِجِ النّاسِ، اِحْتَجَبَ اللهُ عَنْه یَوْمَ القِیامَهِ وَ اِنْ اَخَذَ هَدَیَّةًً کانَ غَلُولاً وَ اِنْ اَخَذَ رِشْوَهً فَهُوَ مُشْرِکٌ».[27] امام خمینی (ره) در این باره می‌فرماید:«و هان ای متصدیان و دولتمردان ...، اگر به واسطه سوء مدیریت و ضعف فکر و عمل شما، به اسلام و مسلمین ضرری واقع شود...، عذاب بزرگ دامنگیرتان خواهد شد».[28] برتری طلبی همدلی کارگزاران و مردم، فاصله بین این دو را کم می‌کند و کارگزاران با انتقاد‌های مردم آشنا  می‌شوند و به رفع اشکالات اقدام می‌کنند. اما اگر کارگزاران خود را از مردم دور نگه‌دارند و خود را بالاتر و والاتر از مردم بدانند و برتری‌طلبی و استکبار پیشه کنند، زمینه ستمگری را فراهم می‌کنند و در این صورت مانع برقراری عدالت می‌شوند؛ زیرا تعالی معنوی و مادی مردم در این است که  کارگزاران حکومت «برای نیازمندان وقت خاصی را اختصاص دهند و جلسات عمومی برگزار کنند و نگهبان‌ها و  دربان‌ها را دور سازند تا مردم بتوانند به راحتی سخن بگویند و حق خود را بستانند».[29] کارگزاران حکومت اسلامی، معمولاً خویشاوندان، دوستان، همفکران و باندهایی سیاسی دارند که بر رأی و نظر آنان تأثیر می‌گذارند، مجاری قدرت و ثروت را به دست می‌گیرند، بین کارگزاران نظام و مردم بغض و کینه پدید می‌آورند و در نهایت با ایجاد تفرقه، یکی از اسباب زوال حکومت را فراهم می‌سازند».[30] امام علی(ع) در این مورد می‌فرماید:«اختصاص دادن چیز‌های نیکو به خود، موجب حسد، و حسد موجب دشمنی، و دشمنی، موجب اختلاف، و اختلاف، موجب تفرقه و تفرقه، موجب ضعف و زبونی دولت و نعمت می‌شود».[31] بنابراین کارگزاران که مجری و برقرارکننده عدالت به شمار می‌روند، بایستی از رفتارهایی که زمینه‌ساز ستمگری است، بپرهیزند که به چند نمونه از آنها اشاره می‌شود: الف) باید دست نزدیکان و هم‌باندها از  مجاری قدرت و ثروت کوتاه شود؛ ب) اموال عمومی مرغوب و موقعیت‌های برتر، به همه اختصاص دارد و کارگزاران نباید آنها را به خود و نزدیکانشان اختصاص دهند؛ ج) از فزون‌خواهی بپرهیزند؛ د) برتری طلبی نکنند؛ ﻫ) خود را از مردم جدا نسازند؛ زیرا این کار باعث نفوذ افراد خائن به ارکان حکومت می‌شود و زمینه‌ساز ستمگری و زوال حکومت و نابودی مردم است. مقدم داشتن اراذل بر افاضل یکی از  مصادیق برقراری عدالت، انتخاب و انتصاب افراد لایق و شایسته برای موقعیت‌های حکومتی است. در حکومت صالح و پویا، قدرت بر اساس منطق و بر حسب لیاقت‌ها و شایستگی‌ها توزیع می‌شود و بهره‌مند شدن از افراد لایق ، زمینه برقراری عدالت را فراهم می‌کند و بر عکس، عدم بهره‌مندی از آنان نوعی ستمگری به آن افراد و جامعه به حساب می‌آید و مانع مهمی در برقراری عدالت است. امام علی(ع) یکی از ویژگی‌های جامعه جاهلی را چنین می‌داند:«عالِمُها مُلْجَمٌ و جاهِلُها مُکْرَمٌ».[32] اگر زبان آگاهان جامعه بسته باشد و نادان‌ها مورد اکرام قرار گیرند، مردم از وضعیت نابسامان آگاه نمی‌شوند و جهل هم زمینه ستمگری را فراهم می‌کند. برای تحقق اهداف عالی حکومت به سه ابزار مهم نیاز داریم: الف) کارگزاران شایسته؛ ب) برنامه مناسب؛ ج) مشارکت مردم. وقتی می‌توان به افق روشنی چشم دوخت که فرمانروایان و فرماندهان از میان شایسته‌ترین مردم و  کارآمد‌ترین آنها انتخاب شوند که در خیرخواهی برای دین و رهبری، صفای باطن، خردورزی، ضعیف نوازی و دیگر کمالات، از همه برتر و به ضعفا نزدیک باشند».[33]  از آموزه‌های علوی چنین بر می‌آید که اگر قدرت و مدیریت در دست انسان‌های نالایق افتد، جامعه به انحطاط می‌گراید و بر اثر ستمگری، مردم به پریشان خاطری مبتلا شده، با قدرت‌های شیطانی کنار می‌آیند، رشوه‌گیری حقوق مردم را پایمال می‌کند و بالأخره با تعطیل سنت، امت به تباهی رو می‌نهد».[34] امام علی (ع) در این زمینه می‌فرماید:«یُسْتَدَلُّ عَلی اِدْبارِ الدُّوَلِ بِاَرْبَعٍ : تَضیعِ الاُصولِ وَ التَّمَسُّکِ بالفُروُعِ و تقدیم الاراذلِ و تأخیرُ الأفاضِلِ».[35] مانع دیگر عدالت، پیمان‌شکنی و خدعه است. امام علی(ع) فرمود:«به خدا قسم معاویه از من زیرک‌تر نیست، ولی اهل پیمان‌شکنی و گناهکاری است. اگر پیمان‌شکنی ناخوشایند نبود، زیرک‌تر از من کسی نبود».[36] ب) مانع اقتصادی یکی از وظایف حکومت، تبیین و اجرای قوانین اقتصادی بر اساس دین مبین اسلام است و «انتظار اجرای احکام و مقررات، بدون دخالت یا نظارت دولت غیر ممکن است و شرایط تحقق عدالت اقتصادی را می‌توان در قوانین عادلانه مجریان عادل و عدالت گستر و ضمانت اجرایی دانست».[37] اگر دو عامل مهم «قوانین عادلانه، مجریان عادل» را زمینه عدالت اقتصادی بدانیم، پس باید بپذیریم که قوانین ظالمانه و وجود مجریان ظالم هم زمینه ساز ظلم اقتصادی است. با توجه به این نکته، چند مانع در این بعد مطرح است: یک: عدم نظارت بر فعالیت‌های اقتصادی: فعالان بخش اقتصاد به دلیل اینکه سرمایه و  حتی جان خودشان را در این راه گذاشته‌اند و زحمات زیادی را  تحمل کرده‌اند و به سبب خصوصیت ناپسند بخل و طمع که در وجود  بعضی از آنها وجود  دارد، زمینه سوء استفاده را فراهم می‌کنند و به فعالیت‌های اقتصادی ناصحیح دست می‌زنند؛ مانند«احتکار، ربا، گران‌فروشی، کم‌فروشی» که مانع برقراری عدالت در بعد اقتصادی هستند. امام علی(ع) هر روز به بازار کوفه سرکشی می‌کرد و به بازاریان می‌فرمود:«ای گروه بازرگانان! از خدا بترسید ، پیشاپیش از خدا طلب خیر کنید و با آسان گرفتن بر مشتریان، از خداوند برکت بخواهید ...، از ظلم دست بکشید، با مظلومان به انصاف  برخورد کنید، به ربا نزدیک نشوید، کم‌فروشی نکنید، حقوق مردم را کم ندهید و در زمین به فساد سربرندارید».[38] دو: بی‌توجهی به نیاز‌های ضروری مردم: یکی از وظایف کارگزاران، مطالعه و تدوین برنامه‌ای متناسب با اهداف عالی حکومت همچون برقراری عدالت اقتصادی است. بخشی از این برنامه که به شکل قانون جلوه می‌کند، مطالعه و شناخت نیازهای ضروری مردم  و اقدام برای رفع آنهاست و اگر به این موضوع توجه نشود، قطعاً زمینه ستمگری را فراهم می‌آورد و در برابر عدالت مانع ایجاد می‌کند.   برای جلوگیری از تکاثر ثروت در بخشی از افراد جامعه، اسلام راهکارهایی را پیشنهاد و اجرا کرده و یکی از آنها، «خمس و زکات» است که موارد مصرف آن مشخص شده است. عدم پرداخت و جمع آوری و نیز عدم رواج در بین مردم آثار زیانباری را به وجود می‌آورد که هم مردم و هم حاکمان دچار ضرر و زیان می‌شوند و مصرف کنندگان و مستحقان خمس و زکات، مورد ستم قرار می‌گیرند. امام علی(ع) در این باره می‌فرماید:«إنَّ اللهَ سُبْحانَه، فَرَضَ فی اَمْوالِ الاَغنیاءِ، اَقْواتَ الفُقَراءِ فَما جاعَ فَقیرٌ إلابِما مُتِّعَ بِه غَنیٌّ و اللهُ تَعالی سَائِلُهُمْ عَنْ ذالِکَ».[39] یکی دیگر از ابزارهای تعدیل ثروت «گرفتن مالیات» و هزینه کردن آن در جایگاه خاص خودش است؛ زیرا مالیات، هم تعدیل ثروت و هم زمینه آبادانی و عمران کشور را فراهم می‌سازد: «در کار خراج چنان دقت کن که صلاح خراج دهندگان در آن است؛ چه صلاح خراج؛ و خراج دهندگان در صلاح دیگران است و کار دیگران سامان نمی‌یابد، جز به مؤدیان خراج، چرا که همه مردم در هزنیه خود، به خراج و خراج دهندگان متکی‌اند».[40] با اینکه «مالیات» ابزاری است برای تعدیل و توزیع ثروت، اما اگر به شکل صحیح برای آبادانی استفاده نشود، به یک مانع بزرگ در برقراری عدالت تبدیل می‌شود:«مَنْ طَلَبَ الخَراجَ بِغَیْرِ عِمارَةِ البَلادِ، أَخْرَبَ البِلادَ و أَهْلَکَ الِعِبادَ وَ لَمْ یَسْتَقِمْ اَمْرُهُ اِلا قَلیلاً».[41] مالیات باید بعد از آبادانی کشور اخد شود، والا ویرانی کشور و نابودی حکومت را در پی‌خواهد داشت و هر آنچه به ویرانی و نابودی ختم شود، آفت و آسیب حکومت است. ج) مانع فرهنگی و اجتماعی یکی از وظایف حکومت اسلامی، آموزش حدود اسلام و زمینه سازی برای رشد ایمان در جامعه اسلامی است: «عَلیَ الامامِ اَنْ یُعَلِّمَ اَهْلَ ولایَتِه حُدُودَ الاسْلامِ و الاِیمانِ».[42] این کار مردم را آگاه می‌سازد و در برابر هجمه‌های فرهنگی بیمه می‌کند و بیمه شدن مردم در این زمینه، نوعی برقراری عدالت در جامعه است. اما اگر کارگزاران، وظیفه خودشان را به درستی انجام ندهند، مردم به جهل می‌گرایند و جهل مانع بزرگی در برابر عدالت است. برخی از موانع فرهنگی، اجتماعی چنین است:  غفلت از اهداف فرهنگی و تربیتی: آموزش و پرورش صحیح و اسلامی، جزء وظایف کارگزاران حکومت اسلامی، است که غفلت از آن، زمینه روی آوری مردم به آموزش‌های غیر صحیح  را فراهم می‌کند. توجه نداشتن به آموزش مردم، باعث می شود که آنان  در جاهلیت اولیه خودشان باقی بمانند و باقی ماندن در جهل، خود ستمی بر مردم، و عامل مهمی در از بین بردن عدالت است. امام علی(ع) در این مورد می فرماید:«اَمّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصیحَةُ لَکُمْ و ... و تَعْلیمُکُمْ کَیْلا تَجْهَلُوا وَ تَأدیبُکُمْ کَیْما تَعْلَمُوا»[43] و همچنین برای اینکه کارگزاران از اهداف فرهنگی غافل نشوند، بایستی با دانشمندان و حکمای مردم مرتبط باشند و از دیدگاه‌های آنها بهره گیرند. بستن باب انتقاد: نقد منصفانه، محاسن و معایب کار کارگزاران را مشخص می‌سازد. نقد و انتقاد اگر در مسیر صحیح خودش قرار گیرد، همچون سنگ محک زرگران، عیار رفتار کارگزاران را تعیین می‌کند و اگر از مسیر صحیح خودش خارج شود، به عامل مخرب و ویرانگری تبدیل می‌شود. هر گاه رفتار کارگزاران حکومتی با اهداف عالی حکومت همگام نباشد، دو راه را می‌توانند در پیش گیرند: یا با عذر خواهی از مردم، از کار کنار روند، و یا به سبب استبداد رأی ، به بستن باب انتقاد روی آورند.   بستن باب انتقاد، خاموش کردن میزان الحرارة جامعه است و مانند کشتن سلول‌های نگهبان در برابر ورود میکروب‌هاست و به تعبیری باید گفت: بستن باب انتقاد، همانند کشتن سربازان نگهبان مرزهاست و این کار زمینه‌ساز ورود آرام دشمن و تسلیم کشور به اوست. امام علی(ع) می‌فرماید:«لایُقیمُ اَمْرَ اللهِ سُبْحانَهُ اِلاّ مَنْ لایُصانِعَ وَ لایُضارِعَ و لایَتَّبِعَ المَطامِعَ»[44] و همچنین فرمود:« لا اُداهِنُ فی دینی وَ لا اُعْطی الدّنیةُ فی اَمْری».[45] در این دو عبارت، امام به چند نکته اشاره می‌کند: یک. اقامه امر خدا (برقراری عدالت)، با سازشکاری و چاپلوسی میسر نیست. دو. در دین، سستی کردن و توجیه کار نادرست حاکمان، ناپسند است. امام علی(ع) در نامه معروف خود به مالک اشتر، به این موضوع اشاره مؤکد دارد و می‌فرماید:« پس اینان را خاص خلوت خودگیر و در مجلس‌هایت بپذیر و آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو زودتر بگوید.... مردم را چنان پرورش بده که تو را فراوان نستایند و با ستودن کار بیهوده‌ای که نکرده‌ای، خاطرت را شاد نکنند که ستودن فراوان، خودپسندی آرد و به سرکشی وا دارد».[46] در حکومت صالح نباید نزدیکان و مشاوران حاکمان، اهل چاپلوسی و سازشکاری باشند[47] و بستن باب انتقاد و رواج چاپلوسی و ستایش کارگزاران، نوعی ستم به مردم و کارگزاران و سدّی در مقابل برقراری عدالت به حساب می‌آید. امام علی(ع) در یکی از خطبه‌های نهج البلاغه به نکاتی اشاره می‌کند که راه صحیح بهره‌مندی از دیدگاه‌های مردم را بیان می‌کند:« وَ لا تَظُنُّوا بی اسْثِقْالاً فی حَقٍّ قیلَ لی وَ لا التِماسَ إعْظامٍ لِنَفْسی، فَانَّهُ مَنْ اسْْتثَقَل الحَقَّ أَنْ یُقالَ لَهُ وَ العَدْلَ أنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، کانَ العَمَلُ بِهِما اَثْقَلَ عَلَیْهِ... فَلا تَکُفُّوا عَنْ مَقالَةٍ بِحَقٍّ، اَوْ مَشْوَرَهٍ بِعَدْلٍ، فَانّی لَسْتُ فی نَفْسی بِفَوقٍ اَنْ اُخْطِیَ وَ لا آمِنُ ذلِکَ مِنْ فِعلی...».[48] نکات قابل استنباط از این عبارت چنین است: ستایش حاکمان، مخالف شرع و بستن باب انتقاد هم مخالف شرع و عقل است؛ ستایش حاکمان، آنها را از انجام وظیفه باز می‌دارد و عدم انجام وظیفه ستمگری است؛  روحیه چاپلوسی، مشاوره عادلانه را از بین می‌برد؛ همه دچار اشتباه می‌شوند، حتی حاکمان، و انتقاد، بیان اشتباهات و بازگرداندن آنها به مسیر صحیح خدمت است.